منابع پایان نامه ارشد درباره زنان شاغل، زنان خانه دار

دانلود پایان نامه ارشد

سوي يک يا چند عضو خانواده عليه يک يا چند عضو ديگر خانواده. ( رضا فاضل، 1382: 73 ). به عبارتي ديگر خشونت خانوادگي را مي توان رفتاري با قصد و نيت آشکار يا پوشيده ولي قابل درک جهت وارد کردن آسيب بدني يا رواني به فرد ديگري تعريف کرد. ( اعرازي، 1380 : 120). آنچه در اين تعاريف بايد به آن توجه شود اين مي باشد که خشونت تنها متوجه زنان نيست بلکه مردان نيز در بيشتر موارد مورد اشکال مختلف خشونت(جسمي، روحي و جنسي) قرار مي گيرند.
براي دسته بندي خشونت هاي خانوادگي انواع مختلفي را مي توان معرفي کرد. در تعريفي خشونت در خانواده به دو نوع خشونت بدني و رواني تقسيم شده است:
الف) خشونت بدني شامل رفتارهايي مانند سيلي زدن، مشت زدن، گاز گرفتن، پرتاب کردن اشياء، شلاق زدن و…
ب) خشونت رواني از جمله عبارتند از: بي توجهي، دوست نداشتن، دشنام دادن، تحقير کردن، تمسخر کردن در جمع، ممنوعيت ملاقات با دوستان نزديک و … ( گيدنز، 1383: 45-449 ). اين در حالي که افرادي ديگر در تعاريف خود ويژگي هايي مانند همسر آزاري، کودک آزاري و سالمند آزاري را مورد توجه قرار مي دهند. در تعريفي ديگر خشونت به چهار دسته ي مشخص تقسيم شده است که به قرار زير مي باشند.
– آزارکلامي مانند ايراد گرفتن، اسم گذاشتن روي افراد، تهديد کردن و …
– آزاري غير کلامي نمادين مانند له کردن چيزي يا از بين بردن و شکستن اشياء و ابزار و پاره کردن عکس ها و صحبت نکردن و جواب کسي را ندادن. ( فاضل، 1382: 63).
– بي توجهي مانند کوتاهي کردن در تأمين مراقبت، بهداشت، غذا و فضاي سالم و تحصيلات و …
– آزار جنسي مانند تجاوز .( موني و ديگران، 97).
در هر صورت خشونت از هر نوع، گروه يا شکلي که باشد در دنياي امروز به بحران قابل توجه و تأمل تبديل شده است. آمارها بيانگر وضعيت نگران کننده وحشتناکي هستند که به ويژه خشونت هاي خانوادگي را در حد بالا و قابل توجهي نشان مي دهند. بر اساس آمار در آمريکا سالانه 300 تن از والدين توسط فرزندان خود به قتل مي رسند(هايد، 1992)، ساليانه حدود 3 درصد از بچه ها با اسلحه به برادر يا خواهر خود حمله مي کنند(جلز و اشتراوس، 1988). چهار تا ده درصد سالخوردگان خانواده مورد آزار قرار مي گيرند (فاضل، 1382 و جانسون، 1991)، (فاضل، 1382). فقط در سال 1993 حداقل روزي 3 کودک از بي توجهي و آزار خانواده خود مرده اند. خشونت عامل 22 درصد از طلاق ها در طبقه متوسط جامعه بوده اند و مخارج درمان زخم هاي از خشونت خانوادگي بين 3 تا 5 ميليارد دلار بوده است و همه ساله بيش از يک ميليون کودک شاهد طلاق والدين خود هستند. (موني و ديگران، 1997). مطالب و آمارهايي که در بالا مطرح گرديد بيانگر اهميت و توجه ويژه به موضوع مذکور مي باشد و باعث تذکر اين نکته مي شود که با وجود اين همه پيشرفت در حوزه هاي مختلف فرهنگ مادي و ذهني نمي توان ادعا کرد که با گذشت زمان انسانها در مسيري حرکت خواهند که خشونت کمتري را در رفتارهاي خود نشان خواهند داد. با اين وجود آنچه در ادامه مي آيد مطالبي که به صورت ويژه به همسرآزاري و کودک آزاري مي پردازد.
ج) همسر آزاري
زماني که واژه ي همسر آزاري استفاده مي شود بلادرنگ نخستين چيزي که به ذهن خطور مي کند خشونت عليه زنان و اذيت آنان توسط شوهران مي باشد. هر چند عبارت همسر آزاري مي تواند معناي عکس هم داشته باشد اما همان قدر که آزار زنان توسط همسرانشان رايج و فراوان است، آزار شوهران توسط زنان نادر هست لذا عملاً عبارت همسر آزاري به معناي خشونت عليه زنان مي باشد.
همسر آزاري عمدتاً رويدادي مردانه است که بصورت زن آزاري بروز مي کند. گر چه شواهدي وجود دارد که شوهر آزاري نيز در ميان زنان رو به فزوني است. وزارت دادگستري آمريکا اعلام کرد زنان ده برابر بيشتر از مردان قرباني خشونت هاي خانوادگي بوده اند( 1994). درسال 1992 هفتاد درصد مقتولاني که توسط نزديکان خود به قتل رسيده اند زنان بوده اند. (موني و ديگران، 1997). در ايران دلايل خشونت عليه همسران و به ويژه قتل همسر دلايل مختلفي دارد که ازدواج در سنين پايين، ازدواج هاي اجباري، ازدواج هاي بدون آگاهي و قومي، خيانت همسران، اعتياد ، فقر و … از جمله آنها مي باشند. هر چند اين دلايل در ايران بيشتر تلاش مي شود به عنوان عواملي فردي در نظر گرفته شود با وجود اين همسر آزاري جداي از دلايل فردي، داراي دلايل ساختاري و اجتماعي کلان هم هستند که در بحث کلي علل خشونت مورد بررسي قرار خواهند گرفت. به عنوان نمونه فمنيستها رفتار خشن مردان عليه زنان را ناشي از فرهنگ و روحيه مرد سالاري و پدر سالاري در جامعه بر مي شمارند که طي آن مرد فرمانروا و رئيس خانواده است و حکم او مطلق است و از سوي ديگر زنان و کودکان جزئي از اموال و دارائي مردان محسوب مي شوند که مرد ضامن حفظ و صيانت از حدود حريم خانواده است لذا جهت حفظ آبرو شرف و عزت هر کاري را که لازم است انجام خواهند داد.
نکته اي که در اينجا بايد در به آن توجه داشت نقش يادگيري در ارتکاب و تکرار خشونت مي باشد مثلاً بر اساس نظريه يادگيري هر گاه جامعه اي در مقابل خشونت يا هر آسيب ديگري عکس العمل به خرج ندهد و عملاً موردي مانند آسيب خشونت عليه زنان در جامعه جاري باشد افراد خانواده به مرور با ديدن اين مسأله و خو گرفتن با آن مساله خشونت عليه زنان را امري عادي و جاري مي شمارند به گونه اي که حتي بسياري از زنان که در خانواده هاي خود شاهد آزار مردان عليه مادران خود بوده اند در بزرگسالي خود بدون کمترين اعتراض اين رنج ها را پذيرفته و حتي به فرزندان خود نيز آموخته اند که زن خوب فرمانبردار است و شوهر مرد است و مرد غرور دارد که اين خود زمينه را براي ارتکاب خشونت نيز فراهم مي کند. زنان در ايران در خانه هايي با درهاي بسته مورد خشونت و بي مهري شوهران خود قرار مي گيرند. آنها کتک مي خورند و ضجه مي زنند و ناله مي کنند در حالي که صداي آنها را نمي شنود. خانمي مي گويد« شوهرم هر شب که به خانه مي آيد در و پنجره را مي بندد و با کمربند به جانم مي افتد و خانمي ديگر با مراجعه به اينجانب مي گويد از همسرم تعهد بگيريد که در هفته بيش از سه بار مرا کتک نزند» (ستوده، 1386، 98). بررسي ها نشان داده است که خشونت تنها به عوامل فردي و اجتماعي بستگي ندارد و اين که تنها عوامل فرهنگي و اقتصادي هم را دليل خشونت عليه زنان بدانيم اشتباه است بلکه خشونت در خانواده هاي سطوح مياني و بالاي جامعه هم ديده مي شود.
جنبه ي ديگري که در اين باره بايد به آن توجه شود کودک آزاري مي باشد.
د) کودک آزاري
کودک آزاري به صدمه جسماني يا ذهني، آزار جنسي، بي توجهي يا بد رفتاري به فرزندان زير 18 سال توسط فردي که مسئول سرپرستي و رفاه آنان است گفته مي شود. البته کودک آزاري نيز مانند بسياري از آسيب ها و پديده هاي اجتماعي ديگر در تمام طبقات اجتماعي به يک شکل و اندازه نمي باشند. از نظر مايکل تامپسون خشونت عليه کودکان با بي توجهي نسبت به انان به عنوان هر نوع تعامل يا عدم تعامل که بين يک «ديگري مهم» و کودک است که خارج از هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي خانواده هاست و نتيجه آن، آسيب رساندن به رشد عاطفي و فيزيکي کودک است. در اين تعريف، خشونت عاطفي شامل درک کودک از وقايع است.
تحقيقات جامعه شناختي نشان داده است که بچه هاي کوچک زير 5 سال به دليل وابستگي و ناتواني، بيشتر از نوجوانان در معرض خطر جسماني قرار دارند(صديق سروستاني، 1383: 109).
نکته قابل توجه اين مطلب است که اصولاً بر سر تعريف خشونت عليه کودکان تفاوت هاي قابل ملاحظه اي وجود دارد. گروهي تنبيه بدني کودک در جهت تربيت يا مسائل خانوادگي را جزء خشونت نمي دانند و گروهي ديگر هر نوع آزار را خشونت تلقي مي کنند. از آنجا که در تمام اقشار، طبقات، جوامع و فرهنگ ها به هر حال انواعي از روش هاي تربيتي وابسته به نظام تنبيه و تشويق حال به صورت جسمي، کلامي، نمادين و … هستند. خشونت عليه کودکان را در همه جوامع و فرهنگ ها مي توان ملاحظه نمود.
نوع، شکل، درجه و شدت خشونت در خانواده هايي از طبقات و پايگاه هاي مختلف، متفاوت است. هم افرادي از طبقه و پايگاه بالاي اجتماعي مانند يک استاد دانشگاه براي تربيت کودک خود وي را تنبيه مي کنند و هم فردي از پايگاه و طبقه پايين مانند يک کارگر ساختماني روز مزد، اما اولي در نظام تنبيه خويش ممکن است از محروميت از برخي حقوق در حالي که دومي در همان نخستين گام از تنبيه بدني و شلاق … استفاده کند. همچنين در طبقات بالا و متوسط که خانواده ها درگير کارهاي تخصصي هستند کمبود وقت ناشي از عدم حضور والدين خود مي تواند منجر به خلاء عاطفي گردد. در طبقات متوسط و بالا عمدتاً خشونت رواني و خلأ عاطفي است، دليل آن کمبود وقت والدين و نبودن با فرزندان به دليل فعاليت هاي شغلي است(فاضل، 1383: 74). جداي از اين موارد شرايط جسماني، روحي و اجتماعي خانواه ها نيز در تعيين ميزان و نوع خشونت ها عليه کودکان دخيل هستند.
احتمال بروز خشونت در برخي از خانواده ها بيشتر است. مانند خانواده هاي با درآمد پايين، والدين بسيار جوان ( ازدواج زودرس)، مادراني که از همسران خود جدا شده اند و داراي فرزند خوانده هستند و والديني که داراي فرزند ناخواسته هستند. ( 189-200، ,1994 Godenzi). تحقيقات نشان داده است که زنان شاغل کمتر از زنان خانه دار فرزندان خود را تنبيه مي کنند زيرا زنان شاغل به علت دور بودن نسبي از فرزندانشان از جنبه هاي يکنواخت زندگي کودکان و توقعات بيشمار آنان آزادند و چون زمان کوتاهتري را با کودک به سر مي برند ملايمت بيشتري به او نشان مي دهند.
در پايان ذکر اين نکته خالي از فايده نيست که جداي از اين موارد وقايع و پديده هاي اجتماعي چون فقر و بيکاري، انزوا، حاشيه نشيني، بي سوادي، فقدان مهارت سرپرستي کودکان، مشکلات خانوادگي، طلاق همه و همه از عوامل اجتماعي هستند که موجب بروز خشونت عليه کودکان مي شوند.

ه) عوامل فرهنگي و اجتماعي مرتبط با خشونت:
در پديده هاي اجتماعي که رخ مي دهد ما به دنبال موضع گيري خوب يا بد بودن آنها نيستيم. اصولا هيچ نوع نتيجه گيري ارزشي مد نظر نيست بلکه همواره مي خواهيم بدانيم که علت هاي پديد آمدن آن پديده چيست؟ و نتايج حاصل از وقوع آن چه خواهد بود؟ چه راهکارهايي براي جلوگيري يا کند کردن حرکت پديده يا توليد و شدت بخشيدن به مسير حرکتي آن مي توانيم ارائه و اجرا نماييم.
بنابراين در مورد خشونت هم ( خشونت خانوادگي ) اين پرسش ها مطرح هستند چرا در سطح خانواده ها خشونت داريم؟ البته دانشمندان مختلف دسته بنديها و عوامل مختلفي را مطرح کرده اند که از اين ميان عوامل فرهنگي و اجتماعي از اهميت زياديبرخوردار مي باشند لذا در ادامه به شرح مختصري از آنها مي پردازيم.
1) عوامل فرهنگي
همان گونه که قبلاً ذکر شد برخي از عوامل و مسائل در جوامع انساني چنان نهادينه و دروني مي شوند که به جزئي از فرهنگ آن جامعه تبديل مي شوند. در چنين شرايطي هر عمل يا فکر يا حرکتي که متعلق به آن مساله باشد به راحتي براي مردم قابل پذيرش و هضم است. رسانه هاي تصويري و نوشتاري، عرف ها و سنن از اين مقوله مي باشند مردم به راحتي هر چه که در اين ابعاد بگنجد را مي پذيرند. بنابراين عوامل فرهنگي دخيل در بروز و گسترش خشونت را مي توان به شرح ذيل تقسيم نمود.
(a رسانه هاي گروهي
رسانه هاي گروهي به ابزاري گفته مي شود که در يک جامعه از آن براي ابلاغ پيام ها و بيان افکار و انتقال مفاهيم به ديگران استفاده مي شود. (ستوده، 1386 : 108).
جهان امروز اسير چنگال آهنين رسانه هاست. رسانه ها چه از نوع صوتي، تصويري يا نوشتاري آن بر همه شئون زندگي جامعه ي بشر چنگ انداخته اند و امپراطوري قدرتمندي را پديد آورده اند که زندگي بشر تابع مطلق آن شده است. پير بورديو تلويزيون رسانه ها را به تعبيري فکر سريع (fast think) مي نامند که بسياري از خواسته ها را بدون اجازه تأمل وتفکر به جامعه القاء مي نمايد.
امروزه صاحبان کمپاني هاي بزرگ رسانه اي براي ايجاد هيجان و انگيزه کاذب در نسل جوان به فيلم ها و داستان هاي خشن، همراه به صحنه هاي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره کانون توجه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره مواد مخدر، مصرف مواد، اشتغال زنان، ازدواج مجدد