منابع پایان نامه ارشد با موضوع کرامت انسان، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

دربردارند? برداشت دنيوي از امر مسيحي باشد نه درکي قدسي مسيحي از امر اين جهاني”.214
انديشه و عمل سياسي ماريتن بيشتر محصول ده?‌ سي سد? بيستم ميلادي است؛ که دور? ميان دو جنگ جهاني و اوج گرفتن انديش? فاشيسم و يهودي‌ستيزي از يک سو و رشد و بالندگي مارکسيسم و کمونيسم روسي از سوي ديگر است. از اين سال‌ها تا سال‌هاي نخستين ده?‌ پنجاه، نوشته‌هاي ماريتن بر پرسش‌هاي اصلي در فلسفه و الهيات سياسي تمرکز مي‌کند. طرحي که او خواهان نظريه‌پردازي و بسط آن است در تقابل با دو جريان اصلي آن دوره، يعني فاشيسم و کمونيسم مي‌ايستد. از آن‌جا که فاشيسم و کمونيسم دو شکل غالب از تجدد و سکولاريسم در آن دوره بودند، به طور طبيعي بخش مهمي از تأملات ماريتن معطوف به تجدد و سکولاريسم از منظري مسيحي است.
از نظر ماريتن، سياست شعبهاي از اخلاق است و اخلاق هم جزئي از کلام است. بالطبع سياست هم جزئي از الهيات خواهد بود. در بررسي فلسفة سياسي ماريتن نه تنها به رابطة نزديک کلام مسيحي و سياست برميخوريم، بلکه او از ساختار و زيربناي اخلاقي دموکراسي غربي هم سخن ميگويد. اخلاق نيز از نظر وي امري واقعي است. انسان يک شيء مادي نيست، بلکه يک هستي معنوي و اخلاقي است.
به نظر ماريتن چون اخلاق متعلق به علم عملي است، بايد منطبق بر رفتارهاي انساني و قوانين آن باشد. همچنين بايد به دنبال خير انسان و ديگران باشد.215 فضيلت عدالت، سئوالهايي را پيرامون حقوق طبيعي و روابط انسان با خداوند و با ديگر همنوعانش ايجاد ميکند. همچنين حقوق افراد و خانواده و جامعه از مسائلي است که در حوزة اخلاق به آن پرداخته ميشود. بنابراين فلسفة سياسي به عنواني بخشي از اخلاق بر جنبههاي اخلاقي زندگي انسان تأکيد ميکند و اموري از قبيل قانون طبيعي، کرامت انساني، آزادي و محبت را شامل ميشود.
ماريتن معتقد است که اين امر بديهي است که بايد هدف از زندگي با ديگران، توسعة عدالت اجتماعي باشد. مراد از عدالت اجتماعي صرفا تنظيم و توسعة امور مادي نيست، بلکه حالتي است که مستلزم محقق شدن کرامت انساني و ارزشهاي معنوي عدالت، آزادي و محبت به همسايگان باشد. وظيفة انسان، آمادگي براي ايجاد نظمي نو است که مفادي از معنويت کتاب مقدس را داشته باشد.216 ماريتن پيوسته از نياز سياست به وحي الهي و تمسک به خير متعالي سخن ميگويد و مينويسد:
“اخلاق آشکارا شايستگي تعليم همه نيازهاي انسان را براي انجام آن چيزي که به راستي بايد آن را انجام دهد ندارد. اين امر بايد از طريق تعليمات وحي تعليم و تکميل گردد”.217
البته اين تأکيد ماريتن بر نياز به وحي باعث غفلت وي از غايات مادي و طبيعي انسان در جامعه نشده است. توجه به طبيعت و ماهيت انسان از نظر ماريتن امري بسيار اساسي است. چنانکه در آينده توضيح خواهيم داد، ماريتن به پيروي از قديس توماس به تمايزي ميان دو وجهة انسان (شخص و فرد) ميپردازد و از اين طريق هر دو غايت مادي و معنوي انسان را در فلسف? سياسي خود در نظر ميگيرد.
فلسفة سياسي ماريتن که ريشه در فلسفة قرون وسطايي توماس دارد از جايگاه ويژهاي در تفکر سياسي نو برخوردار است. بنا به گفت? پرفسور جان دان:
“اگر چه ماريتن به صورت کلي هم در بخش نظري و هم در بخش عملي متأثر از فلسفة توماس است، در بخش هستي شناسي و معرفتشناسي اين تأثر بيشتر محسوس است، تا بخش فلسفة سياسي و اخلاق. چرا که ماريتن در مباحث فلسفه سياسي به دنبال پياده کردن اصول کلي خود بر مشکلات دوران خويش است، لذا در اينجا اين ماريتن است که بيشتر خود را نشان ميدهد”.218
درحقيقت ماريتن به دنبال ارائ? نويني از فلسفه سياسي توماس براي سازگاري با جهان نو است. ديدگاه سياسي ماريتن بر اساس نظريهاي معتدل در ميان دو ديدگاه افراطي پديد آمده است که در زمان وي مطرح بوده است. اين دو ديدگاه را به ترتيب نظري? سياسي کليسا و نظري? سياسي سکولار ميناميم:
1. نظري? سياسي کليسا: نويسندگان کاتوليک و پاپ219، آزادي دموکراتيک ليبرال را محکوم ميکردند. همچنين کليساي کاتوليک در آخر دهة 1870 در تعارض و تضاد با جمهوري خواهان ايتاليا و فرانسه بود؛ در حالي که ماريتن دموکراسي را به عنوان شکلي از حکومت که بيشترين سازگاري را با طبيعت انساني دارد پذيرفت. وي معتقد است كه قبلا تمدنهاي مقدسي همچون تمدن “قرون وسطي” به پيامي كه در انجيل راجع به آزادي و لوازم آن است، دسترسي پيدا نکرده و آن را خوب درک نکرده بودند. آنان به بخش معنوي انسان توجه کردند و نهادهايي را نيز در اين رابطه درست کردند، اما از تاسيس نهادهايي در زمينة توجه به نيازهاي طبيعي اين جهاني انسان و آزادي بيان غفلت کردند.
2. نظري? سياسي سکولار: در جهان جديد، توجه به انسان و نيازهاي اين جهاني او به نحوي افراطي دنبال گشت كه منجر به کنار گذاشتن خداوند و دين از صحنة سياسي و اجتماعي گرديد. ميوة اين نگرش را ميتوان در يک حکومت کمونيستي ضدخدايي مشاهده کرد. در واقع انسان جديد، بخش معنوي انسان را انکار کرده و به سمت فردگرايي افراطي پيش رفته است. ماريتن با اين نگرش افراطي نيز مخالف است. وي مفاهيم و نظريات روسو و آگوست کنت را نيز مورد انتقاد قرار داده و معتقد است كه اين نظريات نيز منجر به چنين سرنوشتي ميشوند.
ماريتن در مقابل دو نظري? مطرح شده، به دنبال ارائ? جديدي از نظري? توماس آکويناس است که در آن قانون طبيعي و سياست به وحي به عنوان مکمل نيازمند هستند.220 وي معتقد است که يک دموکراسي موفق بايد مبتني بر “حقوق ذاتي”221 باشد و توسعه آن نيز از طريق ارزشهاي ديني مسيحي صورت گيرد.
دو مفهوم “دين مسيحيت”222 و “جامعه مسيحي”223 در انديشههاي ماريتن بسيار کليدي است. ماريتن ميان اصل دين مسيحيت از يک طرف و “جهان مسيحي”224 يا “تمدن مسيحي”225 از طرف ديگر فرق ميگذارد. وي دين مسيحي را مجموعهاي از اعتقادات و باورهاي ثابتي ميداند که توسط کليسا و انجيل به انسان عرضه ميشود. اما جامع? مسيحي از نظر وي به مجموع? دولتها و فرهنگهاي خاصي اطلاق ميگردد که متاثر از تعليمات مسيحي ميباشند. از نظر ماريتن وظيفه انسان آن است که براي ايجاد جهان مسيحي جديدي که متناسب با زمانه کنوني باشد تلاش کند.
از نظر وي مسيحيت دلالت بر ايمان و زندگي مافوق طبيعي انسان دارد، چنان که کليسا داراي نشانه معنوي و مذهبي است.226 اما جهان مسيحي به زماني خاصي دلالت دارد كه متعلق به اين جهان است و مرتبط با نظم و دوره خاصي است. مانند قرون وسطي يا مسئله روحانيت در آن زمان و يا نوع حکومت که در هر دوره فرهنگ و صورتهاي اجتماعي و سياسي خاص خودشان را دارند. براي مثال فيلسوف فرهنگ كه پرسش جهان مسيحيت را مطرح ميکند، راجع به حقانيت مسيحيت بحث نميکند، بلکه از مسئوليت اين جهاني و زماني مسيحيان بحث ميکند. وي مينويسد:
“ما بايد مواظب باشيم که کليسا و آئين کاتوليک را با جهان و يا تمدن مسيحي خلط نکنيم. کليسا و آئين کاتوليک فوق طبيعي و وراي فرهنگها است و غايت آن حيات ابدي است”.227
ماريتن ميگويد که جهان مسيحي دلالت بر آن دسته از رژيمهايي دارد که متاثر از کليسا به تربيت و آموزش مردم ميپردازند. وي در اين زمينه مينويسد:
“تنها يک کليسا وجود دارد؛ اما در مقابل، انواع مختلفي از جهان مسيحي و تمدن مسيحي وجود دارند”.228
از نظر وي جهان مسيحي جديد، جهاني سکولار خواهد بود و نه جهاني قدسي. بدين معني که در درون جامع? امروز محقق خواهد شد. ماريتن به دنبال ايجاد حکومت الهي بر روي زمين نيست، بلکه بدنبال تأسيس جهاني است که زندگي کاملا انساني در آن فراهم باشد. جهاني که انسانها اعم از زن و مرد و حکما و عوام، از زندگي در آن لذت ببرند. او مخالف استفاده از لغت مدينه فاضله (اتوپيا) است که کاملا ذهني است و مناسبتي با جهاني که در آن زندگي ميکنيم ندارد.229

مبحث دوم: مباني هستيشناسي (متافيزيکي)
مابعدالطبيعه ماريتن نقطة ثقل همة نوشتههاي فلسفي او در موضوعات گوناگون از قبيل مباحث فرهنگي، اجتماعي و سياسي است. همچنين در فلسفة او نشانهايي از انسانگرايي ديده ميشود. او در فلسفة خود، هم شخصيت انسان و هم امت مسيحي را مورد توجه قرار ميدهد. وي معتقد به برتري متافيزيک بر معرفتشناسي است و در واقع، نقادي معرفت را بخشي از متافيزيک مي داند.230 ماريتن نظر خويش را “نقادي واقعگرايانه”231 مينامد. وي نظريات اصلي خود در اين زمينه را در دو کتاب “مقدمهاي بر متافيزيک”232 و “وجود و موجود”233 مطرح کرده است.
از نظر ماريتن بحث از “شهود وجود” الهام بخش همة مباحث و حلقة وصل ميان متافيزيک و معرفت شناسي به شمار ميآيد. از نظر او فلسفه دوستداري حکمت است. زيرا حکمت در معناي خاص آن عبارت از معرفتي است که به تمام واقعيت مربوط است و موضوع آن جستجوي وجود بما هو وجود است. وجود اشاره به چيزي دارد که بالفعل يا بالقوه موجود است. متافيزيک اوج فلسفه است چرا که مسئوليت آن بررسي وجود بما هو وجود است. او معتقد است که وجود داشتن، مساوق با عمل کردن است.234
از نظر وي، عليرغم اختلاف ميان کانتيها، عمل گرايان،235 ايده آليستها و فيلسوفان تحصلي همه آنها منعکس کننده نوعي اصالت تسميه236 هستند. بدين معنا که در نظر همة آنها، مفاهيم “کلي” مخلوق ذهن آدمي است و در خارج واقعيتي ندارند. ماريتن معتقد است که آنچه ذهن ميداند با آنچه که وجود دارد يکي است. وي در اين باره مينويسد:
“معرفت ما نسبت به واقعيت، کلي و غيرمادي است که از طريق مفهوم که خود محصول بازتاب و انعکاس است حاصل ميشود. لذا براي مثال دربار? معرفت ما نسبت به اشياء محسوس، ذهن داراي دو نقش منفعل هنگام دريافت تاثيرات حسي و فعال هنگام ساخت و ايجاد معرفت از اين دريافتهاي حسي است”.237
در ادامه به اهم نظريات و مباني ماريتن در حوزه هستيشناسي ميپردازيم:

گفتار اول: نياز به مابعدالطبيعه تومائي
از نظر ماريتن در جهان امروز ما به يک مکتب تومائي زنده نياز داريم. در جهان فلسفي معاصر که علوم پديدارشناسانه را برتر از معرفت متافيزيکي ميدانند، تنها چنين فلسفهاي توانايي نجات و حفظ ارزشهاي انساني و عقلاني را در حوز? نظر و عمل دارد.238 ما بايد هم از سنت، و هم از استمرار “حکمت خالده”239 در مقابل تعصبات فردگرايي نو دفاع کنيم و بدانيم که البته اين فلسفه نيز خود داراي طبيعتي مترقي و در عين حال متغير است.
ماريتن معتقد است که با تمسک به قديس توماس بايد به ياد آوريم که انسان حيواني اجتماعي است و نياز به تعليم دارد. بنابراين هنر معلمان فقط بيان علم نيست، بلکه هنر حقيقي آنها توليد علم براي دانشجويان متناسب با فهم آنان است. البته نبايد از بهره بردن از تفکرات گذشتگان براي فهم حقيقت غفلت کرد.240 پرواضح است که عقل بايد متمسک به حقايق دائمي و با ثبات شود.
اما چگونه يک امر ثابت ميتواند يک امر مترقي و پيشرفته باشد؟ ماريتن از دو اصطلاح “رمز” و “مسئله” براي توضيح اين مطلب استفاده ميکند. وي معتقد است که هر پرسش علمي يا فلسفي داراي دو وجه اساسي است:
يک) حالت رمزي241
دو) حالت مسئلهاي242
پرسش فلسفي، يک “مسئله” است، زيرا معمايي براي ذهن است که بايد آن را حل کند و در عين حال عمل آگاهي، امري “رمزي” است، زيرا در طي آن عقل چيزي غير از خودش ميشود؛ و اين تشابهسازي امري بيروني با خود است که راز را تشکيل ميدهد. اين راز که در درون متعلق معرفت قرار دارد نيز آبستن معنايي است که بايد به صورت کامل يکسان شود و اين رازي است که مطلقا دريافت آن در ذهن خداوند امکان پذير است. فلسف? جديد تمايل به مسائل هستيشناسانه ندارد و تنها در حد امور تجربي به آنها ميپردازد. لذا ماريتن بزرگترين خطاي اين فلسفه را توجه بيش از حد آن به مسئله، آن هم در سطح تجربي، و غفلت از عالم رمز و راز ميداند. در نظر وي فلسفة بيخبر از راز، فلسفه نيست.243 ماريتن براي بيان مسئله و رمز، از سه اصطلاح ترقي244، جايگزيني245 و پيشرفت246 استفاده ميکند.
او در تبيين چگونگي ماهيت غيرمتغير و ثابت و در عين حال رو به پيشرفت عقل ميگويد: بدون يک ثبات واقعي، پيشرفت غيرممکن است. او

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع کتاب مقدس، فرهنگ و تمدن، عقول مفارق Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ماريتن، ماهيت، متافيزيک، فلسفة