منابع پایان نامه ارشد با موضوع پساساختارگرایی، پست مدرنیسم، ساختارگرایی، تفکر مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

مفهومی است که به وضعیتی متافیزیکی متوسل می شود تا قواعد حقیقت را تنظیم کند؛
تأکید بر کپی های بدون اصل، تکثر بی پایان تصاویر، بازتاب نامحدود کلمه و شئ، تقارن رویداد و ثبت رویداد، فوریت عمل مشاهده، عدم واسطگی و هم حضوری بیناکنش های نمادین، خود- ارجاعی زبان. (تاجیک، 1386، صص. 57-56 ).

در ادامه پژوهش به اصول مهمی که در پساساختارگرایی مورد توجه قرار گرفته می پردازیم و سعی می کنیم بصورت موجز و در اندازه کفایت به آنها بپردازیم.
اصول پساساختارگرایی
1 – نفی فرا روایت ها
فراروایت، قصه یا داستان روابط و مناسبات اسطوره ای است. قصه ای آن چنان عظیم، فراگیر و با معنا که قادر است فلسفه، سیاست، الهیات، فرهنگ، هنر، ادبیات نظریه های اجتماعی و فرهنگی، نقد و نظریه ادبی و سایر بخش های علوم انسانی و اجتماعی را کنارهم قرار داده، به هم پیوند زده و روابط متقابل آن ها را بر یکدیگر تبیین نموده و سمت و سوی معنا دار و یکسانی را برای آن ها در نظر گیرد. (قمی، 1384، ص. 74 ).
توصیف پسامدرن به عنوان بی اعتباری فراروایت ها است. که با توجه به گفته لیوتار در کتاب وضعیت پسامدرن: من با ساده کردن بیش از حد، پسامدرن را به منزله بی اعتمادی و عدم ایمان به فراروایت ها توصیف می کنم این بی اعتمادی، بی شک، محصول پیشرفت در علوم است. این پیشرفت به نوبه خود مقدمه و پیش شرط ضروری آن به شمار می رود. (لیوتار، 1381، ص. 503 ).
فراروایت داستانی است که مدعی شأن و جایگاه فراروایی عام و جهان شمول است و قادر به ارزیابی و تحلیل داستان های دیگر به منظور آشکار سازی معنای حقیقی آن هاست. حمله بی امان پسامدرنیسم به کلیسا ناشی از این نکته است که به عقیده او کلیسا ابزاری برای تنظیم قدرت و کنترل می باشد و ابهامات و تضادها را پنهان نگاه می دارد. ( قمی، 1384، ص. 75 ).
به نظرپساساختارگرایان پست مدرنیسم بازی کردن با قطعات است و اظهار تأسف برای از دست رفتن وحدت، انسجام و ثبات. تنها امر ممکن پذیرش دگرگونی با چشمانی باز و مستقیم و بدون مقاومت است، دگرگونی هایی که مدعاهای ریاست نظری جامعه را از هم می پاشید و به همه پروژه های بزرگ رهایی بخش سیاسی می تازد. (محمدپور، 1387، ص. 58 ).
پست مدرنیسم را به مثابه بی باوری به فراروایت ها تعریف می کنند. این بی باوری همانا بدون شک محصول ترقی در علم است. کارکرد روایت امروزه ایجاد قهرمانان و یا خطرات است، در واقع روایات اهداف خود را از دست داده اند. مدرنیسم را به عنوان قدرت و سلطه روایات بزرگ و پست مدرنیسم را فقدان یا نابودی آن ها توصیف می کنند. منظور از روایت بزرگ داستان های مفصل و بزرگ اعصار مدرن مانند داستان طبقاتی مارکس، داستان ترقی لیبرال اجتماعی و کلیه نظریات رهایی بخش و تعیین کننده اجتماعی روشنگری است که به عنوان مفهوم وحدت و هدفمندی تاریخی مطرح شدند، از فلسفه تجربی تا خردگرایی و ایدئالیسم که متقاعد شده بودند فلسفه آنان می توانست حقیقت را از کذب و نادرست را از درست تشخیص دهد. امروزه قدرت روایت های بزرگ تمام شده است و امروزه صرفاً داستان هایی بین عامه مردم هستند. (همان، ص. 59 ).
از دیدگاه پساساختارگرا هیچ گونه قاعده و قانون بنیادی و تغییرناپذیری وجود ندارد و چون فلسفه به پایان خود رسیده است هر گونه قاعده، تعبیری محسوب می شود که قدرت مداران در سایه نظام گفتمانی خویش به آن ارزش و کارمایه عملی بخشیده اند. پساساختارگرایی یکی از رویکردهای ضد بنیادگرا است که با مبانی و اصول ثابت، قطعی و کلی در ستیز است. نفی روایت های کلان و جایگزینی آن ها با روایت های خرد و محلی یکی از مشخصه های اساسی رویکردهای فکری پست مدرنیستی است که چرخشی از کلیت به جزئی نگری و از عمق به سطح دارند. «ضد بنیادگرایانی چون جان دیویی و ریچارد رورتی و ابطال گرایانی چون کارل پوپر دست یافتن به قواعد متقن و بنیادین را نفی کرده اند. دریدا نیز با اندکی تفاوت پیرو همین ایده است. دریدا نه فقط معتقد است که ما نمی توانیم به یقین برسیم، بلکه معتقد است ما هرگز به مبنای مطلق و مطمئن دست نخواهیم یافت». (بناهان و دیگران، 1392، ص. 91 ).
لیوتار در مقاله «درس هایی درباره الحاد» حمله بی امان خود را، علیه روایت های کلان مارکسیسم و دیگر نظریه های عصر روشنگری آغاز نمود. از نظر او، الحاد، همچون سلطه، موقعیتی است که در آن، کسی، بدون داشتن معیار، داوری می کند. نظریه ای که سر انجام آشکارتر شده و به انتقاد از ادعای برتری تمامی روایت ها می پردازد و رسماً از تکثر و تنوع روایت های خرد و محلی حمایت می کند. لیوتار با حمله به کلیت روشنگری و روایت های کلان دیگر بر این نکته پا فشاری می کند که معیاری مطلق برای داوری وجود ندارد. (لیوتار، 1974، ص. 55 ).
پساساختارگرایان حتی عدالت نیز، در این شرایط، فقط می تواند محدود، گوناگون، موقتی و مشروط باشد. وضعیت پست مدرن را می توان در یک جمله: بی اعتباری فراروایت ها، خلاصه کرد. همچنین تأثیر فناوری اطلاعات بر ماهیت دانش و نیز نظریه مرگ معلم و نقد دو نظریه کلان مشروعیت عصر روشنگری، یعنی فراروایت پیشرفت و فراروایت آزادی می پردازند و در نهایت مشروعیت را در منطق شکنی (مغالطه) و تکثر روایت های خرد و محلی و بومی معرفی می کنند. (قمی، 1384، ص. 63 ).
روایت های بزرگ، که به واسطه سلطه فلسفه مشروعیت می یابند، از این قبیل است: «دیالکتیک روح»، «هرمنوتیک احیای معنا»، «رهایی بخش بودن نقد» و «قاعده وفاق» بین گوینده و مخاطب با «معیار حقیقت». درباره قاعده وفاق با معیار حقیقت و رهایی بخشی نقد معتقد هستند که اینها مثال همان فراروایت های روشنگری است که در آنها «علم» و «عقل»، که قهرمانان قصه هستند، با اهداف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و با ادعای خیر و سعادت بشری در طی سفر تاریخی خود حرکت می کنند و در نهایت، همان طور که رسم و قاعده همه قصه ها و فراروایت هاست، داستان روشنگری نیز با فرجام خوش، یعنی با صلح جهانی به پایان می رسد. (لاجوردی، 1387، ص. 253 ).
پسامدرنیست ها با رد نظریه های عمومی و «روایت های کلان»، و رد هر بینشی که بدون توجه به ویژگی های خاص جوامع و فرهنگ های مختلف، انگاره های عام و همه شمول را به کل و تمامیت بشریت تعمیم می دهد، به جنگ کلیت، و کل نگری، برخاسته اند. اینان، تکیه خود را بر ناهمگونی ها، و نه همگونی ها، گذاشته، به جای واحد تحلیل زمانی-مکانی «همه جا»، «همیشه»، واحد «همینجا»، «هم اکنون» را محور تحلیل خود قرار دادند، و با تأکید بر «کثرت» فرهنگ ها، بررسی عامیت را کنار گذاشته و بررسی «محلی» را اصیل و عملی انگاشتند و در عرصه هنر نقش پیشتاز را رد کردند. برخلاف دید ناشی از عصر روشنگری، وجود یک مسیر همگون تاریخی برای پیشرفت تمامی بشر در جوامع مختلف را نفی کردند و قایل به وجود «جهت های گونه گون» تحول شدند، بدین معنی که فرهنگی های متفاوت با سرعت متفاوت، در زمان های متفاوت مسیرهای متفاوتی را طی کنند. بر این اساس با زیر سؤال بردن دستاوردهای علمی، متدلوژیک و اجتماعی، پسامدرنیست ها به واسازی، ترکیب زدایی، تعریف زدایی، کل زدایی، مرکززدایی، راززدایی و … از تمامی دیدها و بینش های متداول همت گماشتند. (تاجیک،1382، ص. 104 ).
هرگفتمانی که نام ببرید، از نظر پساساختارگرایان یک روایت است : زنجیره ای از ایده ها که ممکن است برای مخاطب پذیرفتنی باشند یا نباشند، مطبوع باشند یا نباشند، اما هیچ ادعای قابل تأییدی در مورد اقتدار استعلایی ندارد. از نظر آنان ارزش یک روایت خاص ممکن است در تواضع آن از بابت ادعای اقتدار، نهفته باشد، باید به هر قیمتی که شده از کلان روایت هایی چون مارکسیزم یا مسیحیت پرهیز کرد. (سیم، محمدی، 1380، ص. 135 ).
به اعتقاد لیوتار حوادث تاریخی خارج از چهارچوب، عقلانیت مدرن و عواقب ناگواری مانند وقوع جنگ جهانی، شکل گیری نظام های توتالیتر و بحران های گوناگون، روایت کلان سیاسی را باطل کرد و تخصصی شدن علم و رشد مؤسسات متنوع آموزشی، ساختار منطقی علم را باطل و دانشگاه را از موضع مشروع سازی علم خلع کرد و علم را در ردیف دیگر بازیها قرار داد. (لیوتار، 1984، ص. 39 ).
اما روایت کلان آزادی در شکلی نو مدعی است که انسان آزاد خلق شده است و باید از قید موانع رها باشد. (همان، ص. 35 ) پیشرفت علم نه به طور خود به خودی بلکه به واسطه تشدید آگاهی موجب رهایی بشر می شود، بنابراین دانش با خدمت به تشدید آگاهی و تأمین رهایی بشر مشروعیت می یابد. (همان، ص. 36 ).
نفی فراروایت ها، پیامد های گسترده ای را به دنبال دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود:
– رد هرگونه دیدگاه متافیزیکی یا معرفت شناسانه.
– تباه سازی امید به کشف جامعه معتدل و نیز ارائه نظریه حقیقی یا شرح دقیق آن.
– نفی هرگونه طرح کلان از دنیای طبیعی یا اجتماعی فراگیر که قابلیت تبدیل شدن به قانون داشته باشد (از جمله بی اعتباری ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس).
– رد نظریه های اجتماعی، اخلاقی، سیاسی یا روانشناسی که ما به گونه ای اجتناب ناپذیر به سوی آن ها پیش می رویم. (قمی، 1384، ص. 75 ).
و در یک جمله نفی فراروایت ها به معنای مخالفت با هرگونه نظریه پردازی (برپایه مبانی مذهبی یا غیر مذهبی) و وضع قوانین ثابت خواهد بود و اصولاً مفهوم مدرن، از نظر لیوتار، نشانگر هر نوع معرفتی است که با توسل به روایتی کلان و جامع به خود مشروعیت می بخشد. (هولاپ، 1387، ص. 196 ).
با توجه به مباحث مطرح شده درباره نفی فراروایت ها می توان اینگونه بیان نمود که پساساختارگرایان هرگونه فراروایت را رد می کنند، چه مذهبی باشد چه نباشد اما جز این است که نظریه نفی هرگونه فراروایت خود یک نظریه و فراروایت است و چگونه پساساختارگرایان می توانند بدون در نظر گرفتن فراروایت به ارائه نظریات خود بپردازند، می توان گفت خود آنها از پاسخ به اینگونه سوالات ناتوان بوده و پاسخی که بتواند جوابگوی اینگونه سوالات در پس ذهن افرادی که نظرات آنان را مطالعه می کنند را ندارند.

2 – نام گرایی
نومینالسیم در حقیقت، به کارگیری موضعی در زمینه کلیات است، مبنی بر این که کلیات نه در خارج و نه در ذهن، موجوداتی واقعی نیستند، بلکه کلیات همان نام هایی است که به گروه ها یا طبقات چیزهای منفرد اطلاق می شود. شالوده نومینالیسم نفی کلی عقل به معنای عدم وجود عقلی آن و به تبع آن، انکار نقش معرفت شناختی است که این مفهوم دارد. (پارسانیا، طالعی اردکانی، 1392، ص. 74 ).
نظریه نومینالیسم معتقداست که : کیفیت های متکرر از آن رو با هم مرتبطند که مواردی از قابلیت اطلاق یک کلمه عام هستند و لاغیر در این نظریه، ضمن نفی حقیقت کلی، مفهوم کلی، چیزی جز یک نام که برای افراد متعدد قرار داده می شود، به شمار نمی آیند. این دیدگاه آنچه را ما به عنوان «مفهوم کلی» می شناسیم تنها الفاظی می داند که ما برای سامان دهی برخی اعیان خارجی وضع کرده یا به صورت تعینی از آن استفاده می کنیم. (همان، ص. 75 ).
نومینالیسم یعنی اعتقاد به اینکه آن چه در عالم وجود دارد، نام هاست و تصورات مجرد و مجردات دارای وجود واقعی نبوده و واقعیت ندارند و آن چه به جهان تعلق دارد تنها کلمه است و تنها فرد و منفردات وجود واقعی دارند، و نامها بدان ها تعلق می گیرد. بلومن برگ در کتاب «مشروعیت عصر جدید» در مورد نقش نومینالیسم در فراهم آوردن زمینه مدرنیسم و تفکر مدرن معتقد است که نومینالیسم بطور غیر مستقیم در شکل گیری تفکر مدرن نقش داشته است، از دیدگاه او نومینالیسم، مطلق کردن و نهایتاً بی معنا و بی ربط ساختن مفاهیم الهیات مسیحی، زمینه را برای ظهور تفکر مدرن فراهم آورد. (دلاوری، 1375، ص. 76 ).
نومینالیسم از دو ویژگی بنیادین برخوردار است: انکار کلی عقلی، و دیگر اینکه حال که کلی عقلی مردود است، بنابراین، ما نمی توانیم ارتباط معرفت شناختی واقعی با واقعیت برقرار کنیم و به طبع آن، مسئله اساسی عام تنها همان موارد جزئی آن است که با حواس قابل درک است، و نه چیز دیگر. (پارسانیا،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع شالوده شکنی، ساختارگرایی، ساختارشکنی، پساساختارگرایی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع بازی های زبانی، کثرت گرایی، بازی زبان، بازی زبانی