منابع پایان نامه ارشد درباره تاریخ ایران، فرهنگ ایرانی، دوران اسلامی، تاریخ باستان

دانلود پایان نامه ارشد

آموزنده ای دست یافت که به کار سیاستمدار و مورخ امروز آید. یشان میگویند: از تاریخ باستانی ایران نیز مثل داستانهای قدیم مورخ میتواند نکتههای بسیار بیاموزد و این نکتهها برای متفکر مایهی تأمل خواهد بود. در واقع با تأسیس سلطنت ماد که اقوام ایرانی به صحنهی تاریخ قدم نهادند، در شرق نزدیک عامل نوینی به وجود آورد که معنی تازه به تاریخ و فرهنگ دنیای باستانی داد. غلبهی پارسیها بربابل که تفوق عنصر سامی را تا ظهور اسلام که باز یکچند تجدید شد، خاتمه داد، ایدهآل تازهای برای مردم شرق نزدیک به ارمغان آورد که عبارت بود از گرایش به مدارا و اجتناب از خشونت.(زرینکوب،1378: 7)
امپراطوری کوروش و داریوش یک امپراطوری نمونه است که مورخ میتواند از تأمل در آن دریابد که مملکت تنها با قدرت نظامی و حتی با نظارت چشم و گوش حکومت، برپا نمیماند احتیاج به تفاهم و تسامح نیز هست و این تسامح کوروشی که بیشک اسباب سرفرازی تاریخ ایران است وقتی در دوران خشایارشاه و بعضی اعقاب او گهگاه فراموش میشد امپراطوری پارس با همان دشواریهایی مواجه میگشت که پیش از آن امپراطوریهای آشور و بابل را از پا در آورده بود… و این نکتهای است که از تأمل در آن، تاریخ باستانی ایران را میتوان مایهی الهامهای تازه یافت برای مورخ و سیاستمدار امروز. (زرینکوب،1378: 8)
دنیایی که با بیانیهی کوروش بزرگ آغاز و تولد یافت در عین آنکه البته نمیتوانست با آن همواره هماهنگ بماند و ناچار گهگاه به اقتضای احوال از آن انحراف میجست به کلی با دنیای بیرحم، خشن و تنگ حوصلهی امپراطوریهای قدیم شرق تفاوت داشت. برخلاف آشور و بابل که شهرهای دشمن را با تمام مردم و معابدشان عرضهی هلاک و فنا میکردند، فرمانروایی هخامنشی حتی در سختترین انقلابها اقوام و ملتها را طعمهی خشم بیلگام خویش نساخت. در تمام این دوره نه تمدنی به دست هخامنشیان ایران از بین رفت نه قوم و ملتی نابود شد. تسامح کوروشی که در تمام دوران هخامنشیان ـ به جز در ادوار کوتاه ضعف و فترت یا در ادواری که نوعی حالت فوقالعاده، عدول از آن را تجویز میکرده است ـ بیش و کم برقرار بود و وحدت امپراطوری هخامنشی را تضمین میکرد، و در عین حال قلمرو شاهنشاهان را به منزلهی پلی میکرد که بین شرق و غرب، و بین کهنه و نو، بین دنیای مادی و دنیای معنوی کشیده شده بود، و از این همه یک فرهنگ ترکیبی میساخت که تمام اقوام نا متجانس حوزه شاهنشاهی را تا حد ممکن در آن شریک و بدان علاقهمند میساخت.(زرینکوب،1350: 450) عشق ایشان به دنیای باستان از این سطور نمایان است. البته دیدگاه زرینکوب در حوزه ایرانیت با باستانگرایی که محمدرضا شاه از آن حمایت میکرد سنخیت نداشت ایشان به ایرانیت از بعدی فرهنگی مینگریستند و هیچگاه ایرانیت را عامل تفاخر ندانستند، بلکه ویژگیهایی که ایشان از این دوران بلد میکنند و یا چیزی که از آن به میراث ایرانی یاد میکنند در دوران اسلامی نیز ادامه مییابد و حتی در دوران مدرن نیز با وجود تأکیدشان بر نوگرایی قابل بازیابی است.
ایشان ویژگیهای ایرانیت را دارای چنان قدرتی میداند که در بنمایهی فکری ایرانی رسوخ دارد و همیشه زنده و پویاست، این استمرار حتی در دوران اسلامی نیز ادامه یافته و در ادبیات عرفانی ایران وجه بارز دارد. به زعم ایشان فرهنگ ایرانی دارای ویژگیهایی است که از عهد کوروش تا امروز در فرهنگ ایرانی جلوه دارد و غالباً معرف روحیهی خاص ایرانی است. ایشان در این خصوص میگویند:
« ویژگیهای فکری فرهنگ ایرانی ـ تسامح، آزادی اراده، و اغتنام فرصت ـ در ادبیات به اوج اعتلایی که به قامت انسانیت است میرسد. تسامح نه فقط اختلاف در مذاهب و عقاید را نادیده میگیرد، اختلاف در طبقات و نژادها را نیز اعتباری مییابد و به جایی میرسد که در گیر و دار کشتار و ویرانی عهد صلیبی و مغول ندا در میدهد که: بنیآدم اعضای یکدیگرند، و حتی در مسألهی آزادی اراده به رغم جبر خشنی که لازمهی بینش عرفانی اهل وحدت است اضافهی شر را به وجود ناروا میداند و ناچار شر را به عدم اضافه میکند که نمود انسان است و بدین گونه از تنزیه وحدت نوعی ثنویت را استنباط میکند و در عین حال برای گریز از مبالغهی در این ثنویت وجود شر را به عنوان جزء مکمل خیر اکمل توجیه میکند و به حاصل تفکر حکماء خوشبین میرسد که گویی همان روح امید و عمل سنتی ایرانی است را در طرز فکر عرفا جلوه میدهد. چنانکه در قضیهی اغتنام فرصت نیز تا جایی پیش میرود که مصلحت وقت و پاس انفاس را حاصل عمده سلوک صوفی میخواند و خاطر نشان میکند که: صوفی ابنالوقت باشد ای رفیق.»(زرینکوب،1378: 37-38)
علاقهی ایشان به ایران باستان و بررسی انتقادی آن سبب میشود تا به بازآوری ویژگیهایی بپردازد که همسو با دوران جدید است و پاسخی است به دغدغههای هویتی خویش، به اینکه ما کیستیم؟ ویژگیهای فکری ما کدام است؟ (و بعدها نسبت این ویژگیها را با اندیشه نوگرایی تشریح کند) و در صدد بود تا با رویکرد گزینشی ویژگیهایی از اصالت ایرانی را به نمایش گذارد که همسو با انسانیت و اخلاقیات است و هیچگاه از بین نمیرود. ایرانیت دارای ویژگیهای استواری بود که انگیزه لازم را برای شناخت آن و بازگشت به خویشتن خویش در دهههای 40 و50 برای ایشان فراهم میکرد.
2-تأثیرپذیری از فلسفهی نظری تاریخ و تاریخ مؤثر
تاريخ نقش بنياديني در تفکر بشر دارد. اين مفهوم با مفاهيمي چون عمل انساني، تغيير، تاثير شرايط مادي در امور انساني و واقعه تاريخي در ارتباط است و امکان “کسب تجربه از تاريخ” را پيش روي ما قرار مي دهد. تاريخ همچنين از طريق درک نيروها، انتخابها و شرايطي که ما را به لحظه حال رسانده اند باعث مي شود اکنون خود را بهتر بشناسيم. بنابرين جاي شگفتي نيست که فيلسوفان هر از چند گاهي به بررسي تاريخ و طبيعت دانش تاريخي متوجه گردند. تمام اين مسائلي که مطرح کرديم مي توانند در بدنه واحدي به نام “فلسفه تاريخ” جمع شوند. فلسفه تاريخ امري چند وجهي است و از تحليلات و استدلالات ايدئاليست ها، پوزيتيويست ها، اهل منطق، متکلمان و ديگران تشکيل شده است. از طرف ديگر فلسفه تاريخ بين اروپائيان و انگليسي-آمريکاييها و بين هرمنوتيک و پوزيتيويسم در حال کش و قوس است.
ارائه يک تصوير واضح از تمامي نظرات درباره “فلسفه تاريخ” همانقدر ناممکن است که تعريف رشته اي علمي و شامل همه اين رويکردها. (لیتل،1389: 66)
فلسفه‏ی نظری یا جوهری تاریخ کوششی است تا معنا و مفهوم روند کلی پدیده‏های تاریخی را کشف نماید و به ماهیّت عمومی فرآیند تاریخی دست یابد و فراتر از عقلانیتی است که پژوهش‏های متداول تاریخی انجام می‏دهند. و نیز، ناظر بر پژوهش در باب سیر گذشته‏ پدیده‏های تاریخی و قانونمندی آنهاست. فیلسوف تاریخ در فلسفه‏ نظری تاریخ درصدد فهم معنا و هدف تاریخ، محرک و مکانیسم حرکت تاریخ، و آغاز و انجام تاریخ است.(درای،1993: 148)به طور کلی فلسفه تاریخ به سه سؤال پاسخ میدهد: ا- هدف نهایی تاریخ چسیت ؟ 2-نیروی محرک درتاریخ چیست ؟ 3- میسرحرکت تاریخ به کجاست؟
به زعم نگارنده استاد زرینکوب نیز در تحلیلات و نگرش خویش به تاریخ در پی چنین هدفی بودهاند. عشق و انس به تاریخ از دوران کودکی و نوجوانی در زرینکوب دمیده شد و تا پایان عمر از او جدا نشد، چنانکه سبب شد تا از زاویه تاریخ به مسائل بنگرد و از تاریخ به قضاوت بنشیند: خودش میگفت عشق و انس به شاهنامه فردوسی از دیرباز، کمند جاذبه یی بود که مرا به وادی تاریخ کشاند… باید اقرار کنم در هیچ زمینه به اندازه تاریخ صرف وقت نکردم و در هیچ زمینه هم به قدر تاریخ با دشواری های یاس انگیز مواجه نشدم. شوق به تاریخ از سالهای دبیرستان در خاطرم شکفت و در تمام عمر از وجود من جدایی ناپذیر ماند. حتی در اشتغال به حکمت و عرفان و در مطالعات راجع به کلام و ادیان همه چیز را از پشت عینک تاریخ نگاه کردم. تاریخ برای من تبلور تمام اندیشه ها و تجربه های انسانی شد-در حکمت، در عرفان ، در هنر و ادبیات. مواردی بود که به جد و تامل جوهر و حقیقت نکتهی مورد نظر را در تاریخ مییافتم. از همان ایام با تاریخ بزرگ شدم، با تاریخ خوگر شدم و هر جا برایم مشکلی پیش آمد جوابش را از تاریخ گرفتم.» (زرین کوب،725:1379-724 )
تاریخ ایران از دوران نخستین آن تا به امروز، شکل دهندهی نگرش و گاه شخصیت ایرانی بوده و بنیان مهمی برای شناخت ایرانیان از خود و شناساندن خود به دیگران و به عبارت دیگر هویت آنان به شمار می رود. زرین کوب نیز از بذل توجه به تاریخ ایران سعی می کرد به دغدغه های عصرش پاسخ گفته و به عبارتی می توان گفت ایشان تاریخ را به عنوان تجلی گاه هوش و استعداد و درایت انسانی دانست و سعی می کرد از لابه لای تجاربی که در طی سالیان بر هم اندوخته شده است، نقاط قوت و ضعف آن را باز شناخته و در پرتو ان به ارزیابی وضع موجود بپردازد.
تاریخنگری زرین کوب و نگاه ایشان به سنت تاریخی راهی است برای دریافت ذهنیت ایرانی و پاسخی است برای نیازمندی های امروز:
«ذهنیات ایرانی که نگرش از درون و دریافت شهودی رویدادهای تاریخ ایران بدون توجه به آن ممکن نیست در واقع حاصل تجربه های تاریخی و دریافت های ناشی از واقعیت هاست و تاریخ ایران اگر آن را منعکس نکند هرگز به تفسیر رویدادها ومدارک معنی و جهت آنها دست نخواهد یافت. فقط با این طرز نگاه شهودی –اما مستند به اسناد موثق عینی است- که این توالی رویدادها به صورت یک وحدت متصل با لذات ، یک ضرورت اجتناب ناپذیر و یک تسلسل علت و معلولی جلوه می نماید و معنی و جهت پیدا می کند… نگاه به گذشته های دور واپس نگری نیست ، استوار کردن قدم در موضعی است که آنچه را در پیش روی است و آینده نام دارد از آنجا روشن تر و بهتر می توان دید. اگر پژوهنده یی که با هوشیاری و کنجکاوی دراین طرز دید می نگرد همواره چیزی از تجربه عصری را هم در آن منعکس می یابد، از آن روست که ذهنیات ایرانی درسیر استکمالی خود در تمام این رویدادها حضور دارد و به تفسیر رویدادها شکل می بخشد و آن را همچون یک واقعیت تجربی نشان می دهد.» (زرین کوب،9:1384 )
آشنایی با تاریخ انسان را از بسیاری ضریبهای حقارت آمیز ، از بسیاری دلخوشی های بی حاصل نگه می دارد ، و نگاه انسان را، آن مایه قدرت تعمق می بخشد که در ورای حوادث ، آنجا که چشم عادی چیزی نمی بیند ، نفوذ کند و زندگی محدود و کوتاه خویش را- از طریق تاریخ –بازندگی گذشتگان ، با زندگی دراز گذشته انسانیت پیوند دهد و آن را عمیقتر و پر معنی تر کند. بدینگونه ،با یادآوری اشتباهات بزرگ گذشته ، با تذکار جنایتها و بدبختیهای گذشتگان ، تاریخ می تواند انسانیت را از تکرار آنها ولااقل از اینکه با عمد و اختیار خویش به نظایر آنها دچار آید باز دارد.(زرین کوب،18:1370)
ایشان در نگاه به تاریخ از بعد اخلاقی آن نیز قافل نیستند : می فرمایند تاریخ را نه به خاطر آنکه بقول فون رانکه (1886-1795) انسان را با قهرمان گذشته رویارویی می کند ، روح وی را تصفیه می کند ،و به وی کمک می کند تا در هر چیز ، زندگی را یک بار دیگر احساس و تجربه نماید بلکه از آن روی که بقول لرد آکتن (1902-1834) وجدان انسان را توسعه می دهد ، کمال می بخشد و مجهز می کند و حتی اگر تاریخ چیزی هم جز یک رشته سفاهت و جنایت نباشد به انسان یاد می دهد که نسبت به این ضعفها و پستی های انسان همدردی و تسامحی که در خور انسانیت است داشته باشد.(زرین کوب،26:1370-25)
به زعم ایشان مجردترین وخاصترین لذتی که از تاریخ حاصل می شود یک نوع تجربهی عرفانی است: وجدان وحدت و استمرار .تاریخ انسانیت شاید به حقیقت چیزی جز همین وحدت و استمرار نیست در واقع تاریخ به ما می آموزد که زندگی ما به زندگی تمام افراد جامعه و قوم و جوامع انسانی با رشته یی نامرئی به همدیگر وابسته است.این است آن وجدان وحدت که شعور به آن انسان را از تالم و دغدغه های تنهایی و انزوا و خلاء مطلق نیست و حتی حیات انسانیت نیز با هستی تمام کائنات اتصال دارد و یکپارچه است. آنچه شور و شوق عامه امروز از تاریخ حیات طلب می کند، تنها شناخت گذشته نیست ، معنی و هدف گذشته و آینده نیز هست: تاریخ نگری (زرین کوب ، 26:1370

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره عرفان اسلامی، مبانی فکری، آیین هندو، روشنفکران Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره روشنفکران، فرهنگ قومی، سنت و مدرنیته، رویکرد تاریخی