منابع پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

الْخَبِيرُ؛ چشم‌ها او را درنمي‌يابند و او چشم‌ها را درمي‌يابد و او لطيف و خبير است.( به چگونگي و مکان و حيثيت توصيف نمي‌شود. چگونه او را به چگونگي و کيفيت توصيف کنم، در حالي که او خود کيفيت و چگونگي را ايجاد کرده و من کيفيت و چگونگي را به واسطه اين فعل او شناختم؟! چگونه او را به مکان توصيف کنم در حالي که او مکان را مکان قرار داد و به همين واسطه من مکان را شناختم؟! يا چگونه او را به حيثيت توصيف کنم در صورتي که او خود حيثيت را به حيثيت داد و به همين جهت من حيثيت را شناختم؟! پس خداوند تبارک و تعالي داخل در هر مکاني است و خارج از هر چيزي (لا تُدْرِکهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِک الْأَبْصارَ؛ چشم‌ها او را درنمي‌يابند و او چشم‌ها را درمي‌يابد.( معبودي جز او نيست. بلند مرتبه و بزرگ است (وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؛ و او لطيف و خبير است.(“149
در روايت دوم از روايات صريح در کفر نيز امام (عليه‌السلام) به روشني جعلي بودن روايات ظاهر در جسميت را تبيين کردند و اين روايات را ساخته و پرداخته دست غلات دانستند.
روايات در خصوص تأويل اين‌گونه آيات، فراوان است و ما به همين دو روايت بسنده مي‌کنيم.
علاوه بر روايات فراوان و محکمات قرآني در نفي تشبيه و جسميت، حکم عقل نيز مؤيد اين مطلب است. بلکه حتي اگر روايتي نيز در اين زمينه نبود، عقل قطعي حکم مي‌کرد که خداي واجب الوجود و نامتناهي، محال است که به اوصاف موجودات ممکن و محدود تشبيه شود. بنابراين، تمامي روايات موجود در اين زمينه، ارشاد به حکم عقل است.
به اضافه، کلمات علماي شيعه در اين باره نيز اين امر را تقويت مي‌کند. در اينجا به کلمات برخي از علماي شيعه در اين زمينه اشاره مي‌کنيم.
مرحوم صدوق (رحمه‌الله) در اعتقاد اماميه در خصوص توحيد مي‌نويسد:
“بدان که اعتقاد ما در توحيد اين است که خداي تعالي واحد و احد است، چيزي همانند او نيست، قديم است، پيوسته بوده و همچنان خواهد بود،… متصف به جوهر، جسم، صورت، عرض، خط، سطح، سنگيني، سبکي، سکون، حرکت، مکان و زمان نمي‌شود. از جميع صفات مخلوقاتش منزه و متعالي است. از دو حد ابطال و تشبيه خارج است… و هر کس که قائل به تشبيه باشد، مشرک است.”150
شيخ طوسي (رحمه‌الله) در مبسوط در باب طهارت بحثي را در رابطه با حکم ظروفي که توسط مشرکين استفاده مي‌شود، مطرح مي‌کند و پس از حکم به نجاست ظروفي که علم به استفاده از آنها در مايعات توسط مشرکين وجود دارد، تصريح مي‌کند که اين حکم شامل ساير کفار نيز مي‌شود، چه بت پرست باشند و از اهل ذمه، يا مرتد باشند، يا کافر و مرتد ملي باشند، مانند مشبهه و مجسمه و مجبره و غير آنان.151
علامه نيز در شمار اصناف نجاسات در منتهي، پس از ذکر کافر بيان مي‌کند که حکم ناصب نيز همان حکم کافر است؛ زيرا ضروري دين را انکار مي‌کند و غلات نيز اين‌گونه‌اند. سپس در پاسخ به اين سؤال که آيا مشبهه و مجسمه نيز همين حکم را دارند، مي‌گويد قول نزديک‌تر به واقع اين است که اهل تشبيه و تجسيم نيز در اين حکم با ساير کفار مساوي باشند؛ زيرا معتقدند به اين که خداوند تعالي جسم است، در حالي که ثابت شده که هر جسمي حادث است.152
شهيد اول (رحمه‌الله) نيز در دروس، اهل تجسيم را در شمار کفار ذکر مي‌کند.153
در مقابل، برخي از علما احتياط نموده و از شدت اين حکم کاسته‌اند و به‌گونه‌اي توجيهي براي اين روايات ذکر نموده‌اند.
مرحوم آقا رضا همداني (رحمه‌الله) در مصباح الفقيه، پس از تحليل و بررسي رواياتي که در باب کفر مجسمه و مشبهه وارد شده، به اين نتيجه مي‌رسد که نمي‌توان کفر آنان را نفي کرد، اما اولي اين است که اين روايات را حمل بر درجه‌اي از کفر کنيم که منافاتي با اسلام ظاهري نداشته باشد. کلام ايشان به اين شرح است:
“اولي اين است که اين روايات حمل بر بعضي از مراتب کفر شود که منافاتي با اسلام ظاهري، بلکه با ايمان ناقص ندارد؛ چگونه چنين نباشد، در حالي که بسياري از عوام، بلکه اکثر آنها نمي‌توانند پروردگار را از علائق جسماني تنزيه کنند؛ زيرا به واسطه قصور در فهم، نمي‌توانند مؤثري را در عالم تصور کنند که جسم نباشد… بنابراين، اقوي اين است که هيچ کدام از اين عقايد، تا وقتي منافاتي با شهادتين و تصديق اجمالي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله در جميع آنچه آورده نداشته باشد، موجب کفر نمي‌شود، خصوصا اگر منشأ آن قصور باشد.”154
علامه شعراني نيز در ذيل يکي از روايات دال بر کفر مجسمه و مشبهه، تعليقي نوشته است که از اين قرار است:
“کفر و ايمان دائر مدار اقرار به توحيد و رسالت است. هر کس به اين دو اعتراف کند، مؤمن و هر کس يکي از اين دو را انکار کند کافر است. حال، گاهي اعتقاد به چيزي، به نحو لزوم بيّن مستلزم نفي يکي از اين دو اصل مي‌شود، که در اين صورت صاحب اين اعتقاد کافر است و گاهي اعتقاد به چيزي، مستلزم نفي يکي از اين دو اعتقاد مي‌شود، لکن به صورت لزوم غير بيّن، که در اين صورت دلالت بر انکار توحيد و رسالت توسط آن شخص نمي‌شود.
مورد اول مانند کسي است که معتقد است به اين که احکام شريعت که از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) صادر شده، به اقتضاي فکر و عقلش و متناسب با مصالح زمان خودش بوده است. چنين اعتقادي از لوازم بيّن و آشکار انکار نبوت آن حضرت است. همچنين است کسي که احکام آن حضرت را ناقص مي‌داند و گمان مي‌کند که مردم احکام و قوانين بهتري مي‌توانند داشته باشند.
مورد دوم مانند اعتقاد به تجسيم است. چنين اعتقادي مستلزم انکار واجب الوجود است، اما اين استلزام، بيّن و آشکار نيست؛ زيرا معلوم نيست که صاحب اين اعتقاد، مي‌فهمد که جسم مرکب است و مرکب محتاج به اجزاست و در نتيجه نمي‌تواند واجب الوجود باشد يا نه. عموم مردم چنين مسأله‌اي را درک نمي‌کنند. بنابراين، حق آن است که قائل به تجسيم، کافر نيست، مگر در صورتي که اين استلزامات و لوازم غير بيّن کلامش را درک کند و با وجود آن، قائل به جسميت باشد.”155
به هر حال، آنچه روشن است اين که ظاهر اين اخبار، بدون شک، کفر اهل تجسيم و تشبيه است. حال بايد روايات معارض و ساير قرائن منفصله را نيز بررسي کنيم تا در اين زمينه به نتيجه نهايي برسيم. اين بررسي در نتيجه گيري انجام خواهد شد.

بخش دوم: حکم اعتقاد به جبر يا تفويض در روايات
عنوان ديگري که در روايات سبب کفر معرفي شده است، اعتقاد به جبر يا تفويض است که در اينجا به بررسي روايات مرتبط با آن مي‌پردازيم.

روايات صريح در کفر
در برخي از رواياتي که به اين عنوان مرتبطند حکم کفر به صراحت بيان شده است که در اينجا به ذکر و بررسي آنها مي‌پردازيم.
روايت اول
“عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا قَال:… مَنْ قَالَ بِالتَّشْبِيهِ وَ الْجَبْرِ فَهُوَ کافِرٌ مُشْرِک وَ نَحْنُ مِنْهُ بُرَآءُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا ابْنَ خَالِدٍ إِنَّمَا وَضَعَ الْأَخْبَارَ عَنَّا فِي التَّشْبِيهِ وَ الْجَبْرِ الْغُلَاةُ الَّذِينَ صَغَّرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ تَعَالَى فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا؛ حسين بن خالد از علي بن موسي الرضا نقل مي‌کند که فرمود:… هر کس معتقد به تشبيه و جبر باشد، کافر و مشرک است و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم. يا بن خالد! روايات تشبيه و جبر را غلات از زبان ما جعل کردند؛ همان کساني که عظمت خداوند متعال را کوچک شمردند. پس هر کس آنان را دوست بدارد، به ما بغض ورزيده و هر کس بغض آنان را در دل داشته باشد ما را دوست داشته است.”156
سلسله راويان اين حديث، همه امامي و ثقه‌اند. بنابراين، روايت فوق از لحاظ سند صحيح است. به علاوه، اين حديث را شيخ صدوق (رحمه‌الله) در توحيد،157 طبرسي (رحمه‌الله) در احتجاج158 و ديگراني در کتب روايي خود نقل کرده‌اند و از لحاظ مضمون، به حد تواتر مي‌رسد. بنابراين، شکي در صدور اين روايت از معصوم وجود ندارد.
در اين روايت امام (عليه‌السلام) به اين نکته اشاره مي‌کنند که رواياتي که در تأييد جبر يا تشبيه به ائمه (عليهم‌السلام) نسبت داده شده، کذب است و هيچ بهره‌اي از صحت ندارد. اين روايات را اهل غلو از زبان ائمه (عليهم‌السلام) جعل کرده‌اند.
در فقره اول اين روايت، امام (عليه‌السلام) به شدت اعتقاد به جبر و تشبيه را رد مي‌کنند و کسي را که معتقد به جبر و تشبيه باشد، صريحاً کافر و مشرک معرفي مي‌کنند.
جمله‌اي که امام (عليه‌السلام) در اين فقره به کار برده‌اند، مطلق است و هيچ گونه قيدي نسبت به موضوع يا محمول در لفظ حديث وجود ندارد. بنابراين، بر اساس اين روايت، کسي که قائل به جبر باشد، مطلقاً کافر است.
روايت دوم
“عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) قَالَ: إِنَّ النَّاسَ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْبَرَ النَّاسَ عَلَى الْمَعَاصِي فَهَذَا قَدْ ظَلَمَ اللَّهَ فِي حُکمِهِ فَهُوَ کافِرٌ وَ رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِمْ فَهَذَا قَدْ أَوْهَنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ کافِرٌ وَ رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ کلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُکلِّفْهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ إِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغٌ؛ حريز بن عبد الله از امام صادق (عليه‌السلام) روايت کرد که فرمودند: مردم در مسأله قدر سه دسته‌اند. کسي که گمان مي‌کند خداوند عز و جل مردم را وادار به انجام معاصي مي‌کند؛ اين شخص خداوند را در حکمش ظالم دانسته، پس کافر است. شخصي که گمان مي‌کند کار به مردم تفويض شده است؛ اين شخص، خداوند را در سلطنتش ضعيف شمرده است، پس کافر است. کسي که گمان مي‌کند خداوند بندگان را به آنچه مي‌توانند مکلف نموده و آنها را به آنچه طاقت ندارند تکليف نکرده است و زماني که چنين شخصي احسان مي‌کند، شکر خداوند به جا مي‌آورد و هر گاه مرتکب عمل سوئي مي‌شود از خداوند طلب بخشش مي‌نمايد؛ اين شخص مسلمان بالغ است.”159
اين روايت را مرحوم صدوق (رحمه‌الله) در خصال160 نيز نقل کرده و شعيري هم در جامع الأخبار161 آن را ذکر نموده است. بجز يک نفر، تمامي سلسله راويان اين روايت امامي و ثقه‌اند. تنها محمد بن جعفر بن بطه با وجود اين که امامي و کثير العلم معرفي شده است، گفته شده که در نقل حديث اهل تساهل بوده و احاديث و اسناد را خلط و تعليق مي‌نموده است.162 بنابراين، حديث مورد بحث از لحاظ سند ضعيف شمرده مي‌شود.
در اين روايت، امام (عليه‌السلام) عقايد موجود در زمينه قدر را معرفي و حکم هر يک را نيز مشخص مي‌کنند. بر اساس اين روايت، مردم در حوزه اعتقاد به قدر الهي سه دسته‌اند:
1ـ برخي قائل به جبرند، يعني معتقدند که انسان هيچ اختياري از خود ندارد و تمامي افعالي که انجام مي‌دهد، از جمله معاصي و گناهاني که از او سر مي‌زند، با اراده و خواست خداوند انجام مي‌شود و انتخاب و اختيار او هيچ تأثيري در اعمالش ندارد. (رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْبَرَ النَّاسَ عَلَى الْمَعَاصِي)
2ـ دسته ديگر، قائل به تفويض‌اند. اين عده معتقدند تمامي امور مربوط به هر شخص، به خود او واگذار شده و اراده خداوند متعال تاثيري در افعال انسان ندارد. (رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِمْ)
3ـ دسته سوم کساني هستند که معتقدند خداوند متعال براي بندگان تکاليفي مشخص نموده که به قدر وسع و طاقت آنهاست و آنها را به عملي خارج از توانشان تکليف نکرده است. به نظر اين دسته، انسان‌ها در عمل به اين تکاليف مختارند و انجام يا ترک هر يک از اين تکاليف، به اختيار خودشان است، اما اين قدرت و توانايي بر اختيار و انتخاب را از خداوند مي‌دانند. از اين رو، اگر عمل نيکي انجام دهند، خداوند را بر قوتي که براي انجام آن عمل به آنان داده شکر مي‌گويند و اگر سيئه‌اي مرتکب شوند، از خداوند متعال به خاطر سوء اختيار خود و به کار گرفتن قوت و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، متشابه القرآن، صفات خداوند Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع کسي، (عليه‌السلام)، قائلين