منابع پایان نامه ارشد درباره سوء مصرف مواد، خواجه نظام الملک، ازدواج مجدد، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

شود.
1) تعريف طلاق
طلاق در لغت به معناي رها شدن از عقد نکاح و پديده اي است قراردادي که به زن و مرد امکان مي دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را از هم گسيخته، از هم جدا شوند (ستوده،1386: 82 ). به عبارتي ديگر طلاق انحلال يک ازدواج رسمي در زماني است که طرفين آن هنوز زنده اند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج نمايند به بيان ديگر طلاق شيوه نهادي شده اختياري پايان يک ازدواج است(کوپر،1986: 208). بنابراين چيزي که در تعاريف بالا مشهود مي باشد اين است که طلاق نيز به مانند ازدواج امري قراردادي و حاصل توافق طرفين مي باشد و بنابر عقيده بعضي از متفکران از جمله ولتر فيلسوف فرانسوي عصر روشنگري به همان اندازه که ازدواج براي زندگي انسانها ضروري است در شرايطي خاص طلاق نيز به همان اندازه براي آنها ضروري مي باشد.
2) انواع طلاق
انواع طلاق از ديدگاه ها و اهداف مختلف قابل بررسي مي باشند با وجود اين از ديدگاه جامعه شناسي دو دسته طلاق داريم:
الف) طلاق آشکار
در اين نوع طلاق خانواده ها به صورت کاملاً رسمي و با رعايت تشريفات قانوني از هم جدا مي شوند و ازدواج خود را باطل مي کنند. در اين نوع از طلاق امکان ازدواج مجدد براي هر دو طرف وجود دارد.
ب) طلاق پنهان
از نظر رواني و فکري و آشفتگي هاي دروني زندگي و بار منفي حاصل بر افراد خانواده تمام شرايط نوع آشکار را دارد تنها تفاوت آن در اين است که به دلايل مختلفي مانند ترس از بحران اقتصادي، به خاطر فرزندان، سرکوفت هاي خانواده، مشکلات اجتماعي و … دو طرف يکديگر را تحمل مي نمايند.
هر چند دو نوع طلاق هاي گفته شده مضرات و خطرات فراواني براي زندگي خانواده و جامعه دارد ولي در عين حال مزيت طلاق آشکار در آزاد کردن هر کدام از طرفين و اجازه تشکيل يک زندگي جديد است هر چند که اصل طلاق مذموم و غير قابل دفاع است اما چون بشر ممکن است در فرآيند انتخاب دچار مشکل و اشتباه شده باشد طلاق آشکار به وي امکان بازسازي خود و يک زندگي جديد مبتني بر علايق با دقت بيشتر را مي دهد در عين حال در اين نوع از طلاق فرزندان بدون يک يا هر دو والدين بايد زندگي کنند که اين امر به دليل کاهش ابعاد نظارت وکنترل اجتماعي مي تواند هم در ابعاد روحي و رواني باعث شکست فرزندان شود هم در ابعاد اجتماعي. اين نوع طلاق ها براي زوجيني که از هم جدا مي شوند دو وجه کاملاً متضاد دارد از يک سو موجب آزادي آنها از يک زندگي ناخواسته و در نهايت ايجاد زمينه اي براي آغاز يک زندگي دلخواه و ايده آل مي گردد و به عبارتي از اين که باقي عمرشان هدر رود جلوگيري مي نمايند از سوي ديگر طلاق و جدايي در فرهنگ ما و بسياري از کشورها و حداقل در ذهنيت خود افراد يک شکست تلقي مي گردد که جداي از مشکلات فردي موجب سر افکندگي اجتماعي هم مي گردد اين مساله به همراه مشکلات شخصي که پس از طلاق اتفاق مي افتد اثرات سويي را بر طرفين مي گذارد.
از سوي ديگر طلاق پنهان نيز دو اثر کاملاً متضاد مي تواند داشته باشد اول اين که به هر حال کانون خانواده يک پيوستگي ظاهري دارد و فرزندان از بلاي تک والدي شدن و کاهش کنترل و نظارت اجتماعي در امان هستند، همچنين براي زوجين امکان ايجاد مصالحه وجود دارد و اگر يکي از زوجين مشکل اقتصادي هم داشته باشد قابل تحمل مي شود.
اما اشکال بزرگ تر اين نوع طلاق ها که همراه با سکوت سنگين و کشنده حاکم بر فضاي خانواده است از بين بردن فرصت هاي بهتر زيستن براي هر يک از طرفين و يا رسيدن به بن بستي که ممکن است به روش بدتر از طلاق براي حل آن دست زنند مي باشد. همچنين اين نوع برخوردهاي نامناسب هم زن و شوهر و هم فرزندان را در معرض آسيب هاي رواني فراواني قرار مي دهد و بسياري از کارکردهاي خانواده را مختل و دستخوش تغيير مي نمايد.
3) عوامل مؤثر بر افزايش طلاق
طلاق نيز از جمله مسائلي است که با گسترش صنعت و رشد شهرنشيني افزايش قابل ملاحظه اي يافت به همين دليل بسياري ها طلاق را يک مساله شهري ميدانند هر چند امروزه با گسترش مظاهر زندگي شهري به روستاها از جمله گسترش صنعت ارتباطات، راديو، تلويزيون، ماهواره، رايانه، رسانه هاي نوشتاري و… بسياري از ايده آل هاي زندگي و قواعد اجتماعي در زندگي روستايي هم منطبق به زندگي شهري شده است.
بطور عملي ميزان طلاق در شهرهاي ايران 5 برابر روستاهاي آن است هر چند آمار طلاق در شهرهاي مختلف هم يکسان نمي باشد. اما از علل افزايش طلاق مي توان موارد ذيل را ذکر کرد:
الف) هر قدر افراد زودتر ازدواج کنند، احتمال طلاق آنها بيشتر است (فاضل،1382: 82). البته اين زودتر ازدواج کردن و طلاق گرفتن با ساير شروط اجتماعي کامل مي شود و گرنه در مناطق روستايي هم پسران و هم دختران در سنين پايين تري ازدواج مي کنند اما طلاق کمتر رواج دارد.
ب) عدم تاييد ازدواج توسط خانواده هاي زوجين، خويشاوندان و دوستان(ستوده، 119: 1386). البته درجه ي تاييدها متفاوت است خانواده از همه مهمتر و سپس خويشاوندان و در نهايت دوستان و آشنايان هستند که مهمند. گروه هاي خانواده و خويشاوندان در صورت عدم تاييد، ازدواج عموماً با مشکلاتي از قبيل عدم حمايت، طرد زوجين و حتي ايجاد مشکل با آن روبرو مي شود، اما عدم تاييد دوستان و آشنايان قاعدتاً به صورت مستقيم نمي باشد بلکه با مطرح کردن ايده آل هاي جديد تفکر زوجين راخراب مي کنند اين مساله قاعدتاً و غالباً در آنهايي که زودتر ازدواج مي کنند موثرتر است.
ج) عدم شناخت کافي طرفين ازدواج و خانواده هاي آنها از هم.
د) آشنايي هاي خياباني يا زودگذر در محيط اجتماعي مانند محل کار، تحصيل و …
ه) عدم رعايت قواعدي چون همسان همسري از ديدگاه اعتقادات، باورها، سن، پايگاه هاي اجتماعي و اقتصادي.
نکته قابل توجه اين است که همسان همسري امري قابل توجه است هر چند تمام ازدواج هايي که در آن همسان همسري رعايت نشده باشد به طلاق نمي انجامد اما احتمال طلاق گرفتن طرفين چنين ازدواج هايي بسيار بالا ست چرا که تمام قواعد اجتماعي زيستن در دو فردي که از دو پايگاه اجتماعي و اقتصادي متفاوت برخوردارند متفاوت است گاهي اوقات رفتاري که در يک خانواده عين هنجار و ارزش است در خانواده ديگر نهايت بي هنجاري و ضدارزش است اين تفاوت هاي قابل ملاحظه موجب شکاف ميان افراد و خانواده ها و عدم تفاهم و ناسازگاري مي گردد. براي حل اين مشکل يکي از طرفين بايد نهايت انعطاف پذيري را به خرج دهد که اگر چنين اتفاقي رخ دهد مطمئناً از خانواده ي خود طرد مي شوند که اين مسأله نيز پيامدهاي خاص خود را دارد که محل بحث ما نمي باشد.
ر) عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي نقش ها و وظايف:
اين بعد کاملاً از اثرات مدرنيته و صنعتي شدن است گسترش صنعت و گسترش حضور زنان در بازار کار استقلال مالي و اجتماعي بيشتري را براي زنان به همراه داشت اينک زنان که به تعبيري کار خانه را يک نوع استثمار و اجحاف در حق خود تلقي مي کنند بسياري از تفکرات گذشته در اداره امور خانواده را غير قابل قبول مي دانند آنها خواهان نقش هاي مردانه تر و به اصطلاح موثرتر هستند و انتظار دارند مردان نيز اين مساله را بپذيرند.
در سطح اجتماعي ميزان طلاق ناشي از شرکت فزاينده ي زنان در نيروي کار و استقلال اقتصادي آنان است به نحوي که امروزه زنان کمتر از گذشته در خاتمه دادن به ازدواج ناموفق به خود ترديد راه مي دهند(ستوده، 1386: 97). به تدريج که زنان از لحاظ اقتصادي استقلال بيشتري پيدا مي کنند ازدواج کمتر يک مشارکت ضروري اقتصادي مانند گذشته است (گيدنز، 1383: 438).
ز) از بين رفتن زشتي طلاق در جامعه:
همچنان که قبلاً هم بيان شد اينکه طلاق به تدريج صورت مذموم خود را از دست داد به خاطر تأثيراتي بود که روشنگري بر تفکر بشري نهاد، چرا که در اين دوره بود که به صورتي نرم زنان برابر با مردان تصور مي شدند البته شکلگيري اقتصاد شهري و جدا شدن اقتصاد از خانواده اين فرصت را به زنان داد که بتوانند پا به پاي مردان در بازار و اقتصاد مشارکت جويند، اين خود فرصتي براي زنان فراهم کرد که بتوانند به لحاظ اقتصادي مستقل از مردان باشند که در نتيجه ي آن آنها دليلي براي اينکه مورد خشونت مردان قرار گيرند، نمي ديدند. اينها همه بستري را فراهم کردند که نگرش منفي نسبت به طلاق از بين رفته و زنان از آن به عنوان يک کانال نجات استفاده کنند. با اين توضيحات به تشريح آخرين آسيب مورد بحث مي پردازيم.

2-13) خودکشي
مرگ واقعه اي است که تمام انسان ها در تمام نقاط جهان از هر مکتب ، مذهب و انديشه اي که باشند آن را قبول دارند. ماترياليست هاي مادي گرا تمام عالم را در ماده تصور مي کنند، مذهبيون معناگرا که اين جهان را صورت ظاهر حيات و مرگ را آغاز حيات اصلي مي دانند و رهيافت هايي که به تسلسل و بازگشت و … معتقدند، همه و همه مرگ را واقعيتي گريز ناپذير مي دانند. نکته قابل توجه در اين است که مرگ براي تمام آدم ها از هر حوزه، انديشه و مکتب و تفکري که باشند توام با نارحتي و رنجش خاطر خواهد بود هيچ کس از اين که مرگ وي يا عزيزي يا نزديکي فرا رسد خوشحال نخواهد شد حتي اگر به جهان ماوراء و بهشت و آسايش پس از مرگ اعتقاد عميق هم داشته باشد.
اما اين درجه حزن و ناراحتي در شرايط مختلف متفاوت مي باشد، گاهي شرايطي خاص مرگ را اوج افتخار و عظمت و سربلندي و زماني هم حضيض ذلت و گاهي هم خنثي و بي اثر تعريف مي کند. رزمنده اي که در راه دفاع از ميهن کشته مي شود مرگي با افتخار دارد و معتادي که در کنار خيابان در اثر سوء مصرف مواد مخدر مي ميرد مرگي توأم با ذلت و پيرمردي که در بستر آرام مي ميرد مرگي خنثي تجربه کرده است.
مرگ با ضايعات و تبعات خود به تنهايي يک آسيب اجتماعي محسوب نمي شود، اما اثرات آن در خانواده ها تحت عنوان فقدان به عنوان يک آسيب يا مساله اجتماعي مي تواند مورد بررسي قرار گيرد. اما آنچه که مرگ و مردن را از ديدگاه جامعه شناختي قابل بررسي مي کند مرگ آگاهانه به دست خود يا همان خودکشي است. خودکشي واژه اي است که نه تعريفش، نه شرايط و شکل هاي ارتکاب آن و نه انتظارات جامعه و برخوردهاو واکنش هاي جامعه با آن در سراسر جهان يکسان نمي باشد. شايد با بررسي تاريخي دقيق خودکشي به اين نتيجه برسيم که اين مساله قدمتي طولاني در تاريخ حيات بشر دارد هر چند امروزه جامعه شناسان گسترش صنعت و شهر نشيني و پيامدهاي ناشي از مدرنيته را به عنوان مسايلي که در گسترش خودکشي موثر بوده مورد بررسي قرار مي دهند اما اين بدان معنا نمي باشد که خودکشي مساله اي امروزي است.
با توضيحاتي که در بالا بيان گرديد اکنون اين سؤال مطرح مي شود که تعريف دقيق خودکشي از نگاه جامعه شناسي چيست؟
1) تعريف خودکشي
خود کشي به هر حالتي از مرگ اطلاق مي شود که نتيجه مستقيم و يا غير مستقيم عملي باشد که شخص قرباني آن را انجام داده و از نتيجه عملش آگاه بوده است (آرون، 1366: 28). در ارتباط با خودکشي «کردار مثبت» مانند اين است که فرد گلوله اي را در مغز خود خالي کند در حالي که «کردار منفي» مانند آن است که انسان خانه اي را که در آتش شعله ور است ترک نکند يا آنقدر غذا نخورد تا بميرد اصطلاحات مستقيم و غير مستقيم بازگو کننده تمايز همانند با تمايز مثبت و منفي است يک گلوله در شقيقه مستقيم به مرگ مي انجامد در حالي که ترک نکردن خانه اي شعله ور در آتش يا امتناع از غذا خوردن ممکن است غير مستقيم به مرگ منجر گردد يا نتيجه آن مرگ باشد (ستوده، 1386: 220).
در ارتباط با خودکشي شکل هاي بسيار متنوعي وجود دارد مثلاً سربازان و رزمندگاني که براي انجام عمليات،آگاهانه خود را به دست مرگ مي سپارند مانند آنهايي که عمليات انتحاري انجام مي دهند يا روي ميدان مين مي روند يا افسري که براي جلوگيري از اين که وسيله جنگي وي به دست دشمن نيافتد خودرا به همراه وسيله نابود مي کند.
در تاريخ ما نيز در فرقه اسماعيليه گروهي تحت عنوان مجاهدين بودند که بي چون و چرا اوامر حسن صباح را اجرا مي کردند آنها حتي بدون هيچ ترديدي خود را به کشتن ميدادند. در تاريخ ثبت شده نماينده خواجه نظام الملک به قلعه الموت وارد شد تا با حسن مصباح مذاکره کند و حسن

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره مواد مخدر، مصرف مواد، اشتغال زنان، ازدواج مجدد Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره شهر اصفهان، روش پژوهش، جانبازان اعصاب، سلامت روان