منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، اختلال شخصیت، روابط صمیمی، علوم سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

میشود. شخصیت گاوخونی در تمام داستان درگیر پدر و کابوسهای اوست. خاطرات کودکی او توأم با سیاهی، تنفر پدر و مادر از هم و تنبیه شدن توسط پدر است. کسری نیز همینگونه است که در صفحات گذشته به آن اشاره کردیم. رستم در عرض حال نیز از این موضوع رنج میبرد. پس میتوان نشانه های عقده اودیپ را در کسری، راوی رمان گاوخونی،رستم و کودکی کافکا پیدا کرد و این در حالی است که هرسۀ این شخصیتها(کسری، راوی رمان گاوخونی و کافکا) در بزرگسالی به شدت از اختلالات پارانوییدی، افسردگی و هذیان رنج میبرند. با نگاه اجمالی به آثار کافکا می‌توان به عمق مشکلات روانی او پی برد. مهمترین خصیصه‌ای که در‌ آثار او به چشم می‌خورد رنجی است که شخصیت‌های اصلی آن از پارانویا می‌برند. مشهورترین این آثار کتاب نقب یا لانه است. نقب می‌تواند داستان یک موش صحرایی یا هر جانور موذی دیگری (چون نویسنده به نوع حیوان اشاره نمی‌کند) باشد. این جانور که به حتم نماد انسان مدرن است، به شدت در انزوای مطلق به سر می‌برد. او در لانه‌ای که تمام زندگی خود را صرف ساختن آن کرده است، خود را محبوس نموده و تمام وقت در ترس از هجوم جانواران خارجی یا اشباح به سر می‌برد. حرص سیری ناپذیر جانور در نقب و حفر گودال‌های تو در تو، نشان از شک و بدگمانی بی‌حد و حصر او دارد.
در اینجا نخستین مسأله، مرگ پدر و مادر کسری است که همراه خواهر و دامادشان در یک تصادف همه را یکباره از دست می‌دهد؛ امّا برخورد کسری مانند کسانی که مصیبت دیده‌اند نیست، یادآوری او توأم با سردی تمام و بسنده کردن به این جمله که مردند و تمام شد، میباشد.
دومین مسأله این است که کسری بسیار تنهاست و گاهی از این تنهایی، به شدت می‌رنجد؛ تا جایی که در جایی از داستان می‌خواهد جای عمویش که در زندان بوده، باشد:
«کسری از خدا دلش می‌خواست که جای عموش آن‌ور شیشه بود،‌ چند ماه آنجا می‌ماند و بعد در می‌آمد و همه می‌آمدند دیدار آدم و حال آدم را می‌پرسیدند». (مدرس صادقی، شریک جرم ،1386: 79) روح کسری به شدت افسرده است. تمام علائم بیماری افسردگی در او دیده می‌شود:‌ «هیچ‌کس نبود که این چیزها را از کسری بپرسد، حتی سمر هم به او خندیده بود». (همان: 80)
مسألۀ بعدی این است که کسری به شدّت تحت فشارهای روانی در جامعه قرار گرفته است. زمانی که او را بی‌گناه به زندان انداخته بودند، برای ترساندن یک‌بار او را به میدان تیر برده بودند:
«نمی‌خواستند او را بکشند، فقط می‌خواستند او را بترسانند، کسری هم همان دفعۀ اول از ترس مرده بود». (همان: 80)
کسری از کودکی در ترس و رنج بزرگ شده و ذهن توّهم‌زای او نیز در پیشرفت این روان‌رنجوری بسیار مؤثر بوده است. او در قسمتی از داستان شریک جرم یاد کودکی خود می‌کند و برای خواننده تصویری بسیار دردآور و مبهم ارائه می‌دهد. او می‌گوید:
« توی محله خودمان هم که بودیم، ما را می‌ترساندند، از آقا جمال، از قهوه‌خانه، از بچه‌دزدها، از سگ‌ها. حتی از حمام عمومی». (مدرس صادقی،1370: 143)
در سفر کسری، او گریز کوچکی به خاطرات کودکی‌اش می‌زند. پدر او برایش تعریف کرده که وقتی صبح به حمام رفته در آنجا به چشم خود تعداد زیادی جن دیده است:
«هرچه گفت کسی باور نکرد، همه گفتند خیالاتی شده‌ای و به ریشش خندیدند. هیچ‌کس نترسید مگر کسری». (همان: 143)
افراد عادی در برابر مسائل خرافی، عکس‌العملی مانند دیگر مردم که ماجرا را شنیده بودند، بروز می‌دهند؛ اما شخصیتی چون کسری آن را باور می‌کند و این باور در تمام روح او تأثیر می‌گذارد. تنها جایی که کسری احساس اطمینان می‌کند خانۀ سمر است. سمر به او لباس راحت، غذا و امنیت می‌دهد و کسری در تنها جایی که از خواب بیدار می‌شود وکابوس نمی‌بیند خانۀ سمر است. (مدرس صادقی، شریک جرم،1386: 83)

پارانویید
زیگموند فروید اختلال پارانویا را خاصّ روشنفکران می‌داند و می‌گوید بیماران پارانویا که عموماً افرادی از زمرۀ روشنفکران هستند، از شک و بدگمانی خود رنج می‌برند و از دشمنان خیالی وحشت دارند. بدگمانی به ثبات و دوام در روابط انسان‌ها و محدود شدن به هرگونه مکان و هویت، از علائم این بیماری است.(عبدالملکی،1386: 5) همان‌گونهکه اشاره شد، شخصیت‌ رمان‌های مورد بحث، محدود به زمان و مکان مشخصی نمی‌شود. او میتواند دردیگران حلول کند، خصوصیات آنهارا بگیرد و پس دهد.او با جامعه و اطرافیان خود دچار مشکل است و مدام از آنها آزار می‌بیند. زمانی که حسین،که به عبارتی چهرۀ سیاه شخصیت کسری است، در او تناسخ پیدا می‌کند، گویی شخصیت او به کلّی تغییر می‌کند و در مونولوگی طولانی، کسری از زبان حسین خود را توصیف می‌کند و جنبه‌های پارانویایی شخصیت او بیش از پیش نمایان می‌شود:‌
«من به این خانم همسایه مشکوکم، چند بار در را باز کرده‌ام و دیده‌ام پشت در ایستاده حالا هم خیال می‌کنم پشت در گوش ایستاده باشد یا شاید خانم صبا توی آپارتمان ما میکروفون کار گذاشته باشد تا حرف‌های ما را از خانه خودش بشنود». (مدرس صادقی، شریک جرم ،1386: 153) «از این به بعد فقط باید آتش زد، فقط باید کشت، انقلاب یعنی همین». (همان: 153)
همانگونه که ملاحظه میشود، شخصیت کسری در بخش عمدهای از توهماتش به آتش فکر می‌کند. آتش زدن سینما رکس، آتش زدن سینما سهیلا، آتش گرفتن بازار، آتش زدن سرتیپ رزمی و در اوج این هیجانات و گنگی ناشی از آتش وجودی، آتش زدن سگ خانم صبا، فیدل که در اوج بی‌رحمی و قساوت انجام شد. گویی ذهن کسری از آغاز مترصد چنین فرصتی بود. با جرقه‌های کوچکی در ذهن آغاز کرد و با آتش زدن سگ بیچاره و حادثۀ شام در خانه خانم صبا که منجر به مرگ چند نفر شد، این آتش را شعله‌ور ساخت و هیجانات ذهن بیمار خود را به‌طور کامل به بیرون انتقال داد. در سفر کسری زمانی که او به محلۀ قدیمی‌اش می‌رود، در خرابه‌ها صدای کسی را می‌شنود که او را صدا می‌زند و حتی صدای نفس نفس زدن او را در پشت خود احساس می‌کند و حتی هنگامی که به میان جمعیت می‌رود نیز آن صدا رهایش نمی‌کند.(مدرس صادقی،1370: 142)
روان کسری از روزگار رنج می‌برد، چنان رنجی که به گونه‌ای روانگیسختگی رسیده است. کسری در توهّمات و خیالات خود زندگی مي‌کند و نه در دنیای واقعی. کسری را می‌توان در زمرۀ روشنفکران جای داد و شاید بتوان او را بریده‌ای از روح نویسندۀ داستان دانست. به نظر فروید، این گونه روان‌پریشی پارانوییدی و اسکیزوییدی،‌ نوعی بیماری روشنفکران است؛ یعنی در طول تاریخ از کوپرنیک گرفته تا نیچه، شوپنهاور، داستایووسکی و کافکا به نوعی با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کردند؛ زیرا این گونه روان‌پریشی، ناشی از تفکّر عمیق در زندگی و دقّت بسیار زیادی است که تنها شامل حال روشنفکران و کسانی می‌شود که از عصر و زمان خود جلوتر هستند، یا مردم زمانه ازفکرو اندیشه آنها عقبتر هستند. شاید بتوان گفت دکتر شریعتی نیز به گونه‌ای دچار این رنج روحی بوده‌است. شريعتي در سال هاي آخر عمر نوشت: «مرگ هر لحظه در کمين است. توطئه ها در ميانم گرفته اند. من با مرگ زندگي کرده ام، با توطئه خو کرده ام… آنچه نگرانم کرده است ناتمام مردن نيست… ترسم از نفله شدن است…».(شریعتی،1377: 256،257)

اسکیزویید
اشخاصی که اختلال شخصیت اسکیزویید دارند، سرد و بی‌تفاوت هستند و از مردم فاصله می‌گیرند. آدم‌های اسکیزویید ظاهراً تمایلی به صمیمی شدن ندارند و به ایجاد روابط صمیمی علاقه نشان نمی‌دهند. از عضویت در خانواده و سایر گروه‌های اجتماعی لذت نمی‌برند. آنها ترجیح می‌دهند تنها باشند و کارهای انفرادی انجام دهند و سرگرمی‌های یک نفره دارند. آنها به دلیل فقدان اعتماد به نفس، دوست دارند به همسر یا شریک قوی تکیه کنند ( شیرافکن،1389: 221) کسری سمر را به عنوان تکیه‌گاهی انتخاب کرده و برای فرار از شرایطش دائم به سراغ او میرود. همچنین سردی و بی‌تفاوتی، از دیگر نشانه‌های شخصیت کسری است. او در برابر هر حادثۀ‌ مرگ بسیار راحت و بی‌تفاوت است. (حتی در برابر مرگ معشوقه اشجهان در کله اسب نیز بسیار غیرعادی عکس العمل نشان میدهد) از مرگ پدر و مادرش، خواهر و دامادشان و جمال و مادر جمال به راحتی و سادگی حرف می‌زند. هنگامی که خبر مرگ مادام، همسر موسیو – که برایش احترام زیادی قائل بود- را می‌شنود، تنها با گفتن “ببخشید” از مغازه خارج می‌شود. اوج رفتار سرد و غیر عادی کسری، زمان به آتش کشیدن سگ در پایان داستان است. او با آرامش و قساوت هرچه تمام‌تر، مواد آتش‌زا را به پشت سگ می‌مالد و با کشیدن کبریت، او را آتش می‌زند. این سردی و بی تفاوتی را در شخصیت رمان گاوخونی نیز میبینیم. برای نمونه های بیشتر مراجعه شود به: (مدرس صادقی،گاوخونی،1386: 28)؛ (همان:29)؛ (همان:73)، (مدرس صادقی،شریک جرم،1386: 111)، (همان:189)
با توجه به اینکه شخصیت‌های تمام رمان‌های صادقی به نحوی روان رنجور و پارانوییدی هستند، امیدواریم آوردن این توضیحات به روشن شدن تم اصلی رمان ها و شخصیت های خلق شدۀ این نویسنده کمک کند. برای جلوگیری از اطالۀ کلام این موارد را در بررسی ریزجزییات دیگر شخصیت ها بیان نخواهیم کرد و تنها اشارۀ کوچکی به نمونه های پارانوییدی این شخصیت ها خواهیم کرد.

فروپاشی فراروایت‌ها
شریک جرم داستان فروپاشی فراروایت‌ها است، زیر سوال رفتن و به نحوی با نگاه طنزآمیز به مهم‌ترین گفتمان‌های اجتماعی سال‌های حین انقلاب و بعد از وقوع انقلاب نگاه کردن، این ادعا را تأیید می‌کند. مدرس صادقی با مطرح کردن وقایع انقلابی و مطرح کردن شخصیت‌های مؤثر در آن‌ها به گونه‌ای اعتقاد گروه‌های مختلف اجتماعی را مورد شک و تردید قرار می‌دهد. این نگاه بیش از همه به سوی خانم صبا، مادر زن کسری مي‌باشد که او یکی از متنفذان کشور در سال‌های انقلاب است، و صاحب یک آسایشگاه روانی است و در عین حال تحصیلکرده و صاحب نفوذ است.
«خانم صبا کم آدمی نبود. دکترای علوم سیاسی داشت، دکتر روانشناسی هم داشت، یک دکتری افتخاری هم از یکی دانشگاه‌های آمریکا گرفته بود. استاد دانشگاه بود؛ یک سال قبل از انقلاب بازنشسته شده بود. کسری مردد بود که این را هم به حسین بگوید که خانم صبا وکیل مجلس هم بود یا نه»(مدرس صادقی، شریک جرم ،1386: 29).
البته آنچه در روح داستان مي‌بینیم، زنی است که بیشتر به دنبال ظاهرسازی و چرب‌زبانی است. او به دنبال برگزاری میهمانی‌های اشرافی است و کسری اغلب از او بابت دخالت در زندگی دخترانش ناراحت است. روایت انقلاب و متنفذین آن، برجسته کردن خانم صبا به عنوان یکی از عالی‌رتبگان و سردمداران و حسین یا همان کسری به عنوان یکی از میلیون‌ها مردمی که در کوچه و خیابان به دنبال به ثمر رساندن انقلاب بوده‌اند، روایتی جدید است از آنچه همگان مي‌دانند که در این بین، ماجرای آتش‌گرفتن سینما رکس آبادان به گونه‌ای برجسته‌تر نمایان شده است.
«می‌روند توی سالن انتظار، بغل آب‌سرد کن می‌نشینند پهلوی هم. آب خنک هم مي‌خورند. هیچ کس هم نیست. فرج شیشه‌اش را در می‌آورد و می‌رود بغل بوفه و همانجا مي‌ریزد روی زمین. حسین و فلاح هم شیشه‌هاشان را خالی مي‌کنند روی دیوار و روی زمین. یدالله می‌ریزد ته سالن، روی پله‌ها، رو به بالکن. حالا باید کبریت بزنند. هیچ کس از قبل مأمور کبریت زدن نشده. دست می‌کنند توی جیب‌هاشان و دنبال کبریت می‌گردند. فقط حسین همیشه کبریت توی جیبش هست. کبریت می‌زند. همان‌جا بغل آب‌سردکن و بعد چهارتایی برمی‌گردند توی سالن نمایش. سرجای خودشان می‌نشینند. چند دقیقه بعد یک نفر از پشت سرشان داد می‌زند. سینما آتش گرفته. همه تماشاچی‌ها سراسیمه هجوم می‌برند به طرف درهای خروجی. فیلم قطع شده و همه چراغ‌ها خاموش است. همه توی دود غلیظی که توی سالن پیچیده دست و پا می‌زنند و به سرفه افتاده‌اند. یکی از درهای خروجی زیر فشار تماشاچی‌ها می‌شکند و همه هجوم می‌برند به طرف آن در. حسین هم با فشار جمعیت از همان در می‌افتد بیرون. از بس که دود خورده گیج و منگ است. به زحمت بلند می‌شود و هنوز حالش جا نیامده کۀک باتون می‌خورد به کله‌اش. پاسبان‌ها افتاده‌اند به جان مردم. همه را

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، دوران کودکی، اختلالات شخصیت، بیماری روانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره بیمارستان، تیراندازی، آتش خاموش