منابع پایان نامه ارشد درباره فراداستان، آندره ژید، شناخت انسان، آشنایی زدایی

دانلود پایان نامه ارشد

نویسندگان از واقعیت تغییر پیدا کرده بود. یعنی دیگر واقعیت برای نویسنده به منزلۀ حظور خارجی پدیده ها نیست، و به گزارش غیر ارادی واقعیت نمیپردازد، بلکه نویسندگان خودجهانی میآفرینند و آن را توصیف میکنند.

انزوا، ترس، پارانویا
توماس وولف(Thomas Clayton Wolfe ) میگفت: «بینش من از جهان بر اساس این عقیده استوار است که تنهایی به هیچ وجه وضع نادری نیست که فقط مخصوص به من یا معدود انسانهای خاصی باشد، بلکه حقیقت ناگزیر و اصلی وجود بشری است. (هاجری،1381: 149) تنهایی و ترس حاکم بر زندگی انسان معاصر کمکم نتایج خود را با گسترش بیماریهای روحی و روانی نشان داد و افسردگی و پارانویا بیماریهای همهگیر در آثار مدرنیستی شدند.

فراداستان و تصنّع
در داستانهای مدرن نویسنده از لاک سنتی نویسنگان رئالیسم بیرون میآید و در لابه لای داستان به بهانههای مختلف حضور خود را نشان میدهد. در این شیوه نویسنده با پرسش از خواننده با در میان گذاشتن عقاید خود با، او شیوۀ جدیدی در روایت داستان ارائه میدهد.

آشناییزدایی
آشنایی زدایی در آثار مدرن همان است که انزوای داستان نویسان مدرن را به همراه آورد. به این معنی که مخاطبان چون برای بارهای اولیه با این سبک نوشتار مواجه میشدند، نوعی هراس نسبت به سبک جدید حس میکردند زیرا تمام عادتهای زیبایی شناسی او به چالش کشیده میشد. جرمی هاثورن(Hamthorn Jeremy) خصلتهای عمومی رمانهای مدرن را نگاه بدبینانه و تردید آمیز آنان درباره منطق و جهان بینی و انزوای آدمی در عالم هستی میداند(هاثورن،1378: 22) مدرنیستها درآثارخود انسان را به گونه ای ترسیم میکنند که در سرشت طبیعی خود موجودی به ذاته تنها و غیر اجتماعی است.به همین سبب نمیتواند با دیگران ارتباطی حقیقی ایجاد کند. این دیدگاه در مقابل دیدگاه ادبیات رئالیستی مبنی بر اجتماعی بودن انسان و تفکیک ناپذیری او از محیط اجتماعی استوار است.(هاجری،1381: 150)

ابهام معنایی
در ادبیات مدرن ابهام معنایی نقش مهمی دارد. تجلی این دیدگاه از راه پیچیدگیهای بیان به دست میآید. مثلاً رمان اولیس و شب زنده داری فینیگنها(Finnegans Wake) آثار جیمز جویس از مشهورترین و در عین حال مبهم ترین آثار مدرن هستند ودلیل آن را اینگونه میتوان توجیه کرد که در نظر نویسندگان مدرن واقعیت موضوعی قراردادی است که موقعیت آن تنها با ذهن آدمی تعیین میشود، پس بیان آن تنها از راههای پیچ در پیچ وهزارتوی ذهن ممکن است.

پیدایش مفهوم هنر برای هنر و فردگرایی
از آثار مدرنیته تبدیل هنر به محدوده زیبایی‌شناسی است و این سبب شده است که اثر هنری به موضوع تجربۀ‌ ذهنی صرف بدل شود و هنر تجلی زندگی انسان به شمار آید. به نظر هایدگر انسان‌مداری یعنی انسان‌شناسی اخلاقی – زیباییشناختی، تنها در دورۀ مدرن شکل گرفته است. “انسان‌شناسی” مبین آن تفسیر فلسفی از انسان است که تمامیت هرآنچه هست را از دیدگاه آدمی و در نسبت با آدمی تبیین و ارزیابی می‌کند. از نظر او جهان عبارت است از تصویری در ذهن، موضوع بنیادی انسان در نسبت با آنچه هست، در تمامیتش به عنوان جهان‌بینی تعریف می‌شود. به محض آنکه انسان زندگی خود را به عنوان مقدم بر سایر مراکز نسبت‌ها قرار داد جهان به تصویر مبدل می‌شود.( هایدگر،1375 :17و18)
برتری سوژه (ذهن) در برابر اوبژه (جهان) از نظر دیالکتیک روشنگری که در این دوران مطرح می‌شود، یعنی انسان پس از سلطه بر طبیعت به دنبال سلطه بر انسان یا طبیعت ثانوی است و حاکمیت عقل نیز برای سرکوب انگیزه‌های انسانی است. واقعیت برای انسان مدرن به مثابه تصوری است که در ذهن دارد. یعنی واقعیت در سوژه محدود می‌شود و ابژۀ واقعی، آن چیزی است که از ذهن او می‌تراود که بعدها در دورۀ پسامدرن بر سر این باور است که واقعیت محدود می‌شود به آنچه که انسان باور دارد.
اگر به دنبال وسایل این باور باشیم شاید اشاره به مکتب اومانیسم بی‌راه نباشد. زمانی که شناخت‌شناسی (Epistemology) جایگزین هستی‌شناسی (Ontology) شد. اندیشه‌های هایدگر در بسط اومانیسم مؤثر بود و نوک پیکان توجهات به سوی انسان نشانه رفت. یعنی شناخت انسان و ذهن او و محدود کردن عین در ذهن. گسترش اندیشه‌های سوسیالیستی را نیز نباید نادیده گرفت. اسکار وایلد(Oscar Wilde) از نظریه پردازان اصلی سوسیالیست‌ها دنیای آرمانیای را تبیین می‌کند که در‌ آن هنر به انسان محدود می‌شود. از نظر سوسیالیست‌ها هنر زمانی ارزش دارد که هنرمند به خواستۀ دیگران اهمیتی ندهد زیرا در زمانی که هنرمند به علاقۀ دیگران توجه کند اثر خلق شده تبدیل به یک صنعت یا سرگرمی می‌شود که حرفی برای گفتن ندارد. «هنر غلیظ‌ترین صورت فردگرایی است که جهان شناخته است؛ مایلم اینطور بگویم که هنر تنها حالت واقعی فردگرایی است که جهان شناخته است».(وایلد،1389: 28)
باید بر این تفکرات رواج نظریات فروید را هم علاوه کنیم که با طرح بخش ناخودآگاه ذهن توجه بشر را به این سمت جلب کرد. بنابراین موارد و سرخوردگی نویسندگان از دنیای واقعی سبب کشیده شدن آن‌ها به سمت روایت‌های ذهنی شد.
شاید بهترین نمونه‌ برای این مشخصه آثار وولف باشد. او نویسنده‌ای بود که تا حدود زیادی دچار افسردگی بود. مشکلات زندگی شخصی او را چندین بار به خودکشی واداشته بود. آثار وولف به خصوص مشهورترین آن‌ها ساعت‌هاکه به خانم دالاوی تغییر نام داد، در زمرۀ بهترین نمونه‌های روایت جریان سیال ذهن است. تمام ماجرای این داستان در یک روز از ماه ژوئن رخ می‌دهد. در اثر آشکارا زمان و مکان به هم زده می‌شود و داستان به تجربیات درونی راوی منحصر می‌شود. داستان مانند اکثر آثار مدرن یک روای ثابت ندارد و از یک راوی به راوی دیگر منتقل می‌شود. جریانات بریده بریده به شکل یک روند نامنظم تعریف می‌شوند و نوعی بي‌زمانی را به خواننده القا می‌کند. شاید بتوان بهترین نمونه شبیه به آن را در آثار فارسی بوف کور صادق هدایت دانست. در رمان‌های هنری جیمز نیز این خصیصه دیده می‌شود. «جیمز وقایع‌نگار شخصیت‌هایش است، عقب مي‌ایستد اما نه به نحوی که به چشم نخورد. در رمان سفیران در گفتگوها توجه را به نرمی از یک شخصیت به شخصیت دیگر معطوف مي‌کند». (پاینده،1383: 38)

بررسی اولین اثر مدرنیستی
برای بررسی بهتر این مؤلّفهها، به نمونه‌هایی در رمان دخمه‌های واتیکان که به زعم بسیاری نخستین اثر مدرن در آغاز قرن بیستم است، اشاره میکنیم. آندره ژید در این کتاب برای نخستین بار به طرح بسیاری از موضوعاتی پرداخته است، که تا آن زمان حکم تابو را داشتند. بزرگترین آن را میتوان به چالش کشیدن کلیسا و حتی شخص پاپ دانست. داستان هنوز رنگ و بوی داستان‌های سنتی را دارد و بیش از همه آثار رئالیستی را به یاد می‌آورد؛ اما اثر آندره ژید خصوصیاتی دارد که آشکارا آن را از آثار رئالیستی جدا مي‌سازد. از ویژگی‌های زیربنایی در آثار مدرن آن است، که جنبۀ مذهبی کم‌‌رنگی دارد و سعی در تقدس‌زدایی از کلیسا و تابوهای ذهن خوانندگان دارد.
خلاصۀ داستان
گروهی درصددند از اعتماد مردم به کلیسا سوء استفاده کنند و به بهانه آنکه پاپ حقیقی دزدیده شده و آدم‌ربایان درصدد اخاذی هستند، از مردم برای نجات پاپ پول جمع کنند. آمه‌ده یکی از این ساده‌لوحان است که با باور این موضوع به یک‌باره با سودای جهاد و آزادی پاپ از فرانسه راهی ایتالیا می‌شود. آمه‌ده دو باجناق به نام‌های ژولیوس و آنتیوم دارد. ژولیوس یکی از کنت‌های اصیل فرانسوی و نویسنده است که تا حدودی به اعتقادات مذهبی پایبند است اما تا جایی که به منافع مالی او صدمه نزند. او سودای پیوستن به فرهنگستان را دارد و انسان متنفذی است. آنتیوم دانشمندی است که برای انجام تحقیقات علمی خود جانوران را مورد آزمایش قرار می‌دهد. آنتیوم به اعتقادات مذهبی هیچ وقعی نمی‌نهد و در مقابل نصیحت‌های همسر و باجناقش مبنی بر روی آوردن به اعتقادات مذهبی آن‌ها را مورد تمسخر قرار می‌دهد. لافکادیو برادر نامشروع ژولیوس است که او را مي‌توان نقش اصلی این رمان دانست. او فرزند نامشروعی است که کودکی پر فراز و نشیبی داشته است؛ مادر او با مردهای بسیاری رفت و آمد داشته است. لافکادیو از کودکی روی پای خود بوده است. زیرکی خاصی دارد و این را در نجات دو کودک در حال آتش‌گرفتن نشان می‌دهد و تحسین همگان را بر می‌انگیزد. اصل ماجرا در رم اتفاق می‌افتد. به طور اتفاقی لافکادیو و آمه‌ده در قطاری با هم هم‌سفر می‌شوند، بدون آنکه همدیگر را بشناسند یکباره انگیزه جنون آمیز قتل آمه‌ده به لافکادیو دست می‌دهد و بی هیچ دلیلی او را به قتل مي‌رساند و ادامه داستان درگیر و دار عذاب وجدان او ادامه پیدا می‌کند و در پایان نیز بی آنکه نتیجه قطعی بتوان برای داستان متصور شد به پایان می‌رسد.

نشانه‌های آثار مدرنیستی در رمان دخمههای واتیکان
فراداستان
از نشانه‌های آثار مدرنیستی این است که نویسنده از نگاه یک انسان بیرونی و نه خالق داستان به روایت ماجرا می‌پردازد. گویی در پیشبرد ماجرا نقشی ندارد و این شخصیت‌ها هستند که به خودی خود داستان را پیش می‌برند. به این شیوه اصطلاحاً تصنع‌گرایی مي‌گویند که در داستان‌های پست‌مدرن به نام فراداستان به شکل افراطی استفاده می‌شوند.(تدینی،1388: 252)
«در اینجا با این که مایلم فقط چیزهای اساسی را بگویم نمي‌توانم از غدۀ آنتیوم سخنی نگویم، زیرا هنگامی که یاد نگرفته‌ام امور تصادفی را از امور ضروری به طور مطمئن تشخیص دهم از قلم خود چه انتظاری جز راستگویی و جدی بودن می‌توانم داشته باشم. کیست که تشخیص دهد این غده هیچ نقش و اثری در تصمیم‌های آنتیوم که وی آن را اندیشه آزاد می‌نامید نداشته است» (ژید،1372: 77)
نویسنده گاهی خود نیز چنان در روایت ماجرا فرو مي‌رود که خود را یکی از بازیگران این صحنه مي‌بیند:
«رازی که سالوس کشیش آماده می‌شد به کنتس بگوید، به نظر من حتی امروز هم آن‌قدر تشویش‌انگیز و عجیب است که نمی‌توانم بدون احتیاط‌های لازم بازگو کنم».(همان:127)
نویسنده گاهی چنان شخصیت‌ها را باور دارد که از آن‌ها سوال می‌پرسد:
«لافکادیو، از شما می‌پرسم. آیا سزاوار است یک انسان با شرف…»(همان255)
و در سکهسازان نیز شاهد همین امر هستیم:
«دیگر پدر و پسر چیزی ندارند که به یکدیگر بگویند، آن‌ها را ترک کنیم».(ژید،1386:43)
انزجار از تمدن و زندگی شهرنشینی
در اکثر آثار مدرنیستی نوعی انزجار نسبت به ویژگی‌های تمدن جدید دیده می‌شود. گویی نویسنده تلویحاً این ویژگی‌ها را مسبب نتایج پیش‌آمده در دوران مدرن می‌داند. توصیفات سیاه و ملال‌آور از شهرها و زندگی شهرنشینی، قطارها که مهمترین وسیلۀ حمل و نقل و ره‌آورد تمدن جدید هستند، مؤیّد این موضوع می‌باشند. پیدایش طبقه کارگری و هجوم بی‌مهابای آن‌ها به سوی کارخانه‌های شهری و مشکلات ناشی از آن در حاشیه این رمان نیز نمایان است.
«واگن لبریز از کارگرانی بود که مشروب می‌خوردند، سیگار می‌کشیدند، تف می‌کردند، آروغ می‌زدند و به خوردن سوسیس چنان بدبویی مشغول بودند که فلوریسوار چند بار خیال کرد هم اکنون استفراغ خواه کرد».(ژید،1372: 176)
نوعی توصیف مهوع و سرگیجه‌آور در تمام زمینه رمان دیده می‌شود. در لابلای اتفاق‌ها نویسنده دائماً گوشزد می‌کند که شخصیت‌ها در محیطی نا‌امن و آزاردهند هستند.
نمادپردازی
یکی از مواردی که معمولاً در داستان‌های مدرنیستی به آن اشاره می‌شود و به نظر نگارنده به آن کمتر توجه شده است توصیفاتی است که این نویسندگان از جانوران و حشرات موذی می‌کنند. این امر را بارها در کتاب‌های مدرنیستی شاهد بوده‌ایم اما این که چرا تا به حال کسی به آن‌ها اشاره‌ای نکرده است را ندانستیم. توصیفاتی که کافکا در کتاب‌های مسخ و نقب از حشرات دارد نمونه‌های معروف این موضوع هستند. گویی این نویسندگان با توصیف دقیق رفتار این جانوران موذی قصد دارند حس رنج‌آور و مهوعی را به خوانندگان خود القاء کنند که این خود در تأثیر کلی داستان بی‌ثمر نخواهد بود همچنین استفاده ازین توصیفات به خصوص در آثار کافکا به گونهای نماد زندگی خزنده و چندشناک انسان معاصر است. در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ادبیات مدرن، ناخودآگاه، جنگ جهانی اول، ایدئولوژی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره آندره ژید، مدرنیزاسیون، اقتصاد ایران، نهضت مشروطه