منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، فرهنگ قومی، سنت و مدرنیته، رویکرد تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

کار به هیچ روی به فداییان محدود نبود. مجاهدین خلق و گروهها و محفلهای مارکسیستی مانند گروهفلسطین، گروه گلسرخی، گروه مصطفی شعاعیان، سازمان توفان، و گروه جاوید آرمان خلق، همه همین شیوه را به کار بسته بودند. (بروجردی،1377: 65-66)
بسیاری از اعتراضها و اعتصابات علیه دولت در وجه غالب خود توسط نیروهای چپرو، که بیشتر فعالیت خود را در حوزهی فرهنگی – آموزشی متمرکز میساختند، انجام میگرفت که پیدایش سازمانهای چریکی مخفی این روند را تقویت کرد. هدف غالب این جریانهای چپ مخالفت با دولت حاکم و در نهایت نابودی آن به حساب میآمد. بنابراین چنانکه کذشت، عدم توجه به رویکرد تاریخی و ساختار فرهنگی ایران، و سادهنگری در علتیابی پدیدههای اجتماعی و سیاسی ایران، سبب مقصر دانستن دولت در اغلب مشکلات اساسی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منتهی میشد. و نیز عدم رسیدن به هدفهایشان سبب شد که به خوشونت و ترور روی آورند که نمود بارز آن را در دهه 40 مشاهده میکنیم.
برخلاف این جریان، روشنفکرانی همچون زرینکوب سعی میکردند که معایب جامعه، اخلاقیات تباه، سیاست ظالمانه، موازین عقبماندهی زندگی روزانه را از راه اشاعهی اندیشههایی دربارهی نیکی، عدالت، انسانیت، تمدن، نظم، قانون و… با شناخت راستین فرهنگ اصیل ایرانی اصلاح نمایند نه با راهحلهای شتابزده و منافی سنت اصیل ایرانی و بدون توجه به ساختار و فرهنگ جامعه ایرانی.
زرینکوب در این دوران استاد دانشگاه تهران بود و برخلاف جریانهای چپگرا تلاش علمی خویش را صرف اینگونه اعتراضات و اعتصابات نکرد بلکه به دیگر بود ایرانی یعنی غرب توجه میکرد و در صدد بود تا در مقابل این دیگر بود ضمن توجه به عناصر مثبت نوگرایی، فرهنگ اصیل ایران را بازآوری کند. ایشان برای فرار از راه و روشی که چپیها ارائه میکردند سعی داشتند تا هویت و ریشههای اصیل ایرانی را با اتکاء به رویکردی آموزگارانه به جامعه و جوانان بشناساند.
خلاصهی فصل:
ناگفته پیداست هر جریان فکری و نظری برای شکلگیری، از شرایط محیطی داخلی و خارجی خود شکل میگیرد. برای کسانیکه در دههی 40 و 50 شمسی در ایران جامهی روشنفکری به تن کرده بودند دو مسئله بیشترین اهمیت را داشت: گسترش روح ضدمدرنیته و ضد استعمارگری در خارج و در داخل حرکت به سوی هویت خواهی و بازگشت به ریشهها.
چنانکه در این فصل نشان دادیم، ما فرضیاتی را حول شکلگیری ایدهی هویت در آراء شایگان و زرینکوب بیان کردیم.
در خصوص شایگان ابتدا مسئلهی علقهی ایشان به شرق و معنویت شرقی را بیان کردیم. شرقشناسی و یا کشف سنت در این دوره سبب شده است تا شایگان درک عمیقی از شرق بدست آورد و آن را حاوی دستاوردهایی بداند که تفکر غربی از آن بیبهره است. علقهی به شرق حتی در آثار متأخرشان نیز به چشم میخورد و شایسته است تا توجه خاصی بدان شود.
فرض دوم مبتنی بر تأثیر پذیری از گفتمان انتقادی ضدغربی و استعماری در دنیا است که به عنوان عامل مشترک بین بسیاری روشنفکران دهه 40 و 50 و به همین تبع شایگان و زرینکوب نیز میباشد. بازخورد این مطلب در شرق این بود که حال که غرب خود منقد خویش است چرا ما باید از آن تبعیت کنیم؟ این خلاء و اشکال، بسیاری از روشنفکران دهه 40 و 50 را به فکر وا میداشت، که نتیجه آن بود که روشنفکران این دهه راه مقابل تمدن غرب را در پیش گرفتند یعنی همان توجه اساسی به اصالت هویت و خویشتن خویش بود.
فرض سوم مبتنی بود بر تأثیر پذیری از جنبشهای اجتماعی و ضد فرهنگ و چپ نو بود. شایگان در دوره وقوع جنبشهای اجتماعی در دههی 1960 در فرانسه حضور داشت و خواه نا خواه از آن تأثیر پذیرفت. کتاب آسیا در برابر غرب و رویکرد انتقادی به غرب در این کتاب شاهد این ادعاست.
پدیده فردید نیز فرض چهارم رساله حاضر در خصوص شایگان است. فردید یکی از تأثیرگذارترین و جنجالبرانگیزترین فلاسفهی تاریخ ایران بود که بشدت دارای موضعی ضدغربی است. او شاگردان زیادی را بر مبنای این اندیشهاش پرورد که شایگان را نیز اگر نگوییم کاملا، تا حدی میتوان با توجه به حضور در بین اصحاب فردید در این گروه جای داد.
قسمت دوم از این فصل به مبانی فکری زرینکوب پرداخته شده است: اولین فرض در خصوص ایشان علاقه به ایرانیت و فرهنگ ایران باستان است. علاقه ایشان به فرهنگ غنی قومی ایران و ویژگیهای انسانیاش سبب میشود که تلاش زیادی در شناساندن آن بکار برند. قسمت اعظمی از آثارشان این علاقه را به اثبات میرساند البته چنانکه گذشت این علقه در ایشان با ناسیونالسیم گرایی شاهنشاهی هماهنگ نیست چرا که رویکرد ایشان به تاریخ دراز آهنگ ایرانی به عنوان جزئی از فرهنگ ایرانی اسلامی مطرح است نه ایرانیت صرف و تنها عامل تفاخر.
فرض دوم مبتنی است بر تأثیرپذیری از فلسفهی نظری تاریخ و تاریخ مؤثر: تاریخ در آراء ایشان از اهمیت محوری برخوردار است، تاریخ به زعم ایشان یعنی هدف گذشته حال و آینده. این نوع نگاه به تاریخ سبب میشود. به زعم ایشان مورخ واقعی باید با نگاهی انتقادی و ژرفنگر به تاریخ بنگرد و برای رسیدن به شناخت درست و داوری بیشایبه باید با اجتناب از داوری های پیش پرداخته و اندیشه های از پیش پذیرفته، دنیای گذشته را از روی اسناد موجود بازسازی کند و ترتب معلول و علت، و ارتباط حال و گذشته را در توالی زنجیرهی رویدادها دنبال و توجیه نماید. البته این عامل در اندیشه ایشان یک عامل ایجابی نیست بلکه ایشان به کمک تاریخ مؤثر سعی میکند تا به هویت بپردازد.
فرض اخر مبتنی است بر مقابله با ستیزهجویان چپگرا و رادیکال: روشنفکران چپگرا به طور کلی بدون درک عمیق از ساختارها و فرهنگ ایران و با رویکردی شتابزده سعی میکردند تا راهحلهایی برای برونرفت ایران از مشکلات ارائه دهند و بکار بندند که در نقطهی مقابل روشنفکران اکادمیک همچون زرینکوب قرار داشت. متفکرانی همچون زرینکوب برای فرار از راه و روشی که چپیها ارائه میکردند سعی داشتند تا هویت و ریشههای اصیل ایرانی را با اتکاء به رویکردی آموزگارانه به جامعه و جوانان بشناسانند.

فصل پنجم
فرهنگ قومی ایران(ایرانیت)
در
اندیشه داریوش شایگان و عبدالحسین زرینکوب

در تاریخ معاصر ایران ، بالاخص از مشروطه به بعد ، عمده دل نگرانی متفکران ایران، حفظ هویت و معنویت فرهنگی ایران بود. فرهنگی که به شکل تهاجمی، هستی ما را تهدید میکرد و مظاهر فرهنگیمان را از اساس مورد پرسش قرار می داد؛ فرهنگ و تمدن غربی بود. در مقابله با این مهمان ناخوانده و ضرورت حفظ هویت و چگونگی برخورد با غرب سبب میشود روشنفکران معاصر ایرانی پاسخهای متفاوتی به مشکله ایرانی دهند. در این میان عبدالحسین زرینکوب و داریوش شایگان از جمله روشنفکرانی هستند که با تأثیر پذیری از جریانبومیگرایی دهه 40 و 50، لکن با توجه اساسی به سنت تاریخی و پویای ایرانی در جهت پاسخگویی به دغدغههای هویتی خویش بر میآیند. اساساً اگر روشنفکران معاصر را بر حسب نوع پاسخگویی و مقابله با این مهم در دو گروه عمده قرار دهیم، گروهی مشکله ایرانی و مسئله ایران را از مشروطه به بعد و با نگاهی به دوران معاصر بررسی میکنند، کسانی مهمچون تقیآزاد ارمکی، صادقزیباکلام را میتوان در این گروه جای داد؛ ولی گروهی دیگر از روشنفکران مسئله ایران را با نگاهی عمیقتر و با توجه به سنت تاریخی ایرانی و یا بعبارتی دیگر با اتکا به سیر تکامل معنوی جامعه و تحول آن در عین ارتباط با گذشته و سنتها، بررسی میکنند، کسانی همچون داریوش شایگان عبدالحسین زرینکوب و جواد طباطبائی را با وجود تفاوت در دیدگاههشان میتوان در این گروه جای داد.
بر همین اساس پژوهش حاضر در صدد است تا اندیشه این دو را در بررسی چیستی و کیستی ایرانی و ویزگی های فرهنگی آن را که ریشهدار در سنت کشور ایران است و سبب شده این کشور همواره یگانه و منحصر به فرد باقی ماند را بررسی کند، و تفاوت دیدگاهشان را پیرامون فرهنگ قومی ایران به عنوان یکی از ابعاد هویت ایرانی نشان دهد. به همین منظور در فصل حاضر ابتدا به دیدگاه شایگان پیرامون فرهنگ قومی ایران میپردازیم و در بخش دوم این مهم و ویژگیهایش در اندیشه زرینکوب بررسی خواهد شد.
بخش اول:
فرهنگ قومی ایران در اندیشه داریوش شایگان
شایگان در پاسخ به چیستی و کیستی ایرانی، و جایگاه امروز انسان ایرانی سعی میکند زمانی از بعدی کلان در غالب فرهنگ شرق و غرب بدان پاسخ دهد و زمان دیگر جامهی سنت و مدرنیته بر آن تن کند و زمانی نیز از نظرگاهی تکثرگرایانه از هویت چهل تکه و تفکر سیار سخن گوید. سیر و تکوین اندیشهای ایشان همچون لایه های زمین شناسی را ماند که از هسته شروع میشود و هر لایه بر روی لایهی دیگر قرار میگیرد و جهانبینی ایشان را تشکیل می دهد.
تجلیات زندگی داریوش شایگان نشان میدهد که اندیشه ایشان بر مثلث سه گانه سنت، فرهنگ و هویت شکل و سامان میگیرد. البته باید او را متفکری در بعدی جهانی نیز دانست؛ نه بدلیل اینکه بر چند زبان خارجی مسلط است و نه اینکه بسیاری از آثارش به زبان فرانسه نوشته شده و طرفدارانی دارد، بلکه بدین مهم، که او دغدغه انسان امروزی و یا به عبارتی دغدغه بشریت را در سر دارد.
« این واقعیت که ایران یا به قول فرنگیها پرشیا، دنیایی افکنده در فراموشخانه تاریخ نیست، بلکه پای تمدنی چند هزار ساله در میان است که علی رغم ناملایمات و انتزاع های متعدد که تهاجمات بیشمار دشمنان برآن تحمیل کردهاند، علیرغم دگرگونیها و افت و خیزهایش در طول تاریخ همچنان شبیه خویش و یگانه و منحصر به فرد باقی مانده.»( شایگان،1388: 7) این جملات از داریوش شایگان نشان از اهمیت هویت فرهنگی با همه زوایای آن در نزد ایشان است. اهمیت سنت در ذهن و زندگی این متفکر او را وا میدارد تا دورهای از زندگی خویش را برای کشف آن صرف کند و همین اهمیت سنت است که او را واداشت تا در هویت بخشی انسان ایرانی از گذشته و فرهنگ سنتی ایران غافل نباشد و در پاسخگویی به “مشکله ایران” آن را لحاظ کند. او میگوید : « در کشور اسلامی مانند ایران، پرتو هر سه بعد هویت متجلی شده و مشهود است، پیشینه پیش از اسلامی ایران به دوران باستان میرسد و شاهنشاهیهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی با قلمرو گسترده خود، از هند تا بین النهرین، احتمالاً همان نقش یگانگی دهنده امپراطوری روم را در غرب ایفا کردهاند. این گذشته، از آن هنگام تاکنون، در اذهان باقی مانده یا حداقل خاطره آن به زندگی خود ادامه داده است. کتاب شاهنامه فردوسی همین گذشته را به صورت اساطیر و حماسه در بردارد و زندگی و اعمال نیاکان ایرانیان، آیین پهلوانان آنها و افسانه شاهان بزرگی را که در این سرزمین فرمان راندهاند به آنها یادآوری میکند. در این نوزایی حافظه، یاد دریغ آمیز دورانهای پرافتخاری که ایران در بخش اعظم آسیا فرمان میراند وجود دارد. بسیارند ایرانیانی که اندوه کنونی خود را با خواندن این کتابها تسکین میبخشند و از دلاوریهای پهلوانان خویش احساس غرور و افتخار میکنند بدین قرار برای سرزمینهای کهنی چون سرزمین ما ، گذشته همه چیز را تشکیل می دهد و ما هم صدا با ترجیع بندهای مکرر دریغ های همیشگی خود به گونهای زندگی میکنیم که گویی در ماورای این گذشته پر افتخاری که وجود ما را میبلعد و در رویای طلایی خود غرقمان میکند، هیچ امیدی وجود ندارد. » ( شایگان ،1387: 694 )خاطره قوی ما ایرانیان علیرغم تاخت و تاز بیگانگان، علیرغم حمله اسکندر، عرب و مغول، همواره باقی ماند و میراث معنوی پیش از اسلام را به اسلام منتقل میکند، و در هر دگرگونی در هر گسستی ناشی از فرهنگ بیگانه، صورت نویی میپذیرد و غالب نویی میآفریند ودمی وقفهای در رشتهی ازلی این خاطره ی دیرینه پدید نمیآید تا به امروز…..( شایگان،1352 :61).
در واقع دیری نمیگذرد که او در مییابد فرهنگهای کهن اینک معارضی دارند که خود فرهنگی است بالنده و باشکوه : فرهنگ متجدد غرب. تامل در نسبت این

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره تاریخ ایران، فرهنگ ایرانی، دوران اسلامی، تاریخ باستان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هنر ایران، تفکر انتقادی، فرهنگ ایرانی، زبان و فرهنگ