منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، فرهنگ ایرانی، اجتماعی و سیاسی، هویت فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

و ضمن آن توجه ویژه به روشنفکران بومی‌گرا که شایگان و زرین‌کوب به آن تعلق دارند، پرداخته خواهد شد؛ و در بخش سوم نیز به تحلیل هویت فرهنگی پرداخته خواهد می‌شود.
فصل سوم: درباره‌ی عبدالحسین زرین‌کوب و داریوش شایگان: این فصل به زندگی، آثار زرین‌کوب و شایگان می‌پردازد.
فصل چهارم: تلاشی است درجهت نشان دادن مبانی فکری و معرفتی دو متفکر پیرامون معقوله هویت.

فصل پنجم: جایگاه فرهنگ ایران در اندیشه‌های شایگان و زرین‌کوب: این فصل به دنبال بررسی جایگاه فرهنگ ایرانی و عناصر ایرانیت در اندیشه داریوش شایگان و زرین‌کوب است.
فصل ششم: اسلام و هویت: این فصل در صدد است نقش فرهنگ اسلامی و جایگاه آن را در شکل‌دهی به هویت ایرانیان در بن‌مایه‌های تفکرات دو اندیشمند بررسی کند.
فصل هفتم: غرب و هویت در اندیشه دو متفکر: تلاشی است در جهت نشان دادن مختصات فرهنگ غرب نزد دو متفکر و مشخص کردن جایگاه غرب در اندیشه زرین‌کوب و همچنین به عوامل و چرایی بازاندیشی شایگان در مورد غرب می‌پردازد.
جمع‌بندی: در این قسمت ضمن اشاره به نتایج بدست آمده پیرامون آزمون فرضیه، به دستاورد‌های احتمالی پژوهش نیز اشاره خواهد شد.

فصل دوم

درباره‌ی روشنفکری و هویت فرهنگی: رویکرد نظری

الف)بخش اول:
تعریف روشنفکری
پدیده‌ی روشنفکری در جامعه‌ی ایرانی پدیده‌ای غامض و پیچیده است؛ همچنان که مناقشه برانگیز به سان پدیده‌هایی دیگر که چون از خاستگاه دیگری وارد فرهنگ ایرانی شده‌اند لاجرم در برخورد با فرهنگ ایرانی چه بسا از اهمیت اولیه‌ی خود بدور افتاده‌اند. این واژه مناقشه برانگیز است از این رو که هنوز تعریف عام و جهان شمولی از آن که مورد قبول همگان باشد، به دست نیامده است. واژه‌ی روشنفکر به چه کسی اطلاق می‌شود؟ روشنفکر “واقعی” کیست؟ آیا مراد از آن همه‌ی کارکنان غیریدی است؟ آیا هر کس کار فکری می‌کند، روشنفکر است؟ جایگاه روشنفکر در جوامعی مثال جامعه‌ی ما چیست؟ روشنفکر برج عاج نشین جامعه است یا کسی که جستجو می‌کند تا حقیقت را دریابد؟ آیا این از دسته مفاهیم التقاط پذیر است؟ در این فصل خواهم کوشید به بررسی تعاریف موجود از روشنفکر و روشنفکری پرداخته و منظور خود از اطلاق این واژه را روشن سازیم.
1-تعریف واژه‌ی روشنفکر
واژه ی فرانسوی”Intellectuel” (که معادل انگلیسی آن “Intellectual” است) به معنای روشنفکر، اصطلاحی به نسبت جدید است که در زبان فرانسوی برای نخستین بار در نیمه ی دوم دهه‌ی 1880 در ادبیات سیاسی بکار رفت (احمدی،1384: 15). در غالب فرهنگ‌ها و واژه‌نامه‌ها، نخست معنای واژه‌ی “Intellectual” به صورت صفت (صفت کسی که دارای هوش فراوان است) و معنای رایج در فلسفه‌ی ذهن توضیح داده شده و به پیشینه‌ی طولانی کاربرد آن در زبان و ادبیات لاتینی اشاره شده است. پیش از پیدایش مفهوم مدرن”Intellectual”،این واژه قرن‌ها با توجه به ریشه‌ی لاتینی‌اش، به عنوان صفت و به معانی”عقلی”، “عقلانی”، “فکری”و “اندیشمندانه” به کار می‌رفت و در زبان‌های اروپایی برای بیان مواردی چون”کار فکری”، “تصمیم عقلانی”یا “نظریه‌ای اندیشمندانه” از آن استفاده می‌شد. این لفظ در سده‌های میانه بنا به زمینه‌ی بحث چندین معنا یافت که در فلسفه‌ی مدرن و در زبان‌های رایج اروپایی نیز به صورت”Intellect” به همین معانی به کار رفت و هنوز هم می‌رود:
1. متعلق به یا ملازم با “نیروی تفکر”، یعنی نیروی ذهنی برای دانستن و آگاه شدن، و نیروی فکری در برابر مواردی چون نیروی احساس، نیروی عاطفه، نیروی خیال، نیروی اراده و …
2. به کار گرفتن نیروی عقل و استفاده از اندیشه (در برابر نیروهای احساس، عاطفه و اراده)که به ایده‌ها و تصورات تحقق می‌بخشد، مفاهیم و امور تجریدی را می‌سازد و مناسبات تفاوت‌های میان امور را در می‌یابد.
3.توانایی آگاه شدن و ارتباط دادن آن چه دانسته شده با آن چه پیش‌تر دانسته شده بود.
بنابراین یک فرد “Intellectual” کسی است که با مسائلی سروکار داشته باشد که برای حل آنها نیاز به هوش زیاد و دانش فراوان باشد (احمدی،1384: 21-22).
در زبان انگلیسی از واژه‌ی “Intellect” اصطلاح “Intelligence” ساخته شده که به معانی “هوش “، “خرد” و نیز “خبر” و “آگاهی” می‌آید و در دستگاه‌های نظامی و امنیتی به معنای “اطلاعات محرمانه” نیز رایج شده است (احمدی،1384: 22). این واژه در معنای وسیع‌تر به توانایی کلی‌نگری و تجریدسازی و در شکلی برتر نماد سازی اطلاق می‌شود از این راه، اندیشه‌های تجریدی با تحلیل انتقادی مرتبط می‌شوند و فرد خود را با وضعیت‌ها هم‌خوان می‌کند، تجربه‌های پیشینی خود را جمع‌بندی کرده، برای آینده‌اش طرح‌هایی در می‌اندازد و امکانات امروز را به صورتی که انگار در آینده تحقق یافته‌اند، متصور می‌شود (احمدی،1384: 23)
پیش از این‌که واژه‌ی”Intellectual” به معنای روشنفکری به کار برود، در نوشته‌های تاریخی، اجتماعی و سیاسی سده‌ی نوزدهم از واژه‌ی دیگری استفاده می‌شد که معنایی محدودتر اما مشخص‌تر داشت. این واژه”Intelligensia” بود (از واژه ی روسی اینتلی گنتسیا)، بیانگر لایه‌ای اجتماعی در روسیه‌ی تزاری (و نیز لهستان) که نسبت به سرنوشت و آینده‌ی هموطنان خود احساس مسئولیت می‌کردند و مدعی در اختیار داشتن ابزار فکری و خطوط اصلی برنامه‌ای اجتماعی و سیاسی برای راهنمایی ملت خود به سوی زندگی بهتر و انسانی‌تر بودند. اما “اینتلیجنتسیا” و “روشنفکر” یکی و هم معنا نیستند. به گمان بسیاری از نظریه پردازان در فرهنگ‌ها و کشورهای بسیاری (همچون انگلستان امروز) روشنفکران وجود دارند اما اینتلیجنتسیا نه. در روسیه، اینتلیجنتسیا نخست از میان اشراف، زمین داران بزرگ و عناصری از طبقه‌ی متوسط شهری، به عنوان لایه‌ای “بی‌طبقه”2 پدید آمده بودند که نخستین نویسندگان مستقل روسیه از میان آنها برخاستند. اکثر افراد اینتلیجنتسیا، انسان‌هایی فرهیخته بودند که در دانشگاه‌ها و مدارس عالی نظامی آموزش یافته بودند و از قیام دکابریست‌ها در میانه‌ی دهه‌ی 1820 میلادی به بعد، هوادار اصلاحات سیاسی، تقویت مبانی زندگی دمکراتیک و مدرن و انجام پروژه‌ی اصلاحات ارضی و اقتصادی به سود بورژوازی بودند و همگی با استبداد تزاری مخالفت می‌کردند. همچنین نوجویی ضد استبدادی‌شان با سنت‌گرایی و کهنه پرستی زندگی خلق در هم آمیخته بود (احمدی،1384: 26-27). اهمیت مفهوم اینتلیجنتسیا در این است که برای نخستین بار وجود یک لایه‌ی مشخص اجتماعی با کارکردهای سیاسی و فرهنگی‌اش مطرح شد، به گونه‌ای که در مباحث سده‌ی بیستمی درباره‌ی روشنفکر، نفوذ اینتجنتسیا یافتنی است (احمدی،1384: 29-31).
ریشه ی مفهوم روشنفکر به معنای امروزی آن را شاید بتوان در روند دادگاهی یافت که منجر به محکومیت دریفوس، افسر یهودی ارتش فرانسه شد و به “قضیه ی دریفوس” شهرت یافت. پس از این واقعه بود که آناتول فرانس یکی از نخستین تعاریف را از “روشنفکران” به دست داد. در نزد وی “روشنفکران آن گروه از فرهیختگان جامعه‌اند که بی آن که تکلیفی سیاسی – ورای فعالیتی در محدوده‌ی حرفه‌ی ایشان – به آنها واگذار شده باشد، در اموری نیز دخالت می‌کنند و نسبت به آنها واکنش می‌دهند که به منافع و مصالح جامعه بستگی دارد.” (سعید،1380: 12) همان‌گونه که مشاهده می‌شود، اصطلاح”Intellectuel” به معناهایی که در طول سده‌ی بیستم از روشنفکر مطرح شده اند، در اواخر سده‌ی نوزدهم ساخته شده و قبل از آن به این معناها به کار نمی‌رفت و قابل اطلاق به معنای مصطلح در علوم اجتماعی امروزی نیست. از دیدگاه تاریخی مفهوم مدرن روشنفکر (و نه خود این اصطلاح) محصول خردورزی اجتماعی اروپایی (و به طور خاص فرانسوی ) است که عنصر تجریدی و بخردانه‌ی سنت روشنفکری و دگرگونی‌های فکری ناشی از انقلاب‌های بورژوایی را به شکل استعاری یا نمادین در یک فرد خاص، یعنی‌ یک موجود اجتماعی، نمایان می‌کرد.این تبار تاریخی، مهر خود را بر کاربرد این اصطلاح زد و هنوز هم بسیاری از مردم، روشنفکر راستین را روشنفکران و متفکران خوردباور، علم باور، معتقد به پیشرفت اجتماعی و به لوازم سیاسی و اجتماعی آن چون حقوق بشر، دموکراسی و …. میدانند (سعید،1380: 20).
در ایران، در اوایل دهه‌ی 1320 فرهنگستان ایران، اصطلاح فارسی روشنفکر را به جای اصطلاح منورالفکر که صبغه‌ی ع ربی داشت،وضع کرد. در ادبیات مشروطه”منورالفکر” کسی معرفی شده بود که با عقاید کهنه و خرافاتی در ستیز باشد و در پی نوآوری در شیوه‌های زندگی و امور اجتماعی و سیاسی برآید. کسی که بنا به الگوهای فکری و فرهنگی تمدن غرب از سنت‌ها انتقاد کند و به علم و پیشرفت اجتماعی اعتقاد داشته باشد. یکی دانستن روشنفکر با روشنگر سده‌ی هجدهمی تا حدودی ناشی از توجه غیر انتقادی متفکران مشروطه خواه به فرهنگ غرب بوده، و هنوز هم به شکل‌هایی در ذهن بسیاری از نویسندگان ما باقی مانده است (احمدی،1384: 20). خود اصطلاح”منورالفکر” معادل اصطلاحات فرانسوی”Ies eclaires” ،”Clair voyance” ،”Iiber penseur” بود. این واژه به زودی به جای “انتلکتوئل” فرانسوی و انگلیسی و “اینتلیجنتسیای” روسی بکار می رفت. اما این معادل می‌تواند تا اندازه‌ای گمراه کننده باشد زیرا روشنفکر از معادلهای فرانسوی و انگلیسی و روسی خود، بار معنایی کلی تری یافت. در فرانسه اصطلاح انتلکتوئل برای اشاره به کسانی بکار می‌رفت که هوادار دئیسم،خردگرایی علمی و ایدئولوژی بودند.”اینتلیجنتسیای”روسی نیز همان گونه که اشاره شد، به طبقه‌ای از سرآمدن دروان تزاری اطلاق می‌شد که آموزش اروپایی داشتند و عهد کرده بودند که کارگردانان متعهد و انقلابی دگردیسی فرهنگی جامعه‌ی خویش باشند. در ایران تا اوایل دهه‌ی 1340 همین تعریف روسی روشنفکر به عنوان کارگزار تغییر ترقی خواهانه و رادیکال بود، که رواج داشت .اما پس از آن همراه با گسترش ساختارهای علمی و فنی و برآمدن طبقه ای از ایرانیان فرهیخته و کارآزموده، این اصطلاح دچار یک تغییر کیفی شد. از این زمان، مقوله‌ی روشنفکران به مفهوم گسترده‌تری به کار رفت که هم انتکتوئل‌ها و هم اینتلیجنتسیا را در بر می‌گرفت یعنی بطور کلی، به کسانی اطلاق گردید که با سیستم آموزشی جدید و مهارت‌های حرفه‌ای ناشی از آن آشنا بودند. بدین‌سان گروه‌هایی چون نویسندگان، شاعران، هنرمندان، اساتید دانشگاه‌ها، دانشجویان، قضات، پزشکان، مهندسان، پژوهشگران و ناشران و روزنامه نگاران و …. همگی در مقوله‌ی روشنفکر جای گرفتند. بنابراین روشنفکر دیگر کسی نبود که تنها بررسی می‌کند، به تفکر می‌پردازد، تردید می‌کند، نظریه می‌سازد و نیروی تخیل خویش را به کار می‌اندازد.”( بروجردی،1377: 43-44). بر این اساس، واژه‌ی فارسی روشنفکر بر پایه‌ی این باور ساخته شده که روشنفکر یک آدم “مدرن” یا “مدرنیست”است، کسی که دستاوردهای روشنگری را جزو مبانی اساسی زندگی اجتماعی می‌داند.
2-تعریف مفهومی روشنفکر
چنان که مرسوم است هنگام بحث از یک پدیده یا مقوله باید به ارائه‌ی تعریف و تحدید حد و گفتار سخن پیرامون آن پرداخت. بحث از روشنفکری نیز مشمول این قاعده‌ی عام است،همان گونه که ذکر شد، به دست دادن تعریفی واحد برای روشنفکر بسیار دشوار می‌نماید، چنان که دکتر بشیریه در کتاب”جامعه شناسی سیاسی” عنوان می‌دارد، نویسنده‌ای شصت تعریف مختلف از روشنفکران را مورد بررسی قرار داده است (بشیریه، 1374: 247). این امر، ریشه در سیالیت ماهیت روشنفکری دارد. در جوامع گسترده‌ی معاصر، تخصصی شدن آموزش و فعالیت‌ها و گرایش به جداسازی در میان مشاغل حرفه‌ای و تا حد زیادی در آموزش عالی، موجب شد که مرزهای قشر روشنفکری مبهم جلوه کند و به تبع آن، این پرسش که “روشنفکر کیست؟” را در زمره ی “جاودانه –پرسش “ها به تعبیر آکادمیک، پرسش‌های دشواری قرار دهد ،که هم می‌تواند پاسخی داشته، و هم نداشته باشد. ارائه‌ی پاسخ بسته به این است که ماهیت روشنفکری را یک امر واقع یا رویداد تلقی کنیم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، هویت ایرانی، فرهنگ ایرانی، رویکرد فرهنگی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، ایدئولوژی، فکر و اندیشه، گونه شناسی