منابع پایان نامه ارشد درباره سعادت و کمال، تعریف انسان، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

نیست میان انسان و عالم بیرون بلکه به درون مربوط است؛یعنی انسان پس از آنکه اندیشه کرد، میان کارها محاسبه می‌کند، دور اندیشی و عاقبت‌اندیشی می‌کند، با عقل خودش مصلحت‌ها و مفسده‌ها را با یکدیگر می‌سنجد بعد تشخیص می‌دهد که اصلح و بهتر این است. و آنگاه آنچه را که عقل به او فرمان می‌دهد اراده می‌کند نه آنچه را که میل او به سویش می‌کشد. بنابراین اراده؛ یعنی تحت کنترل قرار دادن همه‌ی میل‌ها و ضد میل‌های نفسانی و خواست‌ها و تنفرها و خوف‌ها و ترس‌ها و مطابق این نظریه اخلاق یعنی کاری که بر محور مصلحت سنجی و اراده باشد نه کاری که ناشی از تسلط یک میل باشد. 58
1-2-6- 1. فطرت
برای درک بهتر گرایش‌های فطری در این مبحث به تبیین مفهوم فطرت پرداخته‌ایم.
فطرت از ماده‌ی «فطر» به معنای شکافتن چیزی از طرف طول است سپس به هرگونه شکافتن اطلاق شده است و از آنجا که آفرینش و خلقت به منزله‌ی شکافتن پرده‌ی تاریک عدم است، یکی از معانی مهم این واژه همان آفرینش و خلقت است. واژه‌ی فطرت به معنای ابداع و اختراع را نیز افاده می‌کند. فطرت بر وزن فِعله است که دلالت بر نوع می‌کند و در لغت به معنای گونه‌ای خاص از آفرینش و خلقت است. بنابراین فطرت انسان؛یعنی سرشت خاص و آفرینش ویژه‌ی انسان. ظاهرا این لغت را اولین بار قرآن کریم در مورد انسان به کاربرد و پیش از آن کاربرد واژه‌ی فطرت سابقه‌ای نداشته است. فطرت امری است تکوینی نه اعتباری، ذاتی است نه عرضی و اکتسابی. در انسان این ذات دو شاخه دارد. شاخه‌ای عقلی که به فطریات عقل معروفند و شاخه‌ای قلبی که به فطریات قلب مشهورند؛یعنی انسان هم دارای بینش‌های فطری است و هم دارای گرایش‌های فطری است59.
برای درک بهتر گرایش فطری، گرایش‌های انسان به دو دسته تقسیم کرده و هر کدام را به این صورت تبیین کرده و گرایشات فطری را در ضمن نوع دوم خواهیم دانست.
1-2-6- 2. غریزه
این نوع گرایش‌ها میان حیوانات و انسان مشترک است؛به عبارتی، تمایلات حیوانی از ویژگی‌های روح حیوانی موجود در انسان و حیوانات برخاسته است. نمونه عمده‌ی این گرایش‌ها عبارتند از:
الف. غریزه‌ی حب ذات و صیانت از نفس که تمایلاتی نظیر تمایل به تغذیه و دفاع به آن بازمی‌گردد و بقای فرد را سبب می‌شود.
ب. غریزه‌ی جنسی که منشأ بقای نوع بشر است. ویژگی گرایش‌ها یا تمایلات حیوانی آن است که به بدن یا عضوی از آن مربوط می‌شوند و به طور عمده پایگاه فیزیولوژیکی دارند.60
1-2-6- 3. عواطف
عواطف، میل‌هایی است که نسبت به انسان دیگر پدید می‌آید؛ مانند عاطفه والدین به فرزند. رأفت و عطوفت از صفات نفس است در جهت ظاهر و ملکی آن، اما رحمت از صفات نفس است در جهت غیبی و ملکوتی آن. در دیدگاه اسلامی رحمت و عطوفت از جلوه‌های اسماء جمال الهی است که برای حفظ انواع حیوانی و نگهداری نوع انسانی و نظام خانواده بشری ، به حیوانات به طور کلی و به انسان به طور خصوصی عنایت شده است؛چرا که اگر وجود انسان از عطوفت خالی بود رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می‌شد و انسان در نگهداری و نگهبانی از خانواده و محیط خود همت نمی‌گماشت و این مهربانی و عاطفه است که دل‌ها را به حق و حقیقت و انجام وظایف جذب می‌کند و نظام عالم را حفظ می‌کند. پس رأفت و عطوفت از لشکریان عقل و از لوازم دوستداری کمال است و در نهاد و سرشت همه انسان‌ها ثابت است61.
عواطف عالی انسان ریشه در شناخت و آگاهی و ادراکات عمیق قلبی و شهودی انسان دارد؛ لذا انسان به هر اندازه از آگاهی و شناخت و ادراکات عمیق قلبی و سلامت روانی برخوردار باشد، عواطف عالی انسانی در رفتارش بیشتر بروز می‌کند. یکی از مکاتب واقع‌گرایی اخلاقی، مکتب دیگرگرایی یا عاطفه‌گرایی است که مدعای آن‌ها این است که اولا، اخلاق فقط در زندگی اجتماعی معنا پیدا می‌کند. به عبارتی اگر انسان دارای زندگی فردی باشد و هیچ ارتباطی با دیگران نداشت جایی برای اخلاق و ارزش اخلاقی باقی نمی‌ماند. بنابراین کارهایی که در ارتباط با دیگران هستند و یا دارای آثار و تبعات اجتماعی هستند در حیطه‌ی اخلاق و داوری‌های اخلاقی قرار می‌گیرند. دوما، معیار خوبی و بدی افعال اجتماعی را عاطفه‌ی دیگرخواهی می‌دانند؛یعنی هر کاری که به انگیزه دوستی دیگران و به فرمان عاطفه غیر دوستی و دیگر خواهی انجام گرفته باشد، خوب و هر کاری که محرک آن‌ها حب ذات و خود دوستی باشد، بد دانسته‌اند. بنابر این نظر، ریشه اخلاق و ارزش‌گذاری اخلاقی، عواطف اجتماعی است و هر چیزی که مطابق عواطف انسانی باشد خوب و هر چیزی که مخالف عواطف باشد بد است62.
اما،شهید مطهری فعل اخلاقی را که ناشی از احساسات و عواطف غیردوستانه باشد خالی از اشکال نمی‌داند. و فداکاری مادر برای فرزند را به عنوان مصداق عواطف غیردوستی مثال زده‌اند و بیان کرده‌اند که درست است که این کار مادر از نظر عاطفی کار باارزشی است؛اما مادرها را نمی‌توان متخلق به اخلاق عالی دانست؛زیرا به حکم فطرت و خلقت و آفرینش این عواطف را دارد. یعنی مادر این حالت را برای خودش مانند یک خُلق کسب نکرده است بلکه با این خوی فطری به دنیا آمده است و به اختیار او نیست، لذا کار اخلاقی نامیده نمی‌شود. چراکه اخلاق مساوی با اختیار است و فعل در صورتی اخلاقی است که ناشی از اختیار باشد.63
1-2-6- 4. طبیعت و سرشت و طینت
سرشت، طینت و طبیعت واژه‌هایی هستند که رویکردهای فلسفی و دینی برای اشاره به ذات نوع انسان یا فرد انسان استفاده می‌کنند؛ زیرا واژه طینت در لغت به معنی سرشت و نهاد و مایه آفرینش است. پس طینت را می‌توان مترادف با طبیعت، آفرینش و خصوصیات ذاتی دانست64.
در قرآن طینت از طین به معنای گل گرفته شده که به عبارتی، ماده اولیه آفرینش انسان طین اطلاق کرده‌اند﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِين ﴾65. البته طین مبدأ وجود مادی انسان به شمار می‌آید. طینت به همان ماده اولیه آفرینش انسان می‌گویند که در طول حیاتش در اعمال و رفتار او تجلی و ظهور می‌یابد.
1-2-6- 5. استعداد بی‌نهایت انسان
انسان فلسفی اولا انسانی با استعداد بی نهایت است و واقعیتی بالقوه که در چیزی وجود ندارد اما هنوز هویت آن چیز ظهور نکرده است و آن واقعیت موقعی به ظهور می‌رسد که عواملی از خارج از آن استعداد، با آن استعداد ارتباط تأثیری پیدا کند و آن را به فعلیت برساند. وقتی که گفته می‌شود این ماده استعداد احتراق دارد معنایش این است که آن ماده دارای واقعیتی است که در صورت ارتباط مؤثر با عامل احتراق، محترق خواهد شد. اصل جریان صفات و منش‌های انسان از بالقوه به بالفعل جریانی است که هیچ کس نمی‌تواند در آن تردید کند.66
برخی انسان را به دیده‌ی جانوری در ردیف دیگر جانوران می‌بینند و تنها در پی حیات طبیعی محض برای انسانند، در حالی که به یقین انسان واجد استعداد ذاتی برای اخلاق‌ورزی و ارتقای ارزشی و شکوفایی اخلاقی است. دلیل نخست این ادعا تاریخ بشری است. تاریخ بشری گواه است که انبوهی از انسان‌های اخلاقی در تاریخ به ظهور رسیده است و این خود، دلیل استعداد اخلاق‌ورزی در انسان است. دلیل دوم، تعلیم و تربیت اخلاقی انسان‌هاست. اگر آدمیان استعداد ارزشی و زمینه‌ی اخلاق‌ورزی نداشته باشند چگونه می‌توان با تعلیم و تربیت این ویژگی‌ها را در آن‌ها پدید آورد. جریان تعلیم و تربیت چیزی جز به ظهور رساندن استعدادهای انسان‌ها نیست. بنابراین، یقینا انسان واجد استعداد ذاتی برای اخلاق‌ورزی و ارتقای ارزشی است. 67
1- 2- 7. مسائل اخلاق
1- 2- 7- 1. منشأ اخلاق
بنابر تعریف ما از اخلاق، یا به خُلق و ملکات مربوط است یا به رفتار و روابط انسان با دیگران. در هر صورت اخلاق پایگاهی انسانی دارد؛ زیرا اخلاق به معنای ملکات، استعداد و عادات درست است و اگر در انسان استعداد امری نباشد به آن عادت نمی‌کند. به همین دلیل فلاسفه اخلاق می‌گویند:
لمّیّت اخلاق یعنی سبب وجود او در نفس دو چیز است:یکی طبیعت و دوم عادت. طبیعت چنان است که اصل مزاج شخصی چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال، مانند کسی که خیلی کم قوهی غضبی او تحریک میشود یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب است بسیار میخندد. اما عادت چنان است که در اول به رویّت و فکر اختیاری کاری کرده باشد و به تکلف در آن شروع کرده تا به ممارست و تواتر و فرسودگی در آن با آن کار إلفت گیرد و بعد از إلف تمام به آسانی بی رویّت از او صادر میشود تا خُلقی برای او شود.68
2- 7- 2. منشأ مفاهیم اخلاقی
انسان‌ها از طریق مفاهیم منظور خود را به یکدیگر می‌فهمانند،در واقع وقتی کسی می‌گوید کتاب،با این کلمه چیزی را به ذهن مخاطب انتقال می‌دهد که اگر کلمه دیگری را به کار می‌برد دیگر آن چیز به ذهن مخاطب انتقال پیدا نمی‌کرد و آن حقیقت همان مفهوم است که حکایت‌گر یک شی خارجی است،که به این مفهوم در اصطلاح منطق تصور گفته می‌شود.براین اساس مفاهیم اخلاقی تصوراتی هستند که با به کار بردن الفاظ اخلاقی در ذهن انسان نقش می‌بندد.
مفاهیمی که در جملات اخلاقی به کار می‌روند را به دو دسته تقسیم کرده‌اند که عبارتند از:
الف. مفاهیمی که موضوع جملات اخلاقی واقع میشوند مثل ظلم، عدل و…
ب. مفاهیمی که محمول جملات اخلاقی قرار میگیرند مثل خوب ، بد، درست، نادرست69. یک سؤال انسان‌شناسانه این است که چگونه برای انسان مفاهیم اخلاقی حاصل می‌شود؟ که در پاسخ باید گفت که اگرچه مفاهیم اخلاقی و ارزشی به معنای خاصی، اعتباری و قراردادی هستند، لکن چنین نیست که این مفاهیم به طور کلی با حقایق عینی بی ارتباط باشند و تحت عنوان قانون علیت قرار نگیرند، بلکه این مفاهیم در حقیقت از مفاهیم فلسفی و معقولات ثانیه فلسفی میباشد و از ضرورت بالقیاس بین فعل اختیاری انسان و نتیجه ای که از آن برای ما حاصل میشود، حکایت میکنند، همان نتیجه ای که عبارت است از کمال اختیاری انسان و آخرین حدّ آن ؛یعنی همان سعادت و رستگاری که خود ارزش ذاتی دارد. همچنین از آنجا که هم فعل اختیاری انسان و هم سعادت و کمال اختیاری انسان واقعیت دارند، پس منشا این مفاهیم نیز امور واقعی خواهد بود و انسان براساس نیازهایی که برای رسیدن به سعادت و کمال اختیاری خود تشخیص میدهد، این مفاهیم را انتزاع میکند و آنها را اعتبار میکند.
نتیجه این که این مفاهیم اگرچه به یک معنا اعتباری هستند، ولی اعتبار آنها براساس روابط عینی و حقیقی بین افعال انسان و نتایج مترتب بر آنها در نظر گرفته میشود. که روابط میان آنها به وسیلهی ضرورت بالقیاس حکایت میشود، پس این روابط حقیقی و عینی خواهند بود. بنابراین، پشتوانه و منشا پیدایش این مفاهیم به ظاهر اعتباری، روابط تکوینی و مصالح حقیقی بین افعال و رفتار انسان با نتایج مترتبهی بر آن است که باید بر آن توجه شود. 70
1- 2- 7- 3. سعادت و شقاوت
احمدبن فارس لغت شناس عرب، سعادت را در لغت به معنای خیر و سرور یا نیکویی در امور میداند. وی در کتاب معجم مقاییس اللغه به چنین معنایی اشاره میکند:
«سعد اصل یدلَ علی خیرو سرور خلاف النحس و السعد الیمین فی الامور»71
سعد اصلی است که دلالت بر نیکویی و سرور میکند، برخلاف نحس. پس سعد به معنای نیکویی در امور است.
در کاربرد بسیار معمولی، خوشبخت بودن به معنای رضایت و خشنودی از اموری است که در زندگی مهم تلقی میشوند. در این معنای عامیانه، مردمی سعادتمندند که از زندگی خود راضی اند و علاقه مندند که به همین روال ادامه یابد. آنها از زندگی خود لذت میبرند، چرا که خود را درگیر تناقضات روحی نمی بینند ودر زندگی خود هرگز احساس افسردگی نکرده اند و در یک کلام غالبا نه آزرده اند و نه شرمسار. اما در طول تاریخ دربارهی اصطلاح سعادت تحلیلهای متفاوتی ارائه شده است که برخاسته از جهان بینیهای متفاوت و ناشی از بینش و نحوهی نگرش افراد به هستی و انسان است. دیدگاههای متفاوت انسان شناسانه72 که مبنا و زمینهی تفسیر مفهوم سعادت قرار میگیرند. تعریف انسان به موجودی منحصرا مادی و یا تفسیر هویت او به موجودی مجرد و یا موجودی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره علم حضوری، مبدأ و معاد، علامه جعفری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فضیلت اخلاقی، ارزش اخلاقی، فعل اخلاقی