منابع پایان نامه ارشد درباره علم اقتصاد

دانلود پایان نامه ارشد

[12].
2-1-6-3- بررسي تطابق مدل با ساختار آن
آزمون پارامترهاي تخمين زده شده را مي‌توان به سه قسمت تقسيم کرد: آزمون موجود بودن29، بررسي سازگاري30 و آزمون اطمينان.
آزمون موجود بودن، اولين آزموني است که لازم است بر روي پارامترهاي تخمين زده شده اعمال شود. براي مثال بايد مواردي از قبيل مثبت بودن ثابت‌هاي زماني، پيروي متغيرهاي حالت از قوانين بقاي ماده، بين. و 1 بودن مقادير کسري و غيره چک شود. ارزيابي موجه بودن پارامترهاي تخمين زده شده به ساختار مدل حساس است و بايد با درک کامل از فرمول‌هاي مدل انجام شود. يک راه براي تسهيل اين آزمون، اين است که محدودة جستجوي پارامتر را به منطقة موجه آن پارامتر محدود نماييم. با اين حال اگر نتيجة تخمين در ابتدا يا انتهاي بازده بيفتد بايد صحت فرضية ديناميکي يا ساختار مدل مورد بررسي قرار گيرد. مسأله ديگري که در آزمون موجه بودن بايد مورد ارزيابي قرار گيرد، بررسي سازگاري مقادير تخمين زده شده با ساير پارامترهاي مدل است.
آزمون سازگاري، بررسي ميزان سازگاري پارامتر با ساختار سيستم است. پارامتر تخمين زده شده بايد با ساير منابع موجود مانند محاسبات و مشاهدات مستقيم تطابق داشته باشد. به طور کلي در آزمون فرضية تطابق پارامتر تخميني (B) با ساختار سيستم، يک تخمين اولي از پارامتر (B) را مي‌توان به صورت فرضيه H0:B=B نشان داد. اگر اين فرضيه (H0) رد شود، ساختار مدل، تخمين اوليه از پارامتر و يا فرضيه ديناميکي بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.
آزمون ديگري که بايد روي مقادير تخميني اعمال شود، ارزيابي بازة اطمينان آن‌ها است. هر چند که هيچ قانون مشخصي وجود ندارد که تعيين کند بازة اطمينان به اندازه کافي کوچک است. ولي آزمون بازة‌ اطمينان براي ارزيابي صحت نتايج کاليبراسيون و قدرت آزمون سازگاري مطرح مي‌شود. لازم به ذکر است که بازة اطمينان تعيين شده را مي‌توان براي تجزيه و تحليل حساسيت استفاده کرد31 [8].
با توجه به مطلب ذکر شده مي‌توان نتيجه گرفت که با توجه به اين که در مدل‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي لازم است به غير از موارد کمي که روش‌هاي اقتصادي به خصوص اقتصادسنجي بر آن تأکيد دارند به مسائل کيفي‌تري از قبيل موضوعات رفاهي، ‌زيست محيطي، اجتماعي، فرهنگي و غيره نيز پرداخته شود، به نظر مي‌رسد که روش‌ مدل‌سازي تحليل پويايي‌شناسي سيستمي که با تمرکز عمده بر روي روابط علي و معلولي متغيرهاي مختلف و حلقه‌هاي بازخوردي مربوطه سعي در برقراري ارتباط بين اجزاي مختلف سيستم‌ها دارد، روش مناسبي براي مدل‌سازي است. علاوه بر اين، با توجه به محاسن و معايب اين دو روش و با توجه به پيشرفت‌هايي که در روش‌هاي تخمين پارامتر در تحليل پويايي‌شناسي سيستمي صورت گرفته است، به نظر مي‌رسد که با توجه به نوع مدل مورد نظر و در سطح جزئي‌تر با توجه به نوع و ماهيت هر يک از پارامترها و معادلات مدل مي‌توان از روش‌هاي مختلف تخمين پارامتر اعم از کلاسيک يا آماري استفاده کرد و مدل‌ساز بايد در موقعيت‌هاي مختلف، روشي را که بهترين تناسب با مدل، معادله يا پارامتر مورد نظر دارد، انتخاب کند.
لازم به ذکر است که در تکنيک تحليل پويايي‌شناسي سيستمي با استفاده از حلقه‌هاي علي و معلولي، رفتار سيستم در آينده مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در صورتي که در تکنيک اقتصادسنجي با تکيه بر روش‌هاي آماري و استفاده از داده‌هاي سالهاي قبل، مقدار متغير مورد نظر براي سالهاي بعد پيش‌بيني شده و براساس آماره‌هاي مختلف، درصد اعتبار مدل مشخص مي‌شود. بنابراين فلسفه مدل‌سازي در هر يک از تکنيک‌هاي فوق با يکديگر متفاوت است. به طوري که اقتصادسنجي براي پيش‌بيني‌هاي دقيق کوتاه مدت بسيار مناسب بوده و در بلند مدت به دليل تغيييرات ساختاري ايجاد شده مناسب ناست. در صورتي که تحليل پويايي‌شناسي سيستمي براي پيش‌بيني دقيق مقادير متغيرها مناسب ناست، زيرا پارامترها را به صورت تقريبي تخمين مي‌زند ولي به دليلي در نظر گرفتن روابط علي و معلولي بين متغيرها از قابليت مناسبي براي مدل نمودن رفتار سيستم در بلندمدت برخوردار است.
بنابراين به صورت کلي نمي‌توان اين دو تکنيک را با يکديگر مقايسه نموده و آنها را اولويت‌بندي کرد. بلکه مقايسه بايد در يک بعد خاص ـ به عنوان مثال از نظر ميزان وابستگي به داده‌ ـ صورت بگيرد، زيرا فلسفه هر يک از روش‌هاي فوق با يکديگر متفاوت است. بدين ترتيب ملاک و معيار براي انتخاب نوع تکنيک، هدف از مدل‌سازي، افق زماني مدل و سطح عوامل است.

فصل 3- مقايسه تحليل پويايي‌شناسي سيستمي با اقتصادسنجي و بهينه‌سازي

مقدمه
در اين فصل به مقايسه سه روش مدل‌سازي بهينه‌سازي، اقتصاد سنجي و تحليل پويايي‌شناسي سيستمي مي‌پردازيم. از آنجا كه دو روش اقتصاد سنجي و تحليل پويايي‌شناسي سيستمي از نوع روشهاي شبيه‌سازي مي‌باشند و در مقابل روش بهينه‌سازي قرار مي‌گيرند، سعي خواهيم كرد تفاوتهاي اين دو روش را بيشتر مد نظر قرار دهيم.
3-1- مقايسه تحليل پويايي‌شناسي سيستمي با اقتصادسنجي
پويايي‌شناسي سيستمي، از آغاز پيدايش، از طريق روش‌هاي مختلفي نظير تحقيق در عمليات و اقتصادسنجي به چالش کشيده شده است. اين چالش به ويژه در ميان اقتصاددانان به وضوح به چشم مي‌خورد. اقتصاددانان همواره به کاربرد روش تحليل پويايي‌شناسي سيستمي در حوزة علم اقتصاد مشکوک بودند؛ زيرا اين روش اساساً با روش‌هايي که تاکنون در علم اقتصاد مورد استفاده قرار مي‌گرفت متفاوت بود. عدم تأکيد اين روش بر تئوري و روابط رياضي و آماري پيچيده سبب شده است تا بسياري از اقتصاددانان با بي‌اعتمادي به آن نظر کنند32. با انتشار مطالعات “ديناميک شهري”33 در سال 1969، “ديناميک جهاني”34 در سال 1970و “محدوديت‌هاي رشد”35 در سال 1972 توسط فارستر که همگي با رويکرد تحليل پويايي‌شناسي سيستمي به اين مسائل پرداخته‌اند، اين موضوع تا حدي تغيير کرده است. اغلب اقتصاددانان، منتقد مدل‌هاي ديناميک شهري و جهاني بودند و يکي از رايج‌ترين اشکالي که آن‌ها به اين مدل‌ها گرفتند اين بود که پارامترهاي اين مدل با روش‌هاي اقتصاد سنجي تخمين زده نشده‌اند. البته انتقاداتي که برخي اقتصاددان‌ها به مدل‌هاي تحليل پويايي‌شناسي سيستمي داشتند از خود اين مدل‌ها فراتر رفته و کل شيوه مدل‌سازي تحليل پويايي‌شناسي سيستمي را زير سوال بردند [5]. بنابراين در ادامه ابتدا به مقايسة کلي تحليل پويايي‌شناسي سيستمي و اقتصادسنجي و بهينه‌سازي پرداخته و سپس به طور مفصل تفاوت‌هاي ميان اين سه رويکرد مورد بررسي قرار مي‌گيرد و در بخش بعد امکان استفاده از تحليل پويايي سيستم ها در مدل‌هاي اقتصادي و ترکيب آن با اقتصادسنجي بررسي شده است.
بهينه‌سازي36 [5]
فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد بهينه‌سازي را اينگونه تعريف مي‌كند: “انجام دادن كارها به بهترين شيوه از بهترين منابع”، “تا جاي ممكن توسعه دادن”.
محصول يا خروجي يك مدل بهينه‌سازي بياني است از بهترين راه تحقق يك هدف، اين مدل‌ها به ما نمي‌گويند كه در يك شرايط خاص چه چيزي اتفاق مي‌افتد؛ در عوض آنها به ما مي‌گويند كه به منظور حداكثر استفاده از شرايط موجود چه بايد كرد. به عبارتي اين مدل‌ها هنجاري و توصيه‌اي مي‌باشند.
يك مدل بهينه‌سازي به طور معمول شامل سه قسمت است: تابع هدف، متغيرهاي تصميم‌گيري و محدوديت‌ها يك مدل بهينه‌سازي بايد اين سه نوع اطلاعات را به عنوان داده دريافت كند (يعني هدف، گزينه‌هايي كه مي‌تواند داشته باشد و در نهايت محدوديت‌هايي كه بايد به آنها توجه شود) و پاسخ مدل به عنوان محصول و خروجي مدل بهترين راه حل مبتني بر فروض مدل است.
محدوديت‌هاي بهينه‌سازي37
بسياري از مدل‌هاي بهينه‌سازي مشكلات و محدوديتهاي مختلفي دارند كه كاربر بايد به آنها توجه داشته باشد. اين مشكلات عبارتند از:
* مشكل در تشخيص و تعيين تابع هدف.
* فرض غير واقعي خطي بودن.
* فقدان بازخورد براي مدل.
* فقدان پويايي مدل.
تعيين تابع هدف
تعيين تابع هدف اولين مشكل در ساختن مدل‌هاي بهينه‌سازي است، يعني تعيين هدفي كه كاربر مي‌خواهد به آن برسد. تابع هدف تجسم ارزشها و ترجيحات است. اما كدام ارزشها و كدام ترجيحات بايستي در مدل مد نظر قرار گيرند؟ چگونه عوامل نامحسوس و كيفي در تابع هدف وارد مي‌شوند؟ و چگونه اهداف مختلف و گاه متضاد گروههاي مختلف تعيين و تعديل مي‌شوند؟ اينها سؤالات مشكلي است؛ اما لاينحل نيست. عوامل نامحسوس را اغلب مي‌توان به صورت كمي‌ در آورد. اين كار را حداقل به صورتي ابتدايي و كلي مي‌توان انجام داد. به اين شكل كه اين عوامل را به چند جزء قابل اندازه‌گيري تقسيم كرد. به عنوان مثال كيفيت زندگي در يك شهر مي‌تواند به صورت زير به شكلي كمي‌ بيان شود: سطح زندگي به نرخ بيكاري، سطح آلودگي هوا، نرخ جرايم‌ و… بستگي دارد. همچنين روشهايي وجود دارد كه مي‌توان ترجيحات افراد را استخراج كرد (مانند مصاحبه يا استفاده از داده‌هاي متأثر از برداشتهاي شخصي و غيره).
خطي بودن
يكي ديگر از مشكلاتي كه احتمال صحت و درست نمايي مدل‌هاي بهينه‌سازي را از بين مي‌برد، فرض خطي بودن است، چرا كه يك مسأله بهينه‌سازي معمولي شامل صدها و يا هزاران متغير و محدوديت است كه يافتن مسأله رياضي و بهينه آن فوق‌العاده مشكل است. براي قابل حل كردن چنين مشكلي، مدل‌سازان اغلب از يك سري ساده‌سازي‌ها استفاده مي‌كنند. يكي از اين ساده‌سازي‌ها فرض رابطه خطي بين عوامل در سيستم است. در واقع، رايج‌ترين روش‌ بهينه‌سازي ـ برنامه‌ريزي خطي ـ مستلزم اين است كه تابع هدف و كليه قيود را توابع خطي فرض نماييم.
فرض خطي از نظر رياضي ساده ولي از لحاظ ارزش واقعي همواره بي اعتبار است. به عنوان مثال سياست‌هاي توزيع موجودي انبار يك بنگاه را در نظر بگيريد. مدل شامل يك رابطه خاص بين موجودي انبار و كالاست. اگر موجودي انبار ده درصد كمتر از حد معمول باشد، توليد كالاها دو درصد بايد كاهش يابد. اگر اين رابطه در مدل خطي باشد، كاهش بيست درصدي موجودي انبار، چهار درصد كاهش توليد را به همراه خواهد داشت. اما بر طبق اين مدل موجود اگر موجودي انبار صددرصد كاهش يابد، توليد تنها بيست درصد كاهش خواهد يافت. اما واضح است وقتي انبار خالي باشد صدور هيچ محموله‌اي امكان‌پذير نيست و رابطه خطي در اين مدل در اين حالت يك تناقض و اشتباه بزرگ است. شايد مدل انبار بي‌اهميت به نظر برسد؛ اما اهميت غير خطي بودن روابط در مسايل كلان بيش از پيش اهميت مي‌يابد.
متأسفانه هم‌اكنون در اكثر مدل‌هاي بهينه‌سازي روابط به صورت خطي بيان مي‌گردد؛ هرچند كه روش‌هايي جهت حل مسأله بهينه‌سازي غير خطي خاص نيز در دسترس است. به هر حال تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
فقدان باز خورد
سيستم‌هاي واقعي فوق‌العاده به هم پيچيده و داراي بازخوردهاي فراوان ميان بخش‌هاي مختلف خود هستند. چنين بازخوردهايي باعث مي‌شوند تا نتايج سياست‌گذاري‌ها از طريق كانال‌هاي اجتماعي، اقتصادي و فيزيكي باعث تغيير وضعيت اوليه گردند و در نهايت سيستم بهينه به نتايج مطلوب و مورد نظر منتهي نگردد. مدل بهينه‌سازي‌اي را تصور كنيد كه برنامه‌ريزي كنترل فاضلاب كارخانجات در يك منطقه را بررسي مي‌كند. حال فرض كنيد طبق مدل، انتشار فاضلاب در منطقه در جهت كاهش آلودگي آب‌ها كاهش يابد. اما با بهبود كيفيت آب، جمعيت بيشتري به منطقه جذب خواهد شد. در نتيجه آلودگي آب‌ها بيشتر از آنچه خواهد شد كه در مدل پيش‌بيني شده بود.
مدل‌هايي كه بر اثرات بازخوردي توجهي ندارند بايد متكي به متغيرهاي برونزا باشند و اين به معناي محدود كردن دامنه مدل است. اغلب ارزش اين متغيرها از مدل‌هاي ذهني غير قابل آزمايش و تجربه بدست مي‌آيد. در نتيجه، متغيرهاي برونزا نسبت به بازخورد مدل عكس‌العمل نشان نخواهند داد. در مقابل، متغيرهاي درونزا بوسيله خود مدل محاسبه مي‌گردند و بوسيله ساختار مدل توضيح داده مي‌شوند. مدل ساز براي متغيرهاي درونزا تئوري واضح و شفافي ارائه مي‌دهد و در نتيجه، اين متغيرها با بازخورد مدل تغيير

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روش حداقل مربعات، معادلات همزمان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره عرضه و تقاضا، رقابت بازار، توسعه شهر