منابع پایان نامه ارشد درباره زبان عربی، تمدن اسلامی، فرهنگ ایرانی، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

عربی بود و با وجود حفظ قسمتی از مواریث فکری قدیم در توالی نسلها زبان قومی خویش را از یاد برده بودند و به عربی تکلم میکردند.
این تمدن اسلامی ترکیب متعالی از دستآوردهای ارزندهی عقل و وحی بود که در آن میراث عقل و برهان با آنچه از وحی و ایمان حاصل میشد به هم در میآمیخت و چنانچه محققان خاطر نشان کردند پیوند خجستهای بود که ثمرهای ارزندهای به تاریخ و فرهنگ هدیه کرد. و بدینترتیب تمدن و فرهنگ درخشان و باشکوهی که بنام تمدن اسلامی قرنها بر شرق و غرب عالم تسلط یافت تا اندازهی زیادی مرهون مساعی ایرانیان بود که خود در عهود قبل از استیلای عرب مواریث مهم تمدنهای گذشته را در تمدن ساسانی مزج کرده بودند وتا حدی بین فرهنگ یونانی و هندی و عبری و حتی چینی جمع و تلفیق کرده بودند24.
مقارن قرن سوم هجری که آنرا در تاریخ تمدن و معرفت اسلامی حقا باید عصر نقل و ترجمه خواند، عنایت خاصی به نقل علوم اقدمین بزبان عربی مبذول گشت و اکثر این مترجمین کسانی بودند که لغت خودشان سریانی یا پهلوی بود و گذشته از لغت عربی بالنسبه سریانی یا فارسی هم مثل یونانی آشنایی داشتند. در واقع ظهور اسلام، و اختلاط اقوام و فرهنگها که به برکت آن حاصل آمد آنچه را از فرهنگ باستانی ایران در قلمرو فرهنگ جدید قابل بقاء بود بسط و تکامل بخشید، آن را به ثمر رساند و از آن نه تنها ایرانیان عریق اصیل، بعضی مانند عبدالله بن مقفع، بنینوبخت و بنی سهل و بنی برمک به نشر و ترویج کتب علمی عهد ساسانی و یا ترجمه ونقل آنها اهتمام کردند بلکه کتب زیادی هم بوسیلهی نصاری از سریانی ترجمه شد که در حقیقت این کتب سریانی میراث ایران عهد ساسانی بود و کتب و مقالات علمی مدارس و علماء آن دوره اکثرا به زبان سریانی نوشته میشد.( زرینکوب،1371: 153) چه بسا که بعد وصول قوم ایرانی به مقامات دولتی در دورهی عباسیان در ترویج فنون و معارف بین مسلمین به زبان عربی موفقتر بودند. بنابراین شور و اهتمامی که ایرانیان در نقل وترجمه آثار اقدمین به زبان عربی به خرج دادند سبب شد سهم بزرگی در توسعه وتکامل و حتی در ایجاد و تأسیس تمدن و معارف اسلامی داشته باشند. و از طرف دیگر به مدد زبان عربی توفیق یافتند تا علوم و معارف و تمدن اقدمین را بواسطه مسلمین و مدد زبان عربی به تمام اروپا برسانند. زرینکوب نیز در این خصوص میگوید:
«این مایه از علوم و معارف قسمت عمدهی آن را ایرانیها به مسلمین نقل کردند و بشهادت ابنخلدون در بین مسلمین نیز حاملان آن اکثرا از همین قوم بودند، از همان دورهی قرون وسطی و عهد رنسانس مورد توجه و عنایت صاحبنظران اروپا واقع شد و علماء و حکماء اروپا کتب آنها به لاتین نقل گردیده است. بدین ترتیب میتوان گفت کاری را که سپاه پادشاهان هخامنشی و ساسانی در ازمنه قدیمیتر نتوانستند به اتمام برسانند ـ تسخیر اروپا ـ علماء و حکما ایرانی در عهد اسلام انجام دادند.» ( زرینکوب، همان: 154) به طوری که در عهد اسکولاستیک و حتی مدتها بعد از آن نیز تنها شروح و تفاسیر رازی و ابنسینا و امثالهم بود که اروپا را با معارف و مواریث یونان قدیم و کتب و آثار ارسطو و جالینوس و اقلیدوس آشنا کرد.
با سقوط مملکت ساسانیان تمدن و فرهنگ ایران در مرحلهی تازه قدم گذاشته بود که علارغم انقلابات و خونریزیهایی که مدت دوقرن به قول زرینکوب او را “فصد” کرده بود، وقتی که به وضع آن از جنبه سیر و تحول فرهنگ بشری نگریسته شود و مورد تأمل واقع گردد، آنقدر ثمرات شیرین روحانی و معنوی بر آن مترتب بوده است که میتواند تلخی فاجعهی شکست ایرانیان را تحملپذیرتر نماید، چنانکه زرینکوب نیز میگوید:
« این فاجعه (حمله اعراب به ایران) هرچند حکومت عظیم باشکوه مقتدری را تقریبا یک چند محو و زائل کرد اما منجر به تشکیل تمدن و فرهنگ عظیمتر و باشکوهتری گشت که قرنها یگانه آموزگار و راهنمای بشریت بود و تمدن اسلامی نام داشت.»زرینکوب، 1371 :148)
بنابراین روح ایرانی در اسلام دمیده شد و با وجود فتوح اسلامی این روح ایرانی لطمهای قوی ندید بلکه از اسلام وسیلهای ساخت برای آن که استعدادهای خویش را عرضه کند. به قول استاد زرینکوب، روح عدالت و تسامح، با آنکه مکرر به سبب حوادث اجتنابناپذیر از تجلی باز ماند حتی در دورهی اسلامی نیز جوهر واقعی فرهنگ ایرانی باقی بود. عدالت نیز نزد معتزله و شیعه که هر دو را باید معرف نفوذ روح ایرانی در اسلام شمرد مایهی اختلاف اهل عدل با عامهی اهل سنت شد. بعلاوه کتابهای ادب و اخلاق و حتی سیاست آن را همچون عالیترین آرمان انسانی ستودند. در مورد تسامح نیز تأثیر میراث قومی تا جایی رسید که عرفا اختلاف ادیان را لفظی شمردند و حافظ جنگ هفتاد و دو ملت را عذر نهاد که چون نادیدند حقیقت ره افسانه زدند. و چنانکه قرنها قبل از سارتر و راسل هم عرفای ما به جنایات جنگ اعتراض کردند و در دنیایی که صلیب مسیح با اژدهای مغول بر قتل مسلمانان شرق هم پیمان بود سعدی بانگ در داد: “بنی آدم اعضای یکدیگرند.” (زرینکوب، 1379: 332)
ویژگیهای روح ایرانی که قدمتی به درازای بشریت، و بلندایی به اندازه سرنوشت انسانیت دارد در دیدگاه زرینکوب واضح و روشن است چنانکه حتی اسلام را نیز به عنوان جزئی از هویتش درآورد. لکن در اینکه چه چیز سبب شده است این دوام و بقائ تا به امروز حفظ شود و ویژگیهای انسانی آن هنوز نیز بتواند پاسخگوی مشکلات بشر امروز واقع گردد، ما را به اهمیت ادبیات در اندیشه زرینکوب سوق میدهد. که در ادامه به آن میپردازیم.

اهمیت ادبیات در اندیشه عبدالحسین زرینکوب
زرینکوب نه به عنوان ادیب بلکه چون روشنفکری است که دغدغههای فرهنگ ایران زمین او را وا میدارد تا از زاویه دیگری به ادبیات ایران بنگرد؛ ایشان ادبیات را حامل فرهنگ و تفکر ایرانی میداند چون جامی بلورین که تبلور همهی اندیشه های ایرانیست و این ادبیات است که بار فرهنگ ایرانی را بر دوش میکشد، و عامل دوام و استمرار فرهنگی ایران میشود.
ادبیات یعنی جستن “معنی زندگی”، ادبیات یعنی تصویر زندگی(زرینکوب،1387: 321).، ادبیات باید به مسأله مردم بپردازد، البته برحسب مقتضیات روزینه. اگر روزی معمای روح و خدا و نشئهی عقبی اندیشه مردم را مشغول کرده بود و میپرسیدند هدف و مقصود زندگی چیست؟ کفر و ایمان و دوزخ و بهشت چه معنی دارد و تکلیف آدمی کدام است؟ آیا این روح علوی که در تنگنای ماده گرفتار گشته جاوید و ابدی است، یا پس از مرگ نابود و تباه میگردد؟ (زرینکوب،1387: 322) اینها “مسأله ” مردم در گذشتهها بود که ادبیات میکوشید به این سؤالها پاسخ دهد. ادبیات گذشتهها، بخصوص بعد از ورود اسلام به ایران بعد از یک سکوت طولانی، تلاش کرد با یاری دین و عرفان به این پرسشها پاسخ دهد. غزالی، سنایی، مولوی، حافظ و سعدی و صدها گوینده و نویسنده دیگر، درینباب، هریک افسانهها گفتند و خاموش شدند. (زرینکوب،1387: 322)
اما امروزه مردم با مسائل تازهای مواجه گشتهاند، دغدغههای مردم متفاوت از گذشتهها است، مسائلی که مولود اوضاع و احوال زندگی امروز است و هرگز به خاطر و ذهن گذشتگان نگذشته است که به زعم ایشان ادبیات زنده و پویا باید پاسخی برای مسائل امروز بیابد و بکوشد زندگانی امروز مردم را معنی دهد. او معتقدند که اگر ادبیات در هر زمان و در هر زبان انعکاس حیات و اندیشهی واقعی قوم یا جامعهای است که موجد آن است زندگی امروز ما دیگر به هیچ وجه نمیتواند خود را در چهارچوبهی سنتهای گذشته محبوس کند و شاعر و نویسندهای که امروز دیگر قبای فردوسی و شبکلاه خیام را نمیتواند تحمل کند، عجب نیست که احساس و بیانش هم بکلی با آنچه مربوط به سنتهای کهن است متفاوت باشد.
با این ایضاح معنایی از ادبیات در نزد زرینکوب، نگارنده سعی میکند اهمیت ادبیات و رسالت آن را در اندیشه زرینکوب در دو قسمت 1. ادبیات سنتی و عرفانی و 2. ملزومات ادبیات جدید بررسی نماید.
1)ادبیات سنتی و عرفانی
امتزاج و پیوند مردهریگ باستانی زبان پهلوی با آنچه در دنبال خاتمهی فتوح اسلامی به همراه کتاب و سنت از ذخایر و شواهد مربوط به اشعار و امثال و ایام و انساب عرب وارد فرهنگ ایران شد، زبان دری را عین حال، هم از لغات تازهیی که مربوط به احکام شریعت و لوازم حکومت جدید بود مشحون ساخت هم از تعبیرات ویژهیی که لازمهی آشنایی درست با مضمون و معنی کتاب و سنت محسوب میشد مایهور کرد. الفاظ و لغات تازهای چون صلات و صوم و حج و غزو غازی و زکات و سجده و رکوع دعا و مؤمن و کافر، از مقولهی الفاظ مربوط به شریعت و لغات و تعبیراتی مانند امام و خلیفه و امر و نهی و حکم و حاکم وعامل ومحتسب وشحنه و قاضی وحد و قصاص و سید و مولی و نظایر آنها از طریق شیوهی حکمرانی جدید وارد این زبان شد. به علاوه تعبیرات و ترکیبات مأخوذ از کتاب و سنت مثل: هبوطآدم، کشتی نوح، آتشنمرود، گلستانخلیل، عشق زلیخا، حسن یوسف و امثالهم نیز چهرهی تازهای به فرهنگ زبان دری داد. حلقههای وعاظ و مذکران نیز در مساجد و اسواق، معرف تازهای را در بین عامه نشر کرد که از جمله شامل تاریخ انبیا، سیرت و مغازی رسول، و احوال صحابه و خلفا میشد. (زرینکوب،1361: 91-92) بنابراین از همان آغاز پیدایش نظم و نثر فارسی دری، سنتهای باستانی ایران به همراه آنچه لغت و بلاغت عرب و فرهنگ اسلامی در ایران به وجود آورده بود به هم آمیخت و از مجموع، فرهنگ تازهای پدید آورد که هم از فرهنگ پهلوی جدا بود و هم از آنچه ادب عربی خوانده میشد، و خود تا حدی نیز به همین فرهنگ پهلوی مدیون بود، مستقل مینمود. ( زرینکوب،همان: 92) بنابراین فرهنگ جدید و ادبیات تازهای پا به میدان گذاشت که سیمای مشخص و مستقلی داشت، فرهنگ تازهای که در آفاق دنیای اسلامی پدید آمد که هم اسلامی محسوب میشد و هم از فرهنگ عربی مستقل بود. و از طرف دیگر میراث دار روح قومی بود.
به زعم زرینکوب وقتی نثر دری ولادت یافت، زبان فارسی که تدریجاً از معانی و الفاظ مأخوذ از آیین تازه اشباع میشد، خود از میراث باستان فرهنگ پرمایهای داشت که اجزای عامیانه آن به رغم دگرگونیهای احوال، از طریق آداب و رسوم قابل حفظ بازمانده از عهد باستانی مجال استمرار یافته بود.25 (زرینکوب، همان: 94) که با رویکارآمدن طاهریان و بعدها سامانیان، ایران توانست بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ ایران قبل از اسلام را تا جایی که با آیین جدیدشان مغایرت نداشت همچون میراث نیاکان عزیز بدارند و رعایت کنند. در واقع در این ایام، ایران قرنهای نخستین اسلامی تدریجاً هویت تزلزل یافته وتا حدی از یاد رفته خود را باز مییافت. شاهنامه فردوسی که این هویت را از ظلمت ابهام بیرون میآورد و به عرصهی شعور وشهود حسی میکشاند در طی همین ایام بوجود آمد. جستجوی این هویت در عهد سامانیان، تاریخ بلعمی را در بخارا، و شاهنامه ابومنصوری را در طوس به وجود آوردو مسعودی مروزی را به نظم کردن “مزدوجه ” خویش رهنمون آمد و دقیقی اقدام به نظم گشتاسب نامه و داستان ظهور زرتشت را وسیلهای برای بیدار کردن شعور به این هویت در بین فارسی زبانان عصر یافت.( زرینکوب،1375: 423) ادبیات منظوم ایران در تمام این دوره، از رودکی تا منوچهری، نشانههایی از این احساس اشتراک در هویت را با دنیای باستانی ایران ارائه میکرد. حتی ترکان لشکری هم که در سپاه سامانیان و غزنویان فراوان بودند، از تصویر انتساب به تورانیان شاهنامه به هر نحوی بود خود را با این هویت غرورانگیز مربوط میکردند.(زرینکوب،1375: 224) البته باید توجه داشت که در این دوران فکر احیای فرهنگ باستانی ایران در حدی بود که مغایر با آداب اسلامی نباشد. و در این زمان بخصوص سامانیان تلاش زیادی در احیاء و نشر فرهنگ التقاطی ایرانی و اسلامی به خرج دادند.
هر فرهنگ دارای ویژگیهایی است که این ویژگیها در ایران به عنوان سرمایهی قومی اقوام ایرانی، قطعنظر از برخوردهای بین طبقات و حتی به رغم انقلابات تاریخ در تمام آثار اصیل ادبی رسوب و رسوخ پیدا میکند و رنگ خاص شخصیت قومی ایرانی را به آفرینشهای ادبی آن میزند. در این فرهنگ قومی پارهای از ویژگیهای فکری قوم ایرانی منعکس شده است که از عهد کوروش تا به امروز در فرهنگ ایرانی جلوه دارد و معمولاً معرف و شناسنامهی روحیات خاص

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، بنیادگرایی، آیین زرتشت، ایران باستان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ادبیات عرفانی، روح انسانی، فرهنگ ایرانی، روح فلسفی