منابع پایان نامه ارشد درباره سياسى، كساني، رهبري، ممكن

دانلود پایان نامه ارشد

ايجاد كرده است. اين موارد بايد در هر مطا لعه هاي تاريخ سياسي و جغرافيايي ايران به درستي شناخته شود؛ چراكه تا مشكلات يادشده در تاريخ نويسي و تار يخ خواني ما اصلاح نشوند، رسيدن جامعه ما به دموكراسى به تأخير خواهد افتاد. درميرزا آقاخان و دموكراسى و هويت ايرانى در باره موارد زير را از مشكلات اساسى در امر تار يخ نويسى و، صدراعظم نورى تار يخ خوانى كنونى دانست:
1- تهاجم تبليغات سياسي عثماني عليه تشيع و امپراتوري شيعي صفوي
2- تهاجم انديشه هاي جهان وطني ماركسيستي در قرن بيستم كه را لازمه اجتناب ناپذيري براي واقعيت وطن ها ويران كردن تاريخي تخيلي خود دانسته است.
3-وطن جهاني بخشيدن به تهاجم تبليغاتي دهشت انگيز بعث عراق در گذر چهل سال اخيركه قرار گرفتن در مقام رهبري دنياي عرب را در ساختن يك هويت تماماًعربي براى عراق جست وجو مي كرد: هويتي تماماً عربي به دور از هرگونه بارزه فرهنگي و مدني ايراني در آن كه در درازاي بيش از دو هزار سال برميان رودان بين النهرين اثر گذارده بود.
4- تحريف تاريخ به منظور قهرمان پرورى. مهمترين مشكل در تاريخ نوشته شده كنوني ناشى از عدم رعايت بيطرفى علمى تار يخ نويسان دويست سال گذشته است، تا آنجا كه جز مواردى چند، بيشتر نوشته هاى اين دوران درحقيقت داستان اختلافات سياسى ميان افراد و گاه احزاب گرو هها و دسته هاى سياسى است كه به سود يك طرف و به زيان طرف ديگر به قلم آمده و به هما نگونه اوليه به حساب تاريخ و تاريخ‎نويسى گذاشته شده و هنوز هم به همان گونه اوليه مورد استفاده قرار دارد، بي آنكه چنين متونى مورد يك چالش حقيقى علمى قرار گيرند. گذشته از نوشته هاي غرض آلود از دست اندركاران كشمكشهاي سياسي روز، مانند نوشته هاي روزنامه نگار و بازيگر سياسي بعدايران، در دوران زندگى خارج از بدن، يا بودن مجازى، اثرگذارى تمدنى ژرفى بر بخش بزرگى از جهان بشرى داشت و به يك پديده فرهنگى سياسى در اذهان ملل جهان شرق تبديل شد، و اين گونه است كه ايران آن نام گيرد امپراتورى انديشه دوران مى تواند به حقاز مشروطيت قهرمان پروري مهمترين انگيزه بوده است. براي تحريف حقايق تاريخي و در اين رهگذر براي قهرمان ساختن از وجود كسانى همانند ميرزا تقى خان امير نظام امير كبير و دكتر محمد مصدق( مصدق السلطنه )بخش بزرگي از حقايق تاريخي زمان چنان تحريف شده است كه امروز نيز به دشواري ميتوان حقايق مربوط به نقش تاريخي اين دو تن رامورد يك بررسي و مطالعه بي‎طرفانه دانشگاهي قرار داد، بي آنكه پژوهش كننده از اتهامات ناجوا نمردانه در امان باشد. در هر دو مورد تقريباً همه رجال ياد شده همزمان و درگير رقابتهاي قهرمان سياسي زمان كه با دوتن و دست نشانده بودن قدرت خارجي شد هاند، خيانت سياسي بودند، متهم به درست همانند اين كه براي به نمايش گذاردن ساختماني شش طبقه همه ساختما نهاي بالاتر از چهار طبقه شهر را ويران كرده باشند.
تناقضهاى فراوان در تحركات سياسى مصدق ديده ميشود و ازآن هنگام براى فهم و حل اين تناقضات هرگاه پرسشى مطرح شد با اين پاسخ مواجه ميشويم كه: البته اين تناقضات و ابهامات وجود دارد ولى طرح اين نزديك چهل سال از آن مطالب ميگذرد هم از ميان رفته است، ولى هنوز قهرمان پرستان را رژيم دوران گذشته وگويى فهم آن دست نداده است كه روشن شدن ابهامات تاريخ سياسى، فرهنگ سياسى جامعه را اعتلا داده و اين اعتلاى فرهنگ سياسى سبب درخشيدن هويت سياسى جامعه شده و راه براى حقيقت گرايى و رسيدن به دموكراسى حاكميت مطلق قانون هموار خواهد شد. به اين دليل است كه حتى امروز اگر درمحيط هاى دموكراتيك غرب پرسشى در باره حوادث مرداد 1332 در نشريه اى مانند نيما مطرح شود، بلافاصله افرادى صلح خواه و مصلحت انديش پيدا ميشوندكه ميگويند حالا چرا؟ حالا كه جامعه ما در اين كشمکشها هست؟ بايد از اين خيرخواهان مصلحت انديش پرسيد: با توجه به اين كه در 50، 60 سال گذشته كسى حق نداشت اين پرسشها را مطرح كند، پس شما تعيين فرماييد كه چه زمانى محيط سياسى ايران مساعد طرح چنين پرسشهايى مي شود و در چه تاريخى پژوهشگران تاريخ سياسى ايران فرصت مطالعه بيطرفانه حوادث تاريخى را خواهند يافت؟ مگر نمي بينيد اين وضعيت نامساعد سياسى جامعه حاصل همين اختناق تاريخى در انديشه سياسى است و تحريف حقايق تاريخى؟ (پيروز مجتهدزاده1381ص30، 65)

2-42) بايدها و نبايدهاي نخبگان سياسي از منظر مقام معظم رهبري
واژه نخبه (elite) در قرن هفدهم براي توصيف كالاهايي با مرغوبيت خاص به كار مي‌رفت و بعدها كاربرد آن براي اشاره به گروه‌هاي اجتماعي برتر، مانند واحدهاي ضربت نظامي يا مراتب عالي‌تر اشرافيت هم تعميم يافت. درادامه براي اولين بار در قرن 19 بود كه نخبه‌گرايي به عنوان يك مكتب فكري در علم سياست و جامعه شناسي سياسي با انديشه‌هاي اشخاصي چون: پاره تو و موسكا مطرح شد و به تدريج رواج پيدا كرد و امروزه نخبه‌ گرايي يكي از الگوهاي رايج در جامعه شناسي سياسي و از شاخصه‌هاي تاثيرگذار بر فرآيند تصميم سازي و راهبردي در حكومت‌ها به شمار مي‌آيد. اين مفهوم با پيروزي انقلاب اسلامي و اصلاح ساختار حكومت و مشي سياسي در معناي واقعي خود تفسير شد و بكارگيري نخبگان در بيانات امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري (مدظله) مورد توجه واقع شد. در سال 1385 به منظور تحقق بخشيدن به تأكيد مقام معظم رهبري در “استفاده صحيح و مناسب از ظرفيت‌هاي علمي نخبگان در راستاي توسعه همه جانبه كشور” و در اجراي ماده 4 اساسنامه بنياد ملي نخبگان درباره “تعريف نخبه و احراز استعدادهاي برتر و نخبگي افراد” آيين نامه احراز نخبگي با هدف منطقي كردن و تعريف شاخص‌هاي علمي، استانداردسازي معيارها و فرآيندهاي شناسايي و معرفي نخبگان و استعدادهاي برتر، تصويب شد. در ماده 2 اين آيين نامه نخبه چنين تعريف مي‌شود: “نخبه” به استناد ماده 4 اساسنامه بنياد به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق مي‌شود كه اثرگذاري وي در توليد و گسترش علم و هنر و فناوري و فرهنگ سازي و مديريت كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد و گسترش دانش و نوآوري موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و اعتلاي جامعه انساني كشور گردد. با سرلوحه قرار دادن تعريف كلي فوق از نخبگان مي‌توان نخبه سياسي را چنين تعريف كرد: “نخبه سياسي” به شخصي اطلاق مي‌شود كه پديده‌هاي سياسي را در دو سطح داخلي و بين‌المللي بررسي كند و با نگاه آينده نگرانه، حوادث سياسي را پيش بيني و در بالاترين سطح مورد نظر، راهكاري جهت مديريت هوشمندانه وقايع به منظور ارتقاي زندگي بشري ارائه دهد. تعريف نخبگان (خواص) ازمنظر رهبري تجربه تاريخي معاصرنشان مي‌دهد كه نخبه گان سياسي كشور، همواره دريك مسيرحركت نكرده‌اند، بلكه هميشه در نوسان بوده‌اند؛ به طوري كه بنا به فرمايشات مقام معظم رهبري، بعضي ازنخبگان با”زاويه گرفتن ازنظام” همواره درطول زمان، اين رفتار را بروز داده‌اند. اين نخبگان در كلام رهبري، بعضي وقت‌ها تعبير به “خواص” نيز مي‌شود. ايشان خواص را كساني مي‌دانند كه”نسبت به قضايا از فهم برخوردار هستند. ” ايشان مي‌فرمايند: “خواص چه كساني هستند؟ آيا قشر خاصّي هستند؟ جواب، منفي است. زيرا در بين خواص، كنار افراد با سواد، آدم‌هاي بي‌سواد هم هستند. گاهي كسي بي‌سواد است؛ اما جزو خواص است. يعني مي‌فهمد چه كار مي‌كند. از روي تصميم‌گيري و تشخيص عمل مي‌كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحاني نپوشيده است. به‌ هر حال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است. ” ايشان ضمن تقسيم افراد جامعه به دو قسمت عوام و خواص، خواص را افراد آگاه به مباحث روز مي‌دانند كه در امور تصميم‌گيري بيشترين نقش را ايفاء مي‌نمايند. “در هر جامعه و شهر و كشوري، از يك ديدگاه، مردم به دو قسم تقسيم مي‌شوند: يك قسم كساني هستند كه بر مبناي فكر خود، از روي فهميدگي و آگاهي و تصميم‌گيري كار مي‌كنند. راهي را مي‌شناسند و در آن راه ـ كه به خوب و بدش كار نداريم ـ گام برمي‌دارند. يك قسم اينهايند كه اسمشان را خواص مي‌گذاريم. قسم ديگر، كساني هستند كه نمي‌خواهند بدانند چه راهي درست و چه حركتي صحيح است. در واقع نمي‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبيري ديگر، تابع جوند. به چگونگي جوّ نگاه مي‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در مي‌آيند. اسم اين قسم از مردم را عوام مي‌گذاريم. پس، جامعه را مي‌شود به خواص و عوام تقسيم كرد. “بنابراين از منظر رهبري خواص كساني هستند كه به مباحث روز آگاهي دارند و قضايا را به خوبي درك مي‌كنند، اگرچه شايد فرد خاص و باسوادي نباشد، ولي چون رفتاراجتماعي را درك مي‌كند، مي‌توان او را خواص ناميد؛ هرچند كه و اگر كسي باسواد باشد ولي درك درستي از زمانه خود نداشته باشد، اين عوام است. ايشان جهت تبيين اين مسئله، مثالي را مي‌زند: “در دوران پيش از پيروزي انقلاب، بنده در ايرانشهر تبعيد بودم. در يكي از شهرهاي همجوار، چند نفر آشنا داشتيم كه يكي از آنها راننده بود، يكي شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معناي خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامي اطلاق مي‌شد. با اين حال جزو خواص بودند. آنها مرتّب براي ديدن ما به ايرانشهر مي‌آمدند و از قضاياي مذاكرات خود با روحاني شهرشان مي‌گفتند. روحاني شهرشان هم آدم خوبي بود؛ منتها جزو عوام بود. ملاحظه مي‌كنيد! رانندة كمپرسي جزو خواص، ولي روحاني و پيش‌نماز محترم جزو عوام! مثلاً آن روحاني مي‌گفت: “چرا وقتي اسم پيغمبر مي‌آيد يك صلوات مي‌فرستيد، ولي اسم “آقا” كه مي‌آيد، سه صلوات مي‌فرستيد؟!” نمي‌فهميد. راننده به او جواب مي‌داد: روزي كه ديگر مبارزه‌اي نداشته باشيم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پيروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه يك صلوات هم نمي‌فرستيم! امروز اين سه صلوات، مبارزه است! راننده مي‌فهميد، روحاني نمي‌فهميد!” بنابراين مراد رهبري ازخواص به معني صاحب لباس و يا داراي جنسيت خاص نيست، بلكه خواص به كساني گفته مي‌شود كه قضايا را مي‌فهمند و تصميم مي‌گيرند و عمل مي‌كنند؛ “اين را مثال زدم تا بدانيد خواص كه مي‌گوييم، معنايش صاحب لباسِ خاصي نيست. ممكن است مرد باشد، ممكن است زن باشد. ممكن است تحصيل‌كرده باشد، ممكن است تحصيل نكرده باشد. ممكن است ثروتمند باشد، ممكن است فقير باشد. ممكن است انساني باشد كه در دستگاه‌هاي دولتي خدمت مي‌كند، ممكن است جزو مخالفين دستگاههاي دولتي طاغوت باشد. خواص كه مي‌گوييم ـ از خوب و بدش ـ (خواص را هم باز تقسيم خواهيم كرد) يعني كساني كه وقتي عملي انجام مي‌دهند، موضع گيري‌اي مي‌كنند و راهي انتخاب مي‌كنند، از روي فكر و تحليل است. مي‌فهمند و تصميم مي‌گيرند و عمل مي‌كنند. اينها خواصند. نقطة مقابلش هم عوام است. عوام يعني كساني كه وقتي جوّ به سمتي مي‌رود، آنها هم دنبالش مي‌روند و تحليلي ندارند. يك وقت مردم مي‌گويند “زنده باد!” اين هم نگاه مي‌كند، مي‌گويد “زنده باد!” يك وقت مردم مي‌گويند “مرده باد!” نگاه مي‌كند، مي‌گويد “مرده باد!” يك وقت جوّ اين طور است؛ اين‌جا مي‌آيد. يك وقت جو آن طور است؛ آن‌جا مي‌رود!”
انواع خواص ازمنظر رهبري: رهبري خواص را به دو دسته تقسيم مي‌نمايند. 1. خواص جبهه حق: عدّه‌اي اهل فكر و فرهنگ و معرفتند و براي جبهة حق كار مي‌كنند. فهميده‌اند حق با كدام جبهه است. حق را شناخته‌اند و بر اساس تشخيص خود، براي آن، كار و حركت مي‌كنند. اين نوع از خواص نيز خود به دودسته قابل تقسيم است: الف: يك نوع كساني هستند كه در مقابله با دنيا، زندگي، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همة متاع هاي خوبْ قرار دارند. و به راحتي مي‌توانند ازآن دست بكشند. “منتها اگر در مقابل اين متاع ها و بهره‌هاي زندگي، خداي ناخواسته آن قدر مجذوب شديد كه وقتي پاي تكليفِ سخت به ميان آمد، نتوانستيد دست برداريد، واويلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاع هاي دنيوي، آن‌جا كه پاي امتحان سخت پيش مي‌آيد، مي‌توانيد از آن متاع‌ها به راحتي دست برداريد، آن وقتْ حساب است. ” از منظررهبري، اگر اين نوع از خواص درجامعه در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعة اسلامي به سرنوشت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره انقلاب اسلامى، فرهنگ و تمدن، دوران باستان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره جهان اسلام، آغاز بحران