منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، فرهنگ اصطلاحات، عالم مجردات، کشف الاسرار

دانلود پایان نامه ارشد

باضدادها». (مرصادالعباد، ص198)
(ث)
67-ثبات
در لغت به معنی ایستادن و بر جای بودن یعنی قرار آرام و مرد ثابت عقل است. (کشف اللغة)، و در اصطلاح صوفیان، استقامت قدم سالک را گویند در مقام عبودیّت و رسوخ او در ملکات و اخلاق پسندیده. (مرآةالعشاق)
«رکن ششم (از ارکان سلوک) ثبات و دوام است بر شرایط و ارکان سلوک سالهای بسیار، که از بیثباتی هیچ کار نیک نیاید، نه دنیوی و نه اخروی. ای درویش، هرکس که بجایی رسید از کار دنیا و در کار آخرت از ثبات رسید.» (انسان کامل، نسفی، ص97)
مرصادالعباد: خصلت سیم، و آن ثبات است، باید که در خدمت پادشاه وفادار و نیکو عهد و ثابت قدم باشد، تا اگر معارضان و معاندان پادشاه خواهند که او را بفریبند بهیچ نوع نتوانند فریفت، و اگر چه بسی جاه و مال برو عرضه کنند بهیچ از راه نرود. (مرصادالعباد، ص471)
مرصادالعباد: … و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگرادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص42)
(ج)
68-جام الست
الست در اینجا به جام تشبیه شده است و به معنی ازل به کار رفته است.
الست: به معنی «آیا نیستم» الف در اول آن برای استفهام و «لستُ» صیغۀ متکلم وحده از «لیس» است و اشاره است به آیۀ شریفه «اَلَستُ بِربّکُم قالوا بَلی شَهِدنا…» (اعراف/172) که مربوط است به اقرار ذریّات و فرزندان آدم به توحید و یگانگی پروردگار. صوفیان در تفسیر این آیه آوردهاند: «از روی فهم بر لسان حقیقت، این آیت رمزی دیگر دارد و ذوقی دیگر. اشارت است به بدایت احوال دوستان و بستن پیمان و عهد دوستی با ایشان، روز اول در عهد ازل که حق بود حاضر و حقیقت حاصل. فرمان آمد که یا سید! این بندگان ما که عهد ما فراموش کردند و به غیری مشغول گشته با یاد ایشان ده، آن روز که روح پاک ایشان با ما عهد دوستی می بست و دیدۀ اشتیاق ایشان را این توتیا میکشیدیم که «الست بربّکم؟» ای مسکین یاد کن آن روز که ارواح و اشخاص و دوستان در مجلس انس از جام محبت عشق ما میآشامیدند. و مقربان ملأ اعلی میگفتند: اینت عالی همت قومی که ایشانند. ما باری از این شراب هرگز نچشیدهایم و نه شمهای یافتهایم. (کشف الاسرار، میبدی، ج3، ص793)
مرصادالعباد: پس هر صاحب دولت را که در نهایت کار مرجع و منتهی حضرت خداوندی خواهد بود که «و أنَّ إِلَی رَبّکَ المُنتَهَی»، (النجم، 42) در مبدأ اولی و عهد «الست بِربّکم» (الأعراف،171) بر طینت روحانیّت و ذرّۀ انسانیّت او خمیر مایۀ رشاش نور خداوندی نهادهاند، که «اِنّ الله خَلق الخَلق فی ظلمية ثُمّ رَشّ علیهِم مِن نورهِ»، و در تجرّع جام الست ذوقی بکام جان ایشان رسانیدهاند که اثر آن هرگز از کام جان ایشان بیرون نشود. زندگی آن قوم بدان ذوق است، و قصد آن نور همیشه بمرکز و معدن خویش است، و با این عالم هیچ الفت نگیرد، و یک دم بترک آن شرب و مشرب نگوید. (مرصادالعباد، ص 332)
69-جبروت
در لغت به معنای بزرگی و عظمت و تکبّر کردن و نیز عالم بالقوه را گویند و در اصطلاح سالکان جبروت، مرتبه وحدت را گویند که حقیقت محمدی است و تعلق به مرتبه صفات دارد. (کشف اللغات)
در کشاف آمده است: جبروت در نزد صوفیه عبارت است از ذات قدیمه و آن صیغه مبالغه است به معنی جبر. و در مجمعالسلوک آمده است که ملکوت عبارت است از بالای عرش تا زیر زمین و آنچه در این میان است از اجسام و معانی و اعراض و جبروت چیزی است غیر ملکوت. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص200)
در نظر صوفیان جبروت که از آن به عالم عقول و عالم مجردات و حضرت ربوبیت و عالم باطن هم تعبیر کردهاند ذات و صفات خدای تعالی و آفریدگار عالم ملک و ملکوت است. جبروت همان عالم ماهیّات است که از آن به اعیان ثابته نیز تعبیر شده است و ماهیّات موجودات به صورت کلی و جزیی همه در عالم جبروت است. (انسانکامل، نسفی، ص170،6)
حد فاصل میان جهان مُلک و ملکوت را عالم جبروت گویند. (تفسیر حدائقالحقایق، هروی، ص159)
جبروت است جلوه گاه صفات ملکوت از فعال حق مرآت
مرصادالعباد: امّا صفات ذات هم بر دو نوع است: صفات جبروت، و صفات عظموت. چون بصفات جبروت متجلّی شود نوری بینهایت در غایت هیبت ظاهر شود، بیلون و بیصورت و بیکیفیت. ابتدا تلألؤی مشاهده افتد که در حال فنای صفات انسانیّت آشکارا کند، و محو آثار هستی آرد، گاه بود که شعوری بر فنا بماند و بس. (مرصادالعباد، ص323)
70-جبرئیل
فرشتۀ واسطه وحی است از سوی خداوند به انبیاء. جبرئیل در فلسفۀ ذوقی گاه کنایه از عقل دهم یا عقل فعال است که حاکم بر عالم ناسوت بوده و ربالنوع انسان است. در ادبیات و تأویلات عرفانی و ذوقی، مراد از آن، آخرین مرحلۀ کلمات الله در جهت نزول است که گوید: و آخرین کلمات جبرئیل است که ارواح آدمیان ازین کلمه است. چنانکه حضرت رسول فرمودند: «یَبعث الله ملکاً فیَنفخُ فیهِ الرُوح…» (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)؛ (رساله آواز پر جبرئیل، سهروردی)
مرصادالعباد: جبرئیل و میکائیل سپید بازان شکارگاه ملکوت بودند، صید مرغان تقدیس و تنزیه کردندی که «وَنَحنُ نُسَبّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدّسُ لَکَ». (بقره،30) چون کار شکار بصفات جمال و جلال صمدیّت رسید پر و بال فرو گذاشتند، و دست از صید و صیّادی بداشتند که «لود نوت انملة لاحترقت». (مرصادالعباد، ص381)
مرصادالعباد: جبرئیل عبارت از عقل فعّال بود، و میکائیل عبارت از عقل مستفاد، که از عقل کلّ فیض میگرفتند، و استفادت معانی معقول میکردند و خبر با نفس مدرکه و نفس ناطقه می دادند. (مرصادالعباد، ص392)
مصباحالهدایه: مراد از نزول جبرئیل، تنزلّ اوست از صورت ملکی در هیأت بشری. و مراد از نفث او، القای معنی وحی الهی در دل نبوی از طیّ حجاب غیب ، بیواسطۀ تمثّل به صورتی.
71-جذبه
به معنی مسافت بعید و کشش و ربایش است. (ناظم الاطباء)
و در اصطلاح صوفیان، تقرب بنده است به مقتضای عنایت الهی تا هر چه در طی منازل حقیقت او را بدان احتیاج افتد بدون زحمت و کلفت و سعی و کوشش برایش مهیّا گردد. (حاشیه شرح المنازلالسائرین، ص94)
« جذبه نزدیک شدن انسانست به تقریب عنایت الهی به مقام انس و حظایر قدس، بی ارتکاب مشقّت و تحمّل شداید محبّت در قطع منازل و طی مراحل بعد و فصل…» (مرآةالعشاق)
«کششی که بعضی ارباب سلوک را افتد از عالم غیب بیمقدمه ریاضتی و سیری و سلوکی به ناگاهان فتوحات و کشفها و ترک علایق دست دادن کسی را.» (اصطلاحات صوفیه)
مصباحالهدایه: محبوبان، چون در بدایت حال به مدد جذبه راه برند، به یک جذبه بساط اطوار مقامات طی کنند و حاصل جمع احوال محباّن در آن یک جذبه درج گردد « جَذْبَةٌ مِنْ جَذَباتِ الحَقِّ تُوازی عَمَلَ الثَّقَلَیْنِ.» از بهرآنکه صفاوۀ جملۀ مقامات، در صفای حال ایشان مندرج بود و روحانیتّ ایشان، از قیود مقامات در فضای کشف و وجدان انطباق یافته.
مرصادالعباد: هر دم صوفی فانی را وجودی نو میزاید، و بتصرّف جذبه محو میشود، و از ان محو قدمی دیگر سیر میافتد در عالم الوهیّت بتصرّف جذبه، که «یمحوا الله ما یشاء و ینبت». (سوره13، آیه41) (مرصادالعباد، ص346)
72-جسم
به معنی تن و اعضاء مردم و دیگر خلقت است. و در اصطلاح جوهری است قابل ابعاد سه گانه. و گفتهاند جسم مرکبی است مؤلف از جوهر. (تعریفات، جرجانی، ص53)
نسفی گوید: بدان خاک و هوا و آتش امهاتاند و هر یکی صورتی دارند و معینی دارند، هر گاه این چهار با یکدیگر بیامیزند از صورت هر چهار چیزی متشابهالاجزا پیدا آید و آن را جسم گویند و از معنی هر چهار چیزی متشابهالاجزا پیدا آید و آن روح می خوانند. (انسان کامل، نسفی، ص33)
مرصادالعباد: بدانک وصول به حضرت خداوندی نه از قبیل وصول جسم است بجسم، یا عرض به جسم ، یا علم به معلوم، یا عقل به معقول، یا شیء به شیء، تعالی الله عن ذلک علوّاً کبیراً. (مرصادالعباد، ص 330)
مرصادالعباد: تخم آفرینش محمّد بود و ثمره هم او بود و شجرۀ آفرینش بحقیقت هم وجود محمدی است. هرچ ملکوتیات است بیخهای آن شجره تصور کن، و هرچ جسمانیات است تنۀ شجره، و انبیا علیهم الصلوة و السّلام شاخهای شجره، و ملایکه برگهای شجره. و بیان ثمرۀ آن شجره در عبارت نگنجد، و بزبان قلم دو زبان با کاغذ دو روی نتوان گفت. (مرصادالعباد، ص63)
73-جلال
اوصاف قهر الوهیّت را، صفات جلال گویند.
گفتهاند جلال عبارت از ظاهر کردن بزرگی معشوق است از جهت استغنای از عاشق و نفی غرور عاشق و اثبات بیچارگی او. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص287)
جلال در عرف صوفیّه عبارت از «ظاهر کردن حشمت و استغنای معشوق است بر دیدۀ عاشق جهت نفی و غرور عاشق و به واسطۀ تحقّق و انتباه و آگاهی او به بیچارگی و افتقار او به کبریای معشوق.» (مرآةالعشاق، ص187)
جلال عبارت از احتجاب حق از بصائر و ابصار است. در شرح تعرف آمده است: جلال بزرگی بود به معنی قهر و سلطنت و غلبه. چنانکه هر که امر او نافذتر حکم او روانتر و پادشاهی او بیشتر باشد، گویند فلان جلیل است در جلال جبروت، و جبروت را از جبر گرفتهاند و جبر بر دو قسم است: یکی قهر کردن بود و قهر، خدای راست و بدین معنی خدای را جبار گویند. چنانکه میگویند: «و هُو القاهِر فوقَ عبادهِ». و نیز میگویند «عزیزالجبار». پس جبار است بدان معنی که همه چنان بود که او خواهد و کسی خواست او را خلاف نتوان کرد و همه مرادها تابع اوست که «ما تَشاؤن الّا اَن یّشاء الله ».(انسان/ 30)؛ (شرح شطحیات، روزبهان، ص606،605،471)
مرصادالعباد: پس از عبور او بر چندین هزار عوالم مختلف روحانی و جسمانی، تا آنگه که بقالب پیوست، هفتاد هزار حجاب نورانی و ظلمانی پدید آمده بود، چه نگرش او بهر چیز در هر عالم اگر چه سبب کمال او خواست بود، حال را هر یک او را حجابی شد، تا بواسطۀ آن حجب از مطالعۀ ملکوت و مشاهده جمال احدیّت و ذوق مخاطبۀ حق و شرف قربت محروم ماند، و از اعلی علیّین قربت باسفل سافلین طبیعت افتاد. (مرصادالعباد، ص102)
مرصادالعباد: امّا انوار صفات جلال که از عالم قهر خداوندی است فناء الفنا و فناء الفناء الفنا اقتضا کند، و بیان از شرح آن عاجز و قاصرست. اوّل نوری پدید آید مُحرق که خاصیّت «لا تُبقِی وَ لا تَذَرُ» (المدثر،28) آشکارا کند، که بحقیقت هفت دوزخ از پرتو آن نورست. و انوار صفات جمال مُشرق است نه مُحرق، و انوار صفات جلال مُحرق است نه مُشرق، و هر فهم و عقل ادراک این معانی نکند، بلکه گاه بود که نور صفات جلال ظلمانی صرف بود، و عقل چگونه فهم کند نور ظلمانی، که عقل «الجَمع بینَ الضِدّین» محال شناسد. (مرصادالعباد، ص 307)
مصباحالهدایه: انس، عبارت است از التذاذ باطن به مطالعۀ کمال جلالِ محبوب. و هیبت، عبارت است از انطوای باطن به مطالعۀ کمال جلال محبوب. و منشأ انس و هیبت، یا جمال و جلال صفات بود که مشرب قلب است، یا جمال و جلال ذات که مشرب روح است .
74-جمال
ظاهر کردن کمال معشوق، از جهت استغنای از عاشق؛ و نیز به معنای اوصاف لطف و رحمت خداوند است.
شاه نعمت الله گوید: جمال، تجلی حق است به وجه حق برای حق و جمال مطلق را جلال است و این قهّاریت جمال است. در هر جمالی جلالی دارد و هر جلال او را جمالی است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص288)
مرصادالعباد: و خلاصۀ نفس انسان دل است، و دل آینه است، و هر دو جهان غلاف آن آینه. و ظهور جملگی صفات جمال و جلال حضرت الوهیّت بواسطۀ این آیه که «سَنُرِیهِم آیاتِنَا فِی الآفَاقِ وَ فِیَ أنفُسِهِم» (فصلت،53). (مرصادالعباد، ص3)
مرصادالعباد: ابتدا انوار صفات جمال که از عالم لطف خداوندی است در مقام شهود ازین نوع تصرّفات فنا آشکارا کند که نموده آمد. (مرصادالعباد، ص 307)
75-جنّ
پری و دیو و نوعی از ملائکه (آنندراج)
در ینابیع آمده است که اهل عقل سه صنفاند: ملائکه و جنّ و انسان. ملائکه از نور آفریده شدهاند و انسان از خاک و جنّ از آتش.
و در انسان کامل آمده است که اجنه چهار نوعند: عنصری، ناری، هوائی و خاکی. امّا نوع عنصری آنها از عالم ارواح خارج نشوند و دارای قوّه و نیروئی سخت شدیداند و از این جهت با ملائک نسبتی دارند و ظهورشان جز در خواطر نیست و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، مصباح الهدایه، منازل السائرین، نعمت الهی Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، خواجه نصیر، اخلاق ناصری، صفات خداوند