منابع پایان نامه ارشد با موضوع کریم خان زند، زندگی روزمره، قضا و قدر، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

میرود که دو خانواده یا فامیلی سببی داشتهاند که به هم خورده، یا کار و معاملهای مشترک داشتهاند، که به هم خورده است.
1-7) اشاره به یک واقعیت در طبیعت
«چُو رُوا روژ گِرتی».
مثل روباه روز گرفته یا روباه در روز مانده.
روباه بیشتر روزها را در لانهی خود به استراحت میپردازد و شبها در پی خوراک به جست و جو میپردازد. گاه شب به پایان میرسد و چیزی برای خوردن پیدا نمیکند، ناچار با شکم گرسنه به لانه بر میگردد. اگر کسی نتواند در زندگی روزمره به نتیجه برسد، به کنایه میگویند: چو رُوا روژ گِرته. (عسکری عالم، 183: 50).
این مثل را زمانی میگویند که وقت انجام کاری به اتمام رسیده باشد، ولی هنوز کار صورت نگرفته باشد.
1-8) اشاره به یک باور داشت در لرستان
«شَمَه کار شَمشه بار شَمه بووُی یه مال نار».
شنبه کار کن. شنبه کوچ کن. شنبه عروس به خانه نیاور.
نوعی باور در بین عوّام که شنبه را روزی نحس میدانند. (عسکری عالم،1383: 98).
«اَر شَمه گیر بوئی شَمه بسیاره».
اگر شنبه گیر باشی شنبه بسیار است. (همان: 8).
شنبه گیری نوعی فال است که لک زبانان به آن اعتقاد دارند. به این شیوه، وقتی کسی میخواهد کاری انجام دهد، به نیّت کاری که قرار است صورت بگیرد، شب شنبه دختر یا پسر جوانی را به در خانهی همسایه میفرستد و از او می خواهد فال گوش در کمین بنشیند طوری که صاحب خانه متوجه حضور او نشود و اولین جمله ای که صاحب خانه بر زبان بیاورد به ذهن بسپارد و برگردد و آن جمله را به صاحب فال بگوید. خوبی یا بدی فال از محتوای کلام فهمیده میشود.
کنایه از این است که تو اگر مرد کار باشی کار زیاد است.
«چُوی کِلَه شیر بی موقع».
مثل خروس بی محل. (همان: 48).
قوم لک بر باورند، که هرگاه خروس در دو موقع خاص«ظهر و غروب»آواز بخواند، شگون ندارد. و اگر این آواز به هنگام غروب باشد بدتر از سایر مواقع است. در چنین هنگامی و برای دوری از درد و بلا، خود خروس را قربانی میکنند تا بدشگونی آواز خروس بی محل دفع گردد.
کنایه از حرف یا کاری است که خارج از عرف یا زمان خاصی صورت بگیرد.
1-9) رعایت انصاف
«نان وَگَرد کور بیر خدا ماوین که».
هم سفرهی کور شدی، خدا را در نظر بگیر. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 242).
«مله بگر وَ انصاف».
گردنه گیر باش، اما انصاف داشته باش. (دوستی، 1392: 78).
کنایه از این است که در همه موارد حتی در خلاف هم انصاف داشته باش.
«تون اِی قرآنه هار بان اِی تکه، دنان دار و شریک بی دنان نکه».
ترا به این قرآنی که روی این سینی است، بی دندان را با دندان دار در غذا خوردن شریک نکن. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 223).
«نون وگرد کور بَر، خداته ویر بو».
با کور هم کاسه شو، اما خدا را فراموش نکن. (دوستی، 1393: 78).

1-10) دیگران را مقصر دانستن
«زمین سخته، گا ای چَم گایاره موینی».
زمین سخت است، گاو تقصیر را به گردن دهقان میاندازد. (دوستی، 1392: 89).
«خر اَ بَن خرِر نِمَهَت زور اَر پالانه مکردی».
الاغ زورش به الاغ نمیرسید، پالانش را فشار میداد. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 226).
«مرد تاوِن ای خدا مَگری، نامرد اِی رفیق».
کسی که مردانگی دارد تقصیر را به گردن قضا و قدر، میاندازد. و آن که مردانگی ندارد، رفیقش را مقصر میداند. (دوستی، 1392: 89).
1-11) عوض نشدن هویت افراد
«گنم لَره ماو اِ نوم باوه وژ نمکوی».
گندم هر چند نامرغوب باشد باز گندم است و اصالت خود را از دست نمیدهد. (نجف زاده قبادی، 1391: 133).
«چه بکیشن چه نکیشین هر ماشالا گیوه کیشین».
با بخشش بیش از حد هم لقب تو عوض نمی شود. (نجف زاده قبادی، 1391: 146).
«خر هَر خِرَهَ پالوُنَ عَوَض بیَسِی».
خر همان خر است، فقط پالانش عوض شده. (دوستی، 1392: 67).
1-12) کنایه از غرور زیاد
«وَگرد شاه وِری چوار باخ نِمَچو».
به همراه شا به چهارباغ نمی رود. (دوستی، 1392: 93).
1-13) کنایه از افراد بی لیاقت
«سر بکینه طلا، قُل مفرغَسی».
سرش را طلا بکنی از ته مفرغ است. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 231).
«کَس ار پَر ترخینه نِمَنتی».
کسی او را به عنوان نگهبان ترخینه هم قبول ندارد. (دوستی، 1392: 94).
1-14) کنایه از خسیس بودن است
«ناخن نیری وژ بکلاشی».
ناخن ندارد خودش را بخاراند. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 242).
خیلی خسیس است.
«اِ هوی موی بکنینا چیکه».
یک موی از خرس کندن غنیمت است. (نجف زاده قبادی، 1391: 142).
«باخاون وخت میوه داین باخ، کره».
باغبان وقت ثمر دادن دادن درختان میوهاش خودش را به کری میزند. (همان: 155).
«اَرا نه هواردن چه زر چه سنگ».
برای کسی که استفاده نکند پول و سنگ با هم فرقی ندارد. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 217).
1-15) بخشش از مال مردم
«دسی که هین وژ نیی ماره بینه مگرتی».
دستی که مال خودش نیست با آن مار میگیرد. (نجف زاده قبادی، 1391: 123).
«گا مردم گارون مردم، اَر نرونم نومردم»
گاو و چوب گاو از دیگران، اگر آن را حرکت ندهم نامردم. (همان: 151).
1-16) کنایه از بد شانس بودن
«وارون اَ ولگ دریارا مواری».
باران بر سر مندرس پوشان میبارد. (نجف زاده قبادی، 1391: 131).
«اَر سا بو اَر وشت بو کچل پا او دشت بو».
هوا چه آفتابی باشد چه بارانی، آدم کچل، رنج میکشد. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 219).
«ی آساره اِ آسمون نیری».
یک ستاره در آسمان ندارد. (نجف زاده قبادی، 1391: 124).
«خدا اَخکه خار کردمیه، پشخه کوره بار کردیمه».
خداوند آنقدر خار و زبونمان کرده که پشه کوره بر سرو صورتمان مینشیند. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 226).
1-17) مصداق یک بیت شعر از شاعران
«خدا خر دیه شاخه بین نیاسی».
خدا خر را دیده بهش شاخ نداده. (نجف زاده قبادی، 1391: 127).
گربه مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از لانه بر داشتی
«لاری ارا ورقصاونی خراو نکه».
به خاطر یه ذره گوشت این همه گوشت را خراب نکن. (همان: 128).
بهر کیکی تو کلیمی را مسوز وز صداع هر مگس مگداز روز
«نردوان پِلَه پِلَه».
نردبان پله پله است. رشد تدریجی است. (همان: 147).
از مقامات تتبل تا فنا پله پله تا ملاقات با خدا
1-18) کنایه از شجاعت است
«زور برا خدایه».
زور برادر خداست. (نجف زاده قبادی، 1391: 126).
«نون ای دَم شیرَ مه سینی».
نان را از دهان شیر میگیرد. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 241).

1-19) کنایه از داشته ها بر اساس لیاقت
«خودا کویه مونی وَئره منتِیَر سر ».
خدا کوه را میبیند و برف روی آن میگذارد. خدا بر اساس لیاقت عمل میکند. (نجف زاده قبادی، 1391: 130).
«ای کراسه ار ور تو دوره».
این پیراهن به تن تو گشاد است. (لیاقت چیزی را نداشتن). (همان: 147).
1-20) کنایه از کار بیهوده
«آویاری زل کردن».
نی زار را آبیاری کردن. (نجف زاده قبادی، 1391: 131).
«خر وَ سَرّ سَرّ ای قپ گرگ ایر نِمَچو».
خر با عرعر کردن از دست گرگ نجات پیدا نمیکند. (دوستی، 1392: 77).
1-21) کنایه از بدبیاری وشکست های پی در پی
«هنی نهاته مای، دنونته گلمایره مَشکی».
وقتی بدبیاری پیش میآید دندانت در جوانی شکسته میشود. (نجف زاده قبادی، 1391: 147).
«هر باری هُوَله، هن خِرَه شله».
هر بار ی که کج است، مال الاغ لنگ است. (دوستی، 1392: 83).
1-22) کنایه از حیله گری و زرنگی
«جور روا فنه مِهِ».
مثل روباه حیله گری میکند. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 223).
«می یر هفت آو تر نماو».
از هفت دریا عبور کند خیس نمیشود. (نجف زاده قبادی، 1391: 160).
«آو ژیر کَ یه».
آب زیر کاه است. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 217).
«چوی قرژنگ وَ هردِک سِرا مَچو».
مانند خرچنگ از هر دو طرف راه میرود. (نجف زاده قبادی، 1391: 145).
«صد چهخو بسازی یکانی دسه نیری».
صد چاقو بسازی یکیشون دسته ندارد. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 233).
«چوی روا سی و دو فن یاد گرتیه».
مثل روباه همه مکر و حیلهها را میداند. (همان: 224).
1-23) کنایه از آدم دو رو
«ای اِ لا موشی تش، و لا موشی وش».
اینجا چیزی میگویی و آنجا چیزی دیگر. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 220)

2) ضرب المثل لری
2-1) اشاره به یک داستان یا حکایتی
«ئُوچه رَت که عِرو نی وَن»
آنجا رفت که عرب نی انداخت.
مرد عربی برای اینکه خواستگار دخترش را برای همیشه از سر باز دارد، از او خواست تا یک شب در مکانی که او معین میکند حاضر شود و یک آزمون کوچک را انجام دهد. شب موعود جوان در جایی که وعده داده بود، حاضر شد. پدر دختر در حضور دیگران شاخهای نی از شیب تند تپهای پرتاب کرد و از جوان خواست تا شاخه نی را پیدا کند و به دست او بدهد. جوان خواستگار غافل از حیله پدر دختر، از شیب تند پایین رفت و آنجا با چند مرد شرور مواجه شد که بر او حمله بردند و او را قطعه قطعه کردند و در رودخانه انداختند. همراهان پدر دختر هر چه انتظار کشیدند، از جوان خواستگار خبری نشد و از آن روز این مثل سر زبان افتاد که …..(عسکری عالم،1387: 57).
کنایه از دست به سر کردن و به اصطلاح دنبال نخود سیاه فرستادن.
«امام زِایِه یه وا یک ساختیمه شه».
امام زادهای است که با هم ساختیمش. (همان: 63).
«ئی چی ئی که سی مِ آوردی یه، بورش سی حاله ت».
این هدیه که برای عمه آوردهای ببرش برای خالهات. (همان: 63).
«آروم بُو، آسمون نَشنوئه».
آهسته بگو، آسمان نشنود. (همان: 69).
«خر گلِس، هیزه دِرّس».
خر زمین خورد، و خیک روغن پاره شد. (همان: 174).
«آی ی ی… صِحُو بزغاله».
آهای صاحب بزغاله. (همان: 73).
«ئی جور که بای میا هیچ…».
این جوری که باد میوزد هیچ…(همان: 75).
«تُو هم دِ اِی چُو، سی خُوت بُحُور».
تو هم از این چوب، برای خودت بخور. (همان: 132).
«دُز حاضر، بُز هم حاضر».
دزد حاضر، بز هم حاضر. (همان: 198).
«رُوا ایلاخ یهی فَن دارهَ، هِن گرمسیر چل فَن».
روباه سردسیر یک حیله دارد، روباه گرمسیر چهل حیله. (همان: 218).
«وا لا مِنی یا والا هاوکه دُزه».
طرف منی یا طرف هاوکه دزد. (همان: 360).

2-2) اشاره به ماجرای تاریخی
«درازی دُم جنابعالی تا کجانه…؟».
درازای دُم جنابعالی تا کجاست؟
میگویند که شهید آیت الله مدرس در حاضر جوابی و مطایبه بینظیر بود. از جمله مطایبات وی با فرمانفرما مطالبی گفته و انتقاد کرده و ایراد گرفته بود. فرمانفرما به مدرس پیغام میدهد که: خواهش می کنم حضرت آیت الله این قدر پا روی دُم من نگذارند. مدرس در جواب قاصد وی میگوید: به فرمانفرما بگویید حضرت والا اندازهی دُم خود را معلوم دارند، تا ما بدانیم زیرا ما هر کجا پا میگذاریم، دُم حضرت والاست. (عسکری عالم، 1387: 196).
«آخدا تو کریمی، ینه هم کریمه، مِه هم کریمم» خدایا تو کریمی، این هم کریم است، منم کریمم:
شکوه و گلایه گونهای است که معمولاً از روزگار نامراد دارند.
روزی کریمخان زند در عمارت کلاه فرهنگی شیراز نشسته بودند. ناگهان چشم کریم خان زند به مردی افتاد که به آسمان نگاهی کرد و یک لحظه ماند و با نیم نگاهی به کریم خان، به کار مشغول شد. کریم خان دستور داد فوراً آن مرد را به حضورش بیاورند، چون با او رو به رو شد پرسید: روی به آسمان چه میگفتی؟ مرد امان خواست و با لهجه لری جواب داد و گفت:«گُتِم آخدا تو کریمی، یِنه هم کریمه، مِنه بی نوا هم کریمم»

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع اعراب و اسرائیل، طبقات اجتماعی، رباعیات خیام، دوره مشروطه Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل