منابع پایان نامه ارشد درباره سلسله مراتب، مفهوم دولت، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

بوروکرات هاي اداري، صاحبان بنگاه هاي اقتصادي و فرماندهان ارتش در اختيار گرفته اند، اگر چه از نظر او همه جوانب مثلث از نظر قدرت برابر نيست و يک طيف سلسله مراتبي را کم و بيش به وجود مي آورد، ولي به هر حال او سعي دارد با به تصوير کشيدن وحدت قدرت نخبگان در اين مدل، انسجام اين گروه را نشان مي دهد. به هر حال ميلز در برابر کثرت گرايي واهي، براي دموکراسي آمريکا يک نيروي تعادل که به وسيله گروه هاي قدرت پديد مي آيد، تشخيص داده است. او عقيده دارد که نخبگان قدرتمند آمريکا ترسيم گر يک وحدت مادي و معنوي شده اند و به همين جهت انتقال قدرت از دست اليگارش ها و گروه هاي قدرت قديمي و فاسد به گروه هاي جديد، هيچ مشکلي را حل نمي کند; زيرا به وضوح ديده مي شود که حاکم جديد، نخبگاني مصمم و بي رحم اند، قدرت آنان ر ا از قدرت مستبدترين حکام قرن گذشته بيشتر و خود به مراتب خطرناک ترند. (ويلفريد روريش. 1376، ص66)
از نظر ميلز نخبگان جديد ترسيم گر نوعي اتحاد و يگانگي خاص از نظر رواني و اجتماعي هستند و به همين دليل کليه مقام هاي اداري جامعه را نيز در اختيار دارند. وحدت و يگانگي رواني و اجتماعي آنها به دليل همسان بودن نوع جامعه است. در پشت اين يگانگي رواني و اجتماعي ساختار و مکانيسم سلسله مراتب موسساتي قرار گرفته است که در راس آن، رهبري سياسي، منتقدان اقتصادي و امراي ارتش قرار دارند. اين نظم هرمي، خود باعث ايجاد علايق طبقات اجتماعي تعيين کننده جامعه مي شود و مثلث قدرتي را بوجود مي آورد که با هدايت مردم، تسلط خود را بر توده بي قدرت اعمال مي نمايد.
ميلز مي گويد: “در آمريکا بعد از جنگ جهاني دوم و اهميت مساله هاي جنگ احتمالي منطقه اي و جهاني، پايگاه امراي ارتش را محکم تر کرده و باعث شده است تا آنان اهرم قدرت را بدست گرفته و در همه امور و مسائل سياسي و نظامي دخالت داشته باشد. اين عامل باعث شد گروه هاي سياسي در آمريکا به تدريج قدرت واقعي و سنتي خود را از دست داده و حتي دستگاه قانون گذاري به وسيله و ابزاري در دست گروه‎هاي ذي نفوذ اقتصادي و نظامي تبديل شده است. (رابرت دال. 1364، ص66)

2-13) حکومت
اجتماعي سازمان يافته است که تحت يک نظام سياسي متحد با نام دولت کار مي کند 1995حکومت ممکن است تمام قدرت و حاکميت را در دست داشته باشد، ولي عنوان حکومت براي نام بردن ازنظام سياسي ايالت هايي که تحت يک اتحاديه دور هم جمع شده اند نيز به کار مي رود. (Oxford University Press. 1995p30) بعضي از حکومت ها موضوع حاکميت يا هژموني يک قدرت برتر هستند که در دست حکومتي ديگر است. (P12 (1940-44) officially referred to ). حکومت هم چنين مي تواند اشاره اي باشد به بخش سکولار دولت که آن ها را از کليسا و نهاد هاي مدني جدا مي سازد (جامعه مدني ).
هيچ اجماع آکادميکي بر روي يک تعريف جامع و مناسب از حکومت وجود ندارد. (Cudworth etal,2007: p1) واژه حکومت اشاره دارد به دسته اي از نظريات متفاوت ولي مرتبط درباره پديده سياست که اغلب با يکديگر هم پوشاني هايي دارند. (Barrow, 1993: pp. 9-10 ) ارائه تعريف از اين واژه مي تواند به عنوان بخشي از درگيري هاي ايدئولوژيکي نيز در نظر گرفته شود، چرا که تعريف هاي مختلف به نظريه هاي متعددي منجر مي شود که پايه و اساس حکومت هستند و در نتيجه راهکارهاي مختلف سياسي را معتبر خواهند شمرد (Barrow, 1993: pp. 9-10).
رايج ترين تعريف از حکومت متعلق به ماکس وبر است که توضيح مي دهد حکومت يک سازمان سياسي اجباري است که داراي دولتي مرکزي بوده و سعي در برقراري انحصار قدرت قانون گذاري براي خود در داخل يک قلمرو مشخص دارد.
دسته بندي هاي عمومي از نهاد هاي حکومت شامل ديوان سالاران اداري، نظام حقوقي و سازمان هاي نظامي يا مذهبي مي باشد. (Earle,Timothy1997 p. 445) بر طبق ديکشنري انگليسي آکسفورد، حکومت الف. يک اجتماعي سازمان يافته سياسي است که داراي يک دولت، يک رفاه عمومي و يک ملت است. ب. چنين اجتماعي مي تواند تشکيل دهنده بخش هاي مختلف يک جمهوري فدرال باشد، به ويژه در ايالات متحده امريکا. (Oxford University Press. 1995P9. )

2-14) انواع حکومت
حکومت ها ممکن است به عنوان مقتدر دسته بندي شوند و اين دسته آن حکومت هايي هستند که به حکومت ديگري وابسته نبوده و موضع اعمال حاکميت آن نمي باشند. ديگر حکومت هايي نيز وجود دارند که ممکن است تحت سيطره يک قدرت خارجي قرارگرفته باشند (Oxford University Press,2005p25).
بسياري از حکومت ها، حکومت هاي فدرال هستند که در اتحاديه فدرال مشارکت مي جويند. يک حکومت فدرالي قلمرويي است که تحت قانون اساسي شکل گرفته و با اجتماعات متعدد يک فدراسيون را تشکيل مي دهد. DictionaryNational: 2004p86 ) (TheAustralian چنين حکومت هايي از حکومت هاي داراي اقتدار متمايز هستند چرا که در اين حالت اين حکومت ها، بخشي از قدرت خود درحاکميت را به حکومت فدرال منتقل کرده اند. English Dictionary1995p77) Oxford).
1.
2-15) حکومت و دولت
1. مفهوم حکومت مي تواند متمايز از مفهوم دولت باشد. دولت گروهي مشخص از مردم، ديوان سالاران اداري، است که وظيفه اداره کردن کارهاي حکومت ها را در دوره اي که به آن ها اختصاص دارد برعهده دارند (p 147 (Bealey,Frank1999.
با اين اوصاف مي توان گفت که دولت ها ابزاري هستند که قدرت حکومت از طريق آن ها به کار بسته مي‎شود. حکومت ها توسط دولت هاي مختلفي که از پي هم مي آيند، اداره مي شوند (Taylor, 2007: p. 137).
هر دولتي که از پي دولت ديگر مي آيد از بدنه اي از افراد متخصص تشکيل شده که انحصار تصميم گيري هاي سياسي را در دست دارند و توسط سازمان هاي دولتي از ديگر اعضاي جامعه جدا شده اند. کارکرد ايشان اجرايي کردن قوانين موجود، تصويب قوانين جديد و داوري اختلاف ها به صورت انحصاري است. در بعضي از جوامع، اين گروه از مردم به صورت دائمي بر سر کار مي آيند يا از طبقه پادشاهي بوده و از طريق وراثتي کنترل امور را در دست مي گيرند. در ديگر جوامع، مثل دموکراسي ها، نقش هاي سياسي بر جاي خود باقي مي مانند ولي اشخاص متفاوت در زمان هاي مختلف تصدي آن ها را بر عهده خواهند داشت. Harold….. 1990 p. 31) . ( Barclay

2-16) حکومت و حکومت-ملت
حکومت هم چنين مي تواند از مفهومي به نام ملت نيز متمايز باشد که به يک منطقه وسيع جغرافياي اشاره دارد و مردمي که در آن محدوده به زندگي و کار مشغول اند و هويتي مشخص از در کنار هم بودن و با هم زندگي کردن دارند (p. 24., 2008: Sartwell).

2-17) حکومت و جامعه مدني
1. در انديشه هاي کلاسيک، حکومت توسط هم جامعه سياسي و هم جامعه مدني مورد معرفي قرار گرفته است. چرا که در آن دوره، جامعه مدني را هم جزئي از اجتماعات سياسي در نظر مي گرفتند، در حالي که در انديشه هاي مدرن ميان حکومت-ملت به عنوان يک جامعه سياسي و جامعه مدني به عنوان نوعي از جامعه اقتصادي تمايز قائل شده اند. Zaleski,Pawel2008p28) (. بنابراين در انديشه هاي مدرن حکومت با جامعه مدني در تضاد است.
.
2-18) انسان عليه حکومت
فيلسوف، جامعه شناس، زيست شناس و نويسنده انگليسي، هربرت اسپنسر در کتاب خويش با نام انسان عليه حکومت درباره بسياري از ابعاد حکومت که در تعارض با ويژگي هاي انسان است، قلم رانده است. در اين کتاب وي با جزئيات به تحليل آکادميک شکسپير مي پردازد و فضاي سردي را که حاصل ارتباط ميان حکومت و مردمي که تحت آن زندگي مي کنند است، را به رشته تحرير در مي آورد.
آنتونيو گرامشي معتقد بود که جامعه مدني مرکز اوليه فعاليت سياسي است چرا که اين محمل جايي است که در آن تمام اطلاعات هويتي، درگيري هاي نظري، فعاليت هاي روشنفکران و ساختن يک هژموني، شکل مي گيرند و امکان وقوع مي يابند و آن جامعه مدني پيوند ارتباطي ميان فضاي سياسي و اقتصادي بود. جمع تمام اين فعاليت هاي جامعه مدني چيزي بود که گرامشي آن را جامعه سياسي مي ناميد، و آن را از ملتي که حکومت را به عنوان جامعه خويش بر مي گزينند، متمايز مي دانست. وي مي گفت که سياست يک روند يک طرفه براي اداره سياسي جامعه نيست بلکه سياست فعاليت هاي سازمان هاي مدني است که فعاليت هاي احزاب سياسي و نهاد هاي حکومتي را مقيد و مشروط مي کند. p. 70).1993 Augelli,Enrico & (Murphy لوئيس آلتوسر بحث مي کند که سازمان هاي مدني از جمله کليسا، مدارس و خانواده در بازتوليد ارتباطات اجتماعي بخشي از دستگاه نظري حکومت مي باشند که مکمل دستگاه سرکوب حکومت هستند (مانند نيرو هاي پليسي و نظامي 2006.p 85) LouisAlthusser. Taylor& (Francis يورگن هابرماس از فضاي عمومي حرف مي زد که به زعم وي هم از فضاي سياسي و هم از فضاي اقتصادي متمايز بود. Allen2002p. 77).(Torres,CarlosAlberto
با توجه به نقشي که بسياري از گروه هاي اجتماعي در توسعه سياست عمومي دارند و رابطه سنگيني که ميان ديوان سالاري حکومتي و ديگر نهاد ها وجود دارد، تعريف و تشريح مرز هاي حکومت به شدت سخت شده است. خصوصي سازي، ملي سازي و ايجاد نهاد هاي جديد ديگر نيز باعث تغيير مرز هاي حکومت در ارتباط با جامعه شده اند. در اغلب موارد طبيعت سازمان هاي شبه مستقل نا مشخص و غير شفاف است، و اين امر باعث شده تا بحثي در ميان دانشمندان علم سياست در بگيرد که بايد چنين سازمان هايي را بخشي از حکومت در نظر بگيرند يا بخشي از جامعه مدني. به اين خاطر بعضي از دانشمندان علم سياست ترجيح مي دهند تا از شبکه هاي سياسي و اداره غير متمرکز در جوامع مدرن حرف بزنند تا اين که بخواهند مدافع ديوان سالاري هاي حکومتي و اداره مستقيم دولت باشند Governance2007p25). Wiley-. (.

2-19) نظريه هاي کارکرد حکومت
بيشتر نظريه هاي سياسي را مي توان تقريبا در دو دسته طبقه بندي کرد. اولين دسته به عنوان نظريه‎هاي ليبرال يا محافظه کار شناخته مي شوند که از عنصر سرمايه داري بهره مي جويند، و بر روي کارکرد حکومت در يک جامعه سرمايه دار متمرکز هستند. اين دسته از نظريات به حکومت به عنوان يک ماهيت خنثي نسبت به جامعه و اقتصاد مي نگرند و معتقدند دولت نقشي در تنظيم روابط و فعاليت ها در اين حيطه ها ندارد. در طرف مقابل نظريه هاي مارکسيستي قرار مي گيرند که سياست را به عنوان پديده اي در نظر مي گيرند که به شدت با روابط اقتصادي در هم آميخته است، و بر ارتباط ميان قدرت اقتصادي و قدرت سياسي تاکيد دارند. آن ها حکوت را به عنوان وسيله اي مي بينندکه در وهله اول درصددخدمت به طبقه هاي برترجامعه است. (Taylor2007: p. 137)
2-20) آنارشيسم يا هرج و مرج گرايي
آنارشيسم فلسفه اي سياسي است که حکومت را پديده اي غير اخلاقي در نظر مي گيرد و به جاي آن در صدد برقراري جامعه بدون حکومت يا آنارشي مي باشد.
1. آنارشيست ها معتقدند که حکومت به طور سنتي ابزاري است براي سيطره بر مردم و سرکوب ايشان و اين ربطي به اين که چه کسي بر سر کار و در مصدر امور است ندارد. برخلاف مارکسيست ها، آنارشيست ها معتقدند که تصرف انقلابي قدرت حکومت نبايد يک هدف سياسي باشد. ايشان اعتقاد دارند که به جاي آن، دستگاه هاي دولتي بايد به طور کامل از کار بيفتند و به جاي آن دسته اي از روابط اجتماعي جديد ايجاد شوند که به هيچ وجه بر پايه قدرت حکومت نباشند. (Newman,Saul2010p. 109 )
بسياري از مسيحيان آنارشيست هم چون جاکوس الول حکومت و قدرت سياسي را به عنوان جانور هيولا صفت در کتاب مکاشفه انجيل تفسير کرده اند.(2010: pp. 123 Christoyannopoulos, Alexandre)

2-21) مارکسيسم
مارکس و انگلس در اين که هدف غايي کمونيست ها داشتن يک جامعه بدون طبقه است که در آن دولت محو شده باشد، آشکارا نظرات خود را ابراز کرده اند. Frederick Engels1880p212) ( ديدگاه هاي ايشان از طريق مجموعه کارهاي جمع آوري شده مارکس و انگلس گرد هم آمده است و در اين کار ها انواع دولت هاي قديم يا زمان خويش را از نظر تاکتيکي و تحليلي مورد بررسي قرار داده اند که البته در اين کار ها اثري از انواع سوسياليستي دولت که در آينده به وجود آمد، نيست. و در اين تحليل ها بيش از همه به اين موضوع توجه داشته اند که کدام يک

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره طبقه حاکم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره طبقه حاکم، مصرف کننده، دوران مدرن، قرن نوزدهم