منابع پایان نامه ارشد درباره انقلاب اسلامى، فرهنگ و تمدن، دوران باستان

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان دستيار وي قرار داد. ساتراپ نماينده حكومت( Satrap )محلى مركزي شاه شاهان بود. براى توسعه بازرگانى و رفاه ملل تابع فدراتيو(siglus )و سكه هاي نقره سيگلوس( darics )ايرانى، سكه هاى طلاي دريك را رواج داد و جاده شاهنشاهى را در 2700 كيلومتر احداث كرد. اين جاده در درياي اژه از شوش در شمال غرب خليج فارس آغاز و به سارد( Sardis )ختم مي شد. وي دستور داد كانالي در مصر حفر شود تا درياي سرخ را به. رود نيل متصل سازد.
هويت سياسى كه ايرانيان باستان اين گونه شكل دادند برانديشه هاى دموكراتيك بر غرب تأثير فراوان داشت، هرچند، ترديدي را بسط” دموكراسي ” وجود ندارد كه در آغاز، اين آتنيان بودند كه مفهوم دادند. ولى حقيقت بارزتر اين است كه شيوه كار آنان در عملى ساختن دموكراسى، محدود به تعيين حقوق فرد از قشرهاى گوناگون يك جامعه” ملت گستر” تك شهرى بود. دموكراسى در يك جامعه چند شهرى ياهنگامى در غرب رواج يافت كه اسكندر مقدونى ايران را فتح كرد و خوداز سوى فرهنگ و تمدن پيشرفته ايرانِ آن دوران فتح شد. وى آثارمكتوب هخامنشى را به اسكندريه منتقل كرد. ترجمه اين آثار به يوناني بود كه شيوه ى ويژه ى ايرانيان را در سازمان دادن فضاى جغرافيايى به منظور مديريت سياسى مردم سالارانه سرزمين به عنوان بهترين الگوى كشوردارى به دنياى باختر معرفى كرد و از الگوى نظام شاهنشاهى بوددر روم الهام گرفت. او دريافت كه” هخامنشيان ” امپراتورى كه نظام را باز ساخته و در شكل فدراليته اش بسط دادند.

2-36) ” حكومت ” مفهوم اوليه
در مرز هاى” حكومت ” با اين حال، ايده ى شكل دادن به سازمان عمودى كاملاً مشخص و پيرامون چهره افقى كشور( سرزمين )مى بايستى تاپيدايش تمدن ساسانى به انتظار بماند: هنگامى كه اين مفاهيم رشد وتأثير بر تمدن باختر را آغاز كردند.
منابعى كه ميزان و گستره ى تأثيرگذاري آيين كشوردارى ايران در ” دموكراسي ” و” مرز”، ” حكومت ” باستان را بر روند تكاملى مفاهيم غرب تبيين مي كنند بسيار اندك است. به همين دليل است كه بايد آثار ترجمه فارسى، 1988 را دانشمندانى چون ويل دورانت ( Will Daurant) صاحب ارزش ويژه دانست. حتى به گمان مى آيد كه فيلسوف بلندآوازه اى چون فردريك نيچه (Friedrich Nietzche )كه فهم آثارش هميشه با سوء برداشت توأم بوده است، و برخى فلاسفه جدى انگاشتن بحث هايش رادشوار مي يابند، ديدگاه خود در مورد انسان غربى متمدن را در سايه نفوذآرامگاه داريوش اول هخامنشى فلسفه زندگى ايران باستان مطرح ساخته است.

2-37) هويت ملي و تاريخ نگارى
براي مثال، ايران شناس معتبر آ. ر. گيرشمن اظهار مي دارد: در دوران وديعه الهى بودن” پادشاهى ” زمامدارى اسكندر، آموزه ايرانيان در مورد به يك نهاد اصلى در حاكميت حكومت در دوران يونان گرايى فلسفه سياست مبدل شد، و در راستاى همان آيين بود كه بعدها حكومت هاى اروپايى نيز آن را پذيرفتند و به كار بستنداز سوي ديگر، پرفسور آ. ر. لوى خلافت عربى را يك فرهنگ واسطه معرفى مى كندكه آيين حكومت مدارى ايران باستان از طريق آن بر جهان مدرن تأثير نهاد. وي با اشاره به برخى نمونه ها از پيشينه هاى تأثيرپذيرى حكومت عربى در عصر اسلامى از اين آيين ايرانى گيرى اوليه اسلامى، استدلال مي كند.

2-38) ايران پس از اسلام
در دوران پس از اسلام ايران به عنوان يك كشور از ميان رفت، و به جاى آن، شمارى از حكومت هاى قومى با پيشينه هاى ايرانى يا تركى بر فلات ايران حكمرانى يافتند كه حكمرانى همه آنها به اتكابر هويتى فرهنگى بود كه هريك مى توانستند يادآور ميراث فرهنگى مدنى سياسي ايران عصر هخامنشى و ساسانى در دوران باستان نواده تيمور لنگ امپراتورى پهناور مغولى( Babur )باشد. هنگامى كه بابررا در هند تأسيس كرد، چاره اى نيافت جز اينكه فارسى را زبان رسمى حكومت اعلام كند و فرهنگ و هنر ايرانى را در هند اعتلا دهد. در زمان مغول بزرگ، اكبر شاه هندوستان به مركز اصلى زبان و ادبيات فارسى وهنرهاى ايرانى مبدل شد. به همين شكل، امپراتورى عثمانى كه در پهنه گسترده اى از سرزمين ها در آسياى غربى و اروپاى شرقى تشكيل شده بود، فارسي را به مدتى به عنوان زبان رسمى امپراتورى انتخاب كرد و در سراسر دوران اقتدار، عليرغم درگيرى هاى نظامى با ايران، از تأثير گسترده انديشه، هنر و تمدن ايرانى برخوردار بود. به اين ترتيب، در دوران زندگى مجازى ايران است كه زبان فارسى به زبان علمى و ادبى و هنرى بخش بزرگى از آسيا و اروپا تبديل شد و به حق مى توان به اين نتيجه رسيدزبان بين المللى “فارسى” كه در دوران قرون وسطى ميلادى، نخستين بود تا آنكه امپراتورى هند بريتانيا زبان انگليسى را در هندوستان جانشين زبان فارسى نمود. اين تحولات شگرف فرهنگى تقويت كننده اين ايده اجتناب ناپذير است كه ايران، در دوران زندگى خارج از بدن، يا بودن مجازى، اثرگذارى تمدنى ژرفى بر بخش بزرگى از جهان بشرى داشت و به يك پديده فرهنگى سياسى در اذهان ملل جهان شرق تبديل شد، و امپراتورى انديشه اين گونه است كه ” ايران” آن دوران مى تواند به حق نام گيرد. روى آوردن ايرانيان به پذيرش اسلام شيعى را بايد نشانه اى اساسى از تمايل آنان به دوباره زايى، يا بازپيدايى هويت ملى فرهنگ گراى ايران دانست. مفهوم دادگرى كه ريشه در ايران باستان داشت بار ديگربه عنوان يكي از پنج اصل اساسى اسلام شيعى” عدل ” رواج يافت ومورد توجه واقع شد. در سده هاى بعد، گسترش تشيع در ايران با ديگراركان هويت ايراني تلفيق شده و در نهايت راه را براى دوباره زايى هويت سرزمينى و حكومت ايرانى در ايران هموار ساخت.

2-39) خيزش فضايي جغرافيايي ايران
پرفسور ژان گاتمن، در اشاره به حضور نگارنده در ميان شركت كنندگان در بحث ميزگرد كه در ژانويه 1975 در انستيتيو مطالعات سياسى( IPSAinstitut )دانشگاه پاريس در مورد روند تكامل مفهوم سرزمين ( etudes politiques )برگزار شده بود، به حاضران يادآوري كرد كه ايران نمونه بارزى از فرضيه اوست. گاتمن در تشريح اين گفته به اسطوره( iconography )آيكونوگرافى به عنوان نماد ايران استناد كرد كه در طول تاريخ هزاران ساله خود سمندر بارها از ميان رفته و از خاكستر خود دوباره زنده شد.
خيزش فضايى جغرافيايى دوباره ايران در شكل يك پادشاهى فدراتيونظام شاهنشاهى، فدراتيو پهناور صفوى در دوران پس از اسلام كه با گونه نيرومندى از هويت فرهنگى و سرزمينى همراه بود، مى بايستى تا اوايل قرن شانزدهم ميلادى به تأخير افتد، هنگامى كه نابغه اى 13 ساله به نام اسماعيل صفوى پايه فرهنگى و هويتى و زمينه هاى حكومتى بازپيدايى ايران جغرافيايى رادر غرب آسيا فراهم ساخت .با اين حال، ابهام در ساختار نظام حكومتى فدراتيوجديد نشان مى دهد كه ايران نوسازى شده از آيين پيشرفته باستانى خود درسازماندهى فضا و كشورسازى در محدوده سرزمين هاى مشخص و سامان دهىاست.

2-40) مفهوم هويت
” هويت ” چه كسى بودن هويت به معنى ملى عبارت است از به دست آوردن خود آگاهى ملى.
پويايى يك سلسله پديده هاى مادى و معنوى در جمع را واقعيت مى بخشداين وضعيت در عمل، در مقام يك نارسايى مؤثر، هنگامى خودنمايى داشت كه در عصر مدرنيته، به ويژه در برابر تهاجم فكرى و عملى اسير ” حكومت” ملت پايه و” مليت ” مفاهيم و برداشت هاي مدرن اروپايى چون توجيه ناپذيرى پيوندهاى كهن سرزمينى در برابر مفاهيم جديد شد و اين گونه بودكه مكانيزم فروپاشى سرزمينى ايران فدراليته به صورت غير قابل كنترل در آمد.
تا دهه 1920، دست كم 14 كشور، از جمله حكومت ملت پايه كنونى ايران، ازدل نظام فدراتيو صفويان سربرآوردند.

2-41) هويت ايران در دنياى مدرن
تا اواخر سده ى نوزدهم، ايران از جمله نخستين ملت ها در خاور جهان بود” دموكراسى خواهى ” كه انقلاب بزرگى را در راستاى استقبال از ايده هاى مدرن تجربه كرد. اگرچه انقلاب مشروطيت زمينه هاى انديشه ” مشروطه طلبى” وسياسى به سوى دموكراسى را بنيان گذارد و زمينه تبديل ايران ممالك محروسه امروزين را فراهم ساخت، روند پذيرش( nation state )به يك حكومت ملت پايه دموكراسى به شيوه مفاهيم غربى در سراسر سده بيستم، در عمل، تجربه اى بوده است ناموفق. از سوى ديگر، انقلاب اسلامى ايجاد حكومتى را هدف قرار داد كه اسلامى وراى هويت سرزمينى و مرزهاى” امت ” مى بايستى بر اساس موجوديت جغرافيايى ايران( state building )شكل گيرد. اين شيوه خاص كشورسازىريشه در انديشه جهان شمولى اسلام( universality of Islam )داشت كه با مفاهيم مربوط به حكومت ملت پايه همانند ” مرز ” و” سرزمين nation state “تفاوت دارد. در ادامه، جمهورى اسلامي ايران با موفقيت توانسته است خود را درشكل و ماهيت يك هويت سرزمينى در درون محدوده هاى يك حكومت ملت پايه توجيه كند.
به رغم تحولات مذكور در فوق، رشد و توسعه فرهنگ سياسى جامعه ايرانى روزگار ما در يكصد سال اخير بسيار محدود بوده است و اين جامعه، نتوانسته است انديشه مردم سالارانه امروزين را در بستر هويت سياسى مردمى دوسه هزارساله خود تا آن اندازه رشد و توسعه دهد كه درك مشتركى از مفهوم حاصل كند و در راستاى تجديد بناى هويت سياسى مردم سالارانه ” دموكراسى”خطوط روشنى از آينده سياسى خود را ترسيم نمايد. به گفته ديگر، جامعه سياسى ايران، عليرغم اين تجربيات و برخوردارى از پيشينه و زمينه‎هاى استوار هويت سياسى باستانى و جلوه هاى چشمگير آن در عصر اسلامى و پس از انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي، دچار مشكل است و اين مشكل مستقيماً مربوط به عدم توسعه فرهنگ سياسى جامعه است. در غياب مكانيزم هاي تجربه شده است كه برخوردهاى سياسى در جامعه به جاي بهبود بخشيدن به فرهنگ سياسى، مى شود. تلاش براى كسب قدرت تنها تبديل به هنوز جامعه سياسى ايران توجه نكرده است كه حاكميت مطلق قانون، تحمل ديگران، رعايت نوبت و حق ديگران، و رعايت آزادى انديشه ديگران.
علت عدم آشنائى با لازمه هاى فرهنگ سياسي توسعه يافته است و اين را بايددر ضعف شيوه پژوهش و تحقيقات علمى در علوم انساني، به ويژه در تاريخ وجغرافيانويسى معاصر جستوجو كرد. شناخت دقايق تاريخى در تثبيت هويت سياسى يك كشور اهميت فراوانى دارد و تاريخ نمى تواند محدود به هما ن هايى باشد كه بازيگران سياسى هر دور ه اى به سود خود ثبت و ضبط مى كنند. امروزهويت و هويت گرايى بيشترين تأثير را در زندگي سياسي بشر دارد. از اين روى است كه مطالعه هويتهاى مستقل ملى يكى از مهمترين مباحث دانشگاهى شمرده ميشود و اين مطالعه عملى نيست مگر از رهگذر شناخت درست تاريخ و رويدادهايى كه در هر جامع هاي شكل سياسي كنوني آن جامعه را به وجودآورده است. فصلنامه مطالعات تاريخى در توضيحى شايان توجه درباره اهميت پژوهشهاى تاريخى و اهميت دائمى بودن اين پژوهشها براى يافتن حقايق تازه مي نويسد:
هر دوره اى گذشته خود را دوباره نگارى مى كند، تا بتواند به پرسش هاى تازه عصر خويش پاسخ دهد. تاريخ نويسي انتهاي محدودي ندارد، چراكه تاريخ نگارى محصول تاريخ نگرى است و نگرش ها نمى‎توانند در دوره هاى گوناگون يكسان و يكسو باشند. هر نسلى با اتكا به ميراث گذشتگان و نويافته‎هاى زمانش به بازكاوى عالمانه گذشته مى پردازد.
از اين رو تاريخ نگارى را مى توان جست وجوى مستمر و دنباله دار دانست. جست وجو بدون تاريخ براى دوباره نوشته شدن تعصبى از خود نشان نمى دهد. اگرمرورى گذرا بر سير انتشار اسناد در ده سال گذشته كنيم، كمتر روزى رامى يابيم كه شاهد بيدارى سندهاى خفته در بايگاني ها نباشيم فارغ از نقدو نظرهايى كه نسبت به اين بيدارباش ابراز مي شود، منابع نويافته مساحت چشمگيرى فراروى پژوهش هاى تاريخى گسترده است.
در فرهنگ سياسى توسعه نيافته ايران متأسفانه تاريخ نويسى محدود به تكرار بدون پرسش و چالش همانهايى است كه به ويژه در دو قرن اخير براساس حب و بغضهاى فردى يا گروهى انتشار يافته است تار يخ نگارى درايران، در خلال پانصد سال اخير، مورد تهاجم تبليغاتي چند جانبه اي بوده است كه عدم اصلاح آن تاكنون لطمات زيادي به تفكر سياسى شکل گيري سياسي جامعه ايراني وارد كرده و در راه رسيدن جامعه ايران به سرمنزل رستگارى سياسى، يعنى رسيدن به دموكراسى مشكلات فراوانى

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره اقتصاد بازار، دوران باستان، سلسله مراتب، سازمان ملل Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره سياسى، كساني، رهبري، ممكن