منابع پایان نامه ارشد با موضوع نزول قرآن، ناسخ و منسوخ، صورت و معنا، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

ل آل اسماعیل42 هستند. از امامیه ابوعبدالله زنجانی43 و محمد باقر حجتی44 این تفسیر از احرف سبعه را بهتر میدانند.
2. مقصود از احرف، وجوه لفظي میباشد كه قرآن بر اساس آن نازل شده است اما در تعيين آن اختلاف کردهاند.
از طرفداران اين نظر، ابن قتيبه،45 ابوالفضل رازي،46 زركشي،47 ابن جزري،48 زرقاني،49 محمد بخت مطيعي،50 دكتر شعبان محمدإسماعيل،51 دكتر أحمد بيلي،52 دكتر عبدالعزيز قاري،53 شيخ محمد علي صابوني54 میباشند که اختلاف اين گروه اندك است.
وجوه هفتگانه احرف:
الف) اختلاف در اعراب یا حرکت بنای كلمه:در این وجه صورت نوشتاري و معنا کلمه تغيير نميكند. مثل قول تعالي: (هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ({هود/78}در این آیه واژهی «أَطْهَرُ» به فتحه و به صورت (أطهرَ) نیز خوانده میشود.
ب‌) اختلاف در اعراب و حركات بنای كلمه: معني تغيير میكند و صورت نوشتاري تغيير نمیكند. (إذ تَلَقَّوْنَهُ({نور/15}كه کلمهی «تَلَقَّوْنَهُ» را با تخفیف به صورت «تَلْقَوْنَه» تلاوت میکنند. زركشي ميگويد: «اگر روايت صحيح و موافق عربی باشد، آن را قرائت میكنند.»
ج) اختلاف در حروف كلمه، بدون اينكه اعراب تغيير كند ولی معنا متفاوت میشود. (وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَيْفَ نُنْشِزُها({بقره/259}«ننشرها» را به جای «ننشزها» قرائت میکنند که صورت آن در ظاهر تغيير نکرده است. این وجه اگر سند آن صحيح باشد، تلاوت آن جایز است چه آنکه در ظاهر با رسم الخط موافق است.
د‌) صورت نوشتاری تغيير میكند ولی معنای آن تغيير نمیكند. (کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ({قارعه/5} (كالصوف المنقوش( اگر روايتش صحيح باشد مقبول است و امروز به دليل مخالفت با خط مصحف، قرائت نمیشود زيرا در آحاد ثبت شده است.
هـ) اختلاف در كلمهای كه صورت و معنا از بين میرود. (وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ( (وَ طلع منضود( {واقعه/29} که قرائت علی بن ابی طالب ( است، به دليل مخالفت با خط قرائت نمیشود.
و)اختلاف به سبب تقديم و تأخير: (وَجاءَتْ سَکْرَةُ ِالْحَقِّ بالْمَوْتِ(، (وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ( {ق/19} که قرائت ابوبکر ( است، اگر روايت درست باشد معناي آن صحيح است که به دليل مخالفت با مصحف قرائت نميشود.
ز‌) اختلاف در زيادت و نقص در حروف و كلمه: (وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْديهِمْ( (وَ ما عَمِلَتْ أَيْديهِمْ({يس/35}
3. برخی معتقدند كه احرف، وجوه معنوي است كه قرآن بر آن نازل شده است، ولي در تعيين آن اختلاف دارند. برخي از آنها وجوه معنوي احرف را حلال و حرام، امر و زجر، محكم و متشابه و امثال ميدانند.برخي ديگر آن را وعد و وعيد، حلال و حرام، مواعظ، امثال و احتجاج ميدانند و جمعی ديگر آن را محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، خصوص و عموم و قصص دانستهاند. آنان به حدیث روایت شده ذیل از ابن مسعود استدلال کردهاند: «نَزَلَ الْكِتَابُ الْأَوَّلُ مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ، وَنَزَلَ الْقُرْآنُ مِنْ سَبْعَةِ أَبْوَابٍ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ زَاجِرًا، وَآمِرًا وَحَلَالًا وَحَرَامًا وَمُحْكَمًا وَمُتَشَابِهًا وَأَمْثَالًا فَأَحِلُّوا حَلَالَهُ، وَحَرِّمُوا حَرَامَهُ، وَافْعَلُوا مَا أُمِرْتُمْ بِهِ، وَانْتَهُوا عَمَّا نُهِيتُمْ عَنْهُ، وَاعْتَبِرُوا بَأَمْثَالِهِ، وَاعْمَلُوا بِمُحْكَمِهِ، وَآمِنُوا بِمُتَشَابِهِهِ وَقُولُوا: آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا»55. نقل کنندگان این دیدگاه، آن را به کسی به طور صریح نسبت ندادهاند.56
گروه دوم:طرفداران اين گروه بر این باورند كه در احرف سبعه حقيقت عدد مورد نظر نيست، بلكه مراد تعدد و كثرت به دليل آسان گرفتن و توسعه بر امت است و قرآن به لغات عرب به وجوه متعدد نازل شده است که به نصوص قرآن و سنت استدلال کردهاند که عدد در آنها برای کثرت ذکر شده است. (إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ( {توبه/80} از اسلوبهای عرب در ترکیبهای عددی این بود که هفت و بیشتر از آن را در مقام تضعیف و تکثیر ذکر میکردند که هفت را به جاي يك و هفتاد را به جاي ده و هفتصد را به جاي صد به كار میبرند.57
قائلین این رای از میان سلف علي بن ابی طالب(، ابن عباس(، قاضي عياض58 و از معاصرين سعید افغانی،59 محمد سالم محیسن،60 عبد الصبور شاهين،61 غانم قدوري حمد62 و سيد رزق طويل63 میباشد.
گروه سوم:برخی مراد از این احادیث احرف سبعه را نامفهوم میدانند و معنای صحیحی برای آنها پیدا نکردند. ابوجعفر نحوی64 گفته است: «فهم این احادیث دشوار است. معنایش معلوم نیست؛ زیرا حرف به معانی فراوانی به کار میرود.»65 برخی از عالمان شیعه نیز گفتهاند: «نزول قرآن برهفت‏حرف درست نیست، از اين رو روايات دال بر آن را بايد دور افكند.»66
مناقشه اقوال و قول راجح
نظرات و دیدگاه سه گروه خالی از ایراد نیست، در مورد گروه اول، برخی از ادلهی آنان مورد مناقشه قرار گرفته است از جمله: در مورد قول اول (مبنی بر اینکه أحرف، لغات و لهجههایی است که قرآن بر اساس آن نازل شده است) دو ایراد وارد شده است از جمله: اولاً در قرآن کریم الفاظ و لغات فراوانی از قبايل ديگر غير از هفت قبيله‌اى كه نام برده شد به كار رفته است؛ مانند كلمه «سامدون» در آیه (وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ( {نجم/61} كه به زبان حمير است يا مانند كلمه «خمرا» در(إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا( {یوسف/36} كه به زبان اهل عمان است، زيرا اهل عمان خمر را به حقيقت و نه مجاز به جاى عنب (انگور) استعمال مى‌كنند و مانند كلمه «بعلا»، در( أَتَدْعُونَ بَعْلاً( {صافات/125} به معنى رب در زبان قبیله ازد شنوءة و يا مانند كلمه «لا يلتكم» به معنى «لاينقصكم» (از شما كاسته نمى‌شود) در(لاٰ يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئاً( {حجرات/14} که به زبان بنى عبس است و يا مانند كلمه «فباءوا» به معنى «استوجبوا» (بر خود واجب ساختند) در(فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ( {بقره/90} که به زبان جرهم است و يا مانند كلمه «رفث» به معنى جماع در (فَلَارَفَثَ( {بقره/197} كه به زبان مَذحِج است و يا مانند كلمه «تسيمون» به معنى «ترعون» (مى‌چرانيد) در(فِيهِ تُسِيمُونَ (كه به زبان خَثعَم است. ثانیاً اين نظر با رواياتى كه از اصحاب پيامبر(نقل شده و دلالت بر نزول قرآن به لسان قريش دارد در تعارض است.67
در مورد قول دوم گروه اول (مبنی بر اینکه مقصود از احرف، وجوه لفظي میباشد) ایرادهایی گرفتهاند که اولاً بعضی از وجوهی که ذکر کردهاند از طریق آحاد روایت شده است در حالی که قرآن فقط با تواتر ثابت میشود ثانیاً طرفداران این نظر بر این باورند که مصاحف عثمان ( شامل همهی «احرف سبعه» میشود در حالی که عثمان ( مصاحف را بر حرف واحد جمع کرد68 زیرا قرائت به «احرف سبعه» در اوائل نزول قرآن برای رفع حرج و مشقت بود و نیاز به آن منتفی شده است.
اما قولی که مقصود از احرف را وجوه معنوي میدانند آن را به دلائلی رد کردهاند: اولاً حدیثی که به آن استدلال کردهاند ضعیف است که علماء بر ضعف آن اجماع دارند.69 ثانیاً وجه، حرف نامیده نمیشود و همچنین شیء واحد در یک آیه دو حکم حلال و حرام نمیگیرد و با حرام دانستن حلال و حلال دانستن حرام و تغییر در معانی مذکور آسان گرفتن و توسعه بر امت واقع نمیشود.70 ثالثاً اختلافی که پیرامون قراءات بین صحابه رخ داده بود حول معانی نبود، بلکه حول وجوه قراءات بود.71
در ردّ استدلال گروه دوم (مبنی بر اینکه حقیقت عدد مقصود نیست) گفته شده: بنا بر منطوق و مفهوم احاديث، تعداد دفعاتى كه رسول خدا ( براى آسان شدن قرآن بر امت خويش طلب زيادت كرد شش بار بود كه با حرفى كه اولین بار فرشته وحى بر او خواند هفت بار كامل مى‌شود. پيامبر ( مى‌فرمايد: «أَقْرَأَنِي جِبْرِيلُ عَلَى حَرْفٍ فَلَمْ أَزَلْ أَسْتَزِيدُهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ.»72 علاوه بر اين، گرچه دفعاتى كه در احاديث ديگر ذكر شده صراحتاً شش بار نيست، در اين حديث لفظ هفت بار آمده است. پس از مجموع روايات نقل‌شده به دست مى‌آيد كه لفظ هفت همان عدد حقيقى ميان شش و هشت است.
اما در مورد قول گروه سوم (مبنی بر اینکه احادیث احرف سبعه نامفهوم است) باید گفت: اولاً تعدد معانى «حرف‏» باعث نمى‏شود كه دست از اين ‏روايات برداريم، زيرا با توجه به قراين و شواهدى مى‏توان به معناى مقصود دست يافت و در هر دسته از روايات، با توجه به مضامين آنها معناى «حرف‏» را روشن ساخت. ثانیاً دورافکندن همهی روایات مذکور و عدم بازگشت آنها به معنای صحیح، قابل پذیرش نیست، زیرا بسیاری از روایات دارای معنای صحیح بوده است،با روایات شیعه نیز قابل تأیید است و چه آنکه با تعابير دیگری در روایات شیعه آمده است.73
قولی که مقصود از احرف را لغات و لهجههای عرب میدانند قول راجح و به صواب نزدیکتر است و در جواب ایرادهایی که گرفتهاند باید گفت: منظور از لغات و لهجهها، فصیحترین آنهاست و لهجههایی که در جزیرة العرب پراکنده بودند به هفت لهجهی عمده بازمیگردد که زبان قريش بر همه آنها سيادت و حاكميت داشت قريش از هر زبانى واژه‌هايى را كه زيبا و متناسب با ذوق خود مى‌يافت اخذ مى‌كرد، سپس همه قبايل آن را از او وام مى‌گرفتند. حتى مى‌توان گفت زبان قريش همان زبان عربى عام است و قرآن به اين زبان نازل شده است. نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که منظور این نیست که هر لفظی را به هفت لغت و لهجه خواند. لغت و لهجههای هفتگانه در قرآن پراکنده هستند بخشی به لهجهی قریش و بخشی به لهجهی هذیل و قسمتی به لهجهی هوازن و مقداری به لهجهی یمن و غیر اینها. در جواب ایراد دوم (مبنی بر نزول قرآن به لغت قریش) میتوان گفت که قرآن به طور کلی بر زبان قریش نازل شده است بعد به دلیل آسان گرفتن بر مردم جایز شد که به لغت دیگر هم قرائت شود و این رخصت تا یکی شدن مصاحف در زمان عثمان ( ادامه پیدا کرد.
1-2-2) احادیث بیانگر نزول قرآن بر سبعة احرف
طبري تمام روايات را در تفسير خود نقل كرده74 و كتاب «علوم القرآن عند المفسرين» آنها را شماره گذاري کرده و بر اساس مفادشان آورده است.75
احادیث از حیث شکلی که در چارچوب آن خبر نزول قرآن بر هفت حرف آمده، به اشکال سهگانه زیر آمده است:
الف) خبر در سیاق داستانی آمده که اختلاف بین دو یا سه صحابه را به تصویر میکشد و آنگاه نزد پیامبر ( برای داوری در این باره میروند و پیامبر ( قرائت همگی را جایز میشمارد و سپس به آنها خبر میدهد که تمام قرآن درست است و بر هفت حرف نازل شده است. این احادیث عبارتند از:
1. عَنْ أُبَيِّ بْنِ كَعْب روایت شده «كُنْتُ فِي الْمَسْجِدِ، فَدَخَلَ رَجُلٌ يُصَلِّي، فَقَرَأَ قِرَاءَةً أَنْكَرْتُهَا عَلَيْهِ، ثُمَّ دَخَلَ آخَرُ فَقَرَأَ قِرَاءَةً سِوَى قَرَاءَةِ صَاحِبِهِ، فَلَمَّا قَضَيْنَا الصَّلَاةَ دَخَلْنَا جَمِيعًا عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقُلْتُ: إِنَّ هَذَا قَرَأَ قِرَاءَةً أَنْكَرْتُهَا عَلَيْهِ، وَدَخَلَ آخَرُ فَقَرَأَ سِوَى قِرَاءَةِ صَاحِبِهِ، فَأَمَرَهُمَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَرَآ، فَحَسَّنَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شَأْنَهُمَا، فَسَقَطَ فِي نَفْسِي مِنَ التَّكْذِيبِ، وَلَا إِذْ كُنْتُ فِي الْجَاهِلِيَّةِ، فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا قَدْ غَشِيَنِي، ضَرَبَ فِي صَدْرِي، فَفِضْتُ عَرَقًا وَكَأَنَّمَا أَنْظُرُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَرَقًا، فَقَالَ لِي: ” يَا أُبَيُّ أُرْسِلَ إِلَيَّ أَنِ اقْرَأِ الْقُرْآنَ عَلَى حَرْفٍ، فَرَدَدْتُ إِلَيْهِ أَنْ هَوِّنْ عَلَى أُمَّتِي، فَرَدَّ إِلَيَّ الثَّانِيَةَ اقْرَأْهُ عَلَى حَرْفَيْنِ، فَرَدَدْتُ إِلَيْهِ أَنْ هَوِّنْ عَلَى أُمَّتِي، فَرَدَّ إِلَيَّ الثَّالِثَةَ اقْرَأْهُ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ، فَلَكَ بِكُلِّ رَدَّةٍ رَدَدْتُكَهَا مَسْأَلَةٌ تَسْأَلُنِيهَا، فَقُلْتُ: اللهُمَّ اغْفِرْ لِأُمَّتِي، اللهُمَّ اغْفِرْ لِأُمَّتِي، وَأَخَّرْتُ الثَّالِثَةَ لِيَوْمٍ يَرْغَبُ إِلَيَّ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ، حَتَّى

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع علوم قرآن، نزول قرآن، مفهوم شناسی، کارشناسی ارشد Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع نزول قرآن، زمان پیامبر، تاریخ اسلام، صاحب نظران