منابع پایان نامه ارشد با موضوع مابعدالطبیعه، معرفت قدسی، علوم جدید، عقل شهودی

دانلود پایان نامه ارشد

علوم سنتی
1-1-1- علم قدسی
همان مابعدالطبیعه سنتی است که در ضمن فراهم آورنده ی اصول و مبادی علوم مقدس نیز هست.
1-1-2- علم مقدس
به عموم علوم سنتی اطلاق می شود ( از جمله کیمیاگری، نجوم، طب، ریاضیات، جغرافیای مقدس و… ). علوم مقدس نیز به نوبه خود، متقابلاً نردبان هایی برای رسیدن به اصول مابعدالطبیعی هستند. (منصوری، 1393، ص. 4 ).
1-2-ابعاد علم قدسی
1-2-1- بعد ثبوتی
می توان جنبه معرفتی محض آن را «علم قدسی» نامید؛ همان که از آن به حکمت ذوقی یاد می کنند، و مترادف است با علم حضوری در فرهنگ اسلامی. علم قدسی همان مابعدالطبیعه است که فراهم کننده اصول و مبادی علوم مقدس است برای اشاره به علم غایی و درباره «حق»، جاودان خرد یا حکمت خالده یا همان مابعدالطبیعه ازلی را به منزله علم قدسی به حساب می آورند؛ تأکید علم قدسی بر ماهیت سلسله مراتبی وجود است. (همان، ص. 4 ).
1-2-2- بعد اثباتی
در قالب گزاره های منسجم و مرتبط باهم در قالب دانش ها – ازجمله علوم سنتی – تجسم یافته می توان اصطلاح «علوم مقدس» را به کار برد. علم مقدس به علوم سنتی اطلاق می شود که از سنت برآمده اند و اصول خویش را از آن اخذ کرده اند. کاربرد این اصول مابعدالطبیعی در جهان شناسی، هنر و دیگر عرصه های معرفتی را به عنوان علم مقدس محسوب می کنند؛ در این موارد بیشتر اصطلاح«حکمت معنوی» را به کار می برند. علم مقدس مشتمل است بر دو مؤلفه اساسی تمایز میان حق (وجود کلی) و امور ظاهری( امور نسبی)؛ و نیز تمایز میان مراتب وجود است. (همان، ص. 4 ).
نصر در تعریف دانش برین یا علم مقدس می گوید : «علم قدسی چیزی نیست مگر آن معرفت قدسی که در دل هر وحی موجود است و مرکز آن دایره ای است که سنت را در بر گرفته و آن را تعیین و تحدید می کند.» (نصر، 1380، ص. 271 ).
نصر علوم سنتی را مقدس و علوم جدید را نا مقدس می پندارد. چرا که « در کنه علومی که در دامان تمدن های سنتی پرورانده شده اند، همیشه گرایشی به سوی امر مقدس وجود دارد.» (نصر، 1382، ص. 170 ) .
بنابراین علوم متافیزیکی و سنتی در نظر نصر قطعاً مقدس اند از این حیث که نماد و توشیح ذات الهی به عنوان آیه خداوند هستند. بنا به باور نصر؛ معرفت انسانی، معرفت به حقیقت مطلق است و قوه عاقله از این ویژگی برخوردار است و می تواند هستی را بشناسد. معرفت قدسی، از اتحاد قوه عاقله انسانی و شهود وحیانی حاصل می شود و از طریق الهام متافیزیکی که ماهیتی تعقلی دارد، به علم قدسی دست می یابد. معرفت مندرج در چنین تجربه ای، از منبع این تجربه، یعنی عقل شهودی که منبع همه حکمت ذوقی و بخشنده همه معرفت اصیل است، ناشی می شود. (نصر، 1380، ص. 272 ).
سنت گرایان علوم را به دو دسته تقسیم بندی می کنند علوم دسته نخست (علوم سنتی) را «علم قدسی»8 و دسته دوم را «علم نامقدس»9 می نامد. علم قدسی که مترادف علم سنتی است، از یک سو مبتنی بر شهود عقلانی و از سوی دیگر متکی بر ایده سلسله مراتب وجود است. به نظر گنون، شهود عقلانی که شالوده علوم سنتی است، بر دانش های قیاسی و استدلالی تقدم دارد چرا که مستقیماً با شناخت مطلق سر و کار دارد. از جهان نسبی که متعلق به علوم مادی است و کاربردش در گرو روش ها و تکنولوژی کمی است البته نمی توان چشم پوشید، اما این جهان در سلسله کبیر عالم وجود، باید در جای مناسب خودش بنشیند و از آن موقعیت تجاوز نکند. (کاظمی، 1382، ص. 53 ).
به این ترتیب، برای آنکه بفهمیم سنت گرایان چه تصوری از مقوله داشت، لاجرم باید ربط بین اصول مابعدالطبیعی و مصادیق و مظاهر آن را مهم بدانیم. نزد گنون، مابعدالطبیعه به بررسی و کاوش در باب این اصول و عرضه دانش مبنایی و بنیادین می پردازد، در حالی که علوم طبیعت، مظاهر چند لایه زمینی و نسبی این اصول را در جهان به مطالعه می گیرد. نظریه علمی حسی و فنی، که حقایق عام مبتنی بر تجربه و آزمون تلقی می شوند، این ظرفیت و توان را ندارند که جانشین و جایگزین اصول متعالی شوند. آنها حداکثر می توانند مؤیدی بر این اصول باشند. به این اعتبار، مابعدالطبیعه، به قول ارسطو، علم العلوم است؛ یعنی علمی که چارچوب کلی همه علوم را فراهم می کند اعم از آنکه این علوم نظری باشند یا عملی. حاصل آنکه مابعدالطبیعه، همه شاخه ها و اشکال علم را به یکدیگر مرتبط می کند و چارچوب ویژه ای می آفریند که علوم طبیعی در این چارچوب، قادر به عمل و اثر خواهند بود. برای القای بهتر این مطلب، نسبت میان نظریه و آزمون را وارونه می کنند و تقدم را به ایده های مفروض می دهد و این دیدگاهی است که شباهت و قرابت زیادی با مفهوم کوهنی پارادایم دارد. (همان، ص. 53 ).
دکتر نصر دو تعبير از علم قدسى دارند; يكى به‏لاتين، (Sacra Scientia) و ديگرى به انگليسى، .(Science Sacred) منظور دکتر نصر از اولى، به تعبير خودشان، مابعدالطبيعه به معنى سنتى آن است كه با اصطلاحات جارى ما، بيشتر معادل عرفان است تا فلسفه و مرادشان از دومى، باز به تعبير خودشان، تقريباً معادل علوم سنتى است كه كاربرد اصول مابعدالطبيعى در حوزه عالم كبير يا طبيعت، و عالم صغير يا انسان می باشد. به نظر ايشان اگر اين علوم از بستر مابعدالطبيعى خاص خودشان خارج گردند، باعث گمراهى مى‏گردند، اما كثرت توجه به همين «علوم‏» نشان مى‏دهد كه چقدر به آن علوم اصيل نياز است. (نصر، 1382، ص. 214 ).
مبنا برای گفتگوی علم و دین متافیزیک است؛ متافیزیک پل میان علوم جدید و معرفت باطنی است. در نحوه آرمانی رابطه علم ( به معنای حقیقی و صادق آن، نه شبه علم یا فرضیات فلسفی) و دین ( نه معنویت عصر نوین که عرفان حقیقی را با آخرین یافته های علوم جدید یکی می داند، یا تعالیم سنتی را بیرون از چارچوب سنتی به کار می گیرد)، بین این دو هیچ تعارضی نیست، بلکه ضوابط و اصول اخلاقی تشریعی، و متافیزیکی را که از منبع وحی الهی سرچشمه می گیرند، باید در نظریه پردازی و تولید علم در نظر گرفت. علم و دین می توانند با هم گفتگو کنند؛ البته در سطح باطنی و عرفانی و متافیزیکی. این معرفت در سطح وجود مطلق است؛ آنجا که جدایی بین عالم و معلوم برداشته می شود و یقین به مطابقت(خارج و ذهن و دل) است. ابزار این معرفت وحی و عقل شهودی است، و نتیجه این معرفت، روشنی دل و ذهن آدمی، و حضور معرفتی بی واسطه است که تجربه می کند؛ وجود این معرفت تمام واقعیت، از پایین ترین مرتبه (مادی) تا حق مطلق، است و درجات وجود و امور موهوم را از امور حقیقی بازمی نمایاند. به علاوه، متافیزیک مبنای علوم سنتی هم هست. (احمدی، 1389، ص. 1 ).
دکتر نصر بر این عقیده است كه حكمت جاويد همان مابعدالطبيعه سنتى است، كه عقلى، دينى، سنتى و جهانشمول است؛ جهانشمول به دو معنى، يعنى هم به اصول جهانشمول مى‏پردازد و هم در همه زمانها و مكان ها وجود دارد. (نصر، 1382، ص. 219 ).
اين مكتب (كه به ضرورت عصر تجدد، «مكتب‏» نام گرفته) بيشتر دل مشغول دين است و تمام جوانبش را ديندارانه، و نه فارغ‏دلانه (كه ويژگى دين‏شناسى عصر تجدد است)، و با عمق و استحكام بى‏نظيرى مطرح ساخته است. دين هم، واجد مراتب وجودى است و قائم به وجود متدينان نيست، بلكه همچون ثابت ‏امثال افلاطونى، دين در عقل الهى است و به دلايل مختلف، كه از مهم‏ترين آنها تفاوت گيرندگان است، صورتهاى كثيرى بر روى زمين يافته است. بنابراين، در اين مكتب بر راست‏آيينى10، تأكيد نهاده مى‏شود و عمل كامل به يك دين تمام‏ عيار لازم و كافى شمرده مى‏شود. وحدت اديان تنها در ملأ اعلاى الهى ميسر دانسته مى‏شود نه بر روى زمين. اين حكمت، به گزارش دكتر نصر، نه افراط برخى از دينداران را دارد، كه تنها عقايد خودشان را حق مطلق مى‏دانند، و نه تفريط دين‏شناسان دانشگاهى را، كه رويكرد توصيفى11، دارند و هر كه نام عقايدش را دين بگذارد، به عنوان دين مى‏پذيرندش؛ بلكه به تعبير شوآن، به مطلق نسبى معتقد است، يعنى هر دينى براى متدينانش مطلق است. مثل خورشيد كه براى منظومه شمسى مطلق است، ولى نافى وجود خورشيدهاى ديگر براى منظومه‏هاى ديگر نيست. خلاصه، تنها مطلق، مطلق است. بالاخره بعد تجويزى12، اين مكتب، مدعيان دروغين دين را رسوا مى‏سازد. (همان، ص. 220 ).
بر اساس نظر دکتر نصر در کتاب نیاز به علم قدسی، علم سنتى، قدسى است؛ به اين معنى كه معرفتى به نظام مظهر و مخلوق، نه به عنوان حجاب، بلكه به عنوان آيه يا نماد خداوند است. ( البته همه علومى كه در دامان تمدنهاى سنتى پرورده شده‏اند، قدسى نيستند، بلكه گاهى نظرورزى و يا مشاهداتى صرفاً بشرى‏اند. ولى بالاخره هميشه حاشيه‏اى و عرضى بوده‏اند، در صورتى كه در علوم جديد مركزى و جوهرى‏اند، و شهود و كشفيات چنان در محيط واقع شده‏اند كه به رسميت‏شناخته نمى‏شوند) علم جديد فقط به ظواهر مى‏پردازد، ولى علم سنتى بيشتر به بعد باطنى سنت مربوط مى‏پردازد؛ هرچند ثمره عملى هم داشته است. در ديدگاه سنتى، انسان متشكل از جسم، نفس و روح ديده مى‏شود، و همه علوم سنتى براى رفع نياز خاصى از اين كليت ‏بوده‏اند، و با «علم به خاطر علم‏» به معنى امروزى آن، بيگانه بوده‏اند. علوم سنتى، سودجويانه به معنى رفع نيازهاى انسانى كه موجودى صرفاً زمينى ملحوظ مى‏شود نبودند و از اين نظر ممكن است ‏بى‏فايده به نظر آيند. اما اگر نيازهاى معنوى به همراه نيازهاى روان و جسم انسان به حساب آيند، مفيد و بلكه مفيدترين بودند. زيرا به نظر دكتر نصر، چه چيزى براى انسان، مفيدتر از امرى است كه غذاى روح ناميراى اوست و به او كمك مى‏كند تا از آن بارقه‏اى در درون خود آگاه گردد كه به يمن آن، انسان است. خلاصه، در ديدگاه علوم سنتى دوگانگى ميان نظر و عمل، يا حقيقت و سودمندى وجود نداشته است. ایشان مى‏گويند كه اين علوم، بريده از ريشه‏ها و زمينه‏هايشان، چون علوم خفيه مى‏گردند. در قرار سنتى هم‏چنين بوده‏اند، اما تنها براى كسانى كه ويژگيهاى لازم را براى مطالعه‏شان نداشته‏اند. كسانى كه آمادگيهاى معنوى و فكرى را داشتند، و اين علوم اصلاً براى آنها بود، ديگر خفيه به معنى اسرارآميز نبودند، بلكه در حقيقت‏ يكى از ابزارها براى دستيابى به عالم نورى بودند كه برحسب قلمرو خودشان مى‏نمايانند. اين علوم به نظر ايشان، مى‏توانند كليدى حياتى براى درك جهان و مددكار سفر انسان به ماوراى اين جهان باشند. در مورد زبان علوم سنتى، نظر ايشان اين است كه اين زبان، نمادين است؛ يعنى واقعيتى را، وراى واقعياتى كه در دامنه آن علم مورد بحث مى‏گنجند، آشكار مى‏سازد (بلكه خود آن واقعيت، در مرتبه پايين‏ترى از وجود است). به نظر ايشان، والاترين فايده علوم سنتى هميشه اين بوده كه به عقل و ابزارهاى ادراك كمك كنند تا جهان و در واقع، تمام مراتب وجود را، نه به عنوان واقعيات يا اعيان، بلكه به عنوان نماد يا آينه‏هايى ببينند كه سيماى معشوق را باز مى‏تابانند؛ كه همه چيز از او نشأت گرفته و به او باز مى‏گردد. (همان، ص. 221 ).
از نگاه دکتر نصر «با توجه به این که امروزه معنای رایج علم از science اخذ می شود در وحله اول قرار گرفتن «علم» در کنار «قدسی» و «سنتی» ناسازگار می نماید. زیرا چنانکه بیان شد science علم جزئی است که دائماً در تغییر و دگرگونی است، به عبارت دیگر بر روش تجربی مبتنی است که مرتب به عرضه نظریه و دیدگاهی می پردازد که درتحول و در تبدل است. اما قدسی بودن بر جنبه کلیت و تعالی دلالت دارد در واقع آن چه که امروز به معنای علم است از قرن 17م به بعد در فرهنگ غربی رایج گشت و در این معنا ربطی به امر قدسی ندارد و با آن بیگانه و ناسازگار است ». (نصر، 1382، صص. 168-167)
اسلام، آدمی را موجود عاقلی می داند که توانایی تمییز امر «حقیقی» را از امر «غیر حقیقی» دارد و می تواند «موجود مطلق» را بشناسد؛ این حضور لوگوس (عقل) کل در قلب آدمی و در ریشه خود اوست که این امکان را فراهم می سازد تا آدمی معنای درونی نص مقدس را دریابد و از طریق آن اشرافیت یابد. لوگوس موجد در لاهوت، سرچشمه خود آدمی و واسطه ای است که آدمی از طریق آن به معرفت قدسی راه می یابد. به همان

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع مابعدالطبیعه، سنت گرایی، ماهیت علم، معرفت قدسی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع عقل شهودی، پست مدرنیسم، پساساختارگرایی، ساختارگرایی