منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، هویت ایرانی، فرهنگ ایرانی، رویکرد فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

وارداتي هم صادق است. اگر چه روشنفکری ايده‌اي غربي و ارمغان عصر روشنگري مغرب زمين بوده است، اما براي ورود به جامعه ايران نياز به بستري اجتماعي مناسب و شرايط ويژه دارد. عقب افتادگي جامعه مي‌تواند يکي از عوامل بسيار مهمي باشد که بستر مناسب براي ورود ايده‌هاي مدعي به پيشرفت و توسعه را فراهم مي‌کند. ايران پس از عصر صفويه و پيشرفت‌هاي محسوسِ آن زمان، در اثر عواملي دچار افت محسوس و عقب افتادگي آشکار گرديد. شکست از روسيه و ورود عناصر سست و تن‌پرور و در عين حال تملق‌گو در دستگاه حاکميت، ايران را به کشوري عقب افتاده تبديل کرده بود. تا جايي که توان حفظ تماميت ارضي خود را نداشته‌اند. در اين زمان، مسافرت شاه‌زادگان و وابستگان دربار قاجاري به غرب و تماشاي جلال و جبروت و تمدن پيشرفته آنجا سبب می‌شود تا به حیرت بیافتند و در مقابل تمدن جديد احساس حقارت و ناتواني نموده و راه نجات جامعه عقب مانده خود را در پيروي بي‌چون و چراي از غرب بدانند، امیری در این خصوص می‌گوید:
«این اولین جریان روشنفکری که مبادی و غایات آن، محصول برخورد جامعه سنتی و عقب مانده ایران با مدنیّت مغرب زمین بود، نه فیلسوف بود و نه نقاد، بلکه با الگویی که برای تبعیت یافته بود، به مثابه پیام‌آور عصر مدرن تلاش می‌کرد تا ایران را از خواب تاریخی و رکود بیدار سازد» (امیری،23:1383).
طی یکصد سال از 1820 تا 1920 م؛ اعضای طبقه جدید روشنفکر، از جمله درباریان و دولتمردانی نظیر امیرکبیر، سپهسالار، و امین‌الدوله، فعالان مسلمان نظیر سید جمال‌الدین‌افغانی، همچون عباس‌میرزا، سلیمان میرزا اسکندری، و ایرج میرزا، و بازرگانانی مانند حاج زین‌العابدین مراغه‌ای و عبدالرحیم طالبوف، همگی متوجه اصلاحات اجتماعی و ضرورت تغییرات سیاسی بودند (قیصری،1383: 25).
با شکست مشروطه، اولین و آخرین امکان برای ایجاد نهضت تجدد خواهی عریان نیز به پایان رسید. با روی کار آمدن رضاخان شرایطی پیش آمد که متجددین ایرانی بتوانند طرح خود را در هیئتی تازه و به شکلی پخته‌تر به اجرا درآورند که این بار در غالب گفتمان تازه به نام ناسیونالیسم آریایی یا باستان‌گرایی تجلی یافت. طرح ناسیونالیستی رضاخان تلاش می‌کرد هویت بومی دوره اسلامی را در درون گفتمان ناسیونالیستی خود معنادار ساخته و در آن ادغام کند (کچویان،101:1384).
ناسيوناليسم1 که از به هم پيوستن دو واژه Ism, Nation شکل گرفته، به معناي استقلال‌طلبي، مليگرايي است. به عنوان ايده‌اي که در جهان سياست رخ نمايانده و در صدد رد کردن اقتدار سياسي ناشي از وراثت، حقوق الهي و قوانين طبيعي و به کرسي نشاندن ديدگاه ملت و مردم است؛ البته مردمي که در جهت منافع ملي فکر کنند و در برابر آن چه که با منافع ملي منافات دارد ايستادگي کنند. از نظر تاريخي پيدايي اين ايده را به رنسانس بر مي‌گردانند (موسکا،1370: 405). اما در ایران، ما در دوره رضاشاه شاهد نسلی از روشنفکران هستیم که، گونه‌ای از ناسیونالیست دولت مقتدر را مورد حمایت قرار دادند. فی‌الواقع آنها محصول شکست نسل اول و ناکامی مشروطه بودند که آرمانهای خود را در سیاست‌های آمرانه‌ی رضا‌ شاه جستجو می‌کردند.
بعد از شکست رضاخان تا کودتای 28 مرداد سال 1332 ما شاهد نسلی از روشنفکران هستیم که در کنار توجه به عناصری همچون قومیت و تمدن ایرانی، دین را نیز به عنوان سنت اسلامی در بر می‌گرفت. دو طیف عمده در این نسل از روشنفکران مشاهده می‌شود: نخست، روشنفکران مشروطه خواه و تجدد طلب که خود را وارث میراث مشروطیت می‌دانستند و دوم روشنفکرانی که از اندیشه‌های مارکسیستی و سوسیالیستی پیروی می‌کردند. اما از زمان کودتای 28 مرداد سال 1332 تا انقلاب اسلامی ایران تحت تأثیر عوامل داخلی همچون شکست نهضت ملی‌شدن نفت با توجه به نقش کشورهای غربی در آن و همچنین تحت تأثیر شرایط خارجی همچون نهضت‌های استقلال‌طلبانه در کشور‌های جهان سوم، تجدد در موقعیت ضعیف و نامطلوبی قرار می‌گیرد. با تشدید رویکرد انتقادی به تجدد غربی، دیدگاه سنت محور روشنفکران نسل سوم (1320-1332) شکلی حاد به خود می‌گیرد و به شکل هویت بومی و سنتی خود را نمایان می‌سازد. بومی‌گرایی در باورهای عمیقی چون مقاومت در برابر فرهنگ غیر، ارج نهادن بر هویت اصیل و راستین قومی خویش و آرزوی بازگشت به سنت فرهنگی آلوده نشده بومی ریشه دارد و مولود شرایط رقت‌بار پس از جنگ جهانی دوم است. این مکتب بیانگر واکنشی فرهنگی از سوی بسیاری از روشنفکران جهان سوم بود (بروجردی،29:1377). بنابراین از دهه 40 شمسی شرایط برای نسلی از روشنفکران تمهید شد که با خود هویت‌یابی فرهنگی آورده‌اند. کسانی همچون جلال ‌آل ‌احمد، رضا داوری اردکانی، داریوش آشوری، داریوش شایگان، علی شریعتی، عبدالحسین زرین‌کوب و چند تن دیگر با وجود تفاوت دیدگاه‌ها در این گروه جای دارند. دو تن از این روشنفکران نسل سوم، عبدالحسین زرین‌کوب و داریوش شایگان هستند که مسئله هویت به عنوان اصل اساسی در کانون اندیشه آنان مطرح می‌باشد. زرین‌کوب (1301-1378) پژوهشگر بنام حوزه تاریخ و شخصیت برجسته آکادمیک است که با بیش از نیم قرن تجربه آثار زیادی در حوزه فلسفی، تاریخی و ادبی از خود بر جای گذاشته است ایشان با آثاری همچون نه شرقی، نه غربی، انسانی و با طرح سؤالاتی همچون کدام وطن است که چنان عشقی را می‌توان نثارش کرد؟ نشان می‌دهد که مسئله هویت ایران در کانون اندیشه‌های ایشان جا‌ی دارد.
از طرف دیگر داریوش شایگان (1314) نیز یکی از فیلسوفان معاصر در حوزه فرهنگ می‌باشد که مطالعاتش ابعاد بین‌المللی دارد و همواره با آثارش نشان داده که هویت به عنوان دغدغه اصلی در اندیشه‌هایش مطرح می‌باشد، چه آنجا که در کتاب آسیا در برابر غرب، از هجوم دیگری و فرهنگ بیگانه بر هویت ایرانی هشدار می‌دهد و یا در افسون‌ زدگی جدید بحث از تعدد هویت‌ها و فرهنگ‌ها و ادغام هویت‌ها به میان می‌آورد. بنابراین با توجه به اهمیّت مسئله کیستی و چیستی برای ایران اسلامی به عنوان یک کشور در حال توسعه که همواره نسبت به عناصر سه‌گانه هویت ایرانی، اسلامی و غربی و همزیستی مسالمت‌آمیز بین این سه دچار مشکل بوده و با توجه به اهمیّت نقش روشنفکران به عنوان هادیان فکری جامعه، پژوهش حاضر درصدد است دیدگاه دو روشنفکر را پیرامون هویت و مؤلفه‌هایش با یکدیگر به سنجش بنشیند.
سؤال‏های پژوهش‏:
سؤال اصلی:
هویت در دیدگاه عبدالحسین زرین‌کوب و داریوش شایگان دارای چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی است؟
سؤالات فرعی:
1) جایگاه فرهنگ ایرانی در اندیشه‌ داریوش شایگان و عبدالحسین زرین‌کوب چیست؟
2) مختصات هویت اسلامی در اندیشه دو متفکر چیست؟
3) هویت مدرن در اندیشه داریوش شایگان و عبدالحسین زرین‌کوب دارای چه ویژگی‌هایی است؟
4) ) تأثیر مبانی معرفتی در جهت‌گیری هویتی دو متفکر چگونه است ؟
2- پیشینه پژوهش:
در خصوص جایگاه هویت در اندیشه‌های زرین‌کوب و شایگان آثاری وجود دارد که در ذیل به آنها پرداخته می‌شود.
درکتاب «کیستی ما از نگاه روشنفکران ایرانی» اثر حسین کاجی، دیدگاه تعدادی از روشنفکران پیرامون مسئله هویت بررسی شده است، نویسنده در این کتاب علاوه بر بررسی آراء و افکار شریعتی، سروش، خاتمی، زیبا‌کلام و سید جواد طباطبایی، در فصل دوم به تشریح اندیشه‌های شایگان از نقد غرب تا نقد سنت پرداخته است، ایشان بیان می‌دارند که شایگان در حوزه‌ی مشکله هویت ایرانیان بیشتر در راستای وصف و بیان مشکلات و معضلات بر می‌آید تا ارائه جواب و پاسخ. البته کتاب حاضر مربوط به آثار شایگان تا قبل از کتاب افسون‌ زدگی جدید را در بر دارد (کاجی، 1378).
در کتاب «هویت ‌اندیشان و میراث فکری احمد فردید» اثر محمد منصور هاشمی، به بررسی اندیشه چند تن از روشنفکران پیرامون مسائل هویتی پرداخته شده است . نویسنده در فصل ششم با عنوان از هویت اصیل شرقی تا هویت چهل‌تکه؛ زندگی، آثار و دیدگاه‌ها و سیر تحول فکری شایگان را از اولین اثر او تا کتاب هویت چهل‌تکه را بررسی کرده و ایشان را از نسل سوم روشنفکری ایران می‌داند که اندیشه‌هایش برای نسل‌های آینده همواره مسئله ساز خواهد بود و جای بررسی دارد (هاشمی،1383).
در مقاله‌ی «ایران فرهنگی در اندیشه‌های داریوش شایگان» نوشته محمدتقی قزلسفلی و سکینه معاش ثانی مسئله ایران فرهنگی در اندیشه شایگان متقدم و متأخر بررسی می‌شود (قزلسفلی و معاش ثانی،1389).
در مقاله‌ای در مورد زرین‌کوب با عنوان «هویت ملی و ایرانی‌گری در اندیشه زرین‌کوب» اثر سجاد راعی گلوجه سعی شده اهمیت بحث هویت ملی و ایرانی‌گری در تاریخ ‌نگاری زرین‌کوب نشان داده شود. (راعی گلوجه،1382).
در مقاله «غرب از نظر زرین‌کوب» اثر محمد تقی قزلسفلی سعی کرده تا دیدگاه زرین‌کوب را پیرامون غرب بررسی کند. ایشان با تکیه بر کتاب نه شرقی، نه غربی، انسانی به‌ عناصر معرفتی تحلیل زرین‌کوب از غرب می‌پردازد (قزلسفلی،1379).
چنانکه از مرور منابع موجود بر می‌آید به مسئله هویت از نظرگاه متفکران رویکرد فرهنگی همچون زرین‌کوب و شایگان با دیدی همه جانبه نسبت به مختصات سه‌گانه هویت پرداخته نشده است، بعلاوه باید افزود که در خصوص زرین‌کوب به عنوان یک اندیشمند معاصر هویت اندیش که تلاش بسیاری در بازاندیشی عناصر هویتی داشته پژوهشی موجود نیست وهمچنین رویکرد تطبیقی در خصوص این دو متفکر می‌تواند با ظرافت بیشتری بسیاری از نظرات و دیدگاه‌های این دو را به نمایش گذارد.
3- فرضیه های پژوهش:
فرضیه اصلی:
شباهت زرین‌کوب و شایگان پیرامون هویت، مربوط به رویکرد فرهنگی است، و تفاوت‌های این دو مربوط به مؤلفه‌های هویت می‌باشد.
فرضیات فرعی:
1) زرین‌کوب سعی زیادی در بازآفرینی عناصر و ویژگی‌های هویت ایرانی دارد و شایگان نیز در تبیین جایگاه شرق در مقابل غرب، سه عنصر تفکر، هنر و ادبیات را جزیی از فرهنگ ایرانی می‌داند.
2) زرین‌کوب هویت اسلامی را جزیی از فرهنگ ایران می‌داند و شایگان نیز اسلام را یکی از مؤلفه‌های هویت ایرانی بر می‌شمارد.
3) زرین‌کوب ضمن انتقاد از غرب به اتخاذ عناصر مثبت غرب توجه نشان می‌دهد و دیدگاه شایگان پیرامون غرب با گذشت زمان و تحت تأثیر عواملی در آثارش تغییر می‌کند.
4) عبدالحسین زرین‌کوب تحت تأثیر فلسفه نظری تاریخ، سعی کرده هویت انسان ایرانی را ترسیم کند و داریوش شایگان نیز تحت تأثیر فلسفه انتقادی و جنبش‌های ضد فرهنگ بر غرب دست به نظریه‌پردازی می‌زند.

4- حدود و اهداف پژوهش:
الف) حدود پژوهش
این پژوهش از لحاظ موضوعی شامل مطالعه تطبیقی دیدگاه عبدالحسین زرین کوب و داریوش شایگان پیرامون هویت می‌باشد. از نظر محدوده زمانی، پژوهش حاضر دوران معاصر را در بر می‌گیرد و از لحاظ محدوده مکانی کشور ایران را شامل می‌شود.
ب) اهداف پژوهش:
هدف شخصی: عصری که در آن قرار داریم، عصر جهانی‌ شدن و به عبارتی نزدیکی فرهنگ‌هاست. در این عصر ما با ظهور هویت‌های جدید در مقابل هویت اصیل و خاص گذشته مواجهیم. از این رو هدف شخصی از این انتخاب مربوط می‌شود به نوع نگاه این دو متفکر به سنت پویای گذشته و جستجو و بازآوری این سنت بر حسب مقتضیات روزینه در عصر جهانی شدن‌ها.
هدف علمی: اگر بپذیریم گذشته چراغ راه آینده است، می‌توان با ترسیم درست از هویت و کیستی‌مان وتدوین چیستی امروزمان منطبق با بضاعت‌هایمان، با وحدت ملی قدم به سوی آینده برداریم. از طرف دیگر با بررسی آثار روشنفکران به عنوان تولیدکنندگان کالاهای فکری در جامعه و به عنوان چشم‌هایمان بهتر و دقیق‌تر می‌توان به این مهم دست یابیم.
5- سازماندهی پژوهش:
درفصل اول: کلیات: شامل طرح مسئله، ادبیات پژوهش، سوالات اصلی و فرعی و فرضیات پژوهش مطرح می‌شود
فصل دوم: مبانی نظری: این فصل درباره‌ی روشنفکری است که سه بخش را شامل می‌شود، در بخش اول به تعریف روشنفکر و جایگاه آن در جامعه با تأکید بر نظرگاه ماکس و بر پرداخته خواهد شد. در بخش دوم، به گونه ‌شناسی جریان‌های روشنفکری معاصر ایران

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره تاثیرپذیری، مبانی فکری، هویت ایرانی، ایران باستان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، نقش اجتماعی، نظام اجتماعی