منابع پایان نامه ارشد با موضوع کرامت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

خلال آن نحوه ارتباط دولت با مردم مشخص گردد:

گفتار اول: خير مشترک به مثاب? خاستگاه قدرت
الف: مفهوم، كاربرد و ويژگي‏هاي خير مشترک
ماريتن به عنصر “خير مشترک” اهميت فراوان ميدهد. او اصطلاح خير مشترک450 (مصلحت عام، خير عمومي) را که وام گرفته از ارسطو و توماس آکوئيناس است، در دو معناي متفاوت به کار برده است:
در معناي نخست، آن را به عنوان امري “اين جهاني” و “زمانمند”451، به کار ميبرد که از آن به “مصلحت و خير جامعه” يا جامع? مدني تعبير ميکند و آن را “خير مشترک حقيقي و اصلي ميخواند”.452
در معناي دوم، به عنوان امري “غير اين جهاني” و “ماوراي زمان” که با خداوند يکي است بهکار ميرود.453
البته ماريتن دقيقاً حوز? کاربرد اين دو معنا را مشخص نميکند و همين امر باعث پديد آمدن سوءبرداشتهايي از آراي وي شده است.
در بار? کاربرد “خير مشترک” ماريتن در پي پيشنهاد معياري است که بر مبناي آن بتوان مشخص کرد که چه هنگام ميتوان از اطلاق و کليت حقوق دست برداشت و انسان در چه زماني ميتواند مشروعاً و قانوناً خود را از برخي از حقوقش محروم کند. وي معتقد است که هنگامي که داشتن هر حقي به صورت مطلق، خير مشترک را به خطر بيندازد ميتوان آن حق را محدود کرد. حتي در شرايطي، جامعه ميتواند فرد را کاملاً از يکي از حقوقش محروم نمايد. اين راه حال ساد? ماريتن از اشکالاتي برخوردار است و ايد? “خير مشترک”، بهرغم توضيحات مفصل ماريتن داراي ابهاماتي است.454
ماريتن ميان مفهوم “خير مشترک” با “خير خاص”455 و “منفعت عامه”456 تفاوت ميگذارد.457 مفهوم “خير خاص” در جوامع حيواني کاربرد دارد؛ چرا که اعضاي اين جوامع تنها افراد هستند و نه اشخاص. در حالي که خير مشترک با اشخاص سر و کار دارد و البته به صورتي در نظر گرفته ميشود که افراد نيز از آن منتفع ميشوند. بنابراين خير مشترک، صرفا مجموعهاي از سرويسها، خدمات و محصولات اجتماعي مانند جادهها، بنادر، مدارس، قدرتهاي نظامي، نهادها و سازمانها و سنتهاي فرهنگي نيست، بلکه شامل هم? موارد ذکر شده نيز ميگردد، اما چيزي بيش از آنها دارد که همان جنب? معنوي طبيعت انسان است. ماريتن خود در مورد خير مشترک مينويسد:
“خير مشترک ائتلافي اجتماعي است که از هم? وجدانهاي مدني پديد آمده است و شامل فضيلتهاي سياسي و داشتن احساس آزادي و حق است. از هم? فعاليتهاي مادي و معنوي، دوستي و عدالت، سعادت و خوشبختي، فضيلت و قهرماني در زندگي افراد جامعه تشکيل شده است. زيرا هم? اين موارد قابل برگشت به هم? اعضا بوده و به انسانها در رسيدن به يک زندگي کامل و آزاد کمک ميکنند و هم? اين موارد است که يک زندگي خوب انساني را پديد ميآورد”.458

ماريتن بر آن است که خير مشترک داراي سه ويژگي اساسي است؛ نخست خير مشترک بايد به نوعي به مصلحت تک تک افراد جامعه منجر گردد. يعني بايد در خير مشترک، خير کل جامعه به خير و مصلحت تک تک اشخاص منتهي گردد.
دوم خير مشترک بايد از نظر اخلاقي، في حد ذاته امري خوب و مبتني بر عدالت باشد. ماريتن در اين باره مينويسد:
“خير مشترک صرفاً نظامي از فوائد و سودمنديها نيست، بلکه علاوه بر آن شامل درستکاري در زندگي و خير فيذاته است و چنان که گذشتگان بيان کردهاند، خيري اخلاقي459 است… ماهيت خير مشترک مبتني بر خير اخلاقي و عدالت است. البته به طور مشخص بر خير مردم و شهر مبتني است و نه بر خير گروه بدانديشان و قاتلان. بدين دليل پيمان شکني، بياعتنايي به تعهدات و سوگندها ، اگرچه ممکن است براي يکي از دوستانمان مفيد فايده باشد و يا براي مردمي که آن را مرتکب ميشوند فوائد و عوائدي به ارمغان بياورد، اما منجر به نابودي خير مشترک ميشود”.460
از مطالب بالا روشن ميشود که نظري? ماريتن دربار? خير مشترک با دو گروه زير تفاوت اساسي دارد:
1- نظريه ماريتن با اصل منفعتگرائي461 متفاوت است. اين اصل برابر “خيراعلي آن است که بيشترين منفعت را پديد آورد” و مقياس خوبي را بر اساس ميزان منفعت حاصل از در نظر ميگيرد. در نظري? ماريتن نه کثرت افراد اهميت دارد و نه صرفاً سودمندي افعال، آنچنان که توسط منفعتگرايان به عنوان معيار خير مشترک در نظر گرفته ميشود، بلکه معيار عدالت، امري ذاتي و خير اخلاقي است.
2- همچنين نظري? ماريتن با ايد? کساني که معيار خير مشترک را قرارداد اجتماعي ميدانند متفاوت است. اين گروه معتقدند که خير مشترک آن است که افراد آزادانه بر امري توافق داشته باشند.
ويژگي سوم خير مشترک با مسئل? “مرجع قدرت”462 در جامعه ارتباط دارد. از نظر ماريتن “خير مشترک زيربناي اقتدار است”.463 در حقيقت، مشروعيت يک حکومت هنگامي است که اقدام به ترويج و توسعه خير مشترک نمايد. ماريتن در کتاب “انسان و دولت” به وضوح به تبيين مسئل? مرجع قدرت و تفاوت آن با اصطلاحات ديگر مربوط به آن يعني اقتدار و حق حاکميت ميپردازد که در اين رساله به آن اشاره خواهيم کرد. ماريتن مينويسد:
“قدرت نيرويي است که توسط آن شما ميتوانيد ديگران را موظف به اطاعت از خود نماييد. اقتدار حقي است که به انسان داده شده است تا دستور دهد و فرمان براند و اطاعت شود. اقتدار نيازمند قدرت است و قدرت بدون اقتدار صرفا ستمگري است”.464
اقتدار به خاطر طبيعتش برخاسته از خير مشترک است. لذا خير مشترک به عنوان اصل هادي يک جامعه از يک طرف، جامعه را مجبور به شناسايي و احترام به حقوق اوليه و آزاديهاي اعضاي خويش ميکند و از طرف ديگر از آنها ميخواهد که به اطاعت و پيروي از بعضي از اعضاي جامعه ملتزم باشند که اين امر درحقيقت به نوعي شرطي محدود کننده براي اعضاي جامعه در استفاده از همه حقوق فردي آنها پديد ميآورد.

ب: نقد و بررسي نظري? خير مشترک
بر نظري? ماريتن اشکالاتي وارد است که به مهمترين آنها اشاره ميگردد:
1. اگر مراد از خير مشترک همان مصلحت و خير اشخاص است، چگونه اين مصلحت و خير، به انسانها به عنوان “افراد” مرتبط ميشود؟ به عبارت ديگر آيا خير مشترک براي افراد نيز وجود دارد؟
جواب ماريتن اين است که خير مشترک، في حد نفسه، معطوف به اشخاص به عنوان شخص است. در مقابل، انسانها به عنوان افراد، معطوف به خير مشترک هستند.465 به عبارت ديگر انسانها به عنوان افراد در خدمت خير مشترک هستند، در حالي که به عنوان اشخاص، خير مشترک در خدمت آنها است. زير انسان از جنب? فردي خود موجودي طبيعي است و از جنب? شخصي خود موجودي کامل و مستقل است که فرع بر طبيعت و جامعه به شمار نميآيد.466
اما اين پاسخ، مشکل را حل نميکند و مشخص نميکند که در مواقع تعارض بايد به کدام يک از اين دو شيوه متوسل شويم. به عبارت ديگر، در چه مواقعي بايد با انسان همچون شخص رفتار کرد و در چه مواقعي همچون فرد؟ در ميان منتقدين و طرفداران ماريتن، مسئل? تقدم شخص بر خير مشترک و يا خير مشترک بر شخص، منازعاتي را ايجاد کرده است و به نظر ميرسد که ماريتن اين امر را مبهم نهاده است.
2. برخي از متفکرين معتقدند که ماريتن با تأکيد بيش از اندازه بر ارزش و کرامت انساني، عملا از اهميت خير مشترک کاسته است و لذا به نحوي از نظام تومائي خود منحرف شده است. از ديد آنها اصالت شخص ماريتن يک ايد? ضد تومائي بوده و در تضاد با موضع اولي? ماريتن قرار دارد. پس اين اصطلاح در نظر ماريتن از تفسير اشتباه او از اصطلاحي تومائي ناشي شده است.467
اين متفکران با برخي از عبارات ماريتن که بر اين امر دلالت دارد که در برخي از مواقع، شخص ميتواند متعاليتر از هر چيزي باشد و بر خير مشترک نيز برتري داشته باشد، مخالفند. از آنجا که خداوند خود خير مشترک حقيقي اين جهان است، خير مشترک نميتواند وابسته و پائينتر از امر ديگري قرارگيرد. گرچه برخي ديگر از متفکران از اين ايد? ماريتن دفاع ميکنند و معتقدند که اشتباه منتقدين اين است که تشابهي مطلق و يکسان ميان خداوند و خير مشترکه در نظر گرفتهاند و در واقع خير مشترک را که امري نسبي است، به امري مطلق تبديل کردهاند و از اين طريق ميان دو مفهوم تومائي “خير کلي در مقام هستي” و “خير کلي در مقام ماهيت” خلط کردهاند.468 از نظر اين افراد مفهوم خير مشترک صرفاً متعلق به بخش سياسي و عملي انسان است و اساسا اشاره به عاليترين خير در شهر زميني دارد، اما از آنجا که به تعبيري خداوند هم ميتواند آخرين خير مشترک در برابر انسان ناميده شود، اين تعبير بايد به صورت استعارهاي و تمثيلي در نظر گرفته شود.

گفتار دوم: نظري? ابزار انگاري دولت
دولت در انديش? ماريتن اصالت ندارد؛ بلکه صرفا ابزاري براي خدمت به خير عمومي است. او اين انديشه را بر تمايز ميان يک سلسله مفاهيم بنا نهاده است؛ در فلسف? سياسي ماريتن ميان مفاهيم جماعت469، جامعه470، ملت471، دولت472 و بدنه سياسي473 تفاوت وجود دارد. در ادامه اين مفاهيم و تفاوت هاي آن ها را مطالعه مي کنيم.
در بار? دو مفهوم جامعه و جماعت ماريتن معتقد است که اگرچه جماعت و جامعه به صورت مترادف استفاده ميشوند، اما جماعت بيشتر محصول کار طبيعت است و بيشتر مرتبط با امر زيست محيطي است؛ حال آن که جامعه محصول کار عقل و بيشتر مرتبط به بخش عقلاني و معنوي انسانها است. از نظر وي سرچشم? جماعت، طبيعت است و سرچشم? جامعه، آزادي انساني است. به عنوان مثال احزاب و اتحاديهها جزء جامعه به شمار ميآيند.
در خصوص معناي ملت ماريتن معتقد است كه مفهوم ملت متعلق به جماعت است، نه متعلق به جامعه. وي ملت را اين گونه تعريف ميکند:
“گروهي از مردم كه تاريخ، آنان را نسبت به خود، آگاه و آشنا ساخته است، مردمي كه گذشت? خويش را گرامي داشته و خود را دوست ميدارند. با اين همه ملت يک جامعه نيست، بلکه شبکهاي از احساسات مشترک در طبيعت انساني است كه به همراه شماري از امور مادي، تاريخي و اجتماعي، انسانها را به گرد خود جمع کرده است”.474
از نظر وي ملت مهمترين و کاملترين نوع جماعت است که محصول تمدن به شمار ميآيد. لغت Nation برگرفته از لغت لاتيني Nasci است که از مفهوم تولد اخذ شده است. بر اين اساس از نظر وي ملت، مفهومي زيست محيطي مانند نژاد نيست، بلکه امري اخلاقي- اجتماعي است که به جماعت تعلق دارد.
او مفهوم بدن? سياسي را هم به کار مي برد. ماريتن بر خلاف ملت، بدن? سياسي را مرتبط با جامعه به شمار ميآورد. وي تمايز نهادن ميان دولت و بدن? سياسي را امري ضروري ميداند که همانند تمايز ميان جزء و کل است. از نظر وي، بدن? سياسي يک کل است، در حالي که دولت جزيي از اين کل است. بدن? سياسي کاملترين جوامع اين جهاني است و امري دنيوي و واقعيتي کاملا انساني است كه تمايل به خير مشترک دارد که محصول تلاشهاي غامض عقل رها شده از غريزه است. از نظر وي عدالت نيز شرط اساسي براي وجود بدنه سياسي است. وي همچنين در مورد بدن? سياسي دوستي را نيز حيات بخش معرفي ميکند. وي مينويسد:
“مردم جوهر اصلي و آزاد بدنه سياسي هستند. آنها بالاتر از دولت قرار دارند و دولت براي آنها است، نه آنها براي دولت”.
همچنين معتقد است که:
“انسان به عنوان فرد براي بدنه سياسي است و بدنه سياسي براي انسان به عنوان شخص است”.475
از نظر ماريتن اگر انسان به عنوان شخص خواستار غايات معنوي است، پس غايت بدن? سياسي نيز امري معنوي خواهد بود.
ماريتن دولت را مهمترين بخش بدن? سياسي ميداند، اما معتقد است که دولت في حد ذاته داراي ارزش نيست، بلکه ابزاري براي رسيدن به رفاه عمومي است. وي اين نگرش خود را نظريه “ابزارانگاري”476 ناميده است. البته نگرش ديگري نيز نسبت به دولت وجود دارد که مخالف نظر ماريتن است و ميتوان آن را نظريه “مطلق انگاري”477 ناميد. در اين نگرش، دولت في حد ذاته داراي حق است و به طور طبيعي از قدرت فوقالعادهاي برخوردار است و بدن? سياسي تحت امر آن است.
به هر حال از نظر ماريتن مهمترين دليل براي نياز به تشکيل يک دولت در جوامع جديد، نياز به اجراي عدالت اجتماعي است که بايد توسط حکومت صورت گيرد. بدين جهت دولت في حد ذاته داراي حقي نيست و بايد خود را وقف بدن? سياسي و رفاه عمومي مردم کند. به همين دليل است که در نظر وي، نميتوان اختيارات فوق

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، حقوق انسان، رفتار انسان Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع کرامت انسان، رفتار انسان، مفهوم دولت، حقوق انسان