منابع پایان نامه ارشد با موضوع مابعدالطبیعه، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، سنت گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

از جمله ویژگی های مشترکی که بین این دو رویکرد می توان به آن توجه کرد تأکید بر عنصر تغییر و تنوع و نیز نفی فراروایت های دینی و تمایل به جدایی عرصه های معرفتی و موقعیتی دیدن ارزش ها، نفی هرگونه اقتدار نظارتی و تأکید بر گسست است. تمایل به فردیت و خود محوری در تعیین ارزش ها؛ به عبارت دیگر نسبیت گرایی ارزشی مبتنی بر چشم اندازگرایی نیز نمونه باز دیگر اشتراک این دو دیدگاه است. قدرت ستیزی اگرچه به وفور در اشارات پساساختارگرایی بروز و ظهور دارد، اما عامل کانونی در اندیشه سکولاریسم نیز بوده است. (بناهان و دیگران، 1392، ص. 88 ).
ساختارشکنی که یکی از مفاهیم مورد استفاده در پساساختارگرایان است با انتقاد از مفاهیمی چون خیر و شر، معتقد است که اصلاً ضدیتی میان این مفاهیم نیست و مفاهیم خیر و شر به هم آغشته و جدایی ناپذیر هستند. به نظر می رسد از بحث های شالوده شکنی به تنها نتیجه ای که می توان دست یافت، این است که هیچ نقطه شروعی که به خیر مطلق و یا شر مطلق برسیم، وجودندارد و به نوعی این دو مفهوم قابل جابجایی هستند. (ابراهیم، بهشتی، کشاورز، 1389، ص. 160).
قبول این نظر می تواند به معنای فراموش کردن توجه و اهیمت به اخلاق و آموزش اخلاق است. هر شخصی می تواند دروغگویی، تنبلی، پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران را مرتکب شود و کار خود را به نحوی توجیه کرده، آن را به گردن دیگران و مسائل اجتماعی بیندازد. از طرف دیگر، به این معنی است که افراد مسؤولیت اعمال خود را به عهده نمی گیرند و قادر به کنترل خود نیستند و اصولاً خیر و شری وجود ندارد که مربیان بخواهند به دانش آموزان آموزش دهند و به تربیت اخلاقی آن ها اقدام کنند. این دو آن قدر در هم ریخته هستند که هر کار شری می تواند به نوع، کار خوب باشد. (همان، ص. 160).
پساساختارگرایان را می توان کسانی دید که جهان بینی ای را «در لباس نشانه شناختی»، نسبی گرا و پوچ گراست عرضه می کنند. حمله پست مدرنیست به امور ثابت و بی حرکت، مطابق بینش های هرمنوتیکی مابعد هگلی و مابعد دیلتای نسبت به ماهیت تاریخی، بافتی، و محدود فهم انسان و زبان است؛ اما این بینش باید از عقاید پست مدرنیست متمایز شود، عقایدی که بر اساس آن، کل صدق و کذب و تمام انتقادات وارد به بت پرستی، چنان از نظر بافتی مشروط باقی می مانند که غیر ثابت و از ریشه و بنیاد کثرت گرایانه می گردند. (استیور، ساجدی، 1383، ص. 182 ).
به عقیده سنت گرایان، در دنیای جدید هیچ پیوند منطقی بین علم و اخلاق نیست زیرا اخلاقیات رایج عمدتاً مسیحی است و با آن نوع جهان بینی مطابقت دارد که جای خود را به جهان بینی علم جدید داده است. مقصود سنت گرایان از اخلاقیات رایج، اخلاقیاتی است که بیش از حد احساسی و اومانیستی و ناظر به منافع ناسوتی اند، و از حد جسم یا روان آدمی فراتر نمی روند و با بعد روحانی و قدسی او سروکار ندارند. (احمدی، 1389، ص. 13 ).

نقد های سنت گرایان به علم جدید
نقد های سنت گرایان بر علم جدید را می توان اینگونه برشمرد :
تقدس زدایی و محور قرار دادن امور نامقدس و انسانی به جای امر مقدس: چنان که امر مقدس دارای حقیقت غایی و نهایی است و چیزی شایسته محوریت قرار دارد که دارای حقیقت باشد و اصالت داشته باشد اما در علوم جدید امور نامقدس به ویژه انسان محور قرار می گیرد این محوریت که حکایت از انسان مداری علم جدید می کند تنها ظرف علم را ذهن بشر قرار می دهد که به سطح فرابشری تعلق ندارد و براین اساس از منبع عقل شهودی محروم است. (مظاهری، علوی، 1388، ص. 151 ).
غفلت از سلسله مراتب طولی هستی: در نحوه نگرش علم جدید و علم سنتی به مراتب هستی تفاوت اساسی وجود دارد. سنت گرایان بر این اساس علم جدید را مورد انتقاد قرار داده و آن را بی توجه به سلسله مراتب طولی عالم می دانند. بر این اساس علم جدید خود را محدود به مراتب عرضی نموده و از عمق و حقیقت بی بهره می گردد. از پیامدهای چنین غفلتی انکار حیات، به عنوان اصل یا نیروی حیات بخش است که منشأ حیات در قلمرو فیزیکی است. (همان، ص. 151 ).
استقلال از مابعدالطبیعه: ثمره غفلت از سلسله مراتب طولی هستی غفلت از مابعدالطبیعه نیز هست. مابعدالطبیعه علم اصول و مبادی کلی ای است که همه اشیاء به نحو مستقیم یا غیر مستقیم بر آن ها مبتنی هستند و هر علمی که فاقد این اصول و مبانی باشد به میزانی که از مابعدالطبیعه استقلال یابد از عمق آن کاسته می شود و به جزئیات و امور سطحی می پردازد، هر چند این علوم تلاشی فراوانی برای کشف امور واقع می کنند. (همان، ص. 152 ).
هدف قرار دادن سودمندی و عدم توجه به کشف حقیقت: توفیق عملی عقلانیت جدید در علم جدید معیار داوری درباره دستاوردهای علمی است. فروکاستن علم به حد سودمندی عملی انسان را از جستجوی مهمترین گمشده اش که حقیقت است باز می دارد. (همان، ص 152 ).
انحصار در کمیت گرایی: این نقد که محور اساسی کتاب «سیطره کمیت و علائم آخرالزمان» اثر گنون است تحویل گرایی را در علم جدید آشکار می سازد که ذهن بشر در عصر جدید را فلج کرده است. البته کسانی که از این آسیب در امان بوده اند در نظام هماهنگ طبیعت سرشت معنوی آن نوری را می بیند که جهان را پدید آورده است و خود را در نظام طبیعت جلوه گر می سازد. بدین ترتیب قوانین طبیعت صرفاً قوانین بشری نیستند که بریده از اصل هستی باشند بلکه راه و شریعت الهی برای مخلوقات خدا هستند.(همان ، ص. 152 ).

فصل ششم نتیجه گیری و پیشنهادات

مقدمه
فاصله گرفتن معرفت از وحی و عقل شهودی در یونان باستان و با ارسطو آغاز شد، که متافیزیک را جزئی از فلسفه قرار داد. این فاصله گرفتن با تحویل گرائی دکارت و با به فراموشی سپردن مابعدالطبیعه و عرفان ادامه یافت. الهیات سنتی نمادگرایانه، که فحوای متافیزیکی داشت، به تدریج عقلگرایانه شد و طی قرن نوزدهم و بیستم تسلیم دستاوردهای علم جدید، از جمله نظریه داروین گردید. پس وحدت میان علم و الهیات، که زیر چتر متافیزیک یا عرفان بود، به تدریج از میان رفت.
منظور از علم دینی یا به طور خاص، علم اسلامی این نیست که کاوش های علمی به صورتی نوین انجام شود یا آنکه برای انجام پژوهش های فیزیکی، شیمیایی و زیستی، به قرآن و حدیث رجوع گردد، یا اینکه یافتن معجزات علمی قرآن مورد تأکید قرار گیرد، یا به طور مثال کارهای علمی با ابزارهای هزار سال پیش صورت پذیرد و بالاخره آنکه دستاوردهای عظیم علم در چند قرن گذشته، در ابعاد نظری و عملی، به کناری گذاشته شود، بلکه غرض این است که برای پرهیز از آفات علم و برای هرچه غنی تر کردن آن، باید که بینش الهی بر عالم حاکم باشد؛ بینشی که خدا را خالق و نگهدارنده ی جهان می داند، عالم وجود را منحصر به عالم مادی نمی کند، برای جهان هدف قائل است و اعتقاد به یک نظام اخلاقی دارد. علم سکولار، با خدا کاری ندارد؛ تنها برای عالم ماده شأنیت قائل است؛ اصولاً هدفدار بودن جهان برای آن مطرح نیست و فارغ از ارزش هاست.
در این پژوهش دو سؤال مطرح شد اول اینکه رویکرد سنت گرایی چه تصویری از ماهیت و امکان علم دینی ارائه می دهد؟ در پاسخ به این سؤال می توان اینگونه پاسخ داد که سنت گرایی نوعی نظریه پردازی و آموزه ها و اصول کسانی است که از قبول و تبعیت سنت دفاع می کنند و سنت را قابل اعتماد تر از افکار و احساسات و افعالی می دانند که بر اثر تجربه و تفکر شخصی حاصل شده اند. آن ها اصول و اعتقادات مشترکی را قبول دارند و پیوند عمیق و ارتباط گسترده سنت با دین را باور دارند؛ برداشت سنت گرایی از جایگاه دین به عنوان مهمترین بخش از سنت، سبب گردیده است که همواره آن را به عنوان منبع معرفتی معتبر به شمار آورند که اعتبار آن، از معرفت شهودی و به برکت اتصال با عقل کلی حاصل شده است. این مبنا، در توجیه علم دینی به عنوان دانش یا دانش هایی که ریشه در معرفت دینی دارند، به کار می آید. علم مقدس یا علم قدسی یکی از محوری ترین اصول سنت گرایی است که با دیگر مبانی و دیدگاه های سنت گرایی در ارتباط و پیوند عمیق است. در دیدگاه سنت گرایان، علم اعلی یا مابعدالطبیعه به مفهوم سنتی آن به رسمیت شناخته می شود که مبدأ الهی و تجلیات آن می پردازد. این همان علمی است که به والاترین معنای آن می توان از آن به علم مقدس تعبیر کرد. و در ادامه می توان بیان کرد که حکمت خالده تشریح کننده منظومه فکری سنت گرایان است. حکمت خالده که از نگاه سنت گرایان معرفتی است که همیشه بوده و خواهد بود، در قلب تمام ادیان و سنن وجود دارد؛ هر چند به دست خود انسان و توسط عقل شهودی قابل حصول است، ولی این امر متوقف بر چارچوبی است که سنت در اختیار انسان می گذارد. رویکرد دیگری که از سنت گرایان در باب امکان علم دینی می توان به آن اشاره کرد وحدت متعالی ادیان است. در حوزه علوم سنتی نیز نه تنها یک علم سنتی وجود ندارد بلکه بر اساس جهان بینی توحیدی و نگاه سلسله مراتبی به جهان علوم طبیعی مختلفی می توانند وجود داشته باشند که هر یک وجهی از وجوه طبیعت را در خود منعکس می کنند. همه این علوم طبیعی مادامی که حقیقتی را که جهان بر اساس آن آفریده شده منعکس می کنند و انسان را قادر می سازند تا در نظام مخلوق و حکمت خداوند تأمل کنند، مشروع و مورد تشویقند. بر مبنای بحث های صورت گرفته در پژوهش می توان نتیجه گرفت که سنت گرایان به امکان علم دینی اعتقاد دارند.
در ادامه به سؤال دیگری که مطرح شده است پاسخ داده شد که رویکرد پساساختارگرایی چه تصویری از ماهیت و امکان علم دینی ارائه می دهد؟ پساساختارگرایی یک مکتب فکری منسجم یا یک تئوری مشخص در حوزه خاصی از علوم نیست که بتوان به سادگی آن را توضیح داد و یا تفسیر نمود. تا کنون تعریف مشخصی از نهضت پساساختارگرایی ارائه نشده است، به همین دلیل اغلب این رویکرد و حتی متفکران آن مشترکاً زیر عنوان پست مدرن مطرح شده اند. آن ها موضوع روش و غایت دین و معرفت دینی را از موضوع، روش و غایت علم و معارف علمی جدا می کنند و هر یک در این موارد سخنی دارند. بعضی، غایت دین را آماده سازی شخص برای مواجهه با خداوند و غایت علم را شناخت الگو های حاکم بر جهان تجربی می دانند. بعضی دیگر، معرفت علمی را غیر شخصی و عینی دانسته و موضوع آن را، اشیاء مادی و نقش و کارکرد آن ها می دانند؛ در صورتی که معرفت دینی را معرفتی عمیقاً شخصی و ذهنی دانسته و موضوع دین را واقعیت های شخصی و اخلاقی می دانند. می توان این گونه بیان کرد که ارتباط میان پساساختارگرایی با اندیشه سکولاریسم تردیدناپذیر است. بر مبنای اندیشه پست مدرن، حضور دین در ساختار معرفت علمی تنها به این دلیل است که علم، ارزش جهان شناختی و به تعبیر بهتر ارزش کشف و واقع نمایی خود را از دست داده و به صورت دانشی ابزاری در یکی از سطوح نازله فرهنگ بشری قرار می گیرد و علم دینی اگر در همین چهارچوب معنایی، سازمان یابد، بدون شک هویتی ابزاری و بشری پیدا می کند. دلیل پساساختارگرایان برای حمله بی امان به کلیسا ناشی از این است که به عقیده آن ها کلیسا ابزاری برای تنظیم قدرت و کنترل می باشد و ابهامات و تضادها را پنهان نگاه می دارد، و برای رسیدن به این منظور از نفی فراروایت ها استفاده می کنند. نفی فراروایت ها به معنای مخالفت با هرگونه نظریه پردازی برپایه مبانی مذهبی یا غیر مذهبی و وضع قوانین ثابت خواهد بود. در بحث های پساساختارگرایان یکی دیگر از مباحث مطرح شده نومینالیسم است، که بر این مبنا، مطلق کردن و نهایتاً بی معنا و بی ربط ساختن مفاهیم الهیات مسیحی، زمینه را برای ظهور تفکر مدرن فراهم آورد. در بحث کثرت گرایی پساساختار گرایان یکی از مباحث مطرح شده ریزوماتیک است که مخالف هرگونه ساختار درختی و ثابت به شمار می رود و در ادامه کثرت گرایی تباینی، تعبیری چون «علم دینی» را معنادار نمی یابد، زیرا در آن، امتزاج و التقاطی میان دو جلوه مختلف معرفت بشری یا دو صورت مختلف از زندگی، به ظهور پیوسته و به بیان ویتگنشتاین، متضمن زیر پا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان بینی، معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ساختارگرایی، علم و دین، پساساختارگرایی، جوادی آملی