منابع پایان نامه ارشد درباره ظاهر و باطن، مصباح الهدایه، فرهنگ اصطلاحات، تصور و تصدیق

دانلود پایان نامه ارشد

ظاهر انواع بسیار دارد تنوّع علم باطن زیادت است. چون: علم ایمان و علم اسلام و علم احسان… و علم صفات و اطوار و احوال و علم تزکیت… وغیر از این علوم غیبی که بر شمردن آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد،481)
مصباحالهدایه: مراد از حال نزد صوفیان، واردی است غیبی که از عالم علوی، گاه گاه به دل سالک فرود آید و در آمد شد بود تا آن گاه که او را به کمند جذبۀ الهی، از مقام ادنا به اعلا کشد. برهان طریقت «جنید» -رحمة الله – گفته است: «الحال نازلة تنزل بالقلب و لا تدوم.» و مراد از مقام، مرتبهای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد؛ پس حال که نسبت تفوق دارد، در تحت تصرّف سالک نیاید، بلکه وجود سالک، محلّ تصرّف او بود و مقام که نسبت به تحت دارد، محلّ تصرّف سالک بود و از این جهت صوفیان گفتهاند: «اَلاَحوالُ مَواهِبُ و المَقاماتُ مَکاسِب» با آنکه هیچ مقام از مداخلت حالی، خالی نبود و هیچ حال، از مقاربت مقامی، جدا نه. (عزالدین کاشانی، مصباح الهدایه، ص125)
8-اخلاص
پاک کردن، و دوستی و عبادتی بیریا. در نزد سالکان: به معنای خلوص و تصفیۀ عمل از تمام شوائب است مانند ریا و عجب و کفر حظوظ نفسانی که حاجب حقیقت و مایۀ فساد عمل گردد، اعم از آن که مبطل ذات عمل باشد و یا موجب تباهی روح و حقیقت اعمال گردد. این اصطلاح از آیه شریفۀ «اِلّا الله الدّین الخالص» (الزمر،3) وآیات دیگری که مفاد آن دوری کردن از ریا و خلوص نیت در اعمال و عبادات است گرفته شده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص65)
در اصطلاح متصوفه اخلاص آن است که از غیر مبرّی آید و روی دل با حق داشته باشد و هر کار که کند و هر سخنی که گوید قطع نظر از خلق کند و به مدح و ذم ایشان التفات ننماید. (کشف اللغاث)
اخلاص در اصطلاح صوفیان آن است که برای عمل خود شاهد دیگری جز خدای نطلبی. و گفتهاند اخلاص تصفیه اعمال است از جمیع غشها و کدورتها، و نیز گفتهاند اخلاص امری است سخت پوشیده و پنهان که نه فرشته را از آن خبری است که تا نویسد و نه شیطان را که در آن فساد کند و نه هوی و هوس را که دگرگونش نماید. و فرق بین اخلاص و صدق آن است که صدق اصل و اساس است و اخلاص فرع و تابع. و فرق دیگر آن است که اخلاص تحقق نمییابد مگر بعد از دخول در عمل. (تعریفات، ص8)
مرصادالعباد: چون تخم ذکر پروردۀ ولایت باشد، و زمین دل شیار کردۀ ارادت بود، و از گیاه طبیعت بدستکاری طریقت پاک کرده، و از آفتاب اخلاص و آب همّت شیخ مدد یابد، سبزۀ ایمان حقیقی زود بروید که «لا اِلهَ الّا الله یُنبِتُ الاِیمانَ فی القَلب کما یُنبِت الماء البقلة»، و روزبروز در تزاید باشد، تا غرس احسان گردد و بترتیب شجرۀ عرفان شود. (مرصادالعباد، ص276)
مصباحالهدایه: و خاصیّت سماع آن است که هر چه بر ولایت بشریّت، سلطنت دارد، آن را تقویت کند و غالبتر گرداند؛ پس در حقّ طایفهای که سرّ ایشان به محبّت و ارادت حق مشغول و متعلّق بود، سماع ممدّ و معاون باشد بر طلب کمال و در حقّ بعضی که ضمیر ایشان به هوا ممتلی بود، موجب هلاک و وبال از اینجاست منشأ اختلاف اقوال ائمّه در تحلیل و تحریم سماع. «ذوالنّون» گفته است: «السَّماعُ وارِدُ حَقٍّ جاءَ یُزعِجُ القُلوبَ اِلَی الحَقِّ فَمَن اَصغی اِلَیهِ بِنَفسٍ تَزَندَقَ.» (مصباح الهدایه، ص134)
مصباح الهدایه: از جملۀ آداب سماع، اولّ آن است که اخلاص نیتّ، بر حضور مجمع سماع مقدمّ دارند و بازجویند که باعث بر آن چیست؛ اگر مطلوبی نفسانی بود، از آن احتراز واجب دانند و اگر داعیۀ صدق و ارادت و طلب مزید حال و شمول برکت جمع بود، مجردّ از شوایب هوا و دواعی طبیعت، و حال آنکه در آن مجمع، شیخی یا مقدمّی که حضور او مغتنم بود، حاضر باشد.(مصباحالهدایه، ص136)
9-ادب
نگاهداشتن و رعایت شرایط هر چیز؛ و در اصطلاح ملکهای است در شخص که او را از کارهای زشت باز دارد. جمع آن آداب است و آداب ، بر علوم و معارف به طور کلی و بر علوم مستظرفه بطور خاص اطلاق میگردد. ادیب کامل آن بود که ظاهر و باطن او به محاسن اخلاق و اقوال و نیات آراسته بود. اخلاقش مطابق احوال باشد و نیاتش موافق اعمال. چنانکه نماید باشد و چنانکه باشد نماید. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص68)
«میدان پنجاه و پنجم ادب است، از میدان احسان میدان ادب خیزد، قوله تعالی «الحافظون لحدود الله» ادب در سه چیز است: در خدمت و در معرفت و در معاملت.» (صد میدان، ص119)
مولانا گوید:
از خدا جوئیم توفیق ادب بی ادب محروم شد از لطف رب
بیادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
(مثنوی، ج1،ص7)
مرصادالعباد: چون مرید بخدمت شیخ پیوست عوایق و علایق برانداخت، باید که بیست صفت موصوف باشد تا داد صحبت شیخ بتواند داد، و سلوک این راه بکمال او را دست دهد… هفدهم ادب است، باید که مؤدّب و مهذّب اخلاق باشد و راه انبساط بر خود بسته دارد، و در حضرت شیخ تا سخنی نپرسند نگوید، و آنچ گوید بسکونت و رفق گوید و راست گوید، و بظاهر و باطن اشارت شیخ را منتظر و مترصدّ باشد. و اگر خردهای برو برود یا تقصیری ازو در وجود آید در حال بظاهر و باطن استغفار کند، و بطریقی احسن عذرها خواهد و غرامت کشد. (مرصادالعباد، ص262)
مصباحالهدایه: لفظ ادب، عبارت است از تحسین اخلاق و تهذیب اقوال و افعال. و افعال بر دو قسم است: افعال قلوب و آنرا نیّات خوانند و افعال قوالب و آنرا اعمال خوانند. اخلاق و نیّات منبت به باطن دارند و اقوال و اعمال، منبت به ظاهر؛ پس ادیب کامل، آن بود که ظاهر و باطنش، به محاسن اخلاق و اقوال و نیّات و اعمال آراسته بود؛ اخلاقش مطابق اقوال باشد و نیّاتش موافق اعمال؛ چنانکه باشد، نماید. پس طالب صادق، باید که همواره ظاهر و باطن را از شوایب مخالفت و مسابرت مهذّب دارد، تا مؤدّب گردد. و اشارت بدین معنی است قول«شیخ الاسلام» -رحمة الله- «اَلاَدبُ تَهذیبَ الظّاهرُ و الباطنُ». هر که در تهذیب ظاهر و باطن، پیوسته متفقّد احوال خود بود، نخواهد که اخلاق و احوالش از اقوال متخلّف باشد و اگر بیان حالی یا مقامی یا خلقی بر زبان آورد و خود را بدان متخلّق و موصوف نیابد، آن قول را سوء ادب داند. (مصباح الهدایه، کاشانی، ص143)
10-ارادت
اختیار مسبوق به تصور و تصدیق و میل و شوق و عزم مؤکد. اراده به نزد عارفان و اهل ذوق عبارت از صفت قدیم است که زائد بر ذات و قائم بدان است، و شأن آن تخصیص ممکنات است به بعضی از آنچه وقوع آن جایز است. و بالجمله مرید در اصطلاح سالکان کسی است که او را اراده نباشد و تا کسی از ارادۀ خود عاری نشود مرید نباشد. بدین طریق معنایی که عارفان از مرید خواهند، مقابل معنای لغوی آنست. اراده ابتداء طریق سالکان راه طریقت است از آن جهت که اراده مقدمۀ هر کاری است. و مادام که بنده چیزی را اراده نکرده است انجام نمیدهد و بدین ترتیب نخستین پایۀ سلوک طریقت، اراده است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص74)
«ارادت خواست دل است که اندیشه به چیزی متعلق گردد و از آن اندیشه انزعاج در خاطر آید که بدان انزعاج نیّت طلب آن چیز کند و هر چند مراد شریفتر، ارادت بهتر.» (صوفی نامه، عبادی، ص45)
مرصادالعباد: بدانک ارادت دولتی بزرگ است و تخم جملۀ سعادتها است، و ارادت نه از صفات انسانیّت است بلک پرتو انوار صفت مریدی حق است. چنانک شیخ ابوالحسن خرقانی میگوید که او را خواست که ما را خواست. مریدی صفت ذات حق است، و تا حق تعالی بدین صفت بر روح بنده تجلّی نکند، عکس نور ارادت در دل بنده پدید نیاید، مرید نشود. (باب سیم/251)
مصباحالهدایه: مرید به معنی مقتدی، آن است که دیدۀ بصيرتش به نور هدایت بینا گردد و به نقصان خود نگرد و آتش طلب کمال در نهادش برافروزد و آرام نگيرد، الاّ به حصول مراد و وجود قرب حق سبحان. و هرکه به سمت اهل ارادت موسوم بود و جز حق در دو کون مرادی دیگر دارد، یا لحظهای از طلب مراد بیارامد، اسم ارادت بر او عاریتی است. (مصباح الهدایه، ص 74)
11-اربعین
«اربعین در واقع عبارت بود از چهل روز ریاضتی که مرید برای تزکیۀ نفس باید به دستور مراد و شیخ خود بکشد و از لوازم و آداب اوّلیه سلوک به شمار میرود. هر سالکی در طی مدارج سلوک باید به فرمان شیخ خود از خلق عزلت گزیند و با ترتیباتی به گذراندن این اربعه یا چلّه بپردازد.» (شرح اصطلاحات تصوّف، ص164)
حافظ گوید:
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی
مرصادالعباد: و در فصول عدد چهل تبرک بدانچ در تربیت انسان عدد اربعین خصوصیتی دارد چنانک فرمود «وَ إِذ واعَدنا مُوسَی اَربِعینَ لَیلَة» (بقره،51) و خواجه علیه السّلام میفرماید: «صَباحا مِن اَخلَص الله اَربَعینَ ظَهرت یَنابیعَ الحِکمَة مِن قَلبِه عَلی لِسانِه » و در اول هر فصل آیتی از قرآن و حدیثی از پیغامبر صلی الله علیه و سلّم مناسب آن فصل آورده آید تا تمسک به کتاب و سنت بود. (مرصادالعباد،ص29)
مرصادالعباد: و چون موسی را علیهالسّلام استحقاق استماع کلام بیواسطه کرامت میکردند بخلوت اربعین فرمودند که «و إذ واعَدنا مُوسَی اَربعینَ لَیلَة».(بقره،51)
و عدد اربعین را خاصیتی است در استکمال چیزها که اعداد دیگر را نیست. چنانک در حدیث صحیح آمده است «اِنّ خَلقَ اَحَدِکُم یَجمعُ فی بطن اُمّه اربعینَ یوماً ثُمّ یکونُ عَلَقة مِثلَ ذلک». الحدیث بتمامه. و خواجه علیهالسّلام. ظهور چشمههای حکمت از دل بر زبان باختصاص اخلاص «اربعین صباحاً» کرد، و از این نوع بسیارست. (مرصادالعباد، ص 282)
مصباحالهدایه: و اماّ تعیين خلوت به اربعين، مستفاد است از خبر رسول_ صلیّ اللهّ علیه وسلمّ _که : «مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعينَ صَباحاً ظَهَرتْ یَنابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ .» و از کلام الهی در بیان میقات تبتلّ و انقطاع «موسی» علیهالسّلام با حق سبحانه آنجا که گفت: «وَ واعَدْنا مُوسی ثَلثينَ لَیْلَةً و اَتْمَمْناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَیْلَةً » حق سبحانه و تعالى با موسی وعدۀ مکالمت کرد و آن را میعادی و میقاتی تعیين فرمود. اوّل گفت : سی شبانروز روزه دار. و آخر، دَه روز دگر بر آن زیادت فرمود تا چهل تمام شد. «موسی» در آن مدتّ، طعام و شراب نخورد و به تعبدّ حق مشغول شد تا مستعدّ مکالمات الهی شد؛ پس چون «موسی» را علیةالسّلام از برای استعداد قرب و مکالمات حق سبحانه به خلوت و امساک از طعام و طیّ چهل شبانروز احتیاج بود ، دیگران را احتیاج بدان طریق، اولى بود. و همچنين انقطاع و تبتلّ رسول صلیّ اللهّ علیه وسلّم با حق تعالى و اعتزال از خلق و تقلیل طعام و دوام ذکر در شرح ارادت و عنفوان طلب حق و مبادی آثار وحی، همه دلیلاند برآنکه طالبان حق را تمسکّ بدان مستحب، بل واجب و لازم است.
12-استخارت کردن
طلب خیر کردن، خیر خواستن از خدای تعالی. (لغت نامه)
مرصادالعباد: و از این نمط کلمتی چند فرمود، و برین نیت استخارت کرد. و درین معنی به خط شریف حرفی چند بنواب حضرت در قلم آورد، و فرمود بعد از استخارت و مشورت با حضرت جلت حال بر این قضیه روی نمود. (مرصادالعباد، ص24)
13-استدراج
خرق عادت که از کافر صادر شود. خرق عادت ولی را کرامت و خرق عادت نبی را معجزه گویند. نیز به معنی اندک اندک به عناد نزدیک کردن است و فراوان نعمت دادن در حال معصیت. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص85)
سید شریف جرجانی گوید: «استدراج آن است که انسان به تدریج از رحمت الهی دور و به عذاب نزدیک گردد و این که خداوند حاجات بندهاش را در مدتی معین و یا تا پایان عمرش برآورده سازد برای این که تدریجاً آنها را به عذاب و بلا مبدل کند. نیز استدراج بدین معناست که خداوند بنده را در روز حساب به عذاب بلا و سختی نزدیک کند، چنان که فرعون از خداوند حاجت خواست و خداوند نیز حاجت او را روا کرد تا بدین وسیله او را به عذاب و بلا نزدیک کند. (تعریفات، ص11)
مرصادالعباد: وهمچنین واقعه بر دو نوع مینهد: یکی آنک محتمل است که رهابین و فلاسفه و براهمه را بود، از کثرت ریاضت نفس و تصفیۀ دل و تربیت روح، تا وقت باشد که ایشان را بعضی از مغیبات کشف افتد، و وقایع میان خواب و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره مصباح الهدایه، انسان کامل، فرهنگ اصطلاحات، رساله قشیریه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، شاه نعمت الله ولی، ادبیات عرفانی