منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، عزیزالدین نسفی، فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه

دانلود پایان نامه ارشد

آن حال او را غایت گویند.» (عوارف المعارف، ص528)
مرصادالعباد: بدانک حجب روندگان نتیجۀ نسیان است، و نسیان بدان سبب بود که در بدایت فترت چون وجود روح پدید آمد عین وجود او دوگانگی ثابت کرد میان او و حضرت، تا اگر چه روح حق را در آن مقام به یگانگی دانست امّا به یگانگی نشناخت، زیراک شناخت از شهود خیزد و شهود از وجود درست نیاید که شهود ضد وجودست «و الضِدّان لایَجتمعان». (مرصادالعباد، ص267)
مصباحالهدایه: مراد از شهود، حضور است. هرچه دل، حاضر آن است، شاهد آن است و آن چیز مشهود اوست؛ اگر حاضر، حق است، شاهد اوست و اگر حاضر، خلق است، شاهد آن. و صوفیان، مشهود را شاهد خوانند؛ به سبب آنکه هرچه دل، حاضر آن بود، آن چیز هم حاضر دل باشد. و هرگاه که لفظ شاهد، مطلقاً بر صیغت واحد استعمال کنند، مرادشان حق بود تعالى و تقدسّ و چون شواهد گویند بر صیغت جمع، مرادشان خلق بود؛ به جهت وحدت حق و کثرت خلق. و چون لفظ شهود مجردّ گویند، مرادشان حضور حق بود؛ چه دل ایشان پیوسته شاهد و حاضر حق بود.
135-شیاطین
ج شیطان، ابلیس و غرور و باطل و سرّ همه زشتیها و پلیدیها و امثال آن آمده است. (لغت نامه)
در مجمعالسّلوک آمده است که: شیطان آتشی ناصاف است آمیخته به ظلمات کفر و در مجاری خون آدمی قرار گیرد. اما در تفسیر آیه «شیاطین الجنّ و الانس» (مائده، ص 112). مختلفاند: یک قول آن است که شیاطین همه فرزندان ابلیساند، منتها او دو نوع فرزند است: قسمی را به وسوسه انسان فرستد و قسم دیگر را به وسوسه در جنّیان، قسم اوّل را شیاطین انس خوانند و قسم دوم را شیاطین جنّ. قول دیگر آن است که، شیاطین به هر متمرّد نا فرمانی از نوع جنّ و انس گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص 788)
«در اصطلاح شیطان آتشی است تیره و دشمنی است خیره و وجود او ممتزج است به ظلمات کفر و مدد وجود از نفس است و مدد نفس از شیطان و مدد این سه از غذا. از اینجاست که شیطان گفته: هر که سیر در نماز ایستد، من او را در کنار گیرم و هر که گرسنه در خواب شود، ازو بگریزم و این شیطان مطلق است که او مظهر«جلال مطلق» بود، دوم شیطان مقیّد است که او مظهر اسم «المضلّ» بود. نام او ابلیس است و جمیع شیاطین مضلّه اولاد اویند. و بدان که هر نار و نور باطنی که داعی بود به عالم سفلی اسم شیطان بر وی اطلاق می شود. پس امانی و غضبات نفسیّه از اعمال شیطانیّه باشد، زیرا که امنیّت و غضبیّت نتیجه نار طبیعیّه بود. (شرح اصطلاحات تصوف، ص 78)
مرصادالعباد: و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد، زیرا که ملک و جنّ اگر چه در تعبّد با انسان شریک بودند، امّا انسان در تحمل اعباء بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت که :«انّا عرضنا الامانة علی السّموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان». (حدیث قدسی) مراد از آسمان اهل آسمان است یعنی ملائکه، و از زمین اهل زمین یعنی حیوانات و جنّ و شیاطین، و از کوه اهل کوه یعنی وحوش و طیور. (مرصادالعباد،ص2)
136-شیخ
پیشوا، بزرگ قوم، پیر. به نزد عارفان، مرشد و مراد و قطب را گویند که در شریعت و طریقت و حقیقت، کامل شده است. مراد از شیخی، درجۀ نیابت نبوت؛ و شیخ، نایب نبی است و باید در مرید تصرف کند وآینۀ دل او را صافی گرداند. (انسان کامل، نسفی، ص127،125،104)
مرصادالعباد: و این پنج رکن که بنای اهلیّت شیخی و استعداد مقتدایی بر آن است. شیخ باید که بدین خاصیت مخصوص گردد و بخصال دیگر موصوف شود، که شرح آن بیاید ان شاء الله، تا شیخی و مقتدایی را بشاید. اوّل مقام عبدیّت است. دوم مقام قبول حقایق از اتیان حضرت است بیواسطه. سیم یافت رحمت خاص از مقام عندیّت و آن خاصّ الخاصان را باشد. چهارم تعلّم علوم از حضرت بیواسطه. پنجم تعلّم علوم لدنّی بیواسطه.
و با این همه شرایط مقام شیخی در حدّ و حصر نیاید، امّا باید که با این ارکان که نموده آمد بیست صفت درو موجود باشد بکمال، که اگر یک صفت را از آن جمله نقصانی باشد، بقدر آن خلل و نقصان مرتبۀ شیخی باشد.
از آن بیست صفت یکی علم است که بقدر حاجت ضروری باید که از علم شریعت با خبر باشد، تا اگر مریدی بمسألتی ضروری محتاج شود از عهدۀ آن بیرون تواند آمد.
دوم اعتقادست، باید که اعتقاد اهل سنّت و جماعت دارد، و ببدعتی آلوده نباشد تا مرید را در بدعتی نیاندازد، که معاملۀ اهل بدعت منجح و منجی نباشد.
سیم عقل است، باید که با عقل دینی عقل معاش دنیاوی بکمال دارد، تا در تربیت مرید بشرایط شیخوخیت قیام تواند نمود.
چهارم سخاوت است، باید که سخی باشد، تا به مایحتاج مرید قیام تواند نمود، و مرید را از مأکول و مشروب و ملبوس ضروری فارغ دارد، تا بکلّی بکار دین مشغول تواند بود.
پنجم شجاعت است، باید که شجاع و دلیر و دلاور باشد تا از ملامت خلق و زبان ایشان نیاندیشد، و مرید را بقول کس رد نکند، و او را از حاسدان و بدخواهان نگاه تواند داشت.
ششم عفّت است، باید که عفیف النفس باشد، تا مرید را از وی بد نیفتد، و فساد ارادت پدید نیارد، که مبتدی بیقوت بود.
هفتم علوّ همّت است، باید که بدنیا التفاتی نکند الّا بقدر ضرورت، اگر چه قوت آن دارد که او را دنیا مضر نباشد، و در جمع مال نکوشد، و از مال مرید طمع بریده دارد، تا مرید در اعتراض نیفتد و ارادت فاسد نکند. چه مرید را هیچ آفت و فتنه و رای اعتراض نیست بر احوال شیخ.
هشتم شفقت است، باید که بر مرید مشفق باشد و او را بتدریج بر کار حریص میکند، و بای بر وی ننهد که او تحمّل نتواند کرد، و او را بر وفق و مدارا در کار آورد. و چون مرید در قبض باشد بتصرّف ولایت بار قبض ازو بردارد و او را بسط بخشد، و اگر در بسط زیادت فرا رود قدری قبض بر وی نهد و بسط از وی بستاند، و پیوسته از احوال مرید غایب نباشد.
نهم حلم است، باید که حلیم و بارکش باشد و بر بهر چیز زود در خشم نشود، و مرید را نرنجاند مگر بقدر ضرورت تأدیب، تا مرید نفور نگردد و از دام ارادت نجهد.
دهم عفوست، باید که عفو را کار فرماید، تا اگر از مرید حرکتی بر مقتضای بشریّت در وجود آید، ازان درگذرد و از وی درگذرد.
یازدهم حسن خلق است، باید که خوش خوی باشد تا مرید را بدرشتخویی نرماند، و مرید از وی اخلاق خوب فرا گیرد، که نهاد مرید آینۀ افعال و احوال و اخلاق شیخ باشد.
دوازدهم ایثارست، باید که در وی ایثار باشد، تا مصالح مرید را بر مصالح خویش ترجیح نهد، و حظّ خویش بر وی ایثار کند «و یُؤثرونَ علی اَنفسهَم و لو کان بهم خِصاصة ».
سیزدهم کرم است، باید که در وی کرم ولایت باشد، تا مرید را از کرم ولایت بخشش تواند کرد.
چهاردهم: توکّل است، باید که در وی قوّت توکّل باشد تا بسبب رزق مرید متأسّف نشود، و مرید را از خوف اسباب معیشت او رد نکند.
پانزدهم تسلیم است، باید که تسلیم غیب باشد، تا حق تعالی هر کرا خواهد آورد و هر کرا خواهد برد نه بآمدن مریدان زیادتی حرص نماید، و نه برفتن ایشان در کار سست شود و گوید که رنج بیهوده میبرم، و خواهد که کناره ای گیرد و بکار خویش مشغول شود و حق ایشان فرو گذارد. بلکه در جمیع احوال مستسلم باشد، و آنچ وظیفۀ بندگی است بجای میآورد، و هر کس که بدو پیوست او را آوردۀ حق شناسد و خدمت او خدمت حق داند، و هر کس که برود او را بردۀ حق داند، و با آمد و شد ایشان فربه و لاغر نشود .
شانزدهم رضا به قضاست، باید که بقضای حق رضا دهد، و در تربیت مریدان بشرایط شیخی و جهد بندگی قیام نماید، باقی بدانچ حق تعالی راند بر مریدان از یافت و نایافت و قبول و رد راضی باشد، و بر احکام ازلی اعتراض نکند.
هفدهم وقارست، باید که بوقار و حرمت با مریدان زندگانی کند، تا مرید گستاخ و دلیر نشود، و عظم شیخ و وقع او از دل مریدان نشود، [که موجب خلل ارادت باشد] بزرگان گفتهاند تعظیم شیخ بیش از تعظیم پدر باید.
هژدهم سکون است، باید که در وی سکونتی باشد تمام و در کارها تعجیل ننماید، و بآهستگی در مرید تصرّف کند، تا مرید از خامی در انکار نیفتد.
نوزدهم ثبات است، باید که در کارها ثابت قدم و درست عظیمت باشد، و با مرید نیکو عهد بود، تا به بیثباتی و بد عهدی حقوق مرید فرو نگذارد، و بهر حرکتی همّت از او باز نگیرد.
بیستم هیبت است، باید که با هیبت باشد، تا مرید را از وی شکوهی و عظمتی و هیبتی در دل بود، تا در غیبت و حضور مؤدّب باشد، و نفس مرید را از هیبت ولایت شیخ شکستگی و آرامش باشد، و شیطان را از سایه و هیبت ولایت شیخ یارای تصرّف در مرید نباشد.
پس چون شیخ بدین کمالات و مقامات و کرامات و صفات و اخلاق موصوف و متحلّی و متخلّق باشد، مرید صادق باندک روزگار در پناه دولت ولایت او بمقصد و مقصود رسد. (مرصادالعباد، ص 244،245،246،257،248)
(ص)
137-صبر
تحمل و شکیبائی و بردباری. در اصطلاح، ترک شکایت از سخنی بلا نزد غیر خدا است. صابر کسی است که خود را با بلا چنان قرین کرده باشد که از آمدن بلا باک ندارد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی)
«صبر سکینه دل را گویند بر مقاسات و متاعب که طالب را در طریق سلوک پیش آید به رضای خاطر» (مرآة العشاق)
«ای جوانمرد معالجت و دوای بعضی دردها و مرضها صبر باشد. امّا صبرها منقسم است: «الصبّر فی الله» دیگر است و «الصّبر لله» دیگر است «الصّبر مع الله» سخت تر از همه این صبرها باشد. و این دردها را دوا و علاج هم صبر باشد…» (تمهیدات، ص318)
مرصادالعباد: ششم صبرست، باید که در تحت تصرّفات اوامر و نواهی شرع و اشارات شیخ بر قانون شرع صابر باشد، و مقاسات شداید کند و ملالت وسآمت بطبع خویش راه ندهد. و اگر از این معنی چیزی در وی پدید آید بتکلّف از خویش دور کند، و تجلّد و تصبّر مینماید که خواجه علیهالصلوة فرمود: «من تصبّر صبّر الله». (مرصادالعباد، ص 259)
138-صحبت
مصاحبت، همراهی، به نزد عارفان، مقابل وحدت و تفرد است. صحبت از آداب طریقت به شمار است و در روایات آمده که مؤمن با مردم انس گیرد و مردم با او انس گیرند. (طبقات الصوفیه، سلمی، ص113)؛ (شرح شطحیات، روزبهان، ص 197،195)
عزیزالدین نسفی گوید: بدانکه صحبت، اثرهای قوی و خاصیتهای عظیم دارد. هر سالکی که به مقصد نرسید و مقصود حاصل نکرد از آن بود که به صحبت دانایی نرسید. کار، صحبت دانا دارد. هر که یافت از صحبت دانا یافت این همه ریاضات و مجاهدات بسیار، و این همه آداب و شرایط بی شمار از آن جهت است تا سالک شایستۀ صحبت دانا گردد. و چون به صحبت درویشان رسی، باید که سخن کم بگویی، و سخنی که از تو سؤال نکنند جواب نگویی. (انسان کامل، نسفی، ص 11)
مرصادالعباد: چون مرید صاحب ریاضت درین حالت و این مقام باشد، شاید که وقت وقتی که بسماع دف و نی حاضر شود. بشرط آنک در خدمت شیخ خویش باشد، یا در صحبت جمعی یاران که همدرد او باشند. و از صحبت اغیار تا تواند احتراز کند، مگر کسانی که از سر نیاز و اعتقادی تمام حاضر شوند، و صحبت به ادب و حرمت دارند. (مرصادالعباد، ص 366)
مصباحالهدایه: بدانکه کیمیای سعادت ابدی صحبت است و تخم شقاوت سرمدی هم صحبت. چه هیچ چیز در نفوس بنی آدم به خیر و شرّ چندان تأثیری ندارد که صحبت دارد. (مصباحالهدایه، ص233)
مصباحالهدایه:
آداب صحبت بسیار است از آن جمله بیست ادب در این مختصر ذکر خواهد رفت:
ادب اول تخلیص نیّت و احکام قاعدۀ صحبت است.
ادب دوم طلب جنسیّت است.
ادب سوم استواء سرّ و علانیّت است.
ادب چهارم تنفیذ تصرّفات است.
ادب پنجم ترک تکلّف است.
ادب ششم تغافل از زیل اخوان است.
ادب هفتم اظهار جمیل و ستر قبیح است.
ادب هشتم تحمّل و مدارات است.
ادب نهم نصیحت است باید که هر عیبی که در آن نصیحت پسندیده بود و آن را در صاحب مشاهده کند نصیحت مبذول دارد.
ادب دهم قبول نصیحت است.
ادب یازدهم ایثار است.
ادب دوازدهم انصاف است.
ادب سیزدهم تصدیق وعد است. باید که هر وعده که با یار کند در بند آن بود که بدان وفا کند.
ادب چهاردهم تفضیل افضل است.
ادب پانزدهم قضای حقوق است.
ادب شانزدهم شفقت و تعطّف و قطع طمع از خدمت ایشان است.
ادب هفدهم رعایت اعتدال در صحبت است.
ادب هجدهم حرص بر ملازمت است. باید که بر ملازمت صحبت یار، حریص بود و از مفارقت او، محترز؛ خصوصاً اگر حق تعلیم و تعلّم در میان بود.
ادب نوزدهم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، طبقات الصوفیه، رساله قشیریه، سیر و سلوک Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره صفات فعلی، مصباح الهدایه، خواجه عبدالله انصاری، کشف الاسرار