منابع پایان نامه ارشد درباره روایت ذهنی، ادبیات مدرن، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

می‌گذرد و حقایق چگونه می‌باشند.
سعید در ذهن تصوراتی دارد که این تصورات به نوعی گنگ و مبهم هستند. یعنی به هیچ وجه از روابط علت و معلولی جهان خارج تبعیت نمی‌کنند و در عین حال ارگانیک هستند و خواننده می‌تواند بین این روابط نامعقول رابطه علت و معلولی پیدا کند. راوی در حالتی از گذشته و حال به سر مي‌برد. خاطرات به مثابه واقعیت در نظر او جلوه می‌کند و در بسیاری مواقع خواننده تشخیص نمی‌دهد آنچه می‌شنود خاطرات او است یا وضع حال او. یکی از این ساختارها زمانی است که سعید به دنبال هما یا بنفشه و اردلان به بالای تپه مي‌رود. او در‌ آنجا رودی را می‌بیند و کودک قایق سواری آنجا، قایق کرایه مي‌دهد. هنگام بازگشت از آن‌ها درباره رودخانه سوال می‌کند:
«پرسیدم تا رودخانه هم رفتید؟ اردلان گفت رودخونه کجاست… پشت اون تپه رودخونه هست؟ گفتم ببینم تا بالای تپه رفتید اما رودخونه رو ندیدید؟ اردلان گفت خواب دیدی خیره انشالله». (مدرس صادقی،1387: 105)
در پایان نیز معلوم نمی‌شود که آیا این رودخانه حقیقتاً وجود داشته یا نه اما سعید خاطرات بسیاری در کودکی با رودخانه‌ای که اکنون فهمیده نهر باریکی بیش نبوده است دارد. این رودخانه برای او گونه‌ای رهایی و آزادی را به همراه دارد. زیرا در کودکی میرزا (پیش‌کار پدرش) او را بر آن سوار کرده و گفته است اگر یک ساعت همین مسیر را برویم به دریا خواهیم رسید، در حالیکه سعید می‌دانست که از شهر آن‌ها تا دریا ازدوازده ساعت بیشتر طول می‌کشد. هما در بزرگی با اسم بنفشه معرفی می‌شود و دیگران اصرار دارند که اسم او از همان اول بنفشه بوده است اما سعید مطمئن است که اسم او هما است.
«زن جهانگیر خان دختری نیست که تو خیال مي‌کنی؛ او دختری نیست که من عاشقش بودم، تو عاشقش بودی، که همۀ بچه‌های این محل عاشقش بودند. زن جهانگیر خان اسمش بنفشه است، نه هما». (همان:48)
اینکه چرا همه انکار می‌کنند که بنفشه همان هما است و این که چرا جهانگیر خان می‌میرد و دوباره زنده می‌شود معلوم نیست. در جایی راوی در مطب پدرش برای گرفتن وقت برای زنده کردن جهانگیر اصرار مي‌کند اما میرزا بسیار جدی و سخت‌گیر است. سعید هنگام بیرون آمدن از مطب میز او را با عصبانیت برمي‌دارد و بیرون می‌آید. در قسمت انتهایی ماجرا که سعید فرصتی پیدا کرده که به دور از جهانگیر و اردلان با هما هم‌صحبت شود او اذعان می‌کند که آن رودخانه را پشت تپه دیده است:
«گفتم: پس تو که گفتی هیچی ندیدم. گفت: کی؟ من گفتم؟ همین دیشب؛ یادت نیست… همون چیزی که تو دیدی ما هم دیدیم». (همان:147)
بنفشه تا پیش از این به هیچ وجه با سعید گرم نمی‌گرفت؛ اما یکباره رنگ عوض کرد. به سعید پیشنهاد می‌دهد اردلان و جهانگیر را چیز خور کند و از سر راه بردارد؛ آیا می‌تواند با عقل جور دربیاید؟ او در حالتی از پریشان‌گویی به سر مي‌برد و پیوسته با آرزوهای خود به عنوان واقعیات روبرو می‌شود. او به واقع نمي‌داند که هما همان بنفشه است و برای فهم آن نیز هیچ تلاشی نمی‌کند، فقط سعی می‌‌کند با آن کنار بیاید.
«حرف نداشت که بنفشه خانم یا هما خانم یا هر خانم دگری که اینجا مي‌خوابید به دیوی مثل جهانگیر خان هرگز اجازه نمی‌داد کنارش دراز بکشد». (همان:87) «هم بنفشه خانم بود، هم هما خانم و هم هیچ کدام. نمی‌دانم اردلان او را با کی عوضی گرفته بود؛ من خودم او را با هما عوضی گرفته بودم اما او نه بنفشه خانم بود نه هما. شاید بهتر بود یک اسم دیگر برای او پیدا مي‌کردند». (همان:89)
این بی‌نامی و بی‌نشانی زن داستان در سرتاسر روایت نوعی بی‌معنایی را به ذهن القا مي‌کند اما اگر کمی به انتهای داستان دقیق شویم می‌بینیم که سعید در آرزوهای خود زنی را ساخته که عاشق او است و این ذهنیت او هیچ‌کدام از هویت‌های زن را برنمي‌تابد. این زن بی‌نشان است. زیرا سعید می‌خواهد این گونه باشد. او با اردلان جهانگیر و پدرش و با همه آدم‌های اطرافش مشکل دارد. پس بدیهی است زنی که عاشقش است نیز در قید و بندهای تعریف‌شده از زن نگنجد.
در رمان‌های مدرن شخصیت‌ها دنیایی در می‌اندازند، آنان متوجه می‌شوند که حصول به معرفت قابل اطمینان دربارۀ دنیای واقعی مشکلی حل نشدنی است و به همین سبب دنیای ممکن را سر هم می‌کنند یا به عبارت دیگر داستان مي‌بافند. (پاینده، 1383: 133)
«شاید بهتر بود یک اسم دیگر برای او پیدا مي‌کردند؛ یک اسمی که توی هیچ کتابی نباشد؛ یک اسمی که روی هیچ دختری یا زنی و هیچ آدمیزاده‌ای نباشد. توی صورتش هیچ خطایی نمی‌دیدی. توی لب‌هایی که نه کلفت بود نه باریک، توی دماغی که نه زیادی بزرگ بود و نه زیادی کوچک، توی دهانی که نه تنگ بود نه گشاد، توی موهایی که نه مرتب بود نه نامرتب، فقط ریخته بود روی شانه‌هاش، توی لبخندی که هم ملایم بود و هم ملایم نبود، توی نگاهی که هم دعوا داشت و هم دعوا نداشت». (مدرس صادقی، 1387: 81)
ذهن سعید به دنبال فرار است. به دنبال رهایی. این است که در تصورات خود غرق می‌شود. از رودخانه که آرزوی سفر از آن را دارد حرف می‌زند. او می‌خواهد از این رودخانه فرار کند. با زنی که دوستش دارد،‌ زنی که هیچ‌کس نیست. او این جملات را چندین بار در سطور مختلف تکرار مي‌کند.

محتوای معرفت‌شناسانه
از دیگر خصیصه‌های این رمان، محتوای معرفت‌شناسانۀ آن است. سعید به دنبال نوعی شناخت از جهان است اما شناختی که به روایت ذهنی خود دارد. در پی کشف است، کشفی که نیمی واقعیت و نیمی رؤیا است و دائم در بین این دو عالم در حرکت است.
عنصر غالب ادبیات مدرنیستی ماهیتی معرفت‌شناسانه دارد. (پاینده،1383: 130) به این معنا که نویسنده مدرن در پی پاسخ به این سوالات است که چگونه می‌توان دنیا را تفسیر کرد و چه کسانی می‌توانند به این شناخت برسند. توضیح آن‌که نویسنده مدرن هنوز به درجۀ پسامدرن‌ها که شناخت‌ هستی را کاملاً طرد مي‌کنند و به آن باور ندارند نرسیده‌است؛ یعنی نویسندگان پسامدرن اغلب به دنبال این پرسشاندکه انواع دنیاهای موجود کدامند و این دنیاها متشکل از چه هستند. در حالیکه نویسنده مدرن به دنیایی واحد اعتقاد دارد و تمام تلاش خود را برای دست‌یابی به این شناخت به کار مي‌گیرد. در داستان بیژن و منیژه نیز روشن نیست که سعید چگونه با واقعیت کنار مي‌آید. او روایاتی مبهم و تو در تو را بیان می‌کند، بی‌آنکه نشانی بدهد که آیا واقعیت است یا خیر. خواننده باید با توجه به قراین حدس بزند و بیشتر اوقات این تلاش ناکام می‌ماند.
«میز خوش‌دستی که نمي‌دانم چه‌جوری سر از ته باغ درآورده است بلند می‌کنم و می‌کوبم روی سر جهانگیر. افتاده است روی زمین و تکان نمی‌خورد. نه هیچ تکانی مي‌خورد، نه هیچ نفسی می‌کشد…» (مدرس صادقی، 1387: 155).
وقتی ذهن شخصیت اصلی رمان کمتر به ذهن انسان‌های معمولی شباهت داشته باشد آنگاه این احساسات تبدیل می‌شوند به رویدادهای خلاف انتظار و متناقض‌نماهای تخیل. (پاینده،1383: 21).در پایان نویسنده تا حدود بسیار کمی به تصنع که از خصیصه‌های آثار پست‌مدرنیستی است نزدیک می‌شود و در سطر پایانی مي‌گوید:‌
«بنفشه خواهد گفت تو با این خل‌بازی‌های خودت یک پایان رمانیتک را خراب کردی… ما می‌توانستیم بازی‌های ناتمام سال‌های پیش‌مان را ادامه‌ می‌دادیم و خیال می‌کردیم که راستی راستی عاشق همیم» (مدرس صادقی، 1387: 158).
همانطور که اشاره کردیم در بسیاری آثار مدرنیستی نویسنده شخصیت‌ها را گرداننده اصلی می‌داند و به آن‌ها اجازه می‌دهد که خود تصمیم بگیرند که چگونه داستان پیش برود. در رمان‌های مدرن وقایع و شخصیت‌هایی که در یک بخش از رمان از منظری خاص دیده شده‌اند در بخش بعدی از منظری متفاوت و غالباً متضاد دیده می‌شوند (پاینده،1383: 26). هما یا بنفشه همان شخصیت داستان است که در ابتدا دختر بچۀ معصومی به نظر می‌آید که اسیر و قربانی سرنوشت خود شده است اما کم‌کم خواننده درمییابد که این شخصیت زن یا زنی که در خیال سعید وجود دارد زنی است که به هیچ اصلی پایبند نیست؛ به راحتی با هرکس نرد عشق مي‌بازد (اردلان، سعید و جهانگیر). خیلی راحت آدم می‌کشد و می‌تواند درباره کشتن آدم‌ها نقشه بریزد. او زنی هوس‌باز است که در هیچ کجا قرار ندارد.اما با تمام این توصیفها سعید اورادوست دارد و برای ساختن ادامۀ زندگی خود با او به خیالپردازی روی میآورد.

گذار از جامعۀ سنتی به جامعۀ مدرن
نکتۀ قابل توجه که دربارۀ این رمان می‌توان به آن اشاره کرد برجسته‌سازی سیر گذار از جامعۀ سنتی به جامعۀ مدرن است. نویسنده در جای‌جای رمان به صورت برجسته‌ای به تغییر شکل شهر در مواجهه با مدرنیته اشاره می‌کند.
«سوپر تازه تاسیس گلگشت بانی تحولی بود در رفتار ما، در سلیقۀ ما، در شیوۀ زندگی ما. چیزی شبیه به همین عبارت را توی تبلیغی که همزمان با افتتاح سوپر از رادیو پخش شد به کار برده بودند: سوپر گلگشت، مفهوم تازه‌ای از زندگی یا دریچه‌ای به زندگی مدرن. سوپر یعنی آزادی».( مدرس صادقی، 1387: 53)
نویسنده بهآهستگی در جای‌جای رمان به تغییر شکل شهر از شیوۀ سنتی به شیوۀ مدرن اشاره می‌کند. همینطور زمانی که دربارۀ بی‌پرده بودن خانه‌ها قبل از ساخته شدن برج‌ها و آسمان‌خراش‌ها صحبت می‌کند به این موضوع اشاره می‌کند:
«هیچ‌ کدام از اهالی این کوچه به این صرافت نیفتاده بود که برای هیچ پنجره‌ای پرده باید گذاشت. پرده گذاشتن مرسوم نبود. پرده گذاشتن رسمی بود که بعدها جا افتاد؛ بعد از تمام شدن ساختمان چهار طبقه».(همان:44)
توصیفات افراطی ساختمان‌های بلند، کوچه‌های تغییر شکلداده و نام‌های تغییر کرده نیز در اثبات این مدعا آورده شده‌اند. راوی به طرز بارزی از شهر به عنوان مرکز شلوغی گریزان است. در جایی از قول هما می‌گوید:
«[اردلان]می‌خواد منو ببره توی باغ. می‌دونه من دوست دارم بیرون شهر زندگی کنم» (همان: 143)
و اینکه سعید که اشاره کردیم از گونه‌ای روان‌پریشی رنج می‌برد به خارج از شهر رفته و در حومه شهر زندگی مي‌کند.

ضد قهرمان
« شخصیت اصلی رمان مدرن فاقد هرگونه اهمیت اجتماعی است، زیرا او غالباً دست به اعمالی می‌زند که به لحاظ اخلاقی زشت تلقی می‌شوند و هم‌چنین به این سبب که او هیچ یک از خصوصیات قهرمان‌ها را دارا نیست. رمان‌های مدرن مملو از شخصیت‌هایی هستند که با جامعۀ خود هم‌سازی ندارند و با آن نمي‌جوشند. شخصیت‌هایی که نمی‌خواهند از مقام‌های اجتماعی برخوردار باشند؛ شخصیت‌هایی که احکام و اخلاق متعارف را زیر پا می‌گذارند» (پاینده: 1383: 28). این است که سعید پدری که بهترین دکتر شهر است و پیشکار و خدمتگزار دارد و رابطه با خانواده‌های عالی مقام را ترک مي‌کند و به یک کارگاه نجاری در حومه شهر مي‌رود و همچنین به سبب این خصیصۀ شخصیت‌های مدرن است که جهانگیر خان که پیشکار پدر اردلان است بی آنکه شخصیت اجتماعی او را در نظر بگیرد به او دستور مي‌دهد و با لحنی آمرانه با او حرف مي‌زند (مدرس صادقی، 1387: 71).
بههمریختگی زمان
همچنین در این رمان نوعی پیچیدگی و گنگی در زمان دیده می‌شود. رمان مدرن ساختارهای روایتی سنتی مبتنی بر توالی زمانی و علت و معلولی منطقی را به دور می‌ریزد:
«تازه عصر بود و خیلی مانده بود به اول شب، شاید هم صبح اول وقت بود و آفتابی که داشت می‌تابید تازه آمده بود بالا» (همان: 98).
یعنی راوی در برهه‌ای قرار دارد که زمان دقیق آن را نمی‌داند که هم مي‌تواند صبح باشد و هم شب. در جای دیگر می‌گوید:
«وقتی داشتم از دامنه تپه بالا مي‌‌رفتم هوا داشت رو به تاریکی می‌رفت. به بالای تپه که رسیدم هوا روشن بود» (همان: 98).
شاید بتوان اکثر موارد ذکر شده را به درون‌گرایی سعید نسبت داد؛ از آنجایی که شخصیت‌های رمان‌های جدید به نوعی درون‌گرایی بیمارگونه مبتلا هستند و تمام وقایع داستان به ذهن‌ آن‌ها و روایت ذهنی و شخصی آن‌ها باز می‌گردد.

دیدار در حلب
خلاصۀ داستان
دیدار در حلب داستان مردی است که خود را احمد لاهوری، نبیرۀ علی بن عثمان هجویری، از عارفان و علمای قرن پنجم معرفی می‌کند. او در پاکستان در شهر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره دوران کودکی، ادبیات مدرن، زندگی شهری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره اختلالات روانی، اختلال شخصیت، بیماری روانی، اختلالات شخصیت