منابع پایان نامه ارشد درباره آداب و رسوم، انقلاب مشروطه، عصر مشروطه

دانلود پایان نامه ارشد

جوامع، تناسب بيشتري دارد تا قاعده و فرمولي تخطي‌ناپذير و آهنين49. پس شاخص وجود رقابت سياسي، تشخيص وجود مسابقه قدرت سياسي است كه اين مسابقه دو آرايش پنهان و آشكار دارد كه در حوزة تكثرگرائي سياسي قرار مي‌گيرد.

شاخصهاي وفاق در جمهوري اسلامي:
اگر اعضاي يك واحد جغرافيايي معين در زماني مفروض در مجموعه‌اي از عقايد، آرا ارزش‌ها و هنجارها شريك باشند، مي‌توان گفت كه در اين واحد جغرافيايي وفاق اجتماعي وجود دارد. بدون وجود اين ارزش‌ها و هنجارهاي مشترك كه عامة مردم آنها را پذيرفته باشند، وجود جامعه و واحد سياسي ممكن نخواهد بود.
مفهوم وفاق به عنوان شرط لازم ادارة منظم و صلح آميز امور سياسي- اجتماعي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. وفاق در اين معني معادل فرهنگ است. فرهنگ نيز به معناي مجموعه ارزش‌ها، هنجارها، آرا و عقايد يك ملت است. اگر افراد يك جامعه بر سر آنچه اين مفاهيم و ارزش‌ها، آرا و عقايد قابل احترام مي‌دانند با يكديگر توافق داشتند، آنگاه چنين جامعه‌اي از وفاق اجتماعي برخوردار است؛ بنابراين از اين نظر مفهوم وفاق و فرهنگ مفاهيمي در هم آميخته و در ارتباط نزديك با هم هستند.
مفهوم فرهنگ تمام ابعاد حيات اجتماعي و فردي انسان را در بر مي‌گيرد50. حال اگر فرهنگ به معناي مجموعه‌اي از دست‌آوردهاي هنري، فكري و اخلاقي باشد، ميراث يك ملت است و مبناي وحدت به حساب مي‌آيد و موجب وفاق اجتماعي خواهد شد. البته اين بعد، بعدي است معنوي و نبايد آنرا با پيشرفت‌ها و تحولات مادي يكسان انگاشت. چنانكه انديشمندان رمانتيك چنين مي‌پنداشتند و فرهنگ را به عنوان تجلي روح ملت در برابر مفهوم تمدن كه معرف پيشرفت مادي و مرتبط با توسعة اقتصادي و فني بود قرار مي‌دادند.
فرهنگ از زواياي مختلف مورد بحث واقع شده است، در اين ميان نگاه مردم شناسانه به فرهنگ حايز اهميت بيشتري است، فرهنگ به‌عنوان يك كل يا نظام داراي اجزا و نظامهايي فرعي است، فرهنگ سياسي يكي از خرده فرهنگ‌هاي شكل دهنده به فرهنگ عمومي و از جهتي مهمترين آنهاست. پس چون وفاق معادل فرهنگ قرار گرفت و وفاق اجتماعي عبارت است از توافق جمعي بر سر مجموعه‌اي از اصول و قواعد اجتماعي، عقايد، آرا، ارزش‌ها و هنجارها، و از آنجائيكه دانسته ميشود فرهنگ به معناي مجموعة ارزش‌ها، هنجارها و آراء و عقايد يك ملت است پس مفهوم وفاق اجتماعي را با مفهوم فرهنگ معادل دانستيم.
يك راه ترسيم فرهنگ سياسي و وفاق اجتماعي در يك ملت آنست كه گرايش‌هاي شهروندان را در سه سطح 1ـ نظام 2ـ فرايند 3ـ سياستگذاري توصيف نمائيم.
شايد مهمترين جنبة گرايش‌هاي شهروندان در سطح نظام، سطح و پاية مشروعيت حكومت است. همانطور كه مفاهيم وفاق، فرهنگ و مشروعيت، مفاهيمي به هم مربوط و در هم آميخته هستند (منظور از مشروعيت، مشروعيت سياسي است). با توجه به مربوط بودن مفاهيم فرهنگ و مشروعيت، سئوالي كه مطرح مي‌شود آنست كه ارزش‌هاي فرهنگي چگونه بر مشروعيت نظام سياسي تأثير مي‌گذارد51؟ منظور آنست كه اعضاي يك نظام سياسي چگونه براساس معيارها، هنجارها و ارزش‌هاي خود به مشروعيت آن نظام مي‌نگرند؟
در پاسخ به اين سؤال مي‌توان گفت؛ اگر مردم از يك نظام براساس سنت‌هاي موجود تبعيت نمايند، آن نظام از مشروعيت سنتي برخوردار است و اگر براساس فره بي‌مانند يك رهبر از نظام تبعيت نمايند، نظام از مشروعيت فرهمند برخوردار خواهد بود و اگر در يك نظام سياستگذاري و به كارگماري‌هاي افراد با شيوه‌هاي قانوني و عقلاني انجام پذيرد، آن نظام از سلطه مشروع قانوني ـ عقلاني برخوردار ميشود. به اين ترتيب پايه‌هاي فرهنگي مشروعيت عبارتند از سنت، فره و عقلانيت. اين پايه‌هاي فرهنگي موجب مشروعيت يك نظام سياسي و وفاق اجتماعي؛ مي‌شوند به عبارت ديگر وفاق اجتماعي حول پايه‌هاي سنت ـ فره و عقلانيت شكل مي‌گيرد.
براي آنكه بدانيم وفاق اجتماعي در ايران حول كدام يك از اين پايه‌ها شكل گرفته است، مي‌توان اين بحث را در هر يك از دوره‌هاي تاريخي قبل از اسلام، دورة اسلامي، دورة صفويه تا انقلاب اسلامي و دورة پس از انقلاب اسلامي پي گرفت.
مي‌توان گفت كه در دورة اول، پايه وفاق اجتماعي، فره ايزدي بوده است. بدين ترتيب كه مردم به اين علت از صاحبان قدرت فرمان مي‌بردند و مي‌پنداشتند خداوند آنان را لايق دانسته، به آنان فره عطا كرده است.
در دورة اسلامي، پايه وفاق اجتماعي، سنت ديني و آداب و رسوم مذهبي بوده است.
در دورة صفويه تا انقلاب اسلامي، عامل وفاق، سنت ديني و آداب و رسوم و شعائر مذهب شيعه، به همراه اعتقاد و باور به فره شاهان صفوي بوده است.
انقلاب مشروطيت نقطة عطفي در اين دوران محسوب مي‌شود، زيرا با آغاز اين دوره است كه افكار و آرا و انديشه‌هاي مغرب زمين راه خود را به سوي ايران باز كرد و بدين ترتيب بود كه پايه‌هاي فرهنگي وفاق اجتماعي متحول شد. تنها، سنن و آداب و رسوم عامل وفاق نبود، بلكه وفاق اجتماعي پايه‌هاي عقلاني ـ قانوني نيز پيدا كرد، ايران در اين زمان براي نخستين بار داراي قانون اساسي و قوانين موضوعه دست ساخت بشر شد كه اين هر دو مبتني بر ايدة قرار داد اجتماعي بودند، از اين به بعد مردم بر پاية قوانين اساسي و موضوعه به وفاق دست يافتند و انسجام اجتماعي بر پاية قرار داد تقويت شد.
پس از انقلاب اسلامي، بار ديگر پايه‌هاي وفاق مبتني بر سنت تقويت شد و اين پايه‌ها به همراه پايه‌هاي مبتني بر قانونمندي و عقلانيت – با به تصويب رسيدن فنون اسلامي جديد در ايران پس از انقلاب- و پايه‌هاي كاريزماتيك، مجموعاً منجر به وفاق و انسجام اجتماعي شدند. پايه‌هاي كاريزماتيك در دورة پس از انقلاب كه در اثر ظهور رهبري كاريزماتيك به وجود آمده بود تضمين كنندة يكپارچگي و وفاق اجتماعي نظام در مقابل تمامي توطئه‌هاي ضد نظام بود.
همان‌گونه كه مطرح شد مي‌توان فرهنگ سياسي و وفاق اجتماعي در هر ملت را در سه سطح؛ نظام، فرآيند و سياستگذاري بررسي كرد. در سطح فرايند؛ گرايش‌هاي افراد در دخالت در فرايندها، سطح وفاق اجتماعي را در جامعه مشخص مي‌كند، اين فرايندها شامل ارائه تقاضا، اطاعت از قانون، حمايت از برخي گروه‌ها و مخالفت با برخي گروههاي ديگر و مشاركت از طرق گوناگون است.
هر چه ميزان مشاركت در يك نظام بيشتر باشد، معلوم ميشود كه ميزان وفاق اجتماعي در آن نظام پيشتر است، مشاركت پيشتر مشخص مي‌سازد كه افراد جامعه به اصول و قواعد اجتماعي، اعتقاد بيشتري دارند و هنجارها و ارزش‌ها تعميم بيشتري پيدا كرده و عموميت يافته است.
هر چه ميزان مشاركت بيشتر باشد، معلوم مي‌شود وفاق اجتماعي زيادتر است.
مشاركت نيز به معناي مشاركت در تدوين، تصويب و اجراي سياست‌هاي عمومي است. در ايران، عنصر غالب در فرهنگ ايران لااقل تا دورة مشروطيت عنصر استبداد بوده است، در چنين فرهنگي فقط يك نفر حق مشاركت در سياست را داشته است و آن شخص پادشاه، اعوان و انصار او بوده‌اند و بقيه مردم، رعيت محسوب شده‌، به هيچ وجه، حق شركت در تصميم‌گيري‌هاي سياسي را نداشته‌اند.
در دوران انقلاب مشروطيت، براي اولين بار كوشش مردم را براي مشاركت در سياست در قالب ايجاد احزاب مشاهده مي‌كنيم.
اوجگيري و رشد احزاب سياسي در ايران را از لحاظ سير تاريخي مي‌توان به چهار دوره تقسيم كرد:
اول ـ عصر مشروطه تا استقرار كامل سلطنت رضاشاه، غير از دوره‌هاي استبداد صغير و نيابت ناصر‌الملك و دورة جنگ جهاني اول.
دوم ـ سقوط رضاشاه در آغاز دهة بيست (دورة 1332ـ1320).
سوم ـ روي كار آمدن دموكرات‌ها در آمريكا و اميني در ايران (دوره 1344ـ1339).
چهارم ـ از زمان انقلاب اسلامي تا كنون.
در هر يك از اين چهار دوره، مردم با ايجاد احزاب سياسي تلاش كردند تا در امور سياسي مشاركت كنند، مشاركت بيشتر مردم در هر يك از اين دوره‌ها به معناي تقويت وفاق اجتماعي بوده است. تا اينجا دو سطح نظام و فرايند را بررسي كرديم. در سطح سياستگذاري اين مساله مطرح مي‌شود كه مردم براي چه چيزهايي اهميت قايل‌اند و تصور آنها از يك جامعه خوب چگونه است؟ به اين ترتيب، مي‌توان تشخيص داد كه اصول و قواعد اجتماعي كه مردم براي آن اهميت قائل هستند و موجب وفاق اجتماعي مي‌شوند چه اصول و قواعدي هستند، به اين ترتيب سياست‌گذاري‌هايي كه موجب وفاق اجتماعي مي‌شوند معلوم و مشخص مي‌گردند52.
اهميتي كه شهروندان مختلف به پيامدهاي سياستگذاري‌هاي گوناگون مي‌دهند، متفاوت است، مثلاً برخي جوامع بر امنيت تاكيد مي‌ورزند و برخي به آزادي بهاي بيشتر مي‌دهند و جوامع ديگر براي برابري اهميت زيادتر قائل هستند و بر وجود حداقل استانداردها براي همة‌ افراد تاكيد دارند، بنظر مي‌رسد مردم مشرق زمين از جمله مردم ايران براي امنيت اهميت بيشتري قائل هستند تا براي آزادي و برابري. يعني ارزش امنيت، ارزشي است كه منجر به وفاق اجتماعي مي‌شود. البته اين امر دلايل مختلفي دارد: يكي از اين دلايل حملات بيگانگان به خاك ايران بوده است. ايران همواره شاهد تاخت و تاز بيگانگان و مهاجمان و لشكر‌كشي‌هاي بسياري بوده است كه اسباب نشست و نابساماني سياسي، اجتماعي و فرهنگي در نهايت ناامني اقتصادي را فراهم آورده است. خودكامگي حكومت‌ها نيز از عواملي بوده است كه امنيت مالي ايرانيان را همواره بخطر انداخته است. بدين ترتيب لوياتان‌هاي ايراني كه طبعاً بايد براي حفظ جان مردم بوجود آمده باشند، به دشمن مال و جان آنها تبديل شده بودند.
در ايران هيچگاه طبقه اشراف به مانند غرب پيدا نشد كه صاحب اموال و املاك خود باشند و بتوانند در مقابل دولت از اموالشان دفاع نمايند.
در فقدان نيروهاي اجتماعي، دولت يكه‌تاز ميدان باقي مي‌ماند و خود به عنوان عاملي در جهت از بين بردن امنيت جاني و مالي مردم مطرح بود.
سلاطين ايران با قدرت مطلق حكومت مي‌كردند و هيچ قانوني اختيارات آنها را محدود نمي‌ساخت. در وصول ماليات، اموال مردم را غارت مي‌كردند و هيچگونه قوانين و مقرراتي براي حفظ حقوق ملت ايران و تعيين حدود قدرت هيئت حاكمه وجود نداشت، و مقررات و سرنوشت مردم در هر محل ارتباط و بستگي تام با خلق و خويي شخص حكمران داشت.
بنابراين مهمترين مشكل مردم ايران رسيدن به امنيت جاني و مالي بود، البته اين بدان معني نيست كه مردم ايران براي آزادي و برابري و عدالت اهميتي قايل نبودند، بلكه منظور آنست كه امنيت براي آنان داراي اولويت بيشتري بوده است، چناكه اولين درخواست مردم در انقلاب مشروطه از حكومت، ايجاد عدالت خانه بود كه اين خود در رابطه با احساس نياز مردم ايران به مقوله عدالت و امنيت قابل تفسير است53.

فصل هفتم
جنبش‌هاي ساختاري و چالش‌هاي مربوط به آن
جنبش‌هاي ساختاري و چالش‌هاي مربوط به باز تقسيم قدرت در ايران
طي دهه گذشته، ساختار سياسي جمهوري اسلامي ايران با رويكردهاي جديدي روبرو شده است. در اين روند «گفتمان‌هاي سياسي» نوظهوري ايجاد شده، گروه‌هاي جديدي وارد «عرصه اقتدار سياسي» گرديده و جنبش‌هاي اجتماعي نويني شكل گرفته‌اند. اين جنبشها را مي‌توان، به عنوان عرصه جديدي از تحولات سياسي و شكل‌بندي رفتار اجتماعي تلقي نمود. براساس رويكردهاي جديد، سرشت ديوان سالاري دولتي به چالش فراخوانده شده است.
برخي از جامعه‌شناسان سياسي بر اين اعتقادند كه تعارض موجود بر اساس «روندهاي فراطبقاتي، فراساختاري و فرا ايدئولوژيك» شكل گرفته است.
رفتار گروه‌هاي اجتماعي بدون توجه به بنيادهاي فكري و ضرورت‌هاي ساختاري به نمايش در مي‌آيد. در چنين شرايطي تمامي گروه‌ها در وضعيتي قرار دارند كه نارضايتي خود را از شرايط اجتماعي و سياسي اعلام مي‌دارند. اين امر، نشانه‌اي از وضعيت «انتظارهاي فزآينده» مي‌باشد.
اين جنبش‌ها در عرصه نظام دانشگاهي از ظهور و عينيت بيش‌تري برخوردار شده است، بهمين دليل، دانشگاه را مي‌توان به عنوان نمادي از جنبش اجتماعي دانست كه به مقابله با هنجارهاي استحكام يافته مبادرت مي‌ورزد، در اين روند، گروهاي سياسي، عرصه دانشگاه را

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره سوره بقره Next Entries منابع پایان نامه ارشد درباره افزايش، يكي، دورة، چنين