منابع پایان نامه ارشد درباره جریان سیال ذهن، از خود بیگانگی، نمادپردازی، نامه نگاری

دانلود پایان نامه ارشد

همیشه می‌خارونه. این شربت سینه تسکینش می‌ده. حالا کبریت می‌کشم. این یکی نشد. کبریتش بی‌خطره. خارجی نیست. دومی هم نمی‌گیره. این مال باد بود. این هم سومی. گرفت. آتیش گرفت. فیدل جیغ کشید، بنا کرد به دویدن» (همان: 176).
تغییر زاویۀ دید
همچنین در این داستان مدرس صادقی از تکنیک تغییر زاویۀ دید نیز بهره برده است. شگردی که در میان داستان‌های مدرن و بیشتر پسامدرن به چشم می‌خورد. این تکنیک در کنار جریان سیال ذهن و تک‌گویی‌های طولانی و استفاده از خواب و رؤیا و به هم‌آمیختن با واقعیت در این داستان به نوعی آشفتگی آن را بیشتر نمایان می‌کند. داستان با زاویۀ دید دانای کل تعریف می‌شود. اما او داستان هرکس را با نفوذ به ذهن او تعریف می‌کند. یعنی با اینکه در ظاهر داستان را راوی دانای کل تعریف می‌کند اما در جای جای داستان خواننده می‌‌تواند به ذهن حسین یا کسری یا سمر نفوذ کند و داستان را زبان آن‌ها بشنود و در این داستان حتی شخصیت‌های زودگذر چون موسیو یا آقای صبا می‌توانند تبدیل به راویانی شوند که داستان خود را تعریف می‌کنند. برای مطالعه تمام این مثال‌ها می‌توانید به صفحات 124، 125 و 126 مراجعه کنید.
گاهی نیز داستان به صراحت از راوی کل به اول شخص تبدیل می‌شود:
«سینماها که آتش گرفت معلوم شد که دیگر کار رژیم ساخته است. سینماها که آتش گرفت، پیدا بود که مجسمه‌ها هم سقوط می‌کند.( دانای کل) من با این جنایت سهم خودم را به انقلاب ادا کردم. بخاطر این جنایت باید اعدامم کنند اما به خاطر سهمی که داشتم باید اسمم را توی تاریخ انقلاب بنویسند. من برای همین آمده‌ام تهران. روز اول که آمدم رفتم دم کاخ نخست وزیری و اعتراف کردم که سینما را آتش زده‌ام و خواهش کرده‌ام که بگذارم نخست وزیر را ببینم و حقیقت ماجرا را برای شخص او تعریف کنم… با لگد پرتم کردند توی خیابان و بعد مردم دور و برم جمع شدند و نگاهبان‌ها آمدند مردم را متفرق کردند… اما چه فایده. سه روز بعد با جیب خالی وسط شهر ولم کردند به امان خدا.(دوباره به دانای کل بازمیگردد) حسین آستر جیب‌های شلوارش را کشید بیرون تا نشان بدهد هیچ پولی نداشت» (همان: 22).
همانگونه که مشاهده مي‌کنید، راوی از راوی کل یکباره به راوی اول شخص تبدیل می‌شود:
«تلفن زنگ زد، کسری توی صندلی وا رفت. خانم صبا بعد از سلام و احوال‌پرسی، باز هم داشت همان حرف‌های تکراری را می‌ِزد. بحرین مال ماست. شنیده‌ای کهیک عده تروریست فرستاده‌اند مکزیک که شاه را بکشند؟ گند حزب توده در آمده. بیشتر توده‌ایها ساواکی از آب درآمده‌اند یا برعکس، بیشتر ساواکی‌ها از قرار معلوم توده‌ای بوده‌اند. لیست جدید را دیده‌ای؟ نه آن که یک ماه پیش منتشر شده بود. این که می‌گم همین دو سه روز پیش منتشر شده بود. این یکی کاملاً معتبره. در کنفرانس سران دارند تصمیمات تازه‌ای می‌گیرند. مثل این که قرار شده تکلیف ما را هم مشخص کنند. راستی، داشت یادم می‌رفت. پس‌فردا شب حتماً تشریف بیاورید. بله. بله. به همین مناسبت. درست حدس زدید. من قبلاً گفته بودم که به هر قیمتی شده پس می‌گیرم. حرف من حرفه. کسری پاشد، رفت به طرف خانم صبا» (همان: 49).
روایتی که از زبان راوی کل تعریف می‌شود، یکباره به زبان خانم صبا انتقال پیدا مي‌کند و دوباره به راوی کل باز می‌گردد.
«خود کسری هم همان دفعه اول از ترس مرد. نمی‌خواستند بکشند. فقط می‌خواستند بترسانند. همانطور که توی محله خودمان هم که بودیم ما را می‌ترساندند. از آقا جمال، از قهوه‌خانه، از بچه دزدها، از سگ‌ها و حتی از حمام عمومی. ما نخودی بودیم اما گاهی تیری اشتباهی به یکی از ما مي‌خورد. به یکی از بد شانس‌ها. یا گاهی یکی از ترس می‌مرد. من هم از ترس مردم. من به تو حق مي‌دهم که حرف‌های من را باور نکنی… سمر باور نمی‌کرد. هیچ‌کس باور نمی‌کرد». (همان: 81)، «این‌ها چیزهایی بود که سهیلا دیده بود و شاید چیزهای دیگری هم بود که ندیده بود و سمر هم نمی‌گفت، چون نمی‌خواست خودش را از تک و تا بیاندازد. سمر معمولاً حرف نمی‌زد. خیلی وقت‌ها دیده‌ام که بی‌خودی گریه می‌کند، فقط گریه می‌کند و یک کلمه حرف نمی‌زند و آدم نمي‌داند برای چی گریه می‌کند و حتماً چیزهایی هست که ما نمی‌دانیم ولی به هر حال من توی آن خانه نمی‌آیم». (همان: 87)
این‌ها نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد نویسنده چگونه برای روایت داستان، بهراحتی راوی داستان را تغییر می‌دهد.
در هم آمیختن واقعیت با خیال و خواب و جریان سیّال ذهن
این ویژگی نیز از دیگر نشانه‌های مدرنیستی این رمان است: فضای داستان با توجه به حوادث خارق‌العاده‌ای چون حلول کردن حسین در کسری و یکی شدن آن دو و خارج شدن او از جسم کسری پس از ماجرای آتش کشیدن مهمانی و همچنین عدم قطعیت کسری از بیدار و هشیار بودن یا در خواب بودن، سبب وهم آمیز شدن و در هم آمیختن واقعیت و رؤیا در بسیاری موارد دیگر می‌شود. در سطور زیر نمونه‌هایی که اشاره به درهم‌آمیختن واقعیت با خواب یا خیال را دارد آورده شده است.
«هیچ کس نبود که این چیزها را از کسری بپرسد. حتماً سمر هم به او خندیده بود. باور نکرده بود. خود کسری هم کم‌کم داشت به شک مي‌افتاد. نکند خواب دیده بود. کسری همیشه خواب زندان را می‌دید. نکند این هم یکی از همین خواب‌ها بود. اما زندان‌های توی خواب هم این شکلی نبودند. این چه زندانی بود که نه سلول داشت، نه راهرو داشت، نه میله داشت. هیچ چی نداشت فقط یک اطاق بی‌ پنجره بود. شبیه گاراژ یا یک مغازه متروک که یک مشت آدم با قیافه‌های جور واجور و لباس‌های جور واجور چپیده بودند توش. نه سر کسی را تراشیده بودند و نه کسی لباس راه‌راه پوشیده بود و نه هیچ کس می‌آمد ملاقات». (همان: 80)

در جای دیگر کسری مي‌گوید:
«به خانم صبا و سهیلا هم حق مي‌دهم. شاید من این روزها اصلاً زندان نبودم. شاید با هم رفته بودیم سفر. شاید هم همین جا بودم. پیش تو بودم. سمر باور نمی‌کرد. هیچ کس باور نمي‌کرد. خود کسری هم باور نمي‌کرد. مثل اینکه همه این‌ها را از یک نفر شنیده بود. ندیده بود» (همان: 81). «اگر همۀ این‌ها خواب بود پس این اطاق و این پرده‌های توری سفید و این ساعت دیواری که درست جلوی چشماش بود و ثانیه شمارش بود به سرعت دور می‌زد و عقربه‌هاش یکی روی یک بود و یکی روی سه و این میز توالت سفید و بورس‌ها و قوطی‌های کرم و پودر و خرت و پرت‌های دیگری که اگر دستش را دراز می‌کرد می‌‌توانست برشان دارد این‌ها هم توی خواب بودند». (همان: 83)
همینطور خواننده در این کتاب در بسیاری مواقع، وارد ذهن کسری مي‌شود و جریان سیّال ذهن او را در داستان دنبال می‌کند.
«ساک حالا فقط مال حسین نبود. هم مال حسین بود و هم مال کسری. باید می‌رفت بازش می‌کرد و می‌دید توش چی بود. هرچی بود شکستنی بود، ولی چی بود؟ حوصله‌اش را نداشت برود. بمب ساعتی نباشد؟ مثل این که قرص خواب خورده باشد. نکند توی این هوا چیزی بود که سرش را منگ کرده بود؟ حالا همه پنجره‌ها باز بود و هوا عوض شده بود. حالا چه عیبی داشت که همه هم‌سایه‌ها بفهمند که یک نفر اینجاست. خوب است به زنش تلفن بزند و بگوید که یک نفر اینجا هست. خوب است برود روی بالکن و داد بزند که یک نفر اینجا هست تا همه بیایند تو و خانم همسایه به خانۀ مادرزنش تلفن بزند و خانم معلم‌ها به سمر بگویند و سمر هم بداند که یک نفر اینجا هست و همه بیایند سر وقت او. ولی مگر چه عیبی دارد که تنها باشد؟ بهتر است چرتی بزند تا عصر، تا وقتی که باید لباس‌هاش را بپوشد و برود مهمانی. باید کت و شلوار بپوشد. توی مهمانی‌های خانم صبا همه باید کت و شلوار بپوشند. کسری نمی‌پوشید. غلام هم نمی‌پوشید. دامادها نمی‌پوشیدند. هر دو انقلابی بودند. هر دو توی مهمانی‌ها بحث مي‌کردند. کسری توی بیشتر بحث‌ها کم می‌آورد، در می‌ماند، جا مي‌زد، از انقلابی بودن پیشمان مي‌شد اما غلام همۀ مهمان‌ها را لت و پار می‌کرد، حق با غلام بود، غلام برنده بود، غلام انقلابی واقعی بود، نه کسری. حتی خانم صبا از پس غلام برنمی‌آمد. خانم صبا که دست‌پرورده خود مصدق بود، خانم صبا که همه می‌دانستند چه نفوذی توی دولت داشت، چه توی این دولت و چه توی دولت‌های قبل از انقلاب. با نیکسون ناهار خورده بود، با دکتر امینی تخته نرد بازی کرده بود، با ژاکلین کندی نامه نگاری داشت. نامه‌های ژاکلین را جمع کرده بود، روزی مي‌خواست منتشر کند». (همان: 149)
کتاب شریک جرم علاوه بر فرم مدرنیستی، از لحاظ محتوا به شکل برجسته‌ای پیامدهای مدرنیته را به رخ همگان می‌کشد، از خود بیگانگی، خرد شدن فرد در لابهلای چرخ دنده‌های دموکراسی بشری، بی‌عدالتی اقتصادی، همان چیزهایی که مارکس در انتقاد از روح سرمایه‌داری حاکم بر دنیا میکرد، سقوط ارزش‌های سنتی، بی معنا شدن همۀ ابعاد زندگی، آشفتگی و هرج و مرج فرهنگی و ابتذال و نکبتی که همه چیز را خراب کرد.(فرهادپور، 1387: 37 و 38)
این‌ها همان اموری هستند که نیچه به عنوان احتراز نیهیلیستی هشدار داده بود. اگر به کل ماجرای شریک جرم نگاه کنیم، می‌بینیم که جریانها و نتایج بی‌انجام آن‌ها، مي‌تواند مهر تأییدی باشد بر اینکه در آثار نویسندگان ایران نیز، روح نیهیلستیی که نیچه دربارۀ آن صحبت کرده بود و دربارۀ عواقب آن هشدار داده بود دیده می‌شود. در واقع باید تأکید کرد در این اثر جعفر مدرّس صادقی، تمامی شخصیت‌ها بهنحوی در مسیر سقوط، زوال و اضمحلال قرار دارند. تصویری که مدرّس صادقی از زندگی آن‌ها به مخاطب خود ارائه می‌دهد، متأثر از اندیشۀ نیهیلیستی او است؛ لذا با این نگاه می‌توانیم سرانجام شخصیت‌های رمان شریک جرم را یکبار دیگر بررسی کنیم: آقای صبا پیرمردی است که همسرش او را از خانه طرد کرده و با او رفتاری خارج از شئون زناشویی داشته و آقای صبا به همین دلیل در یک آپارتمان کوچک در وسط شهر بهتنهایی زندگی می‌کند؛ خانم صبا با آن همه تنفذ و تاثیرگذاری خود و با توجه به روابط گسترده با شخصیت‌های مهم، به سادگی و از ترس دیدن سگی آتش گرفته، از دنیا رفته و در واقعبا وجود تمام فضاسازی‌های نویسنده در خصوص شخصیت برجسته این زن، وی به سادگی از فضای حاکم بر داستان خارج مي‌شود، کسری راهی آسایشگاه روانی می‌شود و سمر که در تمام داستان نماینده نسل جوان انقلابی و پر شور محسوب مي‌شود، در پایان داستان خود را از پشت بام خانه خود به پایین پرت می‌کند و می‌میرد. در اینجا باید تأکید کرد مدرس صادقی نگاه نیهیلیستی خود را حتی به آرمان‌ها هم تعمیم داده است و به همین دلیل است که در پایان داستان شریک جرم مشخص می‌شود غلام -همسر سمر- که در داستان به عنوان شهید راه آزادی معرفی شده و مراسم‌های باشکوهی هم برای بزرگداشت او برگزار گردیده، در جایی در جنوب کشور ازدواج کرده و حتی دارای فرزند شده است.

نمادپردازی
تمثیل شرّ شیطانی
نکته‌ای که در این قسمت اشاره به آن را خالی از لطف نمی‌دانیم، مضمون شرّ شیطانی، ماخولیا و تمثیل است. مضمون شرّ شیطانی امری است که از دورۀ رنسانس و بیشتر در آثار رمانتیست‌ها به چشم می‌خورد.(فرهادپور، 1387: 166). مضمون زنان فتنه‌جو یکی از نمادهای شرّ شیطانی و مشهورترین مصداق آن نیز شخصیت سالومه است. در همه جا ما با ترکیبی عجیب از زیبایی، افسونگری، جاه‌طلبی و قساوت روبروییم که در عین جذابیت نفرت‌انگیز است. زیرا این زنان حاصلی جز ویرانی و جنایت به دنبال ندارند. (همان: 168) که در این داستان شخصیت خانم صبا دقیقاً شامل این توصیفات می‌شود. نویسنده در چند جا از زیبایی و تنفذ خانم صبا، همینطور دربارۀ رفتار ناهنجار او در به هم ریختن زندگی دخترانش و تلویحاً تمام مردم ایران صحبت می‌کند. و دومین مضمون معامله و پیوند شیطان است که آدمی را به سوی تباهی می‌راند و او را تبدیل به هیولا می‌کند. این مضمون در بسیاری از فیلم‌های هالیوودی نیز دیده می‌شود. در این راستا آثار توماس مان به ویژه دکتر فاستوس که در آن شیطان حضور دارد را می‌توان اشاره کرد، اما نویسندۀ اصلی در این عرصه کافکا است که بزرگترین تمثیل پرداز عصر جدید نام دارد. در آثار او عقلانی شدن و تمثیلی شدن جهان و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره بیمارستان، تیراندازی، آتش خاموش Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره سمفونی مردگان، نمادپردازی، ادبیات مدرن، ناخودآگاه