منابع پایان نامه ارشد با موضوع متشابه القرآن

دانلود پایان نامه ارشد

علماي اماميه عبارت است از مسلماني که شيعه نيست و در مسائل اعتقادي و فروع فقهي و به عبارت کامل‌تر، در منظومه معارف ديني با روش اهل بيت (عليهم‌السلام) اختلاف دارد. اما مسأله بسيار مهم و مؤثر در باب مخالفين اين است که همه مخالفين يکسان نيستند و از لحاظ منشأ و سبب مخالفت، دايره مخالفت و نيز احکام مترتب بر آن متفاوت‌اند. در اينجا به اصناف مختلف مخالفين از لحاظ منشأ مخالفت اشاره مي‌کنيم.
مخالف بر اساس حصر عقلي از سه حالت خارج نيست؛ يا جاهل است و مخالفتش بر اساس ناداني است، يا منکر است و يا معاند. به عبارت ديگر، منشأ مخالفت هر شخصي با حقيقتي ممکن است جهل بسيط او نسبت به آن امر باشد، به اين معنا که اساساً اطلاعي نسبت به آن مسأله ندارد و از اين جهت با آن مخالفت مي‌نمايد. همچنين ممکن است مخالفت انسان با حقيقتي، از جهل مرکب سرچشمه بگيرد، به اين صورت که علم يا ظن به خلاف پيدا کرده باشد و به عبارت واضح‌تر، حقيقت براي او ثابت نشده باشد. حالت سوم نيز عبارت است از اين که مخالفت با حقيقت، پس از علم به آن صورت بگيرد و انسان با وجود علم به حقانيت مسأله‌اي، آن را انکار کند و به هر دليلي با آن مخالفت نمايد.
بنابراين، مخالف را مي‌توان به سه صنف جاهل، منکر و معاند تقسيم نمود.
در ادامه به تبيين اين سه صنف مي‌پردازيم.

جاهل
صنف اول از اقسام مخالف، مخالف جاهل است. راغب در مفردات جهل را بر سه قسم دانسته است:
1ـ خالي بودن نفس از علم؛ اين معنا، اصل و ريشه معناي جهل است و متکلمين همين جهل را منشأ افعال خارج از نظام دانسته‌‌اند.
2ـ اعتقاد به چيزي که مخالف با واقع است.
3ـ عمل بر خلاف اعتقاد، چه اعتقاد صحيح باشد يا فاسد.117
البته قسم سوم از جهل را در اصطلاح جهالت مي‌گويند و از دايره بحث ما خارج است. اما دو قسم اول از جهل، در مورد گروه اول از مخالفين قابل تطبيق است. بنابراين، اگر مخالفي نسبت به عقيده حق و صحيح بي‌اطلاع باشد (قسم اول)، يا به دليل جهل و ناآگاهي آن را نپذيرد (قسم دوم)، در صنف اول از اصناف “مخالف” قرار گرفته و جاهل به شمار مي‌آيد.

منکر
دسته دوم از اصناف مخالف، منکر است. انکار، بنا به آنچه در اکثر کتب لغت آمده، عبارت است از عدم اعتراف و اقرار. در برخي از لغت‌نامه‌ها واژه جحود به عنوان مترادف اين کلمه ذکر شده است، اما با مراجعه به ريشه “جحد” درمي‌يابيم که انکار اعم از جحد است. در تاج العروس آمده است که “جحد” عبارت است از انکار چيزي با علم به صحت آن. بنابراين جحد مترادف انکار نيست، بلکه انکار همراه با علم است؛ پس انکار ممکن است با علم و يا بدون علم باشد. البته جحد به معناي مطلق انکار هم استفاده مي‌شود.118
بنا به آنچه گفته شد منکر کسي است که به امري اقرار و اعتراف نکند و اين معنا با جاهل کاملاً متفاوت است؛ زيرا جاهل اساساً به مسأله‌اي علم ندارد، لذا انکار و عدم انکار درباره او معنا ندارد، اما منکر نسبت به اصل مسأله مطلع است و آن را انکار مي‌کند. به عبارت ديگر مخالفت شخص جاهل از روي بي‌اطلاعي و ناآگاهي است و مخالفت منکر با اطلاع و آگاهي است.
در بحث ما، مخالف منکر کسي است که عقايد و اصول شيعه را قبول ندارد و حق را نيز به جانب خود مي‌داند. چنين کسي در رد عقايد شيعه، استدلال مي‌آورد و در درون خود قانع است که مذهب و مسلک خودش صحيح است. چنين فردي در اصطلاح، منکر قلمداد مي‌شود.

معاند
سومين صنف از اصناف مخالف، معاند است. معناي عناد بر اساس آنچه در معاجم آمده عبارت است از عدم پذيرش حق با وجود علم به آن. تاج العروس در ريشه “عَنَدَ” چنين آورده است:
“عَنَدَ الرَّجُلُ يَعنْد و يَعْنِد عَنْداً و عُنُوداً: عَتَا، و طَغَى، و جاوَزَ قَدْرَه، و خَالَفَ الحَقَّ، و رَدَّهُ عارِفاً بِهِ، کعانَدَ مُعَانَدةً”119
بنا بر تعريف مذکور که در معاجم مختلف آمده، مي‌توان عناد را مترادف با جحود دانست؛ يعني انکار کردن حقيقتي علي‌رغم علم به حق بودن آن.
آنچه تاکنون گفته شد اصناف “مخالف” از لحاظ منشأ مخالفت بود؛ اما مخالف بر اساس گستره مخالفتش نيز ممکن است داراي مراتبي باشد. برخي از مخالفين، در عقايد و احکام اختلاف گسترده‌اي با شيعه دارند، اما دايره اختلاف برخي از آنها با شيعه کمتر است.
اما نکته مهم اين است که مخالفت حتي با اختلاف در يک مسأله هم محقق مي‌شود؛ بنابراين تمامي مسلمانان غيرشيعه که حتي در يک مسأله هم با شيعه اختلاف دارند، تحت عنوان “مخالف” قرار مي‌گيرند.
بنا بر آنچه در اين بخش گذشت، محور بحث در اين رساله عبارت است از رواياتي که يا به‌طور مستقيم عنوان “مخالف” در آنها آمده و يا مصاديق مخالف موضوع آنها قرار گرفته است. به عنوان مثال، ممکن است در روايتي عنوان “منکر ولايت علي (عليه‌السلام)” وارد شده باشد؛ چنين روايتي نيز موضوع بحث در اين رساله قرار مي‌گيرد.

فصل سوم:
حکم مخالف در روايات

درآمد
همان‌گونه که در فصل قبل گذشت، مخالف اصناف مختلفي دارد و مخالفت نيز ممکن است در مسائل مختلفي باشد. به دليل تعدد اصناف مخالف و انواع مخالفت، حکم مخالف نيز در روايات به صورت يکسان ذکر نشده، بلکه در موارد مختلف، احکام متفاوتي براي مخالف بيان شده است.
برخي از روايات مرتبط، مخالف را به صراحت کافر معرفي نموده است، اما در دسته ديگري از روايات، احکام ديگري براي مخالف ثابت شده است.
روشن است که مقصود از تصريح به کفر، استعمال ماده “کفر” و مشتقات آن به صورت مصدر، فعل و يا در قالب صفت ـ‌مانند “کافر”‌ـ در متن روايت مي‌باشد.
عناوين غير صريح نيز دو حالت دارند. برخي از آنها مانند ارتداد، در موازات با کفر قرار دارند و حتي در مواردي همراه با کفر ذکر شده‌اند. ساير عناوين نيز بالمآل به کفر برمي‌گردند و يا حداقل با ايمان قابل جمع نيستند.
حال، از آنجا که اين روايات از لحاظ نوع مخالفتي که منجر به صدور اين احکام شده متنوع‌اند، آنها را بر اساس نوع مخالفت به صورت مستقل و در قالب سه بخش بررسي مي‌کنيم. بخش اول عبارت است از حکم اعتقاد به تجسيم و تشبيه، بخش دوم، حکم اعتقاد به جبر يا تفويض و بخش سوم، حکم عدم پذيرش ولايت و امامت ائمه اطهار (عليهم‌السلام) در روايات را مورد بررسي قرار خواهد داد.

بخش اول: حکم اعتقاد به تجسيم و تشبيه در روايات
يکي از عناويني که در روايات به شدت مورد مخالفت ائمه (عليهم‌السلام) قرار گرفته، اعتقاد به تجسيم و تشبيه است. امامان شيعه (عليهم‌السلام) در رابطه با اهل تشبيه و تجسيم تعابير مختلفي به کار برده و احکام متفاوتي صادر نموده‌اند که در اين قسمت روايات مرتبط را ذکر و بررسي مي‌نماييم.

روايات صريح در کفر
در اين قسمت تنها رواياتي را ذکر مي‌کنيم که به صراحت حکم به کفر اهل تشبيه و تجسيم کرده و لفظ کفر و مشتقات آن در آنها به کار رفته است.
روايت اول
“عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (عليه‌السلام)يَقُولُ‏ مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِک وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَکانِ فَهُوَ کافِرٌ وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ مَا نَهَى عَنْهُ فَهُوَ کاذِبٌ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ (إِنَّما يَفْتَرِي الْکذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِک هُمُ الْکاذِبُونَ‏(؛ از داوود بن قاسم نقل شده که گفت: از علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) شنيدم که مي‌گفت: هر کس خدا را به مخلوقاتش تشبيه کند مشرک است و کسي که او را به مکان نسبت دهد کافر است و هر کس به او چيزي نسبت دهد که از آن نهي کرده، کاذب است. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (تنها کساني افترا مي‌بندند که به آيات خدا ايمان ندارند و دروغ گويان همينانند.(“120
از لحاظ سلسله سند، تمام راويان اين روايت امامي و ثقه‌اند، بنابراين، روايت فوق از لحاظ سندي صحيح است. علاوه بر اين، روايت فوق در بسياري از کتب روايي آمده است. فتال نيشابوري در روضة الواعظين و بصيرة المتعظين،121 شعيري در جامع الأخبار،122 ابن شهر آشوب در متشابه القرآن و مختلفه123 و طبرسي (رحمه‌الله) در احتجاج124 اين روايت را با همين الفاظ نقل کرده‌اند. مضمون اين روايت نيز با الفاظ ديگري در منابع متعدد و با طرق و اسانيد مختلف نقل شده است. بنابراين، در صحت و صدور اين روايت از معصوم، هيچ ترديدي راه ندارد.
در اين روايت چند گزاره آمده که از اين قرارند:
1ـ کسي که خداوند را به مخلوقاتش تشبيه کند مشرک است.
2ـ کسي که براي خداوند مکان روا بداند کافر است.
3ـ کسي که به خداوند چيزي را نسبت دهد که از آن نهي فرموده کاذب است.
در اين قسمت، گزاره دوم محل شاهد است. امام (عليه‌السلام) کسي را که براي خداوند متعال مکان قائل باشد، کافر شمرده‌اند. به بداهت روشن است که اعتقاد به مکان‌دار بودن خداوند، موضوعيتي در اين حکم ندارد و هر اعتقاد مشابهي نيز محکوم به همين حکم است. اتصاف به مکان تنها در مورد چيزي صادق است که جسم داشته باشد و داراي بُعد باشد. بنابراين، اثبات مکان براي خداوند متعال، مستلزم اثبات جسميت براي اوست و در نتيجه، آن حکمي که در خصوص اثبات مکان براي خداوند متعال ثابت است، به طريق اولي در مورد اعتقاد به جسميت براي او نيز ثابت خواهد بود. به اضافه، اثبات هر ويژگي ديگري که لازمه جسميت است نيز همان حکم را به دنبال خواهد داشت.
بنابراين، مي‌توان از اين حديث نتيجه گرفت که اثبات هر صفت يا حالتي که لازمه آن ثبوت جسميت براي خداوند باشد، کفر به خداوند متعال است.
نکته ديگر اين که حکم کفر در اين روايت مطلق است. در اين روايت قرينه‌اي بر هيچ يک از انواع کفر وجود ندارد. بنابراين، به حکم اطلاق لفظ “کافر”، کفر به صورت مطلق ثابت است، مگر اين که قرينه‌اي بر اثبات نوع خاصي از کفر اقامه شود که در جمع بندي اين مسأله را بررسي خواهيم کرد.
روايت دوم
“عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا قَال:… مَنْ قَالَ بِالتَّشْبِيهِ وَ الْجَبْرِ فَهُوَ کافِرٌ مُشْرِک وَ نَحْنُ مِنْهُ بُرَآءُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا ابْنَ خَالِدٍ إِنَّمَا وَضَعَ الْأَخْبَارَ عَنَّا فِي التَّشْبِيهِ وَ الْجَبْرِ الْغُلَاةُ الَّذِينَ صَغَّرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ تَعَالَى فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا؛ حسين بن خالد از علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) نقل مي‌کند که فرمود:… هر کس معتقد به تشبيه و جبر باشد، کافر و مشرک است و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم. يا بن خالد! روايات تشبيه و جبر را غلات از زبان ما جعل کردند؛ همان کساني که عظمت خداوند متعال را کوچک شمردند. پس هر کس آنان را دوست بدارد، به ما بغض ورزيده و هر کس بغض آنان را در دل داشته باشد ما را دوست داشته است.”125
سلسله راويان اين حديث نيز همه امامي و ثقه‌اند. بنابراين، روايت فوق از لحاظ سند موثق و داراي اعتبار است. به علاوه، اين حديث را شيخ صدوق (رحمه‌الله) در توحيد،126 فتال نيشابوري (رحمه‌الله) در روضة الواعظين و بصيرة المتعظين،127 طبرسي (رحمه‌الله) در احتجاج128 و ديگراني در کتب روايي خود نقل کرده‌اند و از لحاظ مضمون، در حد استفاضه قرار دارد. بنابراين قرائن مي‌توان به صدور اين روايت از معصوم اطمينان پيدا کرد.
اين روايت نيز مانند روايات گذشته، معتقد به تشبيه را کافر و مشرک قلمداد کرده است. اما آنچه از صدر روايت فهميده مي‌شود اين است که قول به تشبيه، به شيعيان و پيروان اهل بيت (عليهم‌السلام) و حتي به خود اهل بيت (عليهم‌السلام) نيز منسوب مي‌شده است. در ابتداي اين روايت، حسين بن خالد به امام (عليه‌السلام) مي‌گويد مردم به ما نسبت تشبيه و جبر مي‌دهند و دليلشان هم رواياتي است که از پدران شما نقل شده است. امام (عليه‌السلام) از او سؤال مي‌کنند که آيا رواياتي که از پدرانم، ائمه اطهار (عليهم‌السلام) در اين باره نقل شده بيشتر است يا رواياتي که از پيامبر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امر به معروف، عام و خاص، امام صادق Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، وجود خداوند