منابع پایان نامه ارشد با موضوع کثرت گرایی، تاریخ فلسفه، ساختارگرایی، پساساختارگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

تحلیل زبانی، اگزیستانسیالیسم) و دو رویکرد الهیاتی(سخت کیشی نوین و اعتدال گروی یا لیبرالیسم کلامی) می باشد، کشاکش همچنان ادامه دارد. اکثر مکاتب این دوره از منظرهای متفاوتی قائل به تمایز حوزه های علم و دین می باشند. آنها موضوع روش و غایت دین و معرفت دینی را از موضوع، روش و غایت علم و معارف علمی جدا می کنند و هر یک در این موارد سخنی دارند. بعضی، غایت دین را آماده سازی شخص برای مواجهه با خداوند و غایت علم را شناخت الگو های حاکم بر جهان تجربی می دانند. بعضی دیگر، معرفت علمی را غیر شخصی و عینی دانسته و موضوع آن را، اشیاء مادی و نقش و کارکرد آن ها می دانند؛ در صورتی که معرفت دینی را معرفتی عمیقاً شخصی و ذهنی دانسته و موضوع دین را واقعیت های شخصی و اخلاقی می دانند. (صحبت لو، میرزا محمدی، 1387، ص.130 ).
سه نوع رویکرد ممکن از جانب پساساختارگرایان نسبت به دین پدیدار شده است. یکی از آنها انکار صریح دین است. این رویکرد بر قرائت بی قاعدگی و حتی هیچ انگارانه تأکید دارد و بنابراین، مطالب اندکی برای ارائه عناصر مثبتی برای ایمان می یابد. رویکرد دیگر در واقع همان قرائت را می پذیرد اما در بنیاد گرایی آن، منابعی برای رویکردی دینی می یابد که مشابه روش سلبی است. رویکرد سوم قرائت بسیار معتدل تر ارائه می کند و ارزش هرمنوتیکی بسیاری در آن می بینید. در عین حال، تیلستون پساساختارگرایان را بسیار فراتر از آن که برای هرمنوتیک مسیحی مفید نباشند، تلقی می کند. وی می گوید: «حمله پست مدرنیست به امور ثابت و بی حرکت، مطابق بینش های هرمنوتیکی مابعد هگلی و مابعد دیلتای نسبت به ماهیت تاریخی، بافتی، و محدود فهم انسان و زبان است؛ اما این بینش باید ازعقاید پست مدرنیست متمایز شود، عقایدی که براساس آن، کل صدق و کذب و تمام انتقادات وارد به بت پرستی، چنان از نظر بافتی مشروط باقی می مانند که غیر ثابت و از ریشه و بنیاد کثرت گرایانه می گردند». (استیور، ساجدی، 1383، ص. 182 ).
البته با توجه به مطالب و منابع مطالعه شده توسط نگارنده پژوهش به این نتیجه رسیده است که پساساختارگرایان به دین قائل نبوده و اگرهم به دینی قائل باشند در وجه فردی به آن اعتقاد دارند یعنی اینکه هر فرد در خلوت خود و برای خود می تواند دین داشته باشد، ولی نباید تأثیری بر روابط دیگر زندگی داشته باشد و فقط برای خود فرد می باشد.
ارتباط میان پساساختارگرایی با اندیشه سکولاریسم تردید ناپذیر است. از جمله ویژگی های مشترکی که بین این دو رویکرد می توان به آن توجه کرد تأکید بر عنصر تغییر و تنوع و نیز نفی فراروایت های دینی و تمایل به جدایی عرصه های معرفتی و موقعیتی دیدن ارزش ها، نفی هرگونه اقتدار نظارتی و تأکید بر گسست است. تمایل به فردیت و خودمحوری در تعیین ارزش ها؛ به عبارت دیگر نسبیت گرایی ارزشی مبتنی بر چشم اندازگرایی نیز نمونه بارز دیگر اشتراک این دو دیدگاه است. قدرت ستیزی اگر چه به وفور در اشارات پساساختارگرایی بروز و ظهور دارد، اما عامل کانونی در اندیشه سکولاریسم نیز بوده است. ( بناهان و دیگران، 1392، ص. 88 ).
مثبت ترین معنا، درباره پساساختارگرایی در آکادمی آمریکایی دین در دهه هشتاد، نتیجه طنین آثار دریدا با موضوعی که پولس رسول می گوید، یعنی «ماتا حدی می بینیم»، می باشد. این نکته یادآور جدی این مطلب است که کل زبان ما درباره خداوند محدود است. ارزش پساساختارگرایی، تأثیر آن به منزله نقد ایدئولوژی است. پساساختارگرایی ابزار ماهرانه ای برای آشکار سازی ساختارهای قدرتی است که مردم را از خودبیگانه و استثمار می کند. در زبان سنتی تر دینی، ساختارگرایان به ارائه نقد پیامبرانه از اعمال غیر اخلاقی و استثمارگرانه کمک می کنند. اینکه پرسیده شود، بعد چه می شود، چیز دیگری است؛ در حالی که الهیات سلبی جریانی قوی در دین غربی بوده است، اکثر متکلمان، به ضرورت زبان دینی برای حکایت از خداوند، به معنای تمثیلی یا تک معنا پی برده اند. شاید فلسفه شالوده شکنی به طور مناسبی مفیدترین امر در روش سلبی باشد. (استیور، ساجدی، 1383، ص. 185 ).
بر مبنای اندیشه پست مدرن، حضور دین و یا دیگر حلقه های معرفتی و فرهنگی نظیر اسطوره، ایدئولوژی، فلسفه و یا اقتدار در ساختار معرفت علمی تنها به این دلیل است که علم، ارزش جهان شناختی و به تعبیر بهتر ارزش کشف و واقع نمایی خود را از دست داده و به صورت دانشی ابزاری در یکی از سطوح نازله فرهنگ بشری قرار می گیرد و علم دینی اگر در همین چهارچوب معنایی، سازمان یابد، بدون شک هویتی ابزاری و بشری پیدا می کند زیرا چنین علمی نیز به عنوان یکی از پدیده های فرهنگی و تاریخی بشر شناخته می شود که بر مبنای بعضی از اشکال و صور فرهنگی آن سازمان یافته است. اندیشمندان دینی اگر اصول و مبانی فیلسوفان پست مدرن را که در حقیقت برخی از مبانی اساسی نگرش پوزیتیویستی به علم نیز هست، بپذیرند، در نخستین گام تلاش علمی خود، به واپسین مقامی سقوط خواهند کرد که معرفت و آگاهی مدرن پس از چند سده به آن راه یافته است و آن اعلان پایان روشنگری و سیطره فراگیر شکاکیت، نسبیت و تاریخی نگری محض است. (پارسانیا، 1387، صص. 29-28 ).

فیلسوفان پساساختارگرا
1-ژیل دلوز13
ژیل دلوز در پاریس به دنیا آمد و تمامی عمر خود را به جز دوره های کوتاهی از سال های جوانیش در آنجا سپری کرد. پدرش مهندسی محافظه کار یهود ستیز و از کهنه سربازان جنگ جهانی اول بود. دلوز روش معمول و متداول تاریخ نگاری فلسفه غرب را به چالش گرفت و مدعی شد که مورخان فلسفه غرب با نگاهی محدود و از دریچه ای تنگ به فلاسفه گذشته می نگرند. از این رو به نوشتن اندیشه فلاسفه غرب از جمله هیوم، کانت، اسپینوزا، نیچه، برگسون، لایب نیتس و فوکو همت گماشت. او دو انتقاد عمده به سبک و موضع نهادین تاریخ فلسفه غرب وارد نمود. نخست به سیاست سنت ایراد کرد و گفت: تاریخ فلسفه همواره عامل اصلی قدرت در فلسفه و اندیشه بوده است و پیوسته نقش سرکوبگر را ایفا کرده است. دومین انتقاد دلوز به سبک سنتی و دیرین تاریخ فلسفه وارد شده به خصوص نحوه تربیت متخصصان این رشته به چالش گرفته شده است. وی مدعی است که باید فلاسفه را از اندیشیدن و تأمل پیرامون پدیده ها بازداشت. کار فیلسوف خلاقیت و آفرینندگی است و نباید محدود به تأمل گردد. (ضیمران، 1383، ص. 50 ).

خط سیر تفکر دلوز را می توان از رابطه متناقضی که با تاریخ فلسفه داشت، پیدا کرد اگرچه در واپسین سال های عمرش نه فقط از شیوه تفکری که تلویحاً باز آفرینی های تنگ نظرانه آرای متفکران گذشته نمود می یافت، بلکه از فشارهای نهادین برای تحمیل این شیوه تفکر شدیداً انتقاد می کرد، هیچگاه اشتیاقش را برای نوشتن کتاب درباره سایر فلاسفه، حتی اگر فقط نوشتن با نگاهی نو بود، از دست نداد تا حدی که در اکثر آثارش نام یکی از فلاسفه بخشی از عنوان اثر را تشکیل می داد: نام هایی نظیر هیوم، کانت، اسپینوزا، نیچه، برگسن، لایب نیتس و فوکو. دلوز دو ایراد اساسی را به این شیوه سنتی و موضع نهادین تاریخ فلسفه وارد می کند. اولین انتقاد به سیاست سنت است: تاریخ فلسفه همواره عامل قدرت در فلسفه و حتی در تفکر، بوده و پیوسته نقش سرکوبگر را ایفا کرده است: چگونه می توان بدون خواندن آثار افلاطون، دکارت، کانت و هایدگر، و این یا آن فیلسوف درباره آن ها اندیشید ؟ مکتبی هولناک از ارعاب که متخصصانی در حوزه اندیشه تولید می کند. ولی حتی آنهایی را نیز که بیرون از این مکتب هستند به همنوایی با همان تخصص گرایی وامیدارد که از آن نفرت دارند. تصویری از تفکر که آنرا فلسفه می نامیم در طول تاریخ شکل گرفته و عملاً مردم را از تفکر باز می دارد. (امیری، 1388، ص. 5 ).

ریزوماتیک اصولی را مورد تأکید قرار می دهد که همواره در فلسفه رسمی غرب مورد کم توجهی و غفلت بوده است. به زعم آن ها حقیقت امری ثابت و منجمد و خشک نیست، بلکه متضمن پویایی، حرکت است. با به بکارگیری ریزوماتیک، دلوز و گوتاری با هرگونه ذات باوری و ماهیت انگاری به چالش بر می خیزند. آن ها غیریت و دگرسانی و تباین و تغایر را جانشین هویت و این همانی می انگارند. دلوز و گوتاری با به کارگیری استعاره ها و تمثیل های گیاه شناسی یک بار دیگر بر پویایی و زیست مفاهیم فلسفی مهر تأیید نهادند. به طور کلی ریزوماتیک با هر نوع سلسله مراتب خطی و عمودی مخالف است. زیرا برای نخستین بار ساقه را جانشین ریشه و ریشه را به جای شاخه می نشاند. در واقع رویکرد ریزوم وار را می توان با زیست ایلیاتی و کولی وار قیاس کرد. همانگونه که زندگی ایلیاتی، ایستایی و توقف و تمرکز را بر نمی تابد نگاه ریزومی هم ضد تمرکز و غلبه و انتظام تحمیلی است. (ضیمران، 1383، ص. 54 ).

1-1- کثرت گرایی عرضی دلوز
فلسفه دلوز فلسفه کثرت است و به همین دلیل او به تفکر در چهارچوب کثرت می اندیشد. در توضیح اصل مفهوم کثرت گرایی گفتنی است که کثرت گرایی، حاصل اذعان به وجود یا ضرورت تن، در قلمرو اندیشه و عمل است. در قلمرو اندیشه، کثرت گرایی حاکی از آن است که حق و صدق، گرانیگاه مطلقی ندارد. چنانکه در قلمرو عمل نیز حکایت از آن دارد که خیر و صواب، در سبک زندگی فردی یا اجتماعی خاصی لنگر نیفکنده است. صدق و صواب، همچون ذرات شناور در سیلاب، پراکنده اند و به تمامی، در هیچ نقطه ای رسوب نکرده اند که بتوان با آسودگی خاطر، در آنجا به کاویدن صدق و اندوختن صواب و (ثواب) پرداخت. کثرت گرایی با آنچه سر ستیز دارد، «حقیقت مطلق» است نه «مطلق حقیقت»؛ «خیرمطلق» است نه «مطلق خیر» به عبارت دیگر، کثرت گرایی با هر نظام فکری که تمام حقیقت را تنها در خود متجلی بداند، ناسازگار است، چنانکه با هر سبک زندگی که تمامی خیر را در خود محصور بخواهد، خیره سری ساز می کند. (باقری، 1390، ص. 126 ).
دلوز برای تبیین دیدگاه کثرت گرایی عرضی خود از ریزوم و تفکر ریزومی در مقابل تفکر درختی، فلسفه فولدینگ و تفاوت و ناهمسانی کمک می گیرد. یکی از مفاهیم کلیدی که دلوز وگاتاری استفاده می کنند تا مدرنیسم را واژگون کنند، استعاره ریزوم (rhizome) است؛ این استعاره را در آغاز کتاب «هزار فلات» پیش می آورند. ریزوم یک اصطلاح گیاه شناسی است که به ساقه های افقی ای اشاره دارد( مثلاً در زنجبیل) که معمولاً زیرزمینی هستند، از آنها گره هایی پدید می آمده و خود از غده هایی بیرون می آیند. ابداً نمی توان ریشه اصلی یک ریزوم را پیدا کرد. (پرنیان، 1391، ص. 92 ).
درک کامل دیدگاه کثرت گرایی دلوز مستلزم درک فلسفه فولدینگ اوست و این فلسفه به طور گسترده ای در اکثر علوم از جمله معماری به کار گرفته شد. فلسفه فولدینگ را برای نخستین بار ژیل دلوز مطرح کرد. از نظر این فلسفه هیچ ارجحیتی در جهان وجود ندارد. زیر بنا و رو بنا وجود ندارد. فلسفه فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب، عمود گرایی و طبقه بندی را از بین ببرد. این فلسفه به دنبال از بین بردن دو گانگی هاست. همه چیز افقی است. به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد منطق دو ارزشی را ساخت زدایی بکند و کثرت و تباین را جایگزین آن بکند. از نظر فولدینگ همه چیز، هم سطح همدیگر است. (سجادی، ایمان زاده، 1391، ص. 61 ).

2 – میشل فوکو14
میشل فوکو در 15 اکتبر 1926 در پواتیه فرانسه و در خانواده ای بورژوا به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس محلی به پایان برد، در سال 1945 به پاریس رفت و در کلاس های آمادگی برای شرکت در آزمون ورودی اکول نورمال سوپریور شرکت کرد، و این آغاز آشنایی فوکو با استادش ژان ایپولیت بود که بعدها تأثیر بسزایی بر اندیشه او گذاشت. (نادری، 1384، ص. 7 ).
میشل فوکو نه فقط یک فیلسوف و اندیشمند حرفه ای بلکه شهروندی فعال در زمینه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود. در واقع فوکو علاوه بر زندگی خصوصی پر تلاطم خود، احتیاج به فعالیت در سطوح مختلف داشت؛ او توان زیستن چند زندگی متفاوت را داشت، مثلاً فوکو در دورانی که در سوئد و لهستان اقامت داشت به آموزش ادبیات فرانسه پرداخت و به نحو احسن ابتکار و مدیریت فرهنگی خود را

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع عقل شهودی، پست مدرنیسم، پساساختارگرایی، ساختارگرایی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع بازی های زبانی، پست مدرنیسم، علم و تکنولوژی، ساختارگرایی