منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، فکر و اندیشه، گونه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

گرفته شده‌اند،کارگردان تولیدی و کار فکری را مولد می‌داند. اما اشکال دیگر کار فکری که به صورت بلافصل مولد نیستند، برای اعمال قدرت سیاسی طبقه‌ی مسلط به خدمت گرفته می‌شوند و طبقه‌ی حاکم با در دست داشتن و نظارت بر ابزارهای اجتماعی، رسانه‌ها و دستگاه‌های تولید وگسترش دانایی، عقایدی را که به سود خود آنهاست به شکل “آگاهی دروغین” به کل جامعه تحمیل می‌کند. روشنفکر در این قالب، به تدوین ایدئولوژی در جهت پنهان کردن سازوکار استثمار و مخفی کردن واقعیت‌های پیکار طبقاتی می‌پردازد. طبقات حاکم نیز به یاری ایدئولوژی‌های گوناگون (دستگاه‌های فکری متنوعی که نتیجه‌ی فعالیت‌های دانشمندان، فیلسوفان، نظریه پردازان، اندیشه‌گران و اهل فرهنگ هستند) می‌توانند به توده‌های پرولتری، جهانی باژگونه را بجای جهان واقعی بنمایانند و آنها را فریب دهند (احمدی، 1384: 97-100).
اندیشمند مهم دیگری که به مبحث روشنفکری با دقت و عمق بیشتری پرداخته، آنتونیو گرامشی است. عقیده‌ی او از روشنفکری را می‌توان با عبارت زیر فهم کرد که”جمله‌ی آدم‌ها روشنفکرند، ولی همه‌ی آنها نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمی‌کنند”. این بیانگر این است که همه کس کار فکری می‌کنند و می‌توان مشاهد کرد که هر کس تا حدی و به شکلی در نظم دادن به کار فکری دیگران یاری می‌رساند، به این اعتبار می‌توان همگان را روشنفکر دانست اما بطور خاص، کسانی که بیشتر اوقات خود را با همین هدف انتظام نتیجه‌ی نظریه‌ای او در مورد”هژمونی” است. دولت سرمایه‌داری معاصر در پی اعمال هژمونی و سلطه‌ی بورژوازی بر سایر طبقات است و در این راه هم از نظر نهادهای سیاسی و حقوقی و ابزار زور و سرکوب سود می‌برد و هم از داده‌های آموزشی، فرهنگی و عقیدتی، اینها شروط ضروری بازتولید مناسبات سرمایه داری هستند و روشنفکران، راهنما و سازمان دهندگان هژمونی آنان به عنوان هم پیکر بورژوازی، رضایت همگانی را می‌سازند و شیوه‌های اندیشیدن و کنش و اخلاق را تعریف می‌کنند. بنظر گرامشی یکی از مهمترین کارکردهای روشنفکران، این بوده است که هژمونی طبقه‌ی استثمارگر را از راه نظام‌های ایدئولوژیک (که خود روشنفکران سازنده ی آن هستند) برقرار کند. این نظام‌ها تا حدی استوار به رضایت توده‌های استثمار شونده هستند و بنیان نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محسوب می‌شوند (احمدی،1384: 102-103). گرامشی روشنفکران را به دو گروه تقسیم می‌کند. گروه اول، روشنفکران سنتی مانند مدرسین، کشیش‌ها، مدیران و کارگزاران که کارشان از نسلی به نسل دیگر تداوم می یابد. گروه دوم، روشنفکران ارگانیک که در پیوند مستقیم با طبقات یا تشکیلاتی که روشنفکران را برای سازمان دادن خواست‌ها، کسب قدرت و مهار دامنه‌دارتر بکار گرفته‌اند (سعید،1380: 42).
6-2-2-روشنفکری در موقعیت پست مدرن:
از جمله‌ی رویکردهای متأخر پست مدرن، دیدگاه میشل فوکو در مبحث روشنفکری است. فوکو معتقد است که امروزه “نقش روشنفکر جهان مشمول” از ولتر تا سارتر فرسوده شده و جای خود را به “روشنفکر ویژه‌ای” سپرده که در چارچوب یک رشته‌ی خاص مشغول کار است (بشیریه،1374: 247). در واقع روشنفکر مدنظر فوکو کسی نیست که خود را جلوتر یا در حاشیه قرار دهد تا از آن طریق حقیقت ناگفته را بیان کند، بلکه روشنفکر کسی است که با دانش و کشف رابطه‌ی آن با قدرت سروکار دارد؛ قدرتی که خود او، هم موضوع و هم ابزار آن است (فوکو،1980: 33-126). فوکو در جای دیگر اشاره می‌کند:
«از نظر من عبارت”روشنفکر” عبارتی عجیب و غریب است و مرا تکان می‌دهد. من شخصاً هرگز “روشنفکری” را ملاقات نکرده‌ام. من به افرادی برخورده‌ام که رمان می‌نویسند، دیگرانی که بیماران را درمان می‌کنند؛ مردمی را ملاقات کرده‌ام که به فعالیت‌های اقتصادی مشغولند و آنها که موسیقی الکترونیکی می‌سازند. من کسانی را دیده‌ام که درس می‌دهند، افرادی که نقاشی می‌کنند و آنها که هرگز نفهمیده‌ام واقعاً چه کاری انجام می دهند. اما “روشنفکر؟”هرگز! از سوی دیگر، بسیاری را ملاقات کرده‌ام که درباره‌ی “روشنفکر” صحبت می‌کنند. با گوش دادن به آنها متوجه شده‌ام که این اجنبی چه گونه موجودی میتواند باشد. زیاد دشوار نیست، به او شخصیت همه جانبه‌ای بخشوده‌اند، او پیرامون همه چیز گناهکار است؛ هم آنجا که حرف خود را می‌زند، هم آنجا که سکوت پیشه می‌کند، هم آنجا که کاری انجام نمی‌دهد و هم آنجا که خود را درگیر همه چیز می‌کند. خلاصه اینکه، روشنفکر ماده‌ی خامی است برای داوری، رأی صادر کردن، محکوم و محروم کردن» (فوکو،1994: 322).
3- ماکس وبر و روشنفکر دانشمند
هریک از دیدگاه‌هایی که درباره‌ی مفهوم روشنفکر در این بخش به اختصار مطرح شده است، از زاویه‌ای، پرتوی بر مفهوم چند وجهی روشنفکر می‌تاباند، لیک در انتخاب هر یک از این آراء باید ژرف‌ بین بود. از آنجا که در این پژوهش، ما در پی تدوین اندیشه‌های روشنفکران ایران هستیم، رویکردمان به مقوله‌ی روشنفکری نیز می‌بایست مبتنی بر همین شیوه نگرش باشد. به این ترتیب، تفکر و اندیشه در مبحث روشنفکری برای این پژوهش اهمیت محوری می‌یابد و در حقیقت کانون و محتوای این نوشتار است. توجه به تئوری‌هایی که در این قسمت آمد نشان می‌دهد که مباحث جامعه ‌شناسانه و نیز مباحث تئوریکی که به ذات و ماهیت روشنفکر (که آن را عنصر تفکر می‌دانیم) بی‌توجهند، نمی‌توانند چندان در این رساله کارآمد باشند.
بر اساس این تلقی، روشنفکر حتی اگر بر مبنای کارش بازشناسی شود، باز هم یک کارگر فکری است، که نفی اندیشه‌ی او، در حقیقت به نفی او منجر می‌شود. تغییر و ایجاد انعطاف در مفهوم روشنفکر، با نادیده انگاشتن محوریت اندیشه در آن، با این بهانه که به صورت قابل انطباق با شرایط ایران درآید، نوعی برداشت معکوس و وارونه از مفهوم روشنفکر را در بر خواهد داشت. بدین معنی ما نمی‌توانیم با نادیده انگاشتن ذات اندیشه و فکر به عنوان جوهر روشنفکر، هر تعبیر دلبخواهانه و انتزاعی را به آن نسبت دهیم و اگر هم چنین کنیم، لازم است که به تفاوت‌های موجود در این نقطه‌های کانونی یعنی در فکر و اندیشه‌ی روشنفکر ایرانی، دقت کنیم.
رساله حاضر از روشنفکر زمانی که به مسلک عقلانی پایبند است از آن به روشنفکر دانشمند یاد می‌کند. مراد از تفکر عقلانی، که ساختار فکری روشنفکر دانشمند را در پژوهش ما شکل می‌دهد، همان است که کارل پوپر، از آن تحت عنوان مسلک تجربی یا مذهب تعقلی یاد می‌کند. این مسلک، بیانگر شیوه‌ی تفکری است که به دو امر دلالت دارد: نخست توجه به تجربیات و شواهد عینی که مبتنی بر تجربه است، و دوم ارجحیت قایل شدن برای عقل و روشن‌ اندیشی و استدلال، به جای احساسات و هیجانات. روشنفکر دارای “موضع عقلانی” 5 اندیشمندی است که باور دارد، نزدیک شدن به حقیقت به معنای معرفت درست، می‌تواند در جریان انتقاد و استدلال و با توجه به شواهد عینی، به تدریج در دیالوگ و جدلی مستمر میان آدمیان صورت گیرد. به این ترتیب، موضع عقلانی چیزی شبیه موضع علمی است (پوپر، 1364: 1061) عقل نیز بدین اعتبار، یک قوه و یا توانایی نیست که سرشت آدمیان را زرین یا مسین گرداند، و یک مفهوم انتزاعی هم نیست، که در گوشه‌ی انزوا به برگزیدگان الهام شود. تفکر عقلانی بی‌ریشه و خودرو نبوده، که محصول و چکیده اندیشه‌ی جمعی از آأمیان است، چنان که هگل آن را بخشی از روح یک جامعه می‌داند، و یا آنچنان که برک آن را، مدیون میراث اجتماعی و سنن اندیشگی موجود. البته بر خلاف تحلیل هگل و برک که بر اولویت جمع بر فرد در توضیح عقلانیت، تأکید می‌کنند، باور ما در اینجا، بر اولویت فرد بر جمع است؛ و بدین اعتبار، زمانی که از جنبه‌ی اجتماعی عقلانیت سخن می‌گوییم، به مفاوضه‌ و دیالوگ مبتنی بر استدلال میان فرد فرد آدمیان نظر داریم. بنابراین هیچ سنت یا جماعتی نمی‌تواند قدسی و به دور از تیررس نقد هر فرد انسانی قرار داشته باشد و هر انسان به تنهایی می‌تواند در تغییر سنن اندیشه موجود در اجتماع، تأثیری هر چند کوچک داشته باشد (پوپر،1364: 1063)
در اینجا از قول ریمون آرون و همسو با ماکس وبر می‌توان گفت: اندیشمند عقلانی مسلک (دانشمند) کسی است که تلاش می‌کند تا از طریق مفاوضه و انتقاد دو جانبه، چیزی معادل سه آزادی را به وجود آورد:
1-عدم محدودیت در تحقیق و برآوردن وقایع و دسترسی به وقایع خام و جدا از تفسیر.
2-عدم محدودیت در حق بحث و انتقاد، آن هم نه تنها درباره‌ی نتایج جزیی، بلکه درباره‌ی اصول و روش‌ها.
3-و بالاخره، فقدان محدودیت در زمینه‌ی خیال زدایی از واقعیت.
و البته هرچند بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد که دانشمند از سه آزادی فوق همزمان و بدون محدودیت بهره گیرد، یعنی تقریباً از حدود آدمی خارج است. اما علوم اجتماعی در پی نزدیک شدن هرچه بیشتر به این آزادی‌هاست (وبر، 1368: 15-17).
به زعم ماکس وبر روشنفکران حاملان سطوح و اشکال مختلف عقلانیت‌اند. بنابراین آنها همیشه به هسته مستقل ایده‌هایی که از طریق تأمل عقلی توسعه می‌یابند، نزدیک‌ترند. در کنار ایده‌ها و مفاهیم نسبتاً انتزاعی، آنها نقش بازتفسیر ایده‌ها را نیز بازی می‌کنند. آنها ایدئولوژی‌ها را نه تنها برای خودشان بلکه برای دیگر قشرها و طبقات نیز می‌سازند. آنها برای رمز زدایی از معنای رنج و بدبختی دیگر قشرها و طبقات، کلید و سرنخ ارائه می‌دهند و این امر خدمت صرف به طبقات دیگر نیست بلکه نتیجه ناخواسته‌ی فعالیت فکری قشرهای فرهیخته است. اما بدون توجه به این که چه کسی در نهایت از محصولات متعدد فرهنگی روشنفکران سود می‌برد. واقعیت این است که آنها حاملان عقلگرایی هستند که توسط منافع مادی یا ایده‌آلی هیچ قشری، منجمله قشر خود روشنفکران تعیین نمی‌شود (صدری،1386: 98). طبق نظر وبر، گرچه روشنفکران در بیشتر موارد قشرهای جداگانه‌ای را تشکیل می‌دهند اما ضرورتاً منافع قشر خود را در تأملات فکری‌شان دنبال نمی‌کنند. آنها همیشه مبلغان عقلگرایی نظری بوده‌اند (صدری،1386: 91).
روشنفکر عقلانی مسلک در پی نقد و سنجش همه چیز است و هیچگونه مرجعیت فکری را نمی‌پذیرد، و همچنین این‌که او تلاش می‌کند به ویژگی همگانی و بین‌الاذهانی نظریات خود توجه کند و از طریق مباحثه و استدلال با شرایط و تحولات جامعه‌ای که در آن میزید، و از طریق مراوده‌ی فکری با اندیشه‌ی جاری پیرامون خود، و استدلال و در معرض نقد گذاشتن آراءاش و استفاده از انتقاد دو جانبه و چند جانبه، به دنبال پیشبرد تدریجی آگاهی و دانش خویش است. همین ویژگی ذهن عقلانی مسلک، سبب نوع خاصی از تعهد اخلاقی در او می‌شود. متعهد به تفکر عقلانی آنگونه که وبر از او تحت عنوان دانشمند یاد می‌کند، پایبند اخلاق عقیدتی است. اندیشمند ملتزم به اخلاق عقیدتی ، در ساختار فکری خود به دنبال ایجاد نسبت میان وسیله و هدف نیست. او نمی‌خواهد وسایلی را در جهت دستیابی به هدف خاص به لحاظ فکری توجیه کند. موضع او به قول وبر، شبیه مؤمنی است که تکلیف مذهبی خود را انجام می‌دهد و نتیجه عملش را به خدا وا‌ می‌گذارد (آرون، 1368: 175). این اخلاق سبب می‌شود که فهم، دانش و آگاهی آن هم تنها زمانی که به روش علمی کسب شده باشد برای روشنفکر در اولویت قرار گیرد و این همان وجدان نقاد یا وجدان علمی است که روشنفکر عقلانی مسلک به آن پایبند است.

بخش دوم
گونه شناسی جریان های روشنفکری در ایران
با مروری گذرا بر آثار متعدد و متنوع که طی سالیان اخیر پیرامون حوزهی روشنفکری ایرانی نگاشته شده است. درمیابیم که تقسیم بندی، سنخیابی، تبارشناسی و گونهشناسی جریانهای روشنفکری، دست کم یکی از دغدغه های اصلی نویسندگان، این آثار بوده است و گویی به صورت یک سنت درآمده است. قدیمیترین اینگونه شناسی ها را جلال آل احمد ارائه کرده است. وی بر اساس یک الگوی مثلثی ملهم از پیامبران به طبقه بندی روشنفکران می پردازد. این الگو عبارتست از مثلث “ارتداد- محل بارامانت- اعجاز کلام” . روشنفکران بسته به آنکه به کدام ضلع توجه کرده باشند، طبقهبندی می شوند. روشنفکران ضلع ارتداد معترضان دائمی و چون و چراکنندگان ابدی (به نظام قدرت یا نظام شرعی)

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، فرهنگ ایرانی، اجتماعی و سیاسی، هویت فرهنگی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، بومی گرایی، عقب ماندگی