منابع پایان نامه ارشد درباره شرایط آب و هوایی، آبهای زیرزمینی، استان خراسان، پوشش گیاهی

دانلود پایان نامه ارشد

مورد ارزیابی قرار داد و جهت بررسی معیار خاک از شاخص های: بافت خاک، درصد سنگریزه سطحی و عمقی، جمع شدن آب، خطر سیل گیری، درصد گچ، میزان مواد آلی خاک، اسیدیته خاک، قلیائیت خاک، عمق خاک، شوری و درصد آهک استفاده نمود. طبق این بررسی، منطقه در دو کلاس متوسط و شدید بیابانزایی قرار گرفت که مساحت هر کدام به ترتیب از 58/2411 و67/7 هکتار بود. همچنین این نتایج نشان داد که به ترتیب شاخصهای درصد ماده آلی و درصد سنگریزه سطحی و عمقی به عنوان شاخص های خاک، بیشترین تاثیر را بر بیابان زایی منطقه دارند[16].
آزادنیا (1385) با استفاده از معیارهای آب و خاک مدل مدالوس وضعیت بیابانزایی در منطقه عین خوش دهلران را ارزیابی نمودند. نتایج حاصل از ارزیابی نشاندهنده این بود که بیابانزایی در منطقه شدید بوده و در حال گسترش است. معیار آب در کلاس شدید و معیار خاک در کلاس متوسط طبقه بندی گردید. در این رابطه شاخصهای درصد مواد آلی، بافت خاک و جنس سازند از معیار خاک و سه شاخص خشکی، هدایت الکتریکی آبهای زیرزمینی و افت آبهای زیززمینی از معیار تخریب منابع آب بیشترین تاثیر را در منطقه داشتند[11].
جیرودن (2005) با انجام مطالعاتی به شناسایی مناطق حساس به بیابانزایی در منطقه سیسیل پرداخت. هدف از این مطالعه شناسایی مناطق حساس به بیابانزایی در منطقه سیسیل یکی از مناطق ایتالیا، با توجه به شرایط آب و هوایی و تغییرات پوشش زمین با استفاده از مدل مدالوس و چهار شاخص آب و هوا، خاک، پوشش گیاهی و سیستم های مدیریت بود. نتایج این تحقیق نشان داد که 9/6 درصد از منطقه سیسیل به بیابانزایی بسیار حساس ، 5/46 درصد دارای حساسیت متوسط، 5/32 درصد حساسیت کم و تنها 2/7 درصد غیر حساس می باشد [81].
هنردوست و همکاران (2011) به منظور ارزيابي شدت و خسارت بيابانزايي در بخش شمالي دشت گرگان، از مدل مدالوس اصلاح شده استفاده کردند. نتايج نشان داد که 48/52، 27/44 و 79/2 درصد از منطقه به شدت، در حد متوسط و کمي تحت تأثير بيابانزايي است و شاخص خاک و ماندابي شدن مهمترين عوامل مؤثر بر روند بيابانزايي در منطقه مورد مطالعه به شمار رفته است. در اين تحقيق برنامه‌هاي مديريتي جهت پايداري پروژه‌هاي کشاورزي را ضروري خوانده و در قسمت جنوبي نسبتاً حساس به بيابانزايي معرفي شده است [87].
در مطالعاتی که به روش مدالوس در ایران صورت گرفته است نتایج قابل توجهی به شرح زیر به دست آمده است:
– وجود تعداد نسبتا کافی از معیارها و شاخصهای منطبق با شرایط منطقه و در نظر گرفتن جنبههای مختلف تخریب سرزمین در این روش باعث شده است تا برآورد دقیقی از شدت و وضعیت بیابانزایی و تعیین شاخصهای موثر در تخریب اراضی صورت گیرد.
– نتایج حاصل از ارزیابی بیابانزایی به کمک سیستم اطلاعات جغرافیایی بیانگر این موضع بود که استفاده از GIS به بالا بودن دقت و سرعت عمل بیشتر کارشناس کمک قابل ملاحظهی میکند. بنابراین میتوان گفت که GIS ابزار بسیار سودمندی برای تهیه نقشه های بیابانزایی می باشد.
– با توجه به اینکه معیارها و شاخصهای بیابانزایی در هر منطقه مختص آن منطقه بوده و با نقاط دیگر متفاوت است، روش مدالوس قابلیت پذیرفتن معیارهای متفاوت و متعدد را داشته و به دلیل آنکه امتیازات از طریق میانگین هندسی محاسبه میشوند، با توجه به عوامل تشدید کننده بیابانزایی در هر منطقه، معیارها و شاخصهای مورد نظر تعیین می شوند.

2-2- 2- مدلهای ارزیابی بیابانزایی در ایران
2-2- 2-1- اصول و مفاهيم روش 52MICD
مدل کلاسبندي شدت بيابانزايي در ايران (ICD) يک روش کمي چند عامله طبقه‌بندي شدت بيابانزايي است [12].که بر اساس نيازهاي مطالعاتي و ساختارهاي محيطي و اجتماعي-اقتصادي حاکم بر بيابانهاي ايران توسط اختصاصي و مهاجري در سال 1374 ارائه شده است. اين مدل در مساحتي بالغ بر 10 ميليون هکتار از اراضي مرکز تا جنوب ايران مورد آزمون و بررسي قرار گرفته است [9].
اين روش نيز به نوبه خود داراي ايراداتي است که برخي معايب اين روش عبارتند از: 1- ارزيابي و ارزش‌دهي کاملاً کيفي به برخي از عوامل که دقت ارزشدهي را کاهش مي‌دهد. 2- دامنه ارزشهاي عوامل موجود در اين روش زياد مي‌باشد، اين امر سبب اختلاف نظر کارشناسان در هنگام ارزشدهي به اين عوامل مي‌شود. 3- دو برابر کردن ارزش عوامل محيطي در مناطقي که عاري از پوشش بوده و ارزش عوامل انساني در آن مناطق صفر مي‌باشد، اين مسأله باعث مي‌شود در اين مناطق تأثير عوامل طبيعي در بيابانزايي و همينطور شدت بيابانزايي دو برابر، برآورد شود. 4- عدم توجه به کاربري اراضي و نقش فرآيندهاي بيابانزايي درهر کدام [3].
در سال 1382، اختصاصي با اصلاحاتي که در مدل ICD بهوجود آورد، روش طبقهبندي بسط يافته بيابانزايي در ايران را معرفي کرد. در مدل ارزيابي بيابانزايي MICD ابتدا به کمک مطالعات پايه از جمله نقشه رخسارههاي ژئومورفولوژي و نقشه کاربري اراضي، نقشه کوچکترين واحدهاي همگن بياباني را تعيين کرد و در هر کدام اقدام به ارزشدهي و ارزيابي بيابانزايي نمود [8].
بهطور کلي در عرصههاي مختلف چهار واحد همگن بزرگ کاري بهشرح زير ميتوان تفکيک کرد که در هرکدام نوع معيار و شاخصهاي مورد استفاده متفاوت است:
واحد اراضي کشاورزي (زراعي، باغي، ديم، آيش و باير)
واحد اراضي مرتعي و جنگلي (مرتع، جنگل، بيشهزار و …)
اراضي فاقد کاربري (اراضي کويري، تپههاي ماسهاي، سطوح سنگفرشي، تپهها، کوههاي لخت و …)
واحد اراضي شهري و صنعتي (مناطق مسکوني و شهري، مناطق صنعتي، جادهها و فرودگاهها و ترمينالها و پارکها …)
از ويژگيهاي اين روش اين است که براي کاربريهاي مختلف اراضي يا واحدهاي همگن مختلف از معيارها و شاخصهاي متفاوتي براي ارزيابي وضعيت بيابانزايي استفاده ميشود. از آنجا که فرآيند، معيارها و شاخصهاي بيابانزايي در هر کدام از کاربريها متفاوت ميباشد، بايد براي هر مورد، معيارها و ضوابط خاص تعريف شود [14].
در زیر به برخی از مطالعات صورت گرفته و نتایج بدست آمده از کاربرد این مدل در مناطق مختلف اشاره شده است:
ابريشم (1383) وضعيت فعلي بيابانزايي حوضه فخرآباد – مهريز، واقع در استان يزد را بر اساس روشهاي مدالوس تغيير يافته53، ICD و MICD به طور جداگانه ارزيابي و نقشه مربوط به هر يک را تهيه کرد. و بر اساس نتايج بدست آمده، منطقه مورد مطالعه را جزء بيابانهاي طبيعي محسوب و نقش عوامل انساني را در بيابانزايي منطقه بسيار کم گزارش کرد. براساس روش ICD، منطقه مورد مطالعه در دو کلاس شدت بيابانزايي کم (II) و متوسط (III)، بر اساس روش MICD، منطقه مورد مطالعه به چهار کلاس شدت بيابانزايي آرام (I)، کم (II)، متوسط (III) و زياد (IV) و براساس روش مدالوس تغيير يافته، منطقه مورد مطالعه به سه کلاس شدت بيابانزايي کم (II)، متوسط (III) و زياد (IV) تقسيم شد. و با توجه به نتايج بدست آمده و مقايسه نتايج حاصل از سه روش ذکر شده با شرايط منطقه مورد مطالعه، ایشان روشهاي مدالوس تغيير يافته و MICD به ترتيب براي ارزيابي وضعيت فعلي بيابانزايي مناسب دانست[1].
احمدي و همکاران (1384) به منظور ارزيابي و تهيه نقشه وضعيت بيابانزايي در منطقه فخرآباد- مهريز از دو مدل ICD وMICD استفاده کردند. در روش ICD، منطقه مورد مطالعه از نظر شدت بيابانزايي در دو كلاس كم: 82351 هكتار (59/91 درصد) و كلاس متوسط: 7565 هكتار (41/8 درصد)؛ اما در روش MICD، منطقه مورد مطالعه از نظر شدت بيابانزايي در چهار كلاس آرام، كم، متوسط و زياد قرار گرفت؛ كه كلاس آرام 33327 هكتار (06/37 درصد)، كلاس كم 8346 هكتار (28/9 درصد)، كلاس متوسط 37245 هكتار (42/41 درصد) و كلاس زياد 10998 هكتار (23/12 درصد) از مساحت منطقه را به خود اختصاص داد. با توجه به نتايج بدست آمده و مقايسه نتايج با شرايط مشاهده شده در منطقه، روش MICD روش مناسبتري براي ارزيابي وضعيت بيابانزايي در منطقه مورد مطالعه معرفي شد[4].
چمن‌پيرا و همکاران (1385) با استفاده از روش ICD نقشه وضعيت فعلي بيابانزايي حوضه آبخيز کوهدشت را با وسعت حدود 45600 هکتار تهيه کردند. نتايج اين ارزيابي نشان داد که بيابانزايي يا تخريب منابع با شدت متوسط در منطقه به وقوع پيوسته است. نتايج به‌دست آمده به شرح زير بود: حدود 2/35 درصد حوضه را شدت بيابانزايي کم، حدود 32 درصد بيابانزايي متوسط و حدود 7/32 درصد بيابانزايي زياد شامل ميشود. مهمترين عوامل مؤثر در بيابانزايي محدوده مطالعاتي را تخريب منابع آب ناشي از پمپاژ و افت سفره و در درجه بعد تخريب منابع گياهي بر اثر تبديل اراضي مرتعي و جنگلي به شهري يا چراي بي‌رويه دام برشمردند[20].
زهتابيان و همکاران (1385) با تجزيه و تحليلي که روي دو مدل ICD و فائو يونپ54 در حوضه آبخيز ماهان انجام دادند، شاخص‌ها و زير شاخص‌هاي مؤثر در معيار فرسايش بادي و عوامل انساني و محيطي بالقوه آن را شناسايي و مناسبت‌ترين آنها را انتخاب کردند. براساس نتایج،همه منطقه مورد مطالعه (29/901 کيلومتر مربع) در کلاس متوسط شدت بيابانزايي از نظر فرسايش بادي قرار گرفت[29].
سيلاخوري (1391) با استفاده از مدل MICD پتانسيل بيابان‌زايي را در منطقه شهرستان سبزوار از استان خراسان رضوي مورد بررسي قرار داد. نتايج حاصل از ارزيابي اين مدل نشان‌دهنده اين امر است که کلاس بيابانزايي در منطقه سبزوار از کم (II) در واحد کوهستان تا شديد (V) در واحد پلايا و تپه‌هاي ماسه‌اي افزايش يافت که نشان‌دهنده حساسيت متفاوت واحدهاي کاري اين منطقه است. بر اساس نتايج بدست آمده با استفاده از اين مدل بيشترين درصد منطقه مورد مطالعه را کلاس متوسط (II) به خود اختصاص داد[32].
2-2- 2-2- اصول و مفاهيم روش 55IMDPA
پس از نهايي شدن متن کنوانسيون بينالمللي مقابله با بيابانزايي در ژوئن 1994، ايران يکي از اولين کشورهايي بود که عملاً از دي ماه سال 1375 به عضويت اين کنوانسيون درآمد. براساس بند يک از ماده 9 متن اين کنوانسيون، تهيه برنامه اقدام ملي مقابله با بيابانزايي در چارچوب برنامههاي توسعه ملي مورد تأکيد قرار گرفت. از جمله اقداماتي که ميبايست براي ايجاد امکان اجراي برنامه اقدام ملي و مقابله با بيابانزايي انجام گيرد تعيين شاخصها و معيارهاي بيابانزايي کشور بود. اين مهم با هدف گذر از مرحله شناخت کيفي به کمي به ويژه جهت ارزيابي و وضعيت پتانسيل شدت بيابانزايي انجام شد. نهايتاً ايجاد امکان مديريت اين پديده با تکيه بر شرايط خاص اکولوژيکي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي کشور، در قالب طرح ملي تعيين شاخصها و معيارهاي بيابانزايي توسط دفتر تثبيت شن و بيابانزدايي سازمان در سال 1383 نهايي شد و به دنبال آن مدل IMDPA معرفي گرديد. طرح جامع تعيين شاخصها و معيارهاي بيابانزايي در ايران که توسط دکتر حسن احمدي با مشارکت 35 نفر از اساتيد و محققين برجسته کشور، استفاده از 40 منبع معتبر داخلي، يکصد منبع خارجي و پانزده منبع سازمانهاي بينالمللي تدوين گرديد در نوع خود و حتي در سطح آسيا اولين طرحي است که در سطح ملي جهت کميسازي معيارها و شاخصهاي تأثيرگذار بر روند بيابانزايي در زيست بومهاي طبيعي کشور تدوين شد. براساس نتايج اين طرح، 9 معيار 35 شاخص بيابانزايي در ايران همراه با روششناسي ارزيابي کمي و کيفي آنها در قالب مدلي ارائه گرديد که مقرر است در ادامه اين مدل در سه ناحيه اقليمي خشک، نيمه خشک و خشک نيمه مرطوب کشور کاليبره شود. در روش فوق شدت بيابانزايي به کمک 9 معيار خاک، فرسايش بادي، فرسايش آبي، اقليم، آب، پوشش گياهي، کشاورزي، توسعه تکنولوژي و مديريت مورد ارزيابي قرار ميگيرد [38].
در زیر به برخی از مطالعات صورت گرفته و نتایج بدست آمده از کاربرد این مدل در مناطق مختلف اشاره می شود:
عبدي (1386) در منطقه ابوزيدآباد کاشان وضعيت بيابانزايي را با استفاده از مدل IMDPA مورد بررسي قرار داد و نقشه بيابانزايي آن را ارائه و کلاس بيابانزايي کل منطقه را متوسط برآورد کرد. وي همچنين ابراز کرد که مدل ياد شده داراي محاسن زير ميباشد: 1- انعطاف پذيري 2- استفاده از ميانگين هندسي ب

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره پوشش گیاهی، کاربری اراضی، سنجش از دور، فرسایش آبی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره مدل سازی، ارزش گذاری، منابع اطلاعاتی، عدم اطمینان