منابع پایان نامه ارشد درباره عبدالرزاق کاشانی، اوصاف الهی، طبقات الصوفیه، فرهنگ اصطلاحات

دانلود پایان نامه ارشد

باید داشت تا در مقام بهیمی و سبعی نیفتد و دیگر صفات ذمیمه از آن تولّد نکند، که اگر هوا از حدّ اعتدال تجاوز کند شره و حرص و امل و خسّت و دنائت و شهوت و بخل و خیانت پدید آید. (مرصادالعباد، ص 180)
مرصادالعباد: امّا صفات ذمیمه و آفات که در مال و جاه دنیا حاصل است، ده است:
هشتم بخل است «وَ لا یَحسَبَنَّ الَّذِینَ یَبخَلوُنَ بِمَا آتیهُمُ الله مِن فَضلِهِ هُوَ خَیراً لَّهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَّهُم…» الایه. (آل عمران،180) و بخل منع حقوق مال است از زکوة و صدقة و مدد اخوان و صلۀ رحم و اجابت سایل و اکرام ضیف و اکرام جار، و توسّع نفقه بر عیال و خدم و حول و تعهّد علما و صلحا و تفقّد غربا و ضعفا و امثال این. (مرصادالعباد، ص 504)
مصباحالهدایه: هرچه از اموال و اسباب و مرغوبات و مشتهیات به چنگ آرد، در آن آویزد و از دست بيرون ندهد؛ یا از بهر تکاثر و تفاخر، یا از بهر خوف فقر و احتیاج. و چون این صفت در نفس قوی گردد، حسد از او تولّد کند؛ زیرا که حسد، بخیلی کردن است به مال دیگران؛ نخواهد که از کسی خيری به دیگری رسد و اگر کسی را به نعمتی مخصوص بیند، زوال آن طلبد. وچون قوتّ زیادت گيرد، حِقد پدید آید. هرکه را با خود در نعمتی مُساهم یا مساوی یابد، یا به فضیلتی متمیزّ بیند، یا سبب انتزاع نعمتی از خود پندارد، یا موجب امتناع کرامتی شناسد، زوال و هلاک او را پیوسته خواهان بود. و صفت بخل از نفس برخیزد، الاّ به غلبۀ نور یقين.
32-بدایت
در لغت به معنی آغاز کردن است و در اصطلاح صوفیان، آغاز سلوک را بدایت و جمع آن را بدایات گویند و دربارۀ آن گفتهاند: شریعت مرتبۀ بدایت است و طریقت مرتبۀ اوسط و حقیقت مرتبۀ نهایت. همانطور که مرتبۀ وسط کمال ابدیت است و حصول بدان بدون گذراندن بدایت ممکن نیست، نهایت نیز کمال اوسط است. (جامع الاسرار، ص354)
بدایات یکی از احوال سالکان الی الله است؛ و آنچه در ابتداء سیر سالک الی الله باید رعایت کند بدایات گویند ازجهت آنکه ابتداء در سیر است. (طبقات الصوفیه، سلمی؛ شرح شطحیات، ص116)
مرصادالعباد: بدانک بنای سلوک راه دین و وصول بمقامات یقین بر خلوت و عزلت است، و انقطاع از خلق، و جملگی انبیا و اولیا در بدایت حال داد خلوت دادهاند تا به مقصود رسیدهاند. (مرصادالعباد، 281)
33-بدعت
چیز نو پیدا و بیسابقه، آیین نو، رسم تازه. (لغت نامه)
در اصطلاح فعل مخالف سنّت است و آن را از این جهت بدعت گویند که قائل به آن چیزی آورده است مخالف گفتار امام. و آن امر نو ظهور و محدثی است که صحابه و تابعین بر آن نبودهاند و چیزیست که اقتضای دلیل شرعی نکند. (تعریفات، ص37)
مرصادالعباد: و گفتهاند: «کَلمات المَشایِخ جُنودُ الله فِی الاَرضِه» یعنی سخنان مشایخ یاریدهندۀ طالبان است تا بیچارهای را که شیخ کاملی نباشد اگر شیطان خواهد که در اثنای طلب و مباشرت ریاضت و مجاهدت به شبهتی یا بدعتی راه طلب او بزند تمسّک به کلمات شیخ کند و نقد واقعۀ خویش بر محک بیان شافی ایشان زند تا از تصرّف وساوس شیطانی و هواجس نفسانی خلاص یابد و بسر جادّۀ صراط مستقیم و مرصاد دین قویم باز آید… (مرصادالعباد، ص13)
مصباحالهدایه: بدعت، عين ضلالت و تمسکّ بدین حدیث که «شَرُّ الاُمُورِ مُحْدَثاتُها و کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ » و امثال آن کنند.
و جواب آن است که مراد از بدعت مذموم، آن است که مزاحم سنتّی بود و اماّ هر بدعت که مزاحم و منافی سنتّی نباشد و متضمّن مصلحتی باشد، مذموم نبود، بلکه محمود باشد .
34-بذل
بخشیدن و عطا کردن. (لغت نامه)
بذلالمهج یعنی بنده، آنچه در قدرت و اختیار دارد، در توجه به حق، و برگزیدن حق بر تمام آنچه محبوب اوست بذل کند. (شرح شطحیات، روزبهان، ص620)
مرصادالعباد: در اصطلاح صوفیان نهمین شرط مریدی و سلوک بذل است و باید که در (مرید) بذل و ایثار باشد که بخل قیدی عظیم و حجابی بزرگست. و در بعضی مقامات باشد که دنیا و آخرت بذل باید کرد و گاه بود که از سر جان باید خواست. (مرصادالعباد، ص259)
مرصادالعباد: و اطبّای حاذق دل را در معالجۀ دل اختلافات است، هر کس بنوعی در معالجه شروع کردهاند ولیکن هیچ از قانون قرآن قدم بیرون ننهادهاند، بعضی در تهذیب و تبدیل اخلاق کوشیدهاند، و هر صفتی از صفات نفسانی را که صفات ذمیمه است بضدّ آن صفت معالجه کردهاند تا آن صفت را حمیده کنند. که گفتهاند: «العَلاجُ بِاَضدادِها»، مثلاً چون خواستهاند که صفت بخل را که نوعی مرض است ازالت کنند و بصحّت سخاوت مبدّل گردانند آن را ببذل و ایثار معالجه کردهاند. (مرصادالعباد، ص199)
مصباحالهدایه: از جملۀ مکارم اخلاق، یکی بذل است؛ اعنی اعطای خير و این بر چند نوع است: اولّ آنکه در مقابلۀ بذلى دیگر افتد و آن را مکافات خير خوانند. دوم آنکه بر سبیل ابتدا و افتتاح بود با توقّع مکافات و آن را متاجره خوانند و این هر دو قسم، مرتبۀ عوام است. سوم آنکه بر سبیل ابتدا بود بیتوقعّ مکافات و آن را ایثار خوانند و این قسم مرتبۀ خواص است. چهارم آنکه در مقابلۀ سیئهّ بود و آن را احسان خوانند و این قسم مرتبۀ اخص اّلخواص است.
35-بروق
ج برق، صاعقه، روشنی و درخشش. برق در اصطلاح عارفان اول نوری که بر بنده ظاهر می شود و او را به دخول به حضرت قرب خداوندی برای سیر فی الله میخواند برق گویند. فرق میان برق و وجد آن است که وجد بعد از دخول در طریق حاصل میشود ولی برق موجب داعی بر دخول در طریق است. (اصطلاحات صوفیه، عبدالرزاق کاشانی، ص93)
مرصادالعباد: بدانک چون آینۀ دل بتدریج از تصّرف مصقل «لا اله الا الله» صقالت یابد، و زنگار طبیعت و ظلمت صفات بشریّت ازو محو شود که «اِنّ لِکُلّ شیءٍ صِقالةً و صقالةٌ القلوب ذِکرُ الله» پذیرای انوار غیبی گردد، و سالک بحسب صقالت دل و ظهور انوار مشاهد آن انوار شود. و در بدایت حال انوار بیشتر بر مثال بروق و لوامع و لوایع پدید آید. (مرصادالعباد، ص 299)
36-بسط
نزد سالکان طریق، بسط عبارت از ارسال شواهد عبد است در مدارج علم و بسط قلب، در حال کشف، و عبارت از حالی است بدون تکلف که نه آمدنش به کسب است و نه رفتن آن به جهد. بسط در روزگار عارفان چون «رجاء» باشد در روزگار مریدان. (کشفالاسرار، خواجه عبدالله انصاری، ص 675)
مرصادالعباد: و با این همه شرایط مقام شیخی در حدّ و حصر نیاید، امّا باید که با این ارکان که نموده آمد بیست صفت درو موجود باشد بکمال، که اگر یک صفت را از آن جمله نقصانی باشد، بقدر آن خلل و نقصان مرتبۀ شیخی باشد.
هشتم شفقت است، باید که بر مرید مشفق باشد و او را بتدریج بر کار حریص میکند، و باری بر وی ننهد که او تحمّل نتواند کرد، و او را به رفق و مدارا در کار آورد. و چون مرید در قبض باشد بتصرّف ولایت بار قبض ازو بر دارد و او را بسط بخشد، و اگر در بسط زیادت فرا رود قدری قبض بر وی نهد و بسط از وی بستاند، و پیوسته از احوال مرید غایب نباشد. (مرصادالعباد، ص 245، 246)
مصباحالهدایه: سالک طریق حقیقت، چون از مقام محبتّ عام بگذرد و به اوایل محبّت خاص رسد، داخل زمرۀ اصحاب قلوب و ارباب احوال شود و حالِ قبض و بسط او فرو آمدن گيرد و مقلبالقلوب تعالى شأنه قلب او همواره میان این دو حال متعاقب و متناوب، متقلبّ میدارد تا به کلّی حضور او را از او قبض کند و از نور خودش منبسط گرداند.
37-بصیرت
عبارت از نیروئی است که دل را به نور قدسی منور کند تا به وسیلۀ آن حقایق اشیاء و بواطن آنها را مشاهده کند؛ و آن در حکم چشم است که به وسیله آن نفس صور اشیاء و ظواهر آنها را میبینید. بصیرت همان چیزی است که حکیمان قوۀ عاقلۀ نظری نامند و هرگاه منور به نور قدسی شود و به هدایت حق تعالی حجابها از آن برخیزد، حکیمان آنرا قوت قدسیه نامند. (عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات صوفیه)
مرصادالعباد: و این جمله آن است که سالکان صاحب بصیرت را کشف شود در مقام ارائت «سَنُریهِم آیاتِنَا فِی آلأفَاقِ وَ فِی أنفُسِهِم»، (فصلت،53) و اگر در مراتب بعضی تقدیم و تأخیر افتد نه از سهو عالم کشف باشد، از سهو نظر نفس باشد در ادراک معانی غیبی یا از سهو قوت متفکره که سفیر عالم غیب و شهادت است…(مرصادالعباد، ص57)
مصباحالهدایه: اهتمام رزق، از آن سبب آفت قلب است که نتیجۀ شک است و شک،ّ آفت یقين و یقين نور بصيرت است و بصيرت، دیدۀ دل.
38-بعد
بعد به معنای دوری و در اصطلاح متصوفه و عرفاء عبارت است از تقیّد به صفات بشری و لذّات نفسانی که موجب بعد از مبدء حقیقی و عدم اطلاع بر حقیقت حال است. (شرح گلشن راز، لاهیجی، ص410)
غایت بعد موجب عدم ادراک است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص198)
بعد آوردن مخالفت بود و برگشتن از طاعت. و اوّل بعد دوری بود از توفیق و پس از آن بعد بود از تحقیق پس بعد از توفیق بعد حقیقت بود. (رساله قشیریه، ص42)
مرصادالعباد: پس جبرئیل را بفرمود که برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور، جبرئیل علیهالسّلام برفت، خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک گفت ای جبرئیل چه میکنی؟ گفت ترا بحضرت میبرم که از تو خلیفتی میآفریند. سوگند بر داد بعزّت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم، و تاب آن نیارم. من نهایت بعد اختیار کردم تا از سطوات قهر الوهیّت خلاص یابم که قربت را خطر بسیارست که «وَ المُخلَصونَ عَلی خَطر عَظیم». (حدیث) (مرصادالعباد، ص69)
39-بقا
در اصطلاح صوفیان عبارتست از آنکه بعد از فنای از خود، خود را باقی به حق دیده از حق به جهت دعوت از اسمای متفرّقه که موجب تفرقه و کثرات است به اسم کلّی که مقتضی جمعالفرق است به جانب خلق بیاید و راهنمایی کند. و روی بقا و راه بقا، روی پیر و مرشد که انسان کامل است و همیشه باقی به عشق است. (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص159)
در برابر فناء. بقاء در نزد عارفان عبارت است از بدایت سیر فی الله . چه سیر الی الله وقتی منتهی شود که بادیۀ وجود را به قدم صدق یکبارگی قطع کند. و «سیر فی الله» آنگاه متحقق شود که بنده را بعد از فنای مطلق، وجودی ذاتی مطهر از لوث حدثان ارزانی دارد تا بدان در عالم اتصاف به اوصاف الهی و تخلق به اخلاق ربانی ترقی کند. (نفحات الانس، جامی، ص50)
مرصادالعباد: همچنین در روح که لطیفهایست ربّانی و شرف اختصاص یاء اضافت «من روحی» یافته هفت صفت تعبیه است از نورانیت و محبت و علم و حلم و انس و بقا و حیات، و صفات دیگر از این صفات تولد کند، چناک از نورانیت سمیعی و بصیری و متکلمی و از محبت، شوق و طلب و صدق، و از علم، ارادت و معرفت. و از حلم وقار و حیا و تحمل و سکون، و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگر ادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص42)
مرصادالعباد: بدانک بقا از دو نوع است: یکی آنک همیشه بود و باشد و آن بقای خداوندست تبارک و تعالی، دوم آنک نبود پدید آمد بعد از این باقی باشد با بقاء حق، و آن بقاء ارواح و ملکوت و عالم آخرت است، اوّل نبود حق تعالی بیافرید تا ابد باقی خواهد داشت. (مرصادالعباد، ص 175)
مصباحالهدایه: بقا، عبارت از بدایت سير فی الله ؛ چه سير الی الله ، وقتی منتهی شود که بادیۀ وجود را به قدم صدق، به یکبارگی قطع کند و سير فی الله آن گاه محققّ شود که بنده را بعد از فنای مطلق، وجودی و ذاتی مطهَّر از لوث حَدَثان، ارزانی دارند تا بدان در عالم اتّصاف به اوصاف الهی و تخلقّ به اخلاق ربّانی ترقیّ می کند.
40-بیگانگی
استغنای عالم الوهیت را گویند که به هیچ چیز و به هیچ وجه نیازمند نیست و به هیچ چیز مماثلت و مشابهت ندارد. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، 1554)
مرصادالعباد: در حال غیرت حق تاختن آورد که: ای آدم، ترا نه از بهر تمتّعات نفسانی و مراتع حیوانی آفریدهایم؟ «أفَحَسِبتُم أنَّمَا خَلَقناکُم عَبَثاً وَّ أنکُم إِلَینا لا تُرجَعُون» (مؤمنون،116) خوف آن است که این چه نیم روزت در بهشت بگذاشتیم و حجب فرو گذاشتیم تا ما را چنین فراموش کردی و بغیر ما مشغول گشتی و انس گرفتی و بیفرمانی کردی و از شجره بخوردی، اگر خود یک روزت تمام بگذارم یکباره ما را فراموش کنی و یگانگی به بیگانگی مبدّل کنی و از ما و از لطف

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، شاه نعمت الله ولی، ادبیات عرفانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه، امر به معروف، نهی از منکر