منابع پایان نامه ارشد درباره رساله قشیریه، عاشق و معشوق، تقدیم و تأخیر، فرهنگ اصطلاحات

دانلود پایان نامه ارشد

میافزاید، خشیت میافزاید. چنانک خواجه علیهالصلوة فرمود «اَنَا اَعلَمُکُم بِاللهِ وَ اَخشیکُم مِنهُ». و نشان خشیت آن است که بدان علم کار کند، و آن را وسیلت درجات آخرت سازد، نه وسیلت جمع مال و اکتساب جاه دنیاوی و تمتّعات بهیمی. و هر کس که بدان عمل نکند، و وسیلت مال و جاه دنیاوی سازد، او جاهل است بحقیقت، نه عالم. (مرصادالعباد، ص480)
95-خفیّ
در نزد صوفیان لطیفۀ الهی است که بالقوّه در روح به ودیعت گذارده شده است و آن حصول بالفعل پیدا نمیکند مگر بعد از غلبه واردات الهی و چون چنین شد آن واسطه بین حضرت حق و روح در قبول محلّی صفات الهی و افاضۀ فیض حق به روح میشود. (تعریفات، جرجانی)
روح را به اعتبار آنکه حقیقت آن بر عارفان و غیر مخفی است خفی گویند.حق را نیز خفی گویند که «لا تُدرکهُ الاَبصار و هُو یُدرکُ الاَبصار و هو اللطیفُ الخَبیر». (شرح منازل السائرین، ص44)
مرصادالعباد: پس روح اگر چه در عالم ارواح از جوار و قربت حق ذوقی مییافت، و معرفتی مناسب آن عالم داشت، و از مکالمه و مشاهده و مکاشفۀ حق با بهره بود، امّا کمال این مقامات و تمامی این سعادات از تعلق قالب و پرورش آن خواست یافت. زیراک این آلات و ادوات بیرونی و اندرونی که در معرفت بدان محتاج بود، اینجا حاصل میشایست کرد، چون نفس و دل و سر و خفی و دیگر مدرکات باطنی از قوای بشری و غیر آن،.. (مرصادالعباد، ص 113)
96-خلق
مرصادالعباد: اما جملۀ آفرینش بر دو نوع منقسم است: ملک و ملکوت، و آن را خلق و امر هم گویند. و حق تعالی در یک آیت ذکر جمله جمع کرده است چنانک فرمود «اِنّ رَبّکُم الله الّذی خَلق السّموات والاَرض…». تا آنجا که گفت «ألَا لَهُ الخَلقُ وَ الأمرُ». (أعراف،54) عالم امر عبارت از ضد اجسام است که قابل مساحت و قسمت و تجزی نیست. دیگرآنک باشارت «کن» بیتوقف در وجود آمده است. و عالم خلق عبارت است از اجسام است لطیف و کثیف که قابل مساحت و تجزّی است، اگرچه هم باشارت «کن» هم پدید آمده است ولیکن به وسایط و امتداد ایام که «خَلَقَ السَّمَواتِ وَ الأرضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ ». (أعراف،54) (مرصادالعباد، ص48)
مصباحالهدایه: ملکهای است که منشأ صدور افعال از نفس، به سهولت و آسانی بدون فکر و رؤیت و تکلف است. و اما صفات نفسانی مانند غضب، حلم، که غیر راسخ در نفس است، خلق نیست. خلق به فضیلت که کمالات است و رذیلت که مبدء نقصان است تقسیم میشود. بعضی گویند که تصوف عبارت از خلق است یعنی بذل معروف و کشف اذی که به سه چیز ممکن شود: علم و جود و صبر. و بالجمله تخلی از صفات ذمیمه و تحلی به صفات حمیدهاست که موجب مجاهده میباشد. نیز گفتهاند لفظ خلق عبارت است از هیأتی راسخ در نفس که به سهولت مبدء صدور افعال خیر یا شر گردد؛ و مبادی افعال شر را اخلاق سیئه میخوانند. منشأ اخلاق حسنه، یا طهارت طینت یا حسن عادت یا عقل یا ایمان یا توحید است. چنانکه فرماید: «اِنّکَ لعلی خلق العظیم». (قلم/4). منشأ اخلاق سیئه، یا خبث طینت و فساد جبلت بود یا سوء عادت و تعدی شر صحبت. مردم را ظاهریاست که آنرا بشریت خوانند و باطنی که آنرا آدمیت خوانند. بشریت را صورتی است که آنرا خلق خوانند. و فردا که آدمیان را در محشر جمع کنند و حقایق از حجب التباس مکشوف شوند و بواطن ظاهر گردند، ایشان را در صورت اخلاق خود حشر کنند. (مصباحالهدایه، عزیزالدین کاشانی، ص34)
97-خلوت
در اصطلاح متصوفه خلوت، محادثه سرّ است با حقّ تعالی که غیری را در آن مجال نبود و این حقیقت معنی خلوت است. اما صورت خلوت انقطاع از غیر است. و به وسیلت صورت خلوت، وصول به معنی خلوت توان یافت. (کشف اللغة)
خلوت محادثه سرّ است با حق در حالیکه نه فرشتهای و نه دیگری جز او باشد. (تعریفات، جرجانی، ص90)
شاه نعمت الله گوید: خلوت عبارت از مجموعهای است از چند گونه مخالفت با نفس و تحمل ریاضت، از تقلیل طعام و قلت منام و صوم ایام و قلت کلام و ترک مخالطت انام و مداومت ذکر ملک علام و نفی خواطر.
مرصادالعباد: چون این ضعیف را این معنی محقق گشت دانست که اسباب جمعیت و فراغت و دلپروری و نشر علم و دعوت بندگان بحق و رعایت حقوق اصحاب خلوت جز در آن دیار مهیّا و مهنا نگردد،.. (مرصادالعباد، ص21)
مرصادالعباد: بدانک بنای سلوک راه دین و وصول بمقامات یقین بر خلوت و عزلت است، و انقطاع از خلق، و جملگی انبیا و اولیا در بدایت حال داد خلوت دادهاند تا به مقصود رسیدهاند. چنانک عایشه رضی الله عنها روایت میکند در حقّ خواجه علیه السّلام «کانَ حبّب الیهِ خَلأ»، اوّل خلوت و عزلت بر دل خواجه شیرین گردانیندند. و در روایت میآید «کان یَتحبّبُ اِلی حَراء اُسبوعاً و اُسبوعین»، یعنی در کوه حرا بخلوت و طاعت مشغول گشتی پیش از وحی یک هفته و دو هفته، و نیز یک ماه در روایت آمده است. و این ضعیف خلوتخانۀ خواجه را علیهالسّلام، بر کوه حرا بمکه زیارت کرده است، غاری است بر ان کوه سخت با دوام. (مرصادالعباد، ص 281)
مصباحالهدایه: خلوت داشتن بدین طریق که رسم متصوفّه است، امری محدّث است از جملۀ مستحسنات ایشان؛ چه در روزگار رسول صلیّ اللهّ علیه وسلمّ جز صحبت، سنتّ نبوده است و فضیلت آن بر دیگر فضایل راجح آمده و از این جهت صحابه را به صحبت نسبت کردهاند، نه بر وصفی دیگر؛ چه هیچ وصف، ایشان را ورای صحبت رسول صلیّ اللهّ علیه وسلمّ نبوَد؛ به سبب آنکه نفوس ایشان، از برکت شوکت نبوتّ، به صفت طمأنینت موصوف بود و از پرتو نور عصمت، به نزاهت و طهارت، محفوف و قلوب از محبتّ دنیا که منشأ کدورت و شقاق و نفاق است، به مشاهدۀ جمال یقين، خالى و متسلیّ و به محبّت الهی و وداد و صفا و وفا با یکدگر، طافح و ممتلی؛لاجرم ملازمت صحبت، ایشان را از همۀ چیزها فاضلتر بود و از جملۀ عبادات، کامل تر. بعد از آن چون آفتاب رسالت به حجاب غیب متواری گشت، نفوس اصحاب از قید طمأنینت، اندک اندک در حرکت آمدند و خلاف و جدال و اختلاف آرا پیدا شد و به امتداد روزگار، به جائی رسید که صحبت، منغصّ و مهروب منه گشت وخلوت، مرغوب و محبوب شد. و طالبان حق، از بهر سلامت دین، صوامع و خَلَوات اختیار کردند؛ چنانکه رئیس الطّایفه «جنید» – رحمةالله –گفته است: «مَن اَرادَ اَنْ یَسْلَمَ دینُهُ و یَستَریحَ بَدَنُهُ و قَلْبُهُ فَلْیَعْتَزِلِ النّاس فَاِنَّ هذا زَمانُ وَحْشَةٍ وَالعاقِلُ مَنِ اخْتارَ فیهِ الْخَلْوَةَ» (مصباحالهدایه، ص115)
98-خلوتخانه
خلوتخانه مقام کمالات ولایت را گویند که اتحاد محب و محبوب و عاشق و معشوق و نبی و ولی است. و خلوتخانه اسرار، مقام انس با حق است. بالجمله خلوتخانه موضعی است که صوفیان برای ذکر و اندیشه و چلهنشینی به جهت دوری از خلق بدان پناه می جستند. هروی گوید: هر یک از پیامبران را خلوتخانهای بود که در آن از نفس بازرسته و به دوست میپیوستند. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص 367)
خلوتخانه یوسف، خانۀ زلیخا بود. خلوتخانه ابراهیم، آتش بود. خلوتخانه موسی، کوه طور بود. خلونخانۀ عیسی، فلک چهارم بود. خلوتخانۀ خاتم پیامبران، مقام قرب بود. (تفسیر حدائقالحقایق، معینالدّین هروی)
خلوتخانه مرتبه محبوبیت است که محب و محبوب شیئی واحد گردد و اثنینیت و غیریت مرتفع شود و غیر محرم در آن راه ندارد. (شرح گلشن راز، لاهیجی، ص 284)
مرصادالعباد: چون تمام گفت مرید همچنان بر آهنگ شیخ آغاز کند، لا اله الّا الله بلند و بقوّت بگوید، شیخ دیگر باره بگوید و مرید باز گوید، سیم بار شیخ بگوید مرید باز گوید، پس شیخ دعا بگوید و مرید آمین کند. چون تمام شد بر خیزد و بخلوتخانه در رود، و روی به تربیت تخم ذکر آرد، چنانک شرح آن در فصل شرایط خلوت بیاید، ان شاء الله تعالی.
99-خمخانه
در اصطلاح تصوّف عالم تجلیّات ظاهر را که در قلب است، و مهبط غلبات عشق را گویند. (شرح گلشن راز، لاهیجی، ص613) ( اصطلاحاتالصوفیه، فخرالدین عراقی)
مرصادالعباد: با آن بوی چون بدین عالم پیوستند، بر بوی آن بوی گرد خرابات دنیا بر گشتند، و از خمخانۀ لذّات و شهوات آن بر امید آن بوی از هر خم چاشنیی میکردند. چون از هیچ ذوق آن بوی نیافتند، گرد خم خانهای طاعات هم برگشتند، بویی بردند که اگر ما را رنگی پدید آید هم از اینجا باشد. از آن بوی بردن عبارت ایمان آمد. (مرصادالعباد، ص 357)
100-خواب
در رساله قشیریه آمده است: «بدان که خواب نوعی است از انواع کرامات و حقیقت خواب خاطری بود که به دل درآید و احوالی که صورت بندد اندر وهم و چون در خواب مستغرق نشود جمله حس، صورت بندد آدمی را به وقت بیداری که گوئی آن خواب به حقیقت دیده است و آن تصوری باشد و اوهامی که در دل ایشان قرار گرفته باشد.» (رساله قشیریه ، تصحیح فروزانفر، ص 697)
محیالدین عربی میگوید: «خواب، حالتی است که بنده را از مشاهدۀ عالم حس به مشاهدۀ عالم برزخ منتقل میکند.» (فتوحات مکیه، ج1، ص189)
مرصادالعباد: و خواب آن باشد که حواس بکل از کار بیفتاده بود و خیال بر کار آمده، در غلبات خواب چیزی در نظر آید. و آن بر دو نوع بود: یکی اضغاث احلام است، و آن خوابی بود که نفس بواسطۀ آلت خیال ادراک کند از وساوس شیطانی و هواجس نفسانی که القای نفس و شیطان باشد، و خیال آن را نقشبندی مناسب بکند و در نظر نفس آرد. آن را تعبیری نباشد خوابهای آشفته و پریشان بود، از آن استعاذت واجب بود و با کس حکایت نباید کرد. دوم خواب نیک است که رؤیای صالح گویند، و خواجه علیهالسّلام فرمود یک جزوست از چهل و شش جزو از نبوت… (مرصادالعباد، ص 290)
مصباحالهدایه: اماّ خواب، شک نیست که از جملۀ حقوق نفس است؛ چه اگر به کلیّ خواب از نفس منع کنند، یبوست بر دماغ مستولى شود، مزاج کلیّ از اعتدال منحرف گردد و حواس و قوا از کار باز مانند و ترکیب، خلل پذیرد. پس خواب از جملۀ ضرورات است، تا به واسطۀ آن، رطوبت در بدن پدید آید و مزاج، معتدل شود و حواس و قوا از کلالت و تعب برآسایند.
101-خیال
«در اصطلاح قوّه ای است که آنجه را که حسّ مشترک از صور محسوسات پس از پنهان شدن مادّه درک میکند نگاه میدارد. به حیثیتی که هر وقت حسّ مشترک بدان التفات کند، آن را مشاهده مینماید. پس آن خزانهایست برای حسّ مشترک و در مؤخّر بطن اوّل دماغ واقع است.» (تعریفات، جرجانی، ص91)
«خیال اصل وجود است ، حتی اعتقاد تو به اسما و صفات حق نیز خیال است . و ذات کمال ظهور معبود است. سبحانه و تعالی. بنابراین اصل و اساس جمیع عالم خیال است و اصل جمیع عوالم نیز خیال است.» (انسان کامل، جیلانی، ج2، ص25)
مرصادالعباد: و این جمله آن است که سالکان صاحب بصیرت را کشف شود در مقام ارائت «سَنُرِیهِم آیاتِنَا فِی آلاَفَاقِ وَ فِی أنفُسِهِم»، (فصلت،53) و اگر در مراتب بعضی تقدیم و تأخیر افتد نه از سهو عالم کشف باشد، از سهو نظر نفس باشد در ادراک معانی غیبی یا از سهو قوت متفکره که سفیر عالم غیب و شهادت است زیراک آنچه مکشوف نظر روح شود در عالم غیب قابل تفاوت و نقصان نبود خصوصاً چون نظر روح مؤید بود بمدد نور الله که «اِتّقوا فراسة المُؤمن فاِنّه یَنظرُ بِنوُرالله». اما آنچ نصیبۀ نفس باشد از معانی غیب به تبعیّت روح بود و خیال و وهم را مجال تصرف باشد تفاوت و زیادت و نقصان بدان راه یابد و نیز درین معانی و مراتب شرح داده آمد هر طایفهای را از اهل طریقت و اهل حکمت مذاهب مختلف است بحسب نظرها. (مرصادالعباد، ص57)
مصباحالهدایه: خیال، آن است که مدرکات حواسّ ظاهره را ، بعد از عدم یا غیبت ملاحظه کند و چون از حدّ خود بگذرد و در نامحسوس شروع کند ، آن خیال غلط بود.
(د)
102-درد
بلا و مصیبتی که از دوری از حق ناشی شود و خذلان محض است. اگر از جهت قرب به حق باشد، موجب تطهیر از معاصی است. (شرح شطحیات، روزبهان، ص97)
مرصادالعباد: به حکم این مقّدمات بعضی از روندگان راه طریقت و سالکان عالم حقیقت که ازین دولت صاحب نصاب بودند و درین طریق برجادۀ صواب بر قضیّه «اِنّ لِکُلّ شَیء زکوة» (حدیث قدسی) و مقتضای «ادّوا ذِی حَقّ حَقّه» در ذمّت کرم خویش واجب شناختند حق به مستحق رسانیدن و از سرچشمۀ آب حیات معرفت تشنگان بادیۀ طلب را شربتی چشانیدن تا درد ایشان بر درد و شوق بر شوق و تشنگی بر تشنگی بیفزاید. (مرصادالعباد، ص14)
103-دل
دل در اصطلاح، معانی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، عبدالرزاق کاشانی، ویرانه ها Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، روح انسانی، قضا و قدر، طبقات الصوفیه