منابع پایان نامه ارشد درباره ادبیات عرفانی، روح انسانی، فرهنگ ایرانی، روح فلسفی

دانلود پایان نامه ارشد

ایرانی است. بنابر چنین نگاهی است که زرینکوب بر پارهای از ویژگیهای فکری ایرانی تأکید میکند که به تفصیل در فصل قبل ذکر شد لکن ایشان بر حسب استمرار فرهنگی معتقد هستند این ویژگیها در دوران اسلامی صبغهی عرفانی یافت و در کلام امثال خیام، مولوی و حافظ رنگ انسانی و جهانی جالبی به ادبیات داد. البته پارهای دیگر از ویژگیهای قوم ایرانی، در ادبیات غیر عرفانی البته آنجا که به اخلاقیات میپردازد نیز ظاهر میگردد که گاه به بعد انسانی میرسد. زرینکوب خود نیز معترف است:
« ویژگیهای فکری ایرانی که در طی تاریخ از صافی زمان گذشته است و از گذشتههای دور تا به زمان ما رسیده است… نشان میدهد که آنچه اینگونه اندیشهها را در طی قرنهای دراز نگه میدارد و پرورش میدهد چگونه ادبیاتی است؟ نه شرقی، نه غربی: انسانی. در ادبیات اسلامی ایران چیزی که مخصوصاً این جنبه انسانی فرهنگ ما را جلوه بیشتر میدهد عرفان است، عرفان ایرانی. بدون شک در مجموع این عرفان جنبههای منفی هم هست که انعکاسی از انحرافها و ضعفهای انسانی است و فرهنگ و ادبیات هیچ قومی از آن خالی نیست. ادبیات غیر عرفانی هم علیرغم آلودگیش به تملق و دروغ و بیان تصنعی، در آنچه تعلق به عشق و هیجان و احساس و اخلاق دارد گهگاه به بعد انسانی میرسد و مخصوصاً ادبیات حماسی و بزمی ایران در کلام فردوسی و نظامی به اوج میرسد.»( زرینکوب،1378: 37)
این گونه آثار بی آنکه در چهارچوبهی عنوان شرقی و غربی، کهنه و نو، فئودال و بورژوا، محدود بماند حتی در عین آنکه معرف جو مخصوص دنیای خود هستند به همهی انسانیت تعلق دارند و در شکل فعلی آنها نه فقط تجارب و آرمانهای طبقه اجتماعی شاعرانشان تبلور دارد بلکه آلام تمام طبقات انسانی نیز که طی قرنها دراز از طریق روایات سنتی در مآخذ آنها راه یافته است در آنها رسوب کرده است و حتی برخوردهای تاریخی بین شرق و غرب هم در آنها آن اندازه تأثیر گذاشته است که آنها را به آسانی نتوان شرقی خالص خواند. چنانکه رمانسها و اپیکهای غربی همچون السیدورلان و امثال آنها نیز به حکم همینگونه تأثیرات غربی خالص نیست (زرینکوب،1378: 37).
در فرهنگ ایران آنچه ویژگیهای مربوط به جنبه انسانی را خیلی بیش از مختصات شرقی و غربی نشان میدهد ادبیات عرفانی است، که ویژگیهای فکری فرهنگ ایرانی ( تسامح، آزادی اراده و اغتنام فرصت و …) در این ادبیات به اوج اعتلایی که به قامت انسانیت است میرسد. و به اعتقاد زرینکوب در واقع آنچه ادبیات کلاسیک ایران را از هر چه غیر انسانی است، از هرچه به حدود و قیود مربوط به مرز و نژاد و محیط و طبقه وابسته است، از هرچه تصنعی و تقلیدی و احیاناً غیر اخلاقی است منزه کرد و آن را به سطح آرمانهای انسانی، به افق بینش و معرفت جهانی، و به پایهی بعد وجدانی انسان بالا برد همین مجموعه آثاریست که آن را بطور کلی ادبیات عرفانی ایران باید خواند. فقط در آینهی این جام جادویی است که فرهنگ ایرانی نقش تمام انسانیت را جلوهگر میبیند. از اینرو عجب نیست که لطایف ادب و ذوق تمام قلمرو انسانیت در آن پرتو بیفکند. (زرینکوب،1378: 233)
از جالبترین مختصات این ادبیات توجه آن است به احوال طبقات محروم. شاید در تمام ادبیات ایران اولینبار است که اجازه حرف زدن به این طبقات داده شد در همین آثار عرفانی بود. به یک معنی شاعران و نویسندگان صوفی، احوال مستمندان، بیزبانان و درماندگان را آیینهای کردند برای تصویر بیعدالتیهای اجتماعی. که در اشعار امثال عطار و سنایی جلوهی بارزی دارد. در آثار اینان بینوایان و شوریده حالان به سخن در میآیند و بر تضادها و تناقضات اجتماعی انگشت میگذارند و این اعتراضات را با سادهدلی خاصی که دارند تا به دستگاه خلقت هم سرایت میدهند وتا به مشیت الهی.26 البته به گفته زرینکوب نه اعتراض شوریده حالان بر نظام خلقت هیچ لحن بدبینی دارد و نه کنایهها و تعریضهایی که آنها بر بیعدالتیهای اجتماعی دارند. اصلاً تعلیم صوفیه اصلاً جایی برای یأس و بدبینی باقی نمیگذارد، از این روست که فیالمثل ادب غزالی و مولوی با آنکه دائم از بیثباتی دنیا صحبت میکنند و رنج مرگ و خاک قبر را دائم به رخ زندگان میکشند باز مثل ادب خیام یا ابوالعلاء معری تیره و نومید و دردناک نیست. یک نتیجه عمده که بلافاصله از این طرز فکر مبنی بر وحدت وجود یا وحدت شهود حاصل تواند شد خوشبینی است و اینکه عالم چنان که هست از آنگونه است که از آن بهتر نمیشود تصور کرد. (زرینکوب،1378: 235) وقتی تمام عالم خود یک کمال تحقق یافته باشد که حق است که البته هرچه در آن هست نیز میباید درست باشد و خیر. درین صورت عارف مثل زاهد یا راهب نیست که تمام دنیا را یک دره اشک و آه تصویر کند، و ورطهی کفاره و گناه. در نظر وی حتی افراد انسانی چنان در وجود یک کل با یکدیگر شریکند و وابسته که مثل یک جسم ارگانیک ـ مثل یک بدن انسانی ـ به نظر میآیند که در آن اگر عضوی به درد آید، دگر عضوها را نماند قرار. این کلام دلاویز سعدی هم بر اساس یک حدیث نبوی مبتنی است و هم در سخنان صوفیه دیگر مثل ابنعربی و عزیز نسفی هست. اما در آن آشوب و انقلاب عصر مغول و جنگهای صلیبی که دنیا آکنده از دردهای گران روحانی و جسمانی بود این پیام انسانی که از ادب عرفانی ایران برمیخواست آیا امید تازهای برای قلوب مجروح انسانی همراه نداشت؟(زرینکوب،1378: 236) این اندازه از دوستی و ارتباط معنوی که بین افراد انسانی هست در تربیت صوفیه به گونهای میرسد که دوست در دوست مستهلک میشود تا حدی که جایی برای من و تو باقی نمیگذارد. یعنی نمونهی اعلای تساهل و مدارا.
جهانبینی عارف عبارتاست از شهود وحدت در کثرت، تمام کثرات عالم نزد عارف نمودی است که حقیقت آن وحدت است و وی آن را حق میخواند و وجود واقعی. و در حقیقت از نظرگاه زرینکوب این احساس وحدت و هماهنگی با تمام ذرات کاینات که شعر و رؤیای هنری صوفیه را تشکیل میدهد و ادب عرفانی مارا یک رنگ جهانی27 و بلکه گیهانی28 میدهد مبنی برشهود و ادراک کشفی عارف است از این وحدت: وحدت شهود. از این رو نه تعجب باید کرد که چرا طریقه معرفت را کشف و شهود میداند نه حیرت باید کرد که چرا در شناخت حق بر برهان فلسفی اعتماد نمیکند. با آنکه خود نوعی برهان و فلسفه دارد، جهانبینی او نه فلسفی است نه استدلالی. (زرینکوب،1378: 238) در نهایت اینکه معرفت عارف کشفی است با نوعی احساس و وجدان همراه است. و سیر فکر او نیز از حق به ماسوی است. آنها همه چیز را در حق خلاصه میکنند و برای غیر حق و خدا نه وجودی قائل میشوند نه حول و قوتی، بیتوجهی نسبت به ارباب قدرت نیز از همین امر ناشی میشود. بعلاوه شهود عرفانی آنها و گرایششان به وحدت سبب میشود که نسبت به مذهب نوعی تسامح وآزادمنشی داشته باشند: وقتی همهی خلق خدا را میجویند چرا باید پیروان یک دین از پیروان ادیان دیگر کافر بسازد و منکر؟ مسلمان گر بدانستی که بت چیست، به قول شبستری: یقین کردی که دین در بتپرستی است (زرینکوب،1378: 255).
دنیای صوفی در واقع دنیایی است پر از روح و شعور. سنگ و جماد هم در این دنیا جان دارد و ادراک. اینکه خداونو در قرآن آمده است که هیچ چیز نیست جز آنکه تسبیح خداوند میگوید در نظر صوفی امری است که در حیات روزانه تجربه میشود… عارف از این اشتراک در ادراک و شعور که به نظر او بین انسان و تمام کائنات هست حلقهی ارتباطی میسازد که او را با تمام عالم مربوط میکند، با تمام عالم به عشق و برادری میخواند و با تمام عالم به صلح و یکرنگی دعوت میکند.(زرینکوب،1378: 257-258) نمونه چنین دیدگاهی در آثار شعرای ایرانی همچون مولانا فراوان است29.
برحسب اعتقاد به وحدت وجود و شهود تمام کائنات برای عارف رمزی و مظهری از یک حقیقت واحد است. باری آنها شعر را برحسب همین دیدگاه میدیدند. صوفیه شعر را وسیلهای میدیدند برای مشاهده احوال خویش، چون توقف در سطح احوال و عواطف عادی انسانی در نظر آنها شعر را محدود و مبتذل میکرد کوشیدند تا از رمز و مجاز استفاده کنند برای القاء یا تلقی تجارب عرفانی خویش در شعر. زرینکوب تأکید میکند که : ادبیات خاصه غزل و قصه را (شعرای عرفانی) پر از رموزی یافتهاند که غالباً ورای ظاهر الفاظ کاشف از مقاصد و افکار آنهاست گویی شعر و ادب برای آنها جنبه ذهنی بیشتر دارد تا جنبه عینی، و جنبه ذهنی آن نیز همان اندازه که با گوینده و سراینده ارتباط دارد با خواننده و شنونده نیز مربوط تواند شد. در شعر، غالب مشایخ به چشم آینه میدیدهاند. آینه خود هیچ صورت ندارد اما هر کس صورت خویش را در آن میبیند. در شعر نیز چنان که عینالقضات در یکی از نامههای خویش میگوید حال همین است: که شعر را در خود هیچ معنی نیست اما هر کسی ازو آن تواند دیدن که نقد روزگار او بود.(زرینکوب،1378: 260) این توجه صوفیه به رمز و تأویل، ادب عرفانی ایران را تبدیل کرده است به یک ادب فلسفی، انسانی، و برتر از قراردادها. حتی غزل صوفیه نیز بر رموز و کنایات مبتنی است و در ورای عشق جسمانی و لولزم آن توجه دارد به عشق حق، بازگشت انسان به خدا. (زرینکوب،1378: 265).
به زعم زرینکوب با وجود اینکه اتهام واقعگریزی بر اساس فلسفی بر این ادبیات عرفانی وارد است و عرفان را که از لحاظ نظری عبارتاست از اعتقاد به امکان دریافت معرفت واقعی بدون وساطت عقل و از لحاظ عملی اعتقاد به اینکه انسان میتواند بیواسطه با مبدأ وجود اتصال و ارتباط داشته باشد نمیتوان بدون تجاوز به واقعگرایی و تعقلگرایی قبول کرد، ادبیاتی که بر این اساس به وجود آمده باشد نه بکلی غیر تعقلی است ونه یکسره خلاف واقعبینی. واقعیت وجدان انسانی هیچجا در ادبیات به این دقت و وضوح که در ادبیات عرفانی انعکاس یافته است مطرح نشده است و سختیها و دردهای انسانی در کمتر جایی به اندازه آثار صوفیه ایران جلوه کرده است. خود عرفان نیز به یک تعبیر، واکنش و عصیانی است بر ضد تقالید دینی و عقلی. درین صورت جای تعجب نیست که ادبیات حاصل از آن نیز رنگ طغیان و واکنش داشته بر ضد تقالید و سنتهای ادبیات رسمی. بنابراین شعر صوفیه نیز مانند فکر آنهاست: بیقید طغیانگر و سنتشکن (زرینکوب،1378: 265-267) البته باید افزود که در ادب عرفانی ایران رنگ تعلیمی نیز وجود دارد. شکل موعظه و تحقیق، شکل قصه و تمثیل هم میپذیرد و در تمام انواع ادبی از غزل، مدیح، حماسه، اخلاق، سیرت، و تذکره نیز مجال آزمایش دارد. آینهی جام است که نقش تمام انسانیت را منعکس میکند و هر دلی نیز میتواند در پرتو آن چهره واقعی خویش را باز شناسد. (زرینکوب،1378: 267)
زرینکوب علاوه بر توجه به ادبیات عرفانی که فرهنگ ایران را به بعد انسانی میرساند، به ادبیات حماسی و بزمی نیز از این زاویه مینگرد. و روح اخلاقی موجود در چنین ادبیاتی را انسانی میداند، که نمونهی اعلای آن را میتوان در شاهنامه فردوسی دید. ایشان در نوشتهای بنام “نفوذ در دنیای شاهنامه” بیان میکنند:
« شاهنامه یک نمونهی والای شعر واقعی است، که خواننده را به دنیای تازه ای وارد میکند که در آن، انسان در هوای تازهای تنفس میکند، با کائنات دیگری همدلی پیدا میکند و خود را با دردها و شادیهایی برتر از آنچه مربوط به زندگی عادی است مواجه مییابد. این لحظهای که در یک دنیای دیگر روح انسانی با وجودهای دیگر پیوند مییابد، در یک جو تازه جوانه میزند و میشکفد، لحظه واقعی شعر است و من آن را لحظههای سبز میخوانم… تمام شاهنامه ابدیتی مستمر از این لحظههای سبز، ازاین تجربههای همجوشی با ” جز من” است که شعر واقعی چیزی جز آن نیست.»(زرینکوب،1377 :163)
از نظرگاه زرینکوب توفیق فردوسی محدود به ابداع یک اثر شاعرانه یا تسخیر یک قلمرو تازه برای شعر فارسی نیست توفیق او در خلق و ابداع دنیایی است که روح ایرانی، روح انسانی ایران را بیرون از محدودیتهای زمان و مکان، همواره زنده، متحرک، و در حال تپش و احساس نگاه تواند داشت و تا وقتی هوسهای زبانسازان ایرانیان را از فهم شاهنامه محروم نسازد این روح ملی که از شاهنامه تجلی میکند. جان ایرانی را گرم خواهد داشت. ایشان معتقدند اگر دنیای شاهنامه بر یک روح فلسفی استوار است آن روح فلسفی روح ملی، روح مردم میانه حال شهری است نه روح موبدان، روح

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ ایرانی، قرآن کریم، تمدن اسلامی، آداب و رسوم Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره هویت ایرانی، روشنفکران، تفکر انتقادی، عرفان اسلامی