منابع پایان نامه ارشد درباره تخت جمشید، ناکجاآباد، پسامدرنیسم

دانلود پایان نامه ارشد

جنگیدن نبود، ولی از همین جا قسمتی از میدان جنگ را می‌دید. قسمتی که از اینجا مي‌شد دید. خود رودخانه از اینجا پیدا نیست، ولی سپاه ما که این طرف رودخانه بود پیدا بود. سپاه ما این طرف رودخانه آماده بود و منتظر آن‌ها بود. آن‌ها در سه نقطه روی رودخانه پل زده بودند. ما فقط از دو نقطه از این سه نقطه خبر داشتیم و قبل از این که به خودمان بجنبیم یک قسمت از سپاه دشمن از پل سوم گذشته بود و خودش را رسانده بود به پشت سر ما. خوش‌بختانه ما نیمی از سپاهمان را پشت این تپه‌ها نگه داشته بودیم و منتظر فرصت بودیم. پدرم می‌گفت وقتی که خبر دادند آن قسمت از سپاه ما که آن طرف رودخانه بود محاصره شد من فکر کردم که کار ما تمام است و می‌خواستم خودم را از اینجا بیاندازم پایین. پدر بزرگم کنار رودخانه بود و اگر کشته می‌شد می‌آمدند و قصر ما را می‌گرفتند و هیچ‌کسی را زنده نمی‌گذاشتند. شما که سکاها را می‌شناسید. به هیچ‌کسی رحم نمی‌کنند ولی سپاه پشت تپه‌ها به موقع رسید و ورق به سود ما برگشت. از پشت به آن‌ها حمله کردند و همه را ریختند توی رودخانه و خیلی‌ها را اسیر گرفتند. پدربزرگم از روی اسب افتاد و زخمی شد. پدربزرگم جنگاور رشیدی بود. تا آخر کار از پا نیفتاد و با اینکه زخمی شده بود جنگید» (همان: 75).
به این مؤلّفه در رمان پسامدرن بینامتن می‌گویند؛ به این معنی که راوی یک موضوع واقعی را که در عالم واقع روی داده است به مثابه یک روزنامه یا پاره‌ای از کتاب تاریخ در اختیار خواننده قرار می‌دهد. گاهی کار به جایی می‌رسد که نویسنده پست‌مدرن در پایان رمان لیستی از منابع خود ارائه مي‌دهد مانند آنچه رضا براهنی در پایان داستان پسامدرن آزاده خانم و نویسنده‌اش انجام می‌دهد. (تدینی، 1388: 232) همچنین توصیفات دقیق و بی‌نقصی که راوی از جغرافیای تخت جمشید می‌دهد، یعنی می‌توان بدون در نظر گرفتن داستان از توصیفات او برای معرفی تخت جمشید به کسی که تا کنون آن را ندیده استفاده کرد.
«از پله‌ها رفتم بالا و به دنبال روشنایی پیچیدم توی راهرو، سمت چپ و پس از چند قدم توی هوای آزاد بودم. سمت چپم ایوان ستون داری بود با دو پلکان روبروی هم و در بسته‌ای پشت ستون‌ها و روبروم ایوانی خیلی بزرگ‌تر با ستون‌های خیلی بیشتر و کلفت‌تر و بلندتر. ایوان روبرو چهار تا پلکان داشت که دو به دو روبروی هم بود. دو پلکان جلوتر به هم نزدیک‌تر بود و دو پلکان عقبی از انتهای دو جناح ایوان به موازات پلکان جلویی امتداد داشت و روی دیواره جلوی پلکان‌ها، سرتاسر نقش‌های برجسته آدم‌های قد و نیم‌قدی بود با لباس‌های مختلف که هر کدام چیزی به دست داشت. همه نقش‌ها رو به یک سو داشتند و همه از نیم‌رخ بودند و چیزهایی که به دستشان بود به یک جا می‌بردند و روی ایوان دو ردیف ستون سنگی بود، دو ردیف هشت‌تایی و بالای ستون‌ها دو تا کله پشت به هم. از پایین پیدا نبود که کله گاو بود یا کله اسب. آفتاب از بالای بالا تا کمی پایین‌تر از کله ستون‌ها را روشن می‌کرد» (همان: 70).
برای مشاهدۀ نمونه‌های بیشتر به صفحات 71، 79 و 88 این کتاب مراجعه کنید.
آنچه از مولفه‌های پسامدرنیسم در ناکجاآباد مي‌توان یافت کرد، در مواردی که اشاره کردیم خلاصه می‌شود، اکنون به مؤلّفه‌هایی که آن را جزو آثار مدرن می‌کند، می‌پردازیم:

بههمریختن جریان خطی زمان و جریان سیّال ذهن
در این داستان مانند اکثر رمان‌های مدرنیستی زمان دقیقی برای وقایع و رویدادها وجود ندارد و شرح ماجراها مرتب فاصله‌های زمانی را به هم می‌زند. راوی گاهی از کودکی‌اش می‌گوید، گاهی از جوانی‌اش، گاهی وارد خاطرات دارا و آسیه مي‌شود و خواننده برای یافتن زمان حوادثی که او روایت می‌کند اغلب دچار سردرگمی می‌شود. ماجراهایی که هم‌زمان در کاخ‌های سنگی و زمان‌ حال مي‌گذرند از لحاظ طول مدت با هم متفاوتند. برای مثال وقتی بنزین تاکسییی که اردلان بر آن سوار است وسط جاده به پایان می‌رسد و اردلان قهراً از ناکجاآباد سر در مي‌آورد، راوی اشاره مي‌کند که او یک شب و روز در آنجا مي‌ماند و در پایان روز دوم آسیه راه را به او نشان مي‌دهد در حالیکه وقتی او به جاده مي‌رسد تازه خورشید غروب کرده؛ یعنی بین فاصله ساعت 12:30 ظهر تا 07:30 بعد از ظهر. (همان: 229). نویسنده در معلق کردن خواننده در زمان‌های مختلف تلاش می‌کند؛ برای مثال وقتی اردلان در بیابان گم می‌شود، زمین می‌خورد و ساعتش می‌شکند
«ساعت مچی‌ام کار نمی‌کرد، از سراشیبی تپه نزدیک جاده که مي‌آمدم پایین خرده بودم زمین، شیشۀ ساعتم خرد شده بود و عقربه‌ها بی‌حرکت مانده بود» (همان: 31).
راوی تنها چند ساعت در بعد از ظهر راه رفته، اما گمان می‌کند روزها راه رفته است .
«گرسنه بودم؛ مثل این است که چند روز است چیزی نخورده‌ام. داشتم از پا مي‌افتادم، مثل این که چندین روز بدون وقفه راه رفته باشم» (همان:‌32) «گفتم دقیقاً نمی‌دانم چه ساعتی از شهر راه افتادیم. از ظهر گذشته بود. تا پیش از این که از ماشین پیاده شوم ساعتم کار می‌کرد اما نمي‌دانم چه ساعتی بود، نگاه نکردم. پرسیدم ساعت چنده؟ گفت ساعتمان کجا بود. آسیه که از همان اولش ساعت نداشت ساعت منم خیلی وقته از کار افتاده و حالا نمي‌دانم کجاست. رو کرد به زن؛ راستی ساعت من کجاست؟ زن گفت چ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره ناکجاآباد، رمان تاریخی، سفر در زمان، بیماری روانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد حاکمیت شرکتی، بورس اوراق بهادار، هزینه سرمایه، صاحبان سهام