منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، بومی گرایی، عقب ماندگی

دانلود پایان نامه ارشد

محدودهی زمانی موردنظرند، در این فاصله فعالیت و حضوری آشکار در صحنه ی سیاسی- اجتماعی ایران می یابند و حزب توده، به عنوان تبلور این حضور قدرتمند، برای تمامی روشنفکران این نسل جذابیت بسیاری دارد. حزب توده، موفق به جلب شماری از تحصیل کردگان و روشنفکران در صف اعضاء و هواداران خود شد که تمایل کمونیستی نداشتند. برنامه اصلاح طلبانه و تجددخواهانهای که حزب با زبان نه چندان بلشویستی ارائه می داد، بر جاذبهی آن می افزود (شیرازی،1386: 61).
نسل چهارم روشنفکران ایران که می توان آنان را در فاصلهی زمانی کودتای 28مرداد و انقلاب بهمن1357 یافت، سه گرایش متفاوت را شامل می شد. گروه اول با اندیشه های ناسیونالیستی و تجددطلبانه در پی نوعی تجدد همراه با آموزه های ملی بوده، همکاری شان با دولت وقت موفق و مشروط بود وگاه منتقد آن نیز بودند. گروه دوم که گرایش های چپ و ماکسیستی داشته و شامل پیروان منش حزب توده در برخورد با تجدد و طرفداران مشی مسلحانه می شدند، و گروه سوم که در پی بازخوانی عقاید، افکار و سنت های مذهب تشیع بودند و در تلاش بودند قرائتی امروزین از مذهب و سنت عرضه کنند. این نحله، بسیار از گفتمان چپ غیر مذهبی متأثر بود و در تدوین وترویج گفتمان دین ایدئولوژیک و اسلام سیاسی نقشی اساسی ایفا کرد. این گرایش فکری با برجسته ساختن هویت اسلامی و شیعی ایرانیان و آرای چپ گرایانه، دست اندر کار ایجاد گفتمان رادیکال ضد عرب، ضد سرمایه داری و ضد حکومت شدند. با توجه به تفاوت های موجود در گرایش های روشنفکران نسل چهارم، آنان تحت تأثیر فضای روشنفکری چپ جهانی بودند و به جنبه های سیاسی تجدد بیش از ابعاد فلسفی، هنری، فرهنگی و…. توجه نشان میدادند. توجه آنان به جنبههای سیاسی تجدد نیز بیشتر به دلیل رسوخ مارکسیسم روسی متأثر از روشنفکران نسل پیش بود که سبب می شد از دریچه ی اندیشه های مارکسیستی- لنینیستی به مدرنیته بنگرد. نگاه آنان، نگاهی یک سویه بود که اندیشه ی تجدد و غرب و تاریخ آن را در مفاهیمی چون “امپریالیسم” ، “بورژوازی” ، “استعمار”، “پرولتاریا” و….. خلاصه میکرد و تقلیل می داد (جهانبگلو،1384: 180). پس از جنگ جهانی دوم نوسازی و نظریهی مدرنیزاسیون به عنوان مدلی برای توسعه، طرفداران بسیاری پیدا کرده بود. نوسازی ایران در دوره ی پهلوی اول، در وضعیت غیر استعماری وابسته به صورت آمرانه توسط دولت و نخبگان انجام می گرفت. رسوخ اندیشههای مارکسیستی و ماجرای ملی کردن صنعت نفت، به نوعی سرخوردگی از غرب در میان روشنفکران ایرانی را دامن زد. در دهه های 40و50 دو جریان موازی در جامعهی ایران دیده میشد؛ سیاست نوسازی شتاب زدهی دولت با بهره گیری از افزایش درآمد نفت از یکسو، و از سوی دیگر جریانی که این تغییرات را نمی پذیرفت و با این نوسازی به مبارزه برمیخاست. در برابر نظریهی مدرنیزاسیون و به عنوان عکس العملی در برابر آن بود، که نظریه ی وابستگی مطرح شد. برخلاف نظریه ی قبل، دیگر موانع درونی مانع توسعه و عامل عقب ماندگی ایران نبود و عقب ماندگی اقتصادی جهان سوم ارتباطی با خصوصیات سنتی، نهادها و سیستم ارزشی آنها نداشت و ناشی از موانع بیرونی بود (بهنام،1375: 135-137). با آغاز استعمارزدایی سیاسی در بخش های بزرگی از آسیا و آفریقا در دهه های1950 و1960 میلادی، ناسیونالیسم به ایدئولوژی مسلط و نیروی سیاسی بسیج کننده بدل شد. رهبران و اندیشمندان ناسیونالیست جهان سوم بر آرمان های میلیون ها تن تسلط یافتند (بروجردی،1377: 31). در چنین شرایطی از دهه ی 40شمسی به بعد، شرایط برای نسلی تمهید شد که با خود هویت گرایی بومی آوردند، ولی هویت خود را در اسلام جستجو میکردند و به همان نسبت که گرایش های مذهبی و رادیکال داشتند، کاملاً چپ فکر میکردند. برای آنان استبداد و امپریالیسم موانع اصلی توسعه بودند که به یاری عناصر خود فروخته ی پیرامونی در جهت اغراض سرمایه داری جهانی عمل می کرد (قزلسفلی،1380: 169).حاصل این گرایشات رادیکال وضد دولت دست نشانده و بازخوانی ایدئولوژیک اسلام،انقلاب اسلامی ایران در بهمن1357 بود.
اما منظوراز گفتمان بومی گرا در این رساله، گرایش فکری روشنفکران گروه اول است که در کنار گروه فوق، هر چند ممکن است تعلق خاطر به دین یا دغدغه ی دینی هم داشته باشند اما مسئله ی آنان صرفاً دین نبوده است. بلکه تأملات آنها عمدتاً درباره ی “وضع تاریخی ما” ، در دوره ی معاصر و در مواجهه با دنیای مدرن بوده است. در تفکرات این گروه “ما” که نه فقط متدین به دینی هستیم بلکه “ایرانی” ، “فارسی زبان” ، “شرقی” ،”آسیایی” و”میراث دارفروسی و حافظ و مولوی و…”هستیم، محور توجه و تفکر است. بنابراین محور اندیشهی این گروه که قوام بخش “ما” ست، “هویت” است ، یعنی آنچه ما را “ما” می سازد. از این رو، این متفکران را می توان بومی گرا یا هویت اندیش نامید.

بخش سوم
روشنفکران بومی‌گرا6
روشنفکران بومی گرا یا هویت اندیش، همچنان که از نام شان بر میآید، روشنفکرانی هستند با دغدغههای بومی، از ملی گرفته تا محلی. اندیشمندانی که برای آنها عناصر فرهنگی جزئی به جای عناصر جهان شمول در اولویت قرار دارد و از یک منظر،”هویت” دغدغه ی اصلی و کانون تفکرات آنهاست.ب ومی گرایی را در گسترده ترین معنا میتوان آموزه ای دانست که خواستار باز آمدن، بازآوردن یا ادامه ی رسوم، باورها و ارزش های فرهنگ بومی است. بومیگرایی در باورهای عمیقی چون مقاومت در برابر فرهنگ غیر، ارج نهادن به هویت اصیل و راستین قومی خویش و آرزوی بازگشت به”سنت آلوده نشده ی بومی” ریشه دارد (بروجردی،1377: 30). در واقع بومی گرایی، شکلی از غرب ستیزی است که ادراک غرب را از سیر تحول تاریخ مورد پرسش قرار می دهد و دانش های غربی را نیز ابزاری برای تبلیغ”غرب” و عقب نگهداشتن “شرق” میداند و این علم را “علم استعماری”تلقی می کند. بنابراین بومیگرایی واکنشی است منفی در برابر غرب، زیرا شکل مواجههی غرب با فرهنگ بومی طوری بوده است که به از دست رفتن ارزشهای خودی میانجامید و همزمان احساسی از تحقیر شدن و صغارت و عقب ماندگی را در روان بومیان تشدید میکرد. به بیان دیگر، بومی گرایان ریشه های مشکلات مزمن کشورشان را در تاریخ و فرهنگ بومی و روانشناسی اجتماعی مردمان خود جستجو نمی کنند. آنها “استعمار غرب” یا “استکبار” را مقصر می شناسند.
زمینه و بستر پدیدآمدن بومی گرایی نخست، پیشرفت جوامع اروپایی در عصر جدید است و سپس گسترش این جوامع و دست اندازی آنها به سرزمین ها وقارههای غیراروپایی به شکل استعمار و استعمار نو. اروپای مداری، جهانی به تصور خود می سازد و اگرچه خود را به عنوان یک اصل کلی و جامع ارائه می کند، در حقیقت بسیار خاص و ویژه است. ادوارد سعید نیز به این مسأله در مقدمه ی”شرق شناسی” – هنگامی که از شرق و غرب به عنوان دیگری هم نام می برد- اشاره کرده است. بزعم سعید آن چه که به این روند مشروعیت می بخشید، سلطهی سیاسی و فرهنگی غرب بود (اریک برونر،1997: 259).
در ایران، روشنفکران صدر مشروطه و تجددگرایان، عقب ماندگی را با مولفههای فرهنگی (شریعت، خرافات اسلامی، عرفان)و سیاسی (استبداد سلاطین، جنگها، حملات قبایل) توضیح میدادند. اما در تضاد با آنان، بومی گرایان عامل خارجی”استعمار” را برجسته کردند. بزعم آنان فرهنگ استعماری که در مصرف گرایی، ماشینیسم ،علم گرایی، بی بندوباری اخلاقی، افول عشق، غیبت خدا، اشاعهی فحشا و سکولاریسم خلاصه می شود: عامل بدبختی و مردم شناخته شده است.این فرهنگ را فرهنگ تخدیری، اباحه گری، ناتوی فرهنگی، فرهنگ از خود بیگانه و فرهنگ زمانه ی عسرت نیز خطاب کرده اند.
منظور از روشنفکران بومی گرای ایرانی در رساله ی حاضر،گروه هایی از روشنفکران است که پس از کودتای 28مرداد1332 و در دهههای40و50 ، حضور پررنگتری یافتند؛ این امر ادامهی روندی است که با سقوط رضاخان و از شهوریور 1320 آغاز می شود. از این تاریخ به بعد، اندک اندک روند”آرمانی کردن مدرنیته”که در میان روشنفکران نسل اول و دوم دیده می شود به روند”شیطانی کردن مدرنیته”در میان سردمداران روشنفکری نسل سوم می انجامد و بومی گرایی را تبدیل به ایدئولوژی غالب روشنفکران ایران اعم از کمونیست، ملیگرا و دینی میسازد.
دهه های40 و50 اوج رونق بازار بومیگرایی و ضدیت با شرق شناسی بود. این مسئله، بویژه تحت تأثیر مبارزات ضد استعماری جهان سوم قرار داشت. در این دوران مسئله ی “خود” و “دیگری” در مرکز بحث های فکری قرار گرفت و هرگز این مرکزیت را از دست نداد. شادمان، فردید و آل احمد توانستند بسیاری از روشنفکران ایران را قانع کنند که بیماری اجتماعی موجود، دیگر”عقب ماندگی”نیست بلکه”غربزدگی” است. بنابراین به جای تقلید کامل از غرب یا تلاش برای رسیدن به آن ،خواستار طرد یا ترک کردن آن شدند (جهانبگلو،1381: 122). این روشنفکران که طی دهه های اخیر، عنوان جدید روشنفکران مطالعات “پسا استعماری7” برخود نهاده اند، اعتقاد داشتند ستایش فرهنگ و تمدن غربی و دنباله روی از آن، که معمولاً با تحقیر آنچه خود داشتهایم نیز همراه می شود و این همان چیزی است که استعمارگران همیشه خواسته اند (. از دید روشنفکر بومی گرا نیازی نیست که به همان راهی پای بگذارد که غرب از آن گذشته است. در واقع، مسیر تمدن غربی یک راه اجتناب ناپذیر نیست. ما باید دست به مقاومت فرهنگی بزنیم و آلترناتیو فرهنگی و تمدنی خود را عرضه کنیم. هواداران بومی گرایی مصر بودند تا به بندگی فکری خویش پایان بخشند و حلقه های زنجیر حقارتی را که برای سالیان سال بر گردن آنها بسته شده بود، بدرند.
روشنفکران بومیگرا، گرایشهای ضدامپریالیستی و بسیاری از واژگان متون اصلی خود را از روشنفکران مارکسیست وچپ گرای فعال دوره ی1320 تا1332 وام گرفتند و حتی بسیاری از آنان گرایش های چپ گرایانه داشتند. آنان سنتی را که طی فرآیند شبه نوسازی دستگاه پهلوی منسوخ و به حاشیه رانده شده بود و روشنفکران نسل پیش در پی افسون زدایی از آن بودند،”بازافسونی8 ” کردند (حجاریان،بیتا:27). و متأثر از رمانتیسیسم و یوتوپیسم بومیگرایانه و سرشار از خودآگاهی بودند که البته میتوانست با معیارهای عینی هویت ایرانی نسبتی داشته باشد، اما ساختار فکری ایدئولوژیک آنها، مانع توجه علمی و عقلانی به هویت عینی ایرانی می گردید. خودآگاهی که آنان در پی ایجاد وتصویر آن بودند، نوعی از خودآگاهی سیاسی- ایدئولوژیک بود که نسبت چندانی با هویت عینی ایرانی نداشت (بشیریه،1382: 2-8). اگر بپذیریم که دربارهی ایران ما با سه لایهی کیهان شناختی و انسان شناختی و موقتی گوناگون مواجه هستیم؛ لایه ی فرهنگ و تمدن ایران باستان، لایهی فرهنگ و تمدن اسلامی و لایهی فرهنگ و تمدن مدرن، بومی گرایی ایران نیز همچون نسل های پیش از خود، به دلیل ساختار ذهنی ایدئولوژیک با این عناصر هویتی، متأثر از شرایط سیاسی، به گونه ای انتخابی برخورد کردند (جهنبگلو،1384: 113). لیک باتوجه به تأکید این روشنفکران بر هویت بومی، ایدئولوژی آنها شکل ویژه ای یافت. به لحاظ تاریخی، تجدد چون به یک معنا همگان را بیخانمان می سازد، همگان را دچار نوعی دلتنگی برای گذشته میکند که تنها در یک بعد یا بخش ایدئولوژیک خاص تبلور مییابد و ایدهآلیزه میشود (بشیریه،1382: 814). در شرایطی هم که دولت خود را متولی سیاسی متجدد کردن جامعه داند این نوستالژی پرشورتر و غم انگیزتر نیز خواهد شد. از آنجا که دولت پهلوی تلاش می کرد، تأکید خود را بر هویت ایران باستان متمرکز سازد و به ویژه بعد از شکست دولت ملی مصدق، لایهی تمدن اسلامی برای روشنفکران بومی گرا بیش از پیش جذابیت یافت. بدین ترتیب، روشنفکران بومیگرای ایران با تأکید بر مذهب اسلام و تشیع، دست اندر کار ایجاد خودآگاهی سیاسی- ایدئولوژیکی شدند که به دلیل صبغه ی به شدت سیاسی، میبایست دشمن خود را در برابر دولت که متولی تجدد نیز شده بود، جستجو میکرد و در عین حال در برابر هویت باستانی ایران که مورد تأکید روشنفکران نسل پیش بود، خودآگاهی جدیدی خلق می کرد. در تفکرات این گروه “ما” که نه فقط متدین به دینی هستیم بلکه”ایرانی” ،”فارسی زبان” ،”آسیایی” و “میراث دارفردوسی و حافظ و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، فکر و اندیشه، گونه شناسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هویت فرهنگی، روشنفکران، هانری کربن، ترکی عثمانی