منابع پایان نامه ارشد درباره دوران کودکی، ادبیات مدرن، زندگی شهری

دانلود پایان نامه ارشد

خانواده خود را ترک میکند و راهی سفری بیپایان میگردد و هرگز به خانه باز نمیگردد. هیچ گونه تعصبی نسبت به خانواده یا حتی معشوقش نشان نمیدهد. هیچ چیزی در این دنیا نیست که او را حتی برای لحظه ای دچار احساسات کند حتی آلیس دختر کوچک یوسف- که او را با پدر خود اشتباه گرفته است- کسری به راحتی او را ترک میکند و راهی هیچ کجا میشود. در کشتن آدمها خونسردی زایدالوصفی دارد و برای او آدمها هیچ تفاوتی نمیکنند. با این شواهد شاید بتوان ادعا کرد مدرس صادقی در خلق ضد قهرمانهای معاصر چند قدمی جلوتر از همقطارانش باشد. آرزوی راوی گاوخونی مرگ پدر است و جز این آرزویی ندارد. آیا این شواهد نمیتوانند ادله کافی برای اثبات نزدیکی ضدقهرمانهای مدرس صادقی با نمونه های اصلی باشند؟ اگر اینگونه باشد پس میتوان ادعا کرد که رمان مدرن ایرانی دراین زمینه نیز مانند وجوه دیگر ادبیات مدرنیستی با روح حاکم بر ادبیات جهان همخوانی دارد .
در هم آمیختن واقعیت و رؤیا
کسری انسان متوهمی است که در سفر کسری بیش از هرچیز از افسردگی و نهیلیسم رنج میبرد. او گاهی آنقدر در افکار خود غرق میشود که دچار توهماتی میشود:
«وقتی که از نزدیک عکسها را میدید و آگهی ها را میخواند، از و سط خیابان هم که میگذشت، آنها را میشناخت. به آنها انس گرفت عکسها جان میگرفتند و از دوطرف خیابان اورا میپاییدند که میرفت و میدانست که آنها مراقبند و همۀ آنها را میشناخت و بی آنکه به تک تک آنها نگاه کند همۀ آنها را میدید» (مدرس صادقی، 1370 :14)
همچنین زمانی که او قصد دارد برای یکبار دیگر همسرش را ببیند و قصد بازگشت به خانه را دارد، اما زمانی که به خانه میرسد متوجه میشود که کسری در خانه است:
«زن(همسرش) گفت: گفتید با کی کاردارید؟. کسری خواست بگوید این لباس خیلی بهت میاد یا این جوری خیلی بهت میاد. اما تازه شنید و فهمید که زن چی پرسیده بود و جواب داد: کسری. زن سرش را برگرداند و صدا زد: کسری با تو کاردارند! و ازلای در کنار رفت تا مردی که پشت سرش بود بیاید جلو. مرد لاغری بود بی ریش و سبیل و با موهای شانه زدهی بلند مشکی براق. شلوار جین پوشیده بود با زیرپوش سفیدی که از تمیزی برق میزد. با حیرت به سرتاپای مرد ریشوی غریبه ای که دم در ایستاده بود نگاهی انداخت و در را کمی بازتر کرد، اما آمد جلو و با تنۀ لاغرش همهی لای در را پر کرد.گفت شما؟»(همان: 156)
اینکه کسری هنگام رفتن به خانه خود را میبیند که با سر و وضع مرتب به زندگی عادی خود میپردازد مسلماً نشان از متوهم بودن او دارد.

تغییر زاویۀ دید
همچنین در این اثر با اینکه راوی دانای کل است ولی روایت در قسمتهای مختلف به ذهن شخصیتها و به خصوص کسری نفوذ میکند و از زبان آنها بیان میشود.
«سرباز جلویی گفت ساعت چهار. این بلیط که میفروختند مال قطاری بود که همین امروز ساعت چهار بعدازظهر راه میافتاد به طرف تهران. شاید همین قطاری که از تهران باش آمده بود برمیگشت تهران.چون هرروز فقط یکبار قطار ازینجا میرفت تهران و برای همین صف به این درازی بود و اگر امروز بلیت گیرت نمیآمد باید میماندی تا فردا( اینها را همان سرباز میگوید) » (همان: 20)
میبینید که روایت چگونه بین سرباز و کسری عوض میشود. در جای دیگر میآورد:
« کسری نشست لب تخت و منتظر ماند. هیچ جا نمیشد قایم شد. به زحمتش نمیارزید. بستۀ پتوها باز شده بود و همین که در را باز میکردند میفهمیدند که یک نفر توی این اتاق هست. راستش را به آنها میگفت. میگفت که از فرط خستگی داشته سقط میشده و دنبال جای دنجی برای خوابیدن میگشته و خیال کرده که اینجا کسی نیست و بعد معذرت میخواست و میگفت که میداند کار خلافی کرده و حاضر است جریمه اش را بپردازد و دست میکرد توی جیبش و هرچی پول داشت درمیآورد و میداد بهشان و بعد یکراست میرفت لب دریا و میرفت توی آب و خودش را غرق میکرد و خودش را از شر خودش راحت میکرد»(همان: 33)
برای مطالعۀ نمونههای بیشتر در این داستان، به صفحات44،48،105،108،134 مراجعه فرمایید.

تعلیق زمانی
کسری گاهی به یادنمیآورد در چه برههی زمانی یا در کجاقرار دارد. این امر زمانی که او بر روی پلی در اهواز که درمیان مه گرفته شده است راه میرود به چشم میخورد:
«مثل اینکه روی مه راه میرفت. مثل اینکه پل تمام شدنی نبود. مثل اینکه نه پلی بود ، نه ماشینی، نه صدایی، نه آدمی، نه شهری. فقط مه بود. توی مه هرکسی و هرچیزی و هر صدایی میتوانست باشدو هیچ کس و هیچ چیز نمیتوانست باشد. توی مه دست و بالت باز بود. توی مه نه دست و بالی بود و نه چیزی وبال گردن بود. توی مه زمان و مکان معنی نداشت. به همین دلیل بود که توی فیلمها هروقت که میخواستند زمان را به عقب ببرند یا به جلو ببرند، صحنه را مه آلود میکردند.اما این یک کلک قدیمی بود و حالا دیگر بیمعنی و مسخره شده بود.معنی نداشت که برای به گذشته یا آینده رفتن از مه کمک گرفت.همیشه میشد به گذشته و یا آینده رفت. بیشتر مردم بیشتر وقتها بیشتر در گذشته و آینده درمیآمدند و فقط توی مه بودند. مه که میشد بیشتر توی زمان حال بودند تا توی گذشته و آینده. مه میخواست تو را ازهمه مکانها و زمانها بکند اما تو پافشاری میکردی و همانجا که بودی میماندی و نمیگذاشتی.» (همان:71و72)
همانگونه که ملاحظه میکنید، نویسنده از پل و مه برای معلق نگه داشتن کسری در حالتی از بیمکانی و بیزمانی استفاده میکند و با اشارههای مکرر به زمانها، مفهوم سیر در زمان را به شکل برجستهتری به خواننده تحویل میدهد. در ضمن نویسنده با یادآوری فیلمها و تکنیکهای فیلمسازی، گویا یکباره قصد دارد به خواننده یادآوری کند که آنچه در حال مطالعۀ آن است، نه یک داستان واقعی بلکه گوشهای از روایتی است که او ساخته است، و تا حدودی جملات را میتوان به تصنع پسامدرنیستها نزدیک دانست؛ یعنی همان که نویسنده با آوردن جملاتی به یاد خواننده میآورد که او در حال خواندن یک داستان است و در این مورد فضاسازیهای مدرس صاقی را میتوان نمونۀ عالی از فضاسازی در داستانهای مدرن دانست. در درآمد به مدرنیته، به نقش اختراع دوربین فیلمبرداری و همینطور عکاسی اشاره کردیم و حالا میبینیم که چگونه این تکنیک در خلاقیت بیشتر نویسندگان و کمک به خلق معانی جدید مؤثر بوده است. پاینده در اینباره میگوید:
« در اوایل قرن بیستم شکل متحرک تصاویر یعنی فیلم سینمایی و رواج آن در دهههای بعد از جمله عواملی بود که به پیدایش مدرنیسم در ادبیات انجامید. تکنیک های سینمایی ازقبیل روایت سیال ذهن، مونتاژ و برش، محو تدریجی و برهم نمایی و کانونی کردن دوربین روی یک شخص ایضاً در رمان مدرن هم به وفور استفاده میشود.(پاینده، 1388: 110)

نکتۀ دیگری که دربارۀ زمان در این داستان میتوان به آن اشاره کرد، به هم ریخته شدن سیر طولی زمان است؛ یعنی بر خلاف رمانهای رئالیستی ماجرا در این رمان از آخر به اول تعریف میشود. یعنی اول ماجرای سفر کسری در قطار بیان میشود کمکم به شیوه فلاش بک داستان به عقب بازمیگردد و خواننده در ابتدای هر فصل مردد میماند که این فصل مربوط به کدام زمان داستان است.

پایان گنگ و مبهم
به این ویژگیها باید پایان گنگ و مبهم داستان را نیز اضافه کرد. کسری به قصد خود کشی از خانه فرار کرده تا از لحظات آخر عمر خود لذت ببرد و خود را بکشد اما در پایان داستان مشخص نمیشود که آیا او این کار را انجام میدهد یا خیر و فقط نویسنده به این موضوع اشاره میکند که او بلیط قطار تهران را که تنها انگیزۀ او برای بازگشت بوده را پاره میکند و در آب میاندازد اما روشن نمیشود که آیا او خود را میکشد یا خیر و یا اگر او قصد بازگشت نداشته برای چه بلیط تهران را خریداری کرده جز آنکه بگوییم او در انجام این امر دچار دو دلی و تردید بوده است.

بیژن و منیژه
خلاصۀ داستان
داستان روایت سه انسان است که در کودکی با هم هم‌بازی بودند و اکنون پس از سال‌ها دوباره با هم برخورد کردهاند. پدر سعید( یکی از آنها) پزشک متبحری است که زندگی بسیار حسابشده و منظّمی دارد و چون سعید آنگونه که او مي‌خواست درس‌خوان نبوده، او را طرد کرده است. سعید بعد از 27 سال دوست قدیمی و هم‌بازی دوران کودکی خود اردلان را که در خارج از کشور زندگی می‌کرده و اکنون که پدرش فوت کرده به ایران آمده است، می‌بیند. بیشتر داستان حول یادآوری‌های سعید و اردلان از کودکی و شیطنت‌هایشان می‌گذرد. هما دختر بچه‌ای است که در کودکی هم‌بازی آن دو بوده و هر دو عاشق او بوده‌اند. اکنون بعد از 27 سال سعید هما را در حالی می‌بیند که زن جهانگیر، پیش‌کار پدر اردلان شده است. جهانگیر از بیماری پدر اردلان سوء استفاده کرده است و تمامی دارایی او را به نفع خود مصادره کرده است. اردلان عاشق هما است -که اکنون نام خود را بنفشه گذاشته است – و وکیل گرفته تا اموالش را از جهانگیر پس بگیرد. سعید هم عاشق بنفشه است. بنفشه هم خود بلاتکلیف است و نمی‌داند که سعید را دوست دارد یا اردلان را. در پایان نیز داستان با خیال‌پردازی‌های سعید که خود را با بنفشه در حال فرار می‌بیند به پایان مي‌رسد.

ویژگی‌های مدرنیستی رمان بیژن منیژه
ساختن جهان منسجم در ذهن، ابهام و پیچیدگی، روان‌پریشی راوی، درون‌گرایی شخصیت‌ اصلی، انزجار از زندگی شهری، تصنع، توالی غیر متعارف زمان، ضد قهرمان، شریک‌ کردن خواننده در داستان، ماهیت معرفت‌شناسانه.

روان‌پریشی راوی
سعید به گونه‌ای روان‌پریشی دچار است. مانند اکثر شخصیت‌های رمان‌های مدرس صادقی و همینطور رمان‌های مدرن. پدر سعید دکتر معروف شهر است که بیماران زیادی از همه جای کشور برای وقت گرفتن از او رقابت می‌کنند. او در جایی به سعید می‌گوید:
«من خیلی خوب مي‌دانم که تو به چه مرضی مبتلا هستی اما چون که این مسائل در حوزه تخصصی من نیست اظهار نظر قطعی نمی‌کنم. نمی‌توانم توضیح روشن و مشخصی بدهم. این معادل‌های فارسی جدیدی که مقابل اصطلاحات پزشکی گذاشته‌اند گاهی وقت‌ها آدم را دچار سرگیجه می‌کند. روان‌نژندی، روان‌پریشی، خود دگر بینی، همین‌قدر می‌دانم که نیاز به یک تغییر و تحول روحی عمیق داری و به استنباط من مدتی باید بیرون شهر زندگی کنی؛ مثلاً در یک آسایشگاه روانی یا یک باغ یا هرجایی که بیرون شهر و بدور از شلوغی باشد». (مدرس صادقی،1387: 75)
و در جایی از قول مادرش می‌گوید:
«دکترهای روانشناس معتقدند این ترس تو از سفر پنج سالگی پیدا شد؛ از همان سفر که با اتوبوس رفتیم و تو هم هیچ‌وقت نخواسته‌ای با این ترس دست و پنجه‌ای نرم کنی و یکبار امتحان کنی. نه با اتوبوس، با هواپیما، با کشتی، با قایق» (همان:41)

ساختن جهان منسجم در ذهن
نویسندگان در دورۀ مدرن علاقه‌ای به ابداع وقایع منطقی یا معقول از خود نشان نمی‌دادند و به امکان بالقوۀ سومی روی آوردند که عبارت بود از دادن چنین ساختاری به وقایع رمان که آن وقایع جهان منسجم یا دید منسجمی از واقعیت به خواننده ارائه دهد. (پاینده، 1383: 18) به عبارتی این نویسنده است که علت و معلول را در رمان تعیین می‌کند، یعنی مثلاً شاید خواننده با خواندن رمان اولیس آن را متناقض و فاقد ساختار منسجم بداند اما اگر به عمق آن توجه کند، آن تناقض‌ها واجد دلالت به نظر خواهد آمد و در پایان رمان حقیقت تازه‌ای برای خواننده ثبت خواهد شد. حال این ساختارهای تثبیت شده در رمان می‌تواند الگوهای متفاوتی داشته باشد. گاه ممکن است شبیه رمان اولیس ساختار کهن‌الگویی داشته باشند و یا این الگوها خصوصیتی اجتماعی و ارگانی یا سیاسی داشته باشند.
رمان بیژن و منیژه در واقع اثری از مدرّس صادقی است که این خصیصه را دارد؛ یعنی نویسنده به روایت سیزده روز تعطیلات نوروز می‌پردازد و این روایت، روایتی است از ذهن راوی و دید یکی از شخصیت‌ها به نام سعید. رمان در ابتدا مانند سایر آثار مدرس صادقی طبیعی و رئالیستی جلو مي‌رود اما کم‌کم خواننده متوجه می‌شود که چیزهایی در این داستان طبیعی نیستند. یعنی خواننده کم‌کم خود را در میان اثری که راوی برای او می‌سازد زندانی مي‌بیند؛ روایتی که راه به بیرون ندارد تا خواننده بداند که بیرون از ذهن راوی چه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره سمفونی مردگان، نمادپردازی، ادبیات مدرن، ناخودآگاه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فراروایتها، سیر تاریخی، تفسیر و تأویل، سمفونی مردگان