منابع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

مخاطرات،ولي البته از مخاطبات اجتناب مي شد، به ويژه از مخاطره به روز زندگي کردن، به همين دليل است که پذيرش درون مايه «عاميانه» از سوي دکونينگ انگشت نما مي شود، و باز به همين دليل است که هنر نبستا احتياط آميز رابرت مادرول116 مورد تحسين قرار مي گيرد مادرول همواره در نقاشي هاي خود به زندگي در جهان برون نظر دارد و اين موضوع به آشکار ترين وجه در مرثيه هاي اسپانيايي او انعکاس دارد که به عنوان تصاويري از براي شعر هارلود روزنبرگ117 آفريده شده اند، او مرثيه هاي اسپانيايي را همچون «استعاره هاي کلي تضاد بين مرگ و زندگي و بستگي متقابل آنها» توصيف مي کند. آنها هم از مقاومت و ايستادگي مي گويند و هم از ظلم و تعدي، همچنين، ضمن آنکه مايه هايي از شعارهاي ديواري و اعلان هاي تبليغاتي ضريح را نشان مي دهند. آواي پر طنين اعتراض، و نه به واقع يک مرثيه خواني، را به گوش مي رسانند.
پس از جنگ جهاني دوم، هنري در آمريکا و اغلب نقاط جهان – متاثر از جنگ – شکل گرفت که ترکيبي از نوعي مدرنيسم با گرايش و غلبه آبستره بود، گرچه در حدود سال هاي دهه بيست، انواع گرايش هاي شبيه فيگوراتيو، شبه رئاليستي و خصوصاً اکسپرسيونيستي بر جامعه هنري ايالات متحده غلبه داشت که برخي اين دوره را دوره جست و جو و کوشش براي يافتن هويتي ملي در هنر آمريکا مي دانند.
در حال حاضر دو موزه در آمريکا يعني موزه ويتني118 و موزه هنر مدرن نيويورک با گنجايش وسيع خود، آثار مربوط به اين دوره ايالات متحده آمريکا را در خود جاي داده اند.
آنچه که اکسپرسيونيسم – آبستره ناميده مي شود، يا به تعبير هارولد روشنبرگ در سال 1951، نقاشي اکشن، اولين نهضت هنري بود که به اعتلاي نام هنرمندان آمريکايي و ثبت آنان در عرضه هنر جهان بوده است. در حالي که بعد از جنگ جهاني دوم، نقاشان اروپايي مکتب پاريس به نظر عاري از هرگونه ايده نوين بودند و چنين مي نمود که قابليت هاي هنري آنها رو به زوال گذارده است.
اين روند نزولي در خلاقيت و نوآوري، به جز تعداد بسيار محدودي از هنرمندان آن بر عکس آمريکا نيرو و حيات تازه اي به هنرمندان جوان اين کشور بخشيد.
قبلاً اشاره شد که برخي از هنرمندان کوبيست، آبستره و مدرنيست به دليل وضعيت خاص زمانه مهاجرت کردند و بسياري از آنان تنها به لطف حمايت مالي، که بر اساس برنامه کمک ائتلافي اف.آ.پي از آنها مي شد، امکان ادامه کار يافتند. لازم به ذکر است برنامه اف.آ.پي توسط هنرمندان بزرگ آمريکا ارشيل گورکي ،پولاک و دکوينگ119 و بسياري ديگر اجرا مي شد.
تقويت مدرنيسم در اروپا به ويژه بعد از اقامت ميرو120، لژه121، ماتيس و فرانسوا اليون تاثيرات جانبي بر هنر اين قاره گذاشت. در اين زمان مهاجرين آلماني گريزان از نازيسم رابطه مطلوبي با ديگر اروپاييان به نمايش گذاردند که به از سرگيري مجدد مدرنيسم کمک کرد. البر، موهولي نگي و هانس هافمن، که در فرانسه چندان شناخته شده نبود، استادان اين تهضت به شمار آمده و همگي به ويژه هافمن تاثير عظيمي بر جوانان آمريکايي از جمله پولاک و کليفورد استيل122 گذاشتند.
اما برگزاري نمايشگاه جکسون پولاک در سال 1943 که به عنوان نقطه عطفي در آغاز برپايي اين نمايشگاه ثبت شده است، اکنون با رويکردي به گذشته، چون مرامنامه اي تبليغاتي و يا اعلاني از صورت جديد هنر آمريکا به نظر مي رسيد.
سام هانتر123 درباره اين دوره مي نويسد: در دهمين دوره که رابرت وترو آرشيل گورکي در حال تجربه هاي جديد بودند و بازيوت124، روتکو125، گوتليب126 استيل و نيومن127 در صدد يافتن فرم هاي هنر قديمي و ابتدايي و در جست و جوي سوژه هاي جديد به افسانه ها و اسطوره ها روي آوردند.
تازگي و رويکرد دوباره به اين سوژه ها به دليل ريشه هاي تاريخي و غم انگيز بودن مفاهيم آنها نبود، بلکه در شور و حرارتي نهفته است که مشخصه بارز سمبوليک نيز مي باشد. به علاوه اين نوگرايي راهي به سوي هماهنگ سازي شناخت هاي ناخودآگاهانه و فکري هنرمند و عملکرد خلاقانه او باز مي کند.
بايد اشاره کرد که «پولاک» نيز در آغاز تحت تاثير مجموعه اي از آثار پيکاسو با عنوان گرينکا و مکتب سورئاليسم، به مبارزه عليه خيال پردازي هاي ابتدايي و زيست محيطي پرداخت ولي بعدها ضربات بي پروا و توانمند قلم او خشونت منحصر به فردي را تجلي بخشيد که با ظرافت خاصي به اين «نوشتار» غير تصويري و متمايز از ديگران تبديل شد.
شايد بتوان گفت آثار ويليام دکونينگ نيز به اندازه بسيار کمي تحت تاثير سورئاليسم بود. اين نقاش و پلاک از طلايه داران هنر آمريکا به شمار مي روند.
اما در اواخر دهه چهل مي توان شاهد تغييراتي در آثار نقاشان پيشرو آمريکا بود که حاصل گسترش روز افزون حضور قوه تخيل و استفاده از شديدترين تاکيدهاي اکسپرسيونيستي بود. «روتکو»، «نيومن»، «گوتليب» و «استيل» اسطوره و بدوي گرايي را کنار گذاشته و شيوه نقاشي آبستره را در پيش گرفتند. هنر نقاشي، در توضيح چگونگي خلق يک اثر که تنها موضوع مورد بحث و بنيادين آن زمان بود، راه کارهاي جديد کشف کرد. ديگر مسئله اصلي اين نبود که چيزي در ذهن هنرمند نقش مي بندد، بلکه اهميت مسئله در چگونگي رشد و گسترش تصويري بود که با دستان او نقش مي گرفت. هنرمند، در جريان اين تکامل، ناگريز خود را به دست مهارت و زبردستي خويشتن مي سپرد. او در عين حال مي خواست که چيره دستي في البداهه، شهامت و جسارت به کار بسته اش در خلق اثر، يا به عبارت ديگر، تداعي تمامي بضاعت او در قوت ژرف لحظه اي بسيار کوتاه، تحسين بيننده را برانگيزد و او را تحت تاثير قرار مي دهد.
«پولاک»، «هافمن»، «دکونينگ» و ديگر هنرمندان نزديک به ايشان اهميت خاصي براي سرعت عمل و حرکت دست هنرمند به هنگام نقاشي قائل بودند. آثار ايشان چنين به ذهن القاء مي کند که «نقاشي مانند حادثه اي عيني و بي درنگ، کاري است که به سرعت انجام مي شود».
آثار ايشان با القاء ذهنيت جديد از نقاشي – به صورت حادثه اي عيني، عملي بي درنگ و سريع – تجلي بخش درک و احساس جديدي از زمان است، بدين ترتيب، نقاشي تا آنجا رشد
مي کند که مي تواند بيانگر نمادين بخشي از نمايش وجود هنرمند باشد که به دست خود او ترسيم مي گردد، نه اين که چيزي براي تکامل بخشيدن، رويارويي براي بيان کردن و يا ساختماني براي برافراشتن، آن هم بر اساس قوانين از پيش تبيين شده باشد. واژه نقاشي اکشن، در بردارنده مضموني اخلاقي يعني تعهد و مفهومي در مقوله زيبايي شناختي است، يعني آزادي عقايدي که از پيش در ارتباط با سبک تبيين شده باشد. اکنون سطح اين تعابير بسيار از سطح مفاهيم قدرت نمايي و قوانين خلق في البداهه، که مدت ها مفهوم نقاشي اکشن بدان ها محدود مي شد فراتر رفته است.
برخي از منتقدان معتقدند که هانس هافمن نقاش آلماني که تاثير به سزايي بر نقاشان پيشرو آمريکا داشته است، شايد اولين هنرمندي باشد که قالب هاي آزاد نقاشي اکشن را در ترسيم تابلوهاي خود به کار برد. او پيش از اين، يعني در سال 1940 در يک اثر ابتکار با عنوان بهار از تکنيک Dripping استفاده کرده بود که البته جکسون پولاک بعدها تمام نيروي خود را صرف تکامل اين روش کرد. براي هافمن مفهوم يک غالب مشخص و بسته، و قالب پويايي که در فرآيند تغييرات دائمي و تحرکات فضا در اثر هنري به کار گرفته مي شود يکسان نبودند. در اثر او ضربه قلم، علامتي که گذاشته مي شود و قطره اي که مي چکد به شکلي منسجم و روشن به محض تماس با سطح پرده، به سرعت جاي خود را مي يابد و تثبيت مي شود. اين همان ترکيب کلي نقاشي است که هنر آمريکا را طي سال هاي چهل دگرگون کرد.
گذر از سبک غالب سال هاي سي که شامل قالب هاي متعددي از اکسپرسيونيسم و رئاليسم رمانتيک مي شود، رسيدن به اين سبک جديد انتزاعي براي بسياري از هنرمندان پيشرو خيلي سريع اتفاق افتاد. به استثناي گورکي، هافمن، دکونينگ، اکثريت نسل جديد از مردان کار کشته اي تشکيل شده بودند که قبل از سخن گفتن به زبان آبستره، تجربه هاي مفيدي به عنوان مفسران اجتماعي داشتند.
اما سرانجام بعد از پايان سال هاي چهل تا اواسط سال هاي پنجاه، دکونينگ نيروي غالب نقاشي آمريکايي را آشکار ساخته و با تاليف فرهنگ لغاتي از مفاهيم مربوط به نقاشي آمريکايي، نقطه آغازي براي انجام جست و جوهاي بعدي بنيان نهاد. نيروي رهايي بخش و راديکاليسم صوري پولاک نيز در نظر هنرمندان جوان از او يک قهرمان ساختند و مرگ نابهنگام او در سال 1956 به اين اعتبار قوت بيشتري بخشيد، ولي تاثير مستقيم او تا مدت ها بعد، يعني تا زماني که مفهوم عميق سبک او آشکار شود، بسيار محدود باقي ماند. اما در مورد دکونينگ کاملاً برعکس بود. از مجموع عوامل مختلفي که عبارتند از: ظرافت در کار دکونينگ، ديد تصويري او جهش بزرگي که در راستاي دستيابي به سبکي شکوهمند در هنر به وجود آمده بود و باقي مانده مفاهيم سنتي هنر، وجهه اي کاملاً برجسته از اين هنرمند ساختند که علاوه بر اين تاثير گذاري او بر نسل زمان خود، شاهد تاثير گذاري او بر نسلي هستيم که نقش پل ارتباطي ميان او و نسل هاي بعدي هنر را بازي مي کند.
دکونينگ با کشيدن تصاوير باز و منفي کردن سبک و هرگونه آموزش حرفه اي کارگاهي راهي براي ظهور شعر غنايي و لطيف جک تورکو128، نهادينه شدن و پويايي در نقاشي و کلاژ استبن وينست129 و شخصيت پردازي خاص گشود که البته نبايد فراموش کرد که اين امر آخر، نتيجه کار جوانان و هنرمندان برجسته اي چون لاري ريورز130 و جوآن ميشل131، گرس هارتيان132، آل لزلي133 بود ه در آن زمان در حال کسب تجربه بودند. شيوه کار تمامي اين هنرمندان به قدري انفرادي است که مي توان آنها را در يک مکتب که معناي آکادميک کلمه دسته بندي کرد. ولي مشخصات مشترکي که به استناد آنها بتوان اکسپرسيونيسم – آبستره دکونينگ را يک نهضت مستقل و مقتدر به حساب آورد به قدر کفايت در آثار همه آنها مشهود است (مرتضي گودرزي، 321-330).
همانطور که قبلاً پيش بيني مي شد، هنر آبستره در سال هاي پس از جنگ و سال هاي پنجاه گرايش هاي ديگر هنري را تحت تاثير و سپس تحت سيطره خود درآورد. عليرغم آن که آبستره هندسي در سطح وسيعي گسترش يافت، ولي اکسپرسيونيسم، آبستره و نقاشي دورنماي آبستره و نقاشي اکشن در آمريکا و همچنين گرايش نو اکسپرسيونيستي گروه کبري134، آبستره غناي و نقاشي درون نماي آبستره در فرانسه و اروپا نيز از نهضت هاي ابداعي سال هاي 40 و 50 به شمار مي روند (فصلنامه هنر، 215تا225).

3-2-1- گرايشات اکسپرسيونيسم انتزاعي
در جريان سال هاي شصت مي توان قالب اکسپرسيونيسم انتزاعي135 را به چند گروه مشخص تقسيم بندي کرد:
1- نقاشي field – color: قالب انتزاعي و شعر گونه «هلن فرانکهالتر»136 و موريس لوئيس137 همچنين قالب هاي منسجم تري که «کنت نولاند» در آثار خود به کار گرفته است و مه ملموسي از رنگ هاي اتمسفري که در نقاشي هاي ژول اليتزکي138 ديده مي شود. همگي در زمره اين نوع نقاشي قرار
مي گيرند.
2- نقاشي edge – hard (اين واژه در جريان نمايشگاهي که اواخر سال هاي پنجاه برگزار شد براي مشخص کردن قالب هاي هندسي يا فرم هاي داراي پيچ و خم هاي بسيار دقيق و صريح هستند انتخاب گرديد). از ميان نقاشاني که اين سبک را براي کار خود برگزيدند مي توان «السورت کلي»، «لئون پولک اسميت»، «ال هلد» و «فرنک استلا» اشاره کرد.
البته واژه edge – hard مناسبت کاملاً دقيقي با سبک کار اين نقاشان ندارد در واقع اين واژه به نقاشي هايي اطلاق مي گردد که دقيق تر، حساب شده تر و بر سطوحي يکرنگ تر کشيده شده باشند و تاريخ پيدايش آنها به چندي پيش از آغاز سال هاي شصت باز مي گردد.
3- نقاشي Canvas – Shped: آثار نقاشاني چون «ريچارد اسميت»139، «چارلز هينمن»140، «پلي فيلي»141 و «استلا»142 را نيز مي توان در اين گروه جاي داد (اين دسته بندي ها بر اساس تقديم و تاخر زمان عرضه شان به عامه مردم نام برده مي شوند).
4- نقاشي تک رنگي monochromatic: اين نقاشي بشدت از «رينهار» تاثير پذيرفته و تا دي در تعليم هنرمندان جواني چون «روبرت مانگلد»143 نقش موثري ايفا کرده است.
و آخرين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع اکسپرسيونيسم، آمريکا، هنري Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع نقاشي، هايي، اکسپرسيونيسم