منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، طبقات الصوفیه، رساله قشیریه، سیر و سلوک

دانلود پایان نامه ارشد

خود را مضبوط دارد و بیحالتی و وجدی حرکت نکند، و در وقت حالت از مزاحمت یاران محترز باشد و تا تواند سماع در خود فرو میخورد، و چون غالب شود حرکت بقدر ضرورت کند و چون وجد کم شد خود را فرو گیرد و مبالغت نکند، یاران را در سماع نگاه دارد تا وقت بر کسی نپشولاند، و وقت خود را بر دیگران ایثار کند، و باصحاب حالات و مواجید به نیاز تقرب نماید. (مرصادالعباد، ص 263)
مصباحالهدایه: از جملۀ مستحسنات متصوفّه که محلّ انکار بعضی از علمای ظاهر است، یکی اجتماع ایشان است از برای سماع غنا و الحان و استحضار قوّال از بهر آن. و وجه انکارشان آنکه، این رسم، بدعت است؛ چه در عهد رسالت و زمان صحابه و تابعين و علما و مشایخ سلف معهود نبوده است و بعضی از مشایخ متأخّر آن را وضع کردهاند و مستحسن داشته. و جواب آن است که هرچند بدعت است، ولکن مزاحم سنتّ نیست؛ پس مذموم نبود، خصوصاً که مشتمل باشد بر فواید.
126-سودا
نام خلطی است از اخلاط اربعه و در فارسی به معنی دیوانگی است و این مجاز است، چرا که به سبب کثرت خلط سودا جنون پیدا میکند. (آنندراج)
در اصطلاح ظفر احکام عشق را گویند بر صفات عاشق در اعمال که مقام محفوظ است. (اصطلحاتالصوفیه، فخرالدین عراقی، ص71)
سودا سرد و خشک است و طبیعت خاک دارد، لاجرم به جای خاک افتد. (انسان کامل، نسفی، ص18)
مرصادالعباد: بلک تخم عشق در زمین دلها ابتدا به دستکاری خطاب «اَلست بِرَبّکم» انداختند اما تا توفیق تربیت آن تخم کدام صاحب دولت را دادند زیرا که مملکت جاودانی عشق بهر شاه و ملک ندهند.
ملک طلبش به هر سلیمان ندهند منشور غمش به هر دل و جان ندهند
درمان طلبان ز درد او محرومند کین درد به طالبان درمان ندهند
هر چند سودای تمنّای این حدیث از هیچ سر خالی نیست ولیکن دست طلب هر متمنّی به دامن کبریای این دولت نمیرسد «لَیسَ الدّین بِالتَمنّی ». (مرصادالعباد، ص12)
127-سیر
نزد صوفیان بر دو معنی اطلاق میشود: یکی سیر الی الله، و دیگری سیر فی الله. سیر الی الله نهایت دارد و آن است که سالک چندان سیر کند که خدای را بشناسد، و چون خدا را شناخت، سیر تمام شده و ابتدای سیر فی الله آغاز گشته است. و سیر فی الله را انتهاء و غایت نیست. (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص661)
اول درجه از درجات سیر، خروج از تنگنای جهان است، و اول مقامی که درطریق سیر از آن عبور می کند، مقام توبه است که آنرا«باب الابواب» گویند. در سیر اول حجابها برطرف شود و در سیر دوم حجابها بسوزد. (شرح گلشن راز، لاهیجی، ص 11)
مرصادالعباد: چنانکه در باب مبدأ از بدایت فطرت ارواح و اشباح و ملک و ملکوت شرحی داده آید، و در باب معاش از تربیت انسان و سیر و سلوک او در اطوار بشریت و انوار روحانیت و تبدیل اخلاق و تغییر صفات و احوال مختلف او در اثنای روش و احتیاج به اسباب تربیت طرفی نموده شود، و در باب معاد از مراجعت و معاودت نفوس سعدا و اشقیا و مرجع و معاد هر صنف بیانی کرده آید بر قانون روش انبیاء و اولیاء. (مرصادالعباد، ص29)
(ش)
128-شجره
درخت، در اصطلاح انسان کامل مدبّر هیکل جسم کلّی است چه او جامع حقیقی است که دقایق آن به همه اشیا پراکنده است. لذا او شجره اوسط است بدون شرق و جنوب و غرب امکان، بلکه در میان آن دو یا امر بینالامرین است. ریشهاش در زمین ثابت و شاخهایش در آسمان بلند است. الباطن جسمیّه عروق اوست و حقایق روحانی عروقش و تجلّی مخصوص به احدیّت جمع، حقیقتش که منتج به سرّ«انّی أنا ربّ العلمین» که ثمر اوست، شود. (تعریفات، جرجانی، ص110)
مرصادالعباد: بدانک مبدأ مخلوقات و موجودات ارواح انسانی بود، و مبدأ ارواح انسانی روح پاک محمدی بود علیهالصلوة و السّلام چنانک فرمود «اول ما خلق الله تعالی روحی» و در روایتی دیگر «نوری». چون خواجه علیه الصلوة و السّلام زبده و خلاصۀ موجودات و ثمرۀ شجرۀ کائنات بود که «لو لاک لما خلقت الافلاک»، مبدأ موجودات هم او آمد، و جز چنین نباید که باشد زیرا که آفرینش بر مثال شجره ای است و خواجه علیه الصلوة و السلام ثمرۀ آن شجره، و شجره به حقیقت از تخم ثمره باشد. (مرصادالعباد، 1386، ص 37)
129-شرب
«ذوق، بدایت لذّت و جوانی بود و شرب وسط آن لذّت و ری نهایت آن لذّت.» (حاشیه اشعةاللمعات، ص133)
«شرب تلقی و برخورد ارواح و اسرار پاک و ظاهر است به واردی از کرامات و تنعّم و لذّت یافتن است از آن تلقی و برخورد. و از لحاظ شادی و تنعّمی که از انوار مشاهده قرب به دل وارد میکند، آن را به شرب و نوشیدن آب تشبیه کردهاند.» (اللمع، طوسی، ص372)
مرصادالعباد: و دیگر غرض از بیان سلوک اثبات حجّت است بر بطّالان و هواپرستان و بهیمه صفتانی که همگی همّت خویش را بر استیفای لذّات و شهوات بهیمی و حیوانی و سبعی صرف کردهاند ، و چون بهایم وانعام به نقد وقت راضی شده ، و از ذوق مشارب مردان و شرب مقامات مقرّبان محروم مانده ، و از کمالات دین و درجات اهل یقین به صورت نماز و روزۀ غافلانه آلودۀ آفات بیکرانه قناعت کرده، تا فردا نگوید چون دیگر متحسران که ما از دولت این حدیث بیخبر بودیم «لَو کُنَّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کُنُّا فِیَ أصحَابِ السَّعِیرِ». (الملک،10) (مرصادالعباد، 1386، ص12)
130-شریعت
در لغت مشرعة الماء را گویند یعنی محل آشامیدن آب. در اصطلاح اقوال و اعمال و احکامی است که حق تعالی به زبان پیامبر بر بندگان مقرر فرموده است و موجب انتظام امور معاش و معاد است. (شرح گلشن راز، لاهیجی، ص 290)
«شریعت امر بود به التزام بندگی و حقیقت مشاهده ربوبیّت بود . هر شریعت که مؤیّد نباشد به حقیقت پذیرفته نبود و هر حقیقت که بسته نبود به شریعت با هیچ حاصلی نیاید. شریعت به تکلیف خلق آمده است و حقیقت خبر دادن است از تعریف حقّ. شریعت پرستیدن حقّ است و حقیقت دیدن حق است شریعت قیام کردن است به آنچه فرمودو حقیقت دیدن است آن را که قضا و تقدیر کرده است و پنهان و آشکار کرده است و بدان که حقیقت شریعت است از آنجا که واجب آمد به فرمان وی و حقیقت نیز شریعت است از آنجا که معرفت به امر او واجب آمد.» (ترجمۀ رساله قشیریه، 126)
«آنچه بر بنده واجب آمد ظاهراً و باطناً ظاهر شریعت است و باطن حقیقت است. شریعت گزاردن امر است و حقیقت ترک خصومت است.» (شرح تعرف، ج2، ص70)
مرصادالعباد: و درود بسیار و آفرین بیشمار بر ارواح مقدّس و اشباح بیدنس صد و بیست واند هزار نقطۀ نبوّت و عنصر فتوّت باد که سالکان مسالک حقیقت و مقتدایان ممالک شریعت بودند که «أولَئِکَ اَّلذِینَ آتَینَاهُمُ الکِتَابَ وَ الحُکمَ وَ النُّبوَّةَ» (الأنعام،89) خصوصاً بر سرور انبیا و قافله سالار قوافل اولیا محمد مصطفی صلوات الله علیه و علی آله و ازواجه و عترته الطّیبین الطّاهرین و خلفائه الرّاشدین الهادین المهدییّن واصحابه اجمعین و سلّم تسلیماً کثیراً. (مرصادالعباد، 1386، ص2)
131-شغاف
غلاف دل یا پردۀ آن یا دانۀ دل یا خال سیاه آن، حجاب قلب، سویدای دل. لغت نامه.
شدت محبت را شغاف گویند که بر پنج درجه است: امتثال امر محبوب، محافظت باطن از غیر محبوب، دشمنی با دشمنان محبوب، محبت با محبان محبوب، پنهان کردن احوالی که میان محب و محبوب رود. (کشاف اصطلاحاتالفنون، تهانوی، ص65)؛ (طبقات الصوفیه، سلمی، ص 309)؛ (تفسیر حدائقالحقائق، هروی، ص 442،441)
مرصادالعباد: و طور سیم شغاف است، و آن معدن محبت و عشق و شفقت بر خلق است که «قد شَغفها حبّاً»، و محبت خلق از شغاف نگذرد. (مرصادالعباد، 1386، ص196)
132-شفاعت
در اصطلاح تمنّای گذشتن از گناه کسی است که ستم و جنایت دربارۀ او انجام شده است. (تعریفات، جرجانی، ص112)
«دانستنی است که شفاعت بر چند نوع است: و همه انواع شفاعات ثابت است مر سیّدالمرسلین را صلّی الله علیه و سلّم، بعضی به خصوص وی و بعضی به مشارکت او. و اوّل کسی که باب شفاعت کند آن حضرت باشد، پس در حقیقت شفاعات همه راجع به حضرت وی شود و اوست صاحب شفاعات علیالاطاق. نوع اوّل شفاعت عظمی است که عام است مر تمام خلایق را و مخصوص است به پیغمبر ما صلّی الله علیه و سلّم. دوم از برای در آوردن قومی در بهشت به غیر حساب و ثبوت. و آن نیز وارد شده برای پیغمبر ما و در نزد بعضی مخصوص حضرت اوست. سیم در اقوامی که حسنات و سیئات ایشان برابر باشد و به امداد شفاعت او به بهشت در آیند. چهارم قومی که مستحقّ دوزخ باشند، پس شفاعت کند و ایشان را در بهشت آورد. پنجم برای رفع درجات و زیادت کرامات. ششم در گناهکاران که به دوزخ در آمده باشند و به شفاعت برآیند. و این شفاعت مشترک است میان سایر انبیاء و ملائکه و علما و شهود. هفتم در استفتاح جنّت. هشتم در تخفیف عذاب از آنها که مستحق عذاب مخلّد شده باشند. نهم برای اهل مدینه خاصة.دهم برای زیارت کنندگان قبر شریف و مکثرین صلوات بر آن حضرت صلی الله علیه وسلّم .» (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص 762)
مرصادالعباد: گوی اولیّت و مسابقت در هر میدان من ربودهام، اگر در فطرت اولی بود اول نو باوهای که بر شجره فطرت پدید آمد من بودم که «اوّلَ ما خلقَ الله نوری» ، و اگر بر دشت قیامت باشد اوّل گوهر که سر از صدف خاک بر آرد من باشم «انا اوّل من تَنشقَ عَنه الارضَ یومُ القیامة»، اگر در مقام شفاعت جویی اوّل کسی که غرقه گشتگان دریای معصیت را به شفاعت دستگیری کند من باشم که «انَا اوّلَ شافعٍ و مشفّعٍ». (مرصادالعباد، ص133)
133-شوق
«شوق در اصطلاح کنده شدن کشمکش دل است به دیدار محبوب.» (تعریفات، جرجانی)
«انزعاج و حرکت دل را گویند به جانب معشوق، امّا بعد از وصول به مطلوب نشأت ذوق زایل شود، به خلاف عشق و درد که در وصل بیفزاید و به هر کرشمهای در حین وصال، محبّت و عشق ازدیاد پذیرد. لهذا شوق را در ایام فراق استعمال نماید و عشق در هر دم به اقتضای فنای عاشق در معشوق تقاضای حضوری دیگر نماید.» (مرآة العشاق)
«از بعضی مشایخ پرسیدند شوق چیست؟ گفت هیجان دل است هنگام ذکر محبوب. دیگری گفت: شوق آتش خدای تعالی است که در دل اولیاء او شعلهور گردد، تا آنچه در دلشان از خواطر و واردات و عوارض و حاجات باشد بسوزاند.» (اللمع، ص6)
مرصادالعباد: پس تأثیر عنایت ازلی او را در کار بندگی هر ساعت مجدتر میگرداند، و شوق عشق او بغایتتر میرساند. و او بغلبات شوق و رغبات ذوق در کثرت مجاهده و جودت معامله میافزاید، و از هر حرکتی که بر قانون فرمان میکند نوری دیگر تولد میکند، و مدد قوّت ایمان میشود که «لِیَزدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمانِهِم». (الفتح، 4) (مرصادالعباد، ص361)
مصباحالهدایه: مراد از شوق، هیجان داعیۀ تمتعّ از محبوب است در باطن محبّ و وجود آن، لازم صدق محبّت است ؛ چنانکه «ابوعثمان حيری» گوید : «اَلشَّوْقُ ثَمَرَةُ الْمَحَبَّةِ مَنْ اَحَبَّ اللّهَ اشْتاقَ اِلى لِقائِهِ.»
مصباحالهدایه: بعد از درجۀ نبوتّ، هیچ درجه فاضلتر از درجۀ نیابت نبوتّ نیست در دعوت خلق با حقّ بر طریق متابعت رسول صلّی اللهّ علیه و سلّم و مراد از شیخی، این تناسب است. پس درجۀ شیخی و تربیت، افضل درجات بود و مضمون این حدیث صحیح که «وَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لِاَنْ شِئْتُمْ لَاُقْسِمَنَّ لَکُمْ اِنَّ اَحَبَّ عِبادِاللهِّ اِلَی اللّهِ الَّذینَ یُحَبِّبُونَ اللهَّ اِلى عِبادِهِ و یُحَبِّبُونَ عِبادَاللهِّ و یَمشُونَ فِی الاَرْضِ بِالنَّصیحَة» دلیل است بر علو مرتبۀ شیخی؛ چه این معنی، وصف حال مشایخ متصوفّه است.
134-شهود
در اصطلاح، رؤیت حق به حق را شهود گویند که خاصۀ حضرت وجود بود.تعریفات، ص114.
در اصطلاح سالکان رؤیت حق است به حق یعنی کاملی که از مراتب کثرات موهومات صوری و معنوی عبور نموده باشد و به مقام توحید عیانی رسیده و به دیده حق بین به حکم «کُنت بصره الذی یَبصره» در صور جمیع موجودات به دیدۀ حق مشاهده حق نماید. چون خود را و تمامت موجودات را قایم به حق بیند لاجرم غیریّت و اسمیّت از پیش نظرش بر خاسته باشد و هر چه بیند حق بیند و هر چه داند حق داند. (کشف اللغات)
«شهود حضور است زمانی به نعت مراقبه و گاهی به وصف مشاهده. مادام که بند موصوف به شهود است او را «حاضر» خوانند و چون حال مشاهده و مراقبه فقدان پذیرد از دایرۀ حضور خارج شود و در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، روح انسانی، قضا و قدر، طبقات الصوفیه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، عزیزالدین نسفی، فرهنگ اصطلاحات، طبقات الصوفیه