منابع پایان نامه ارشد با موضوع لیبرالیسم، نظم اجتماعی، ایدئولوژی، گروه اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگی با دیگران یک سلسله تکالیف گوناگونی برای او بوجود آورده و آزادی او چه در زمینه های سیاسی و اقتصادی و چه در قراردادها تا جایی محترم است که منافع عمومی آن را ایجاب میکند.107
بعلاوه برخلاف مکاتب اصالت فرد که وظایف حکومت تنها وظایف سلبی بود. مطابق تئوری های اصالت اجتماع متصدیان حکومت و هیأت اجتماعیه در مقابل افراد نه تنها وظایف سلبی را دارا شده بلکه وظایف ایجابی را نیز باید انجام دهند. حقوق برون ذاتی در ترتیب و نظم حقوق درون ذاتی افراد باید منافع جمع را نیز در نظر بگیرد.
دیدیم که مطابق عقاید افراطی طرفداران اصالت اجتماع، فعل و انفعالات و واکنشهای افراد در یک اجتماع معین سبب پیدایش روح و شخصیتی در اجتماع میگردد، که مستقل از هویت مستقل و روانشناسی فردی اعضای جامعه است. اما این روح و شخصیت مستقل اگرچه مستقل از شعور فردی آدمی است ولی خود متعاقب تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و در نتیجه تغییر روحیات ایجاد میگردد.
اما مطابق رویکرد اخیر (مکاتب معتدل) روح حاکم بر جامعه بیگانه از روحیات فرد، چه شعور فردی و چه شعور اجتماعی نیست و اگرچه جامعه تنها برآمده از اجتماع یک عده افراد نیست و خود شخصیت و روح مستقل دارد، اما روح و شخصیت مستقل، بیگانه از فرد و خارج از او نبوده بلکه با شخصیت و شعور فردی اتحاد دارد.
موریس هوریو هیات اجتماعیه را چیزی جز شعور انسانی افراد نمیداند و معتقد است این دولت در واقع عبارت از تشابهات در میان افراد است و این تشابهات نیز منفک از افراد نمیباشد. ارزش این تشابهات از افراد ناشی شده است از این جهت صحیح نخواهد بود که ماده اجتماع را واحد تام و تمامی بدانیم…. موجودیت این ماده اگرچه قابل انکار نیست اما از موجودیت افراد انسانی جدا نگشته است و در حقیقت میتوان گفت که هیات اجتماعیه و حالات آن مانند دستگاهی است که افکار فردی در آن واکنش و انعکاس مییابد.
لئون دوگی نیز پس از مخالفت با مکاتب اجتماعی که شخصیت و هویت فرد را استحاله در روح جمعی میدانند مینویسد «هر فرد انسانی در زندگی اجتماعی فی نفسه دارای ارزش واقعی است این فرد هرچه به انسانیت نزدیکتر و انسانتر باشد ارزش او افزونتر خواهد بود.»108 در تأیید این تفکرات روبیه میگوید «هیچ گاه نباید این حقیقت را فراموش کرد که هدف اجتماع، انسان است یعنی جامعه به منظور تأمین سعادت انسان به وجود آمده نه انسان برای سعادت جامعه»109
با ملاحظه نظریات فوق این نکته آشکار میشود که طرز تلقی نسبت به جامعه دچار دگرگونی شده و مفهوم انسان ارزش و اعتبار پیشین خود را باز مییابد. اگرچه در مورد جامعه عقیده بر استدلال آن از فرد است اما فرد انسانی شخصیت و هویت انسانی خویش را از جامعه اخذ نمیکند بلکه روح جمعی نیز برگرفته از هویت و شخصیت و شعور فردی فرد انسانی است. با چنین رویکردی نسبت به جامعه هدف حقوق نیز به یکی از دو مفهوم عدالت یا نظم اجتماعی منحصر نمیگردد بلکه آرمانگرایی و واقعنگری توأمان مدنظر متفکرین قرار میگیرد. چنانچه هوریو پس از بیان خصایص جامعه، مشروعیت واقعیت حقوقی را در سیر به سوی عدالت معرفی میکند. علم حقوق گرچه فرد را در مقابل هیأت اجتماعیه قرار داده است اما این هیأت نیز به جز افراد و مسئولیتهای فردی چیز دیگری نیست صحبت از بیعدالتی و عدالت همه جا راجع به افراد است. در نتیجه حقوق وقتی به صفت مشروعیت متصف خواهد بود که به سوی عدالت و برای فعلیت دادن به احکام آن توجه یابد.
به حقوق برای اداره اجتماع نیازمندیم اما اجتماع یک امر یک مجرد و انتزاعی نیست یلکه اجتماع ساخته شده از فرد انسانی است پی توجه به عدالت در حقوق به علت وجود انسان در متن جامعه است. از آنجایی که وجود انسان به لحاظ ساخت وجودیش ارزش است و انسان فقط به اعتبار ارزشها میتواند وجود داشته باشد و فعالیت کند، باید نتیجه گرفت که واقعیت و ارزش جلوههایی از فرایند وجود انسانی هستند که در نهاد او متجلی میگردد. بنابراین در صورتی که ارزش و واقعیت را ناشی از وجود انسان بدانیم که در نهادهای او نمود مییابد، ناگزیر از قبول این حقیقت هستیم که جامعه که از این انسان واجد ارزش است، در نهادسازی و سایر اعمال صناعی خویش ترکیب واقعیت و ارزش را بروز میدهد و از این رو به دلیل اینکه حقوق ساخته گروه اجتماعی است که هدف اداره اجتماع و تنظیم نظم اجتماعی را بر عهده دارد، خود به خود باید عدالت را عیان و آشکار سازد.110
افراد در جامعه و توسّط جامعه شکل می گیرد، امّا در عین حال، انسان خلّاق، کنش فردی و اجتماعی را چنان می سازدکه هست.111 به هر حال باید گفت که هم پیروان مکتب اصالت فردی، و هم پیروان مکتب اصالت جمعی، از وابستگی متقابل آگاهی فردی و آگاهی جمعی به یک دیگر غافل بوده اند؛ زیرا هر دو، آگاهی را نوعی آگاهی در خود بسته و در خود فرو رفته پنداشتهاند.112 استاد مطهری، براساس آیات قرآنی، به اصالت فرد و جامعه معتقد بوده، این دو را نافی هم نمیداند و دیدگاه کسانی را که فقط به تکامل جامعه به صورت یگانه معیار میپردازند نقد میکند و معتقد است که این معیار، علمی و حقیقی نیست؛ بلکه افزون بر معیارهای تکامل جامعه، معیارهای فردی نیز وجود دارد. در مقابل، به دیدگاه رابطه فرد و جامعه معتقد است و میفرماید: جامعه فرد را میسازد، منتها فرد نیز به اعتبار شخصیت اجتماعیاش جامعه را میسازد؛ زیرا افراد دیگری را میسازد که از افراد دیگر، جامعه تشکیل میشود…113در جای دیگر میگوید: ترکیب فرد و جامعه، نوعی است که در آن، فرد، اصالت و شخصیت دارد در عین این که جمع هم اصالت و شخصیت دارد. تحقّق شخصیت فرد در جامعه، وتحقّق شخصیت جامعه در فرد صورت می گیرد و این سخن شبیه نکته ای است که فلاسفه ما در باب وحدت در عین کثرت، و کثرت در عین وحدت می گفتند.114توازن اجتماع به این است که حقوق همه افراد رعایت بشود؛ حقّ اجتماع هم رعایت بشود. از آن فرضیه که اساساً حقوق افراد به کلّی معدوم بشود، هرگز توازن اجتماع به وجود نمیآید و عدالت بر پایه حقوق واقعی و فطری استوار است؛ یعنی هم فرد حق دارد و هم اجتماع.115
مبحث سوم: لیبرالیسم
لیبرالیسم زاده تفکر اصالت فرد است و از آنجا که اندیشه غالب در نظام سیاسی در عصر حاضر لیبرالیسم میباشد، لذا در این مجال به بررسی تفکر لیبرالیسم، ویژگیهای آن و نگاه این تفکر بر حدود اختیارات دولت، آزادیهای فردی و مبارزه با جرم پرداخته خواهد شدو چرا که بنظر میرسد این بحث به روشن شدن مبانی مبارزه با این جرایم و انتقادی که نگارنده بر شیوه مبارزه و اتخاذ آیین دادرسی افتراقی قائل است کمک خواهد نمود.
گفتار اول:مفهوم لیبرالیسم
جوهر لیبرالیسم تفکیک حوزههای دولت و جامعه، تحدید قدرت دولت در مقابل حقوق فرد در جامعه است. لیبرالیسم از آغاز کوشش فکری به منظور تعیین حوزه خصوصی در برابر اقتدار دولتی بوده است و به عنوان ایدئولوژی سیاسی، از حوزه جامعه مدنی در برابر اقتدار دولت و بنابراین از دولت مشروطه، مقید به قانون و آزادیهای فردی و حقوق مدنی و به ویژه مالکیت خصوصی دفاع کرده است. بر طبق اصول لیبرالیسم، حق دولت در زندگی خصوصی و مدنی باید با قیودی نیرومند مشخص و محدود گردد.116 لیبرالیسم آموزه آزادی فردی و محدودیت قدرت دولت است و فرد برای رسیدن به کمال خود باید آزاد باشد و وظیفه دولت تضمین امنیت برای آزادی فردی است.
گفتار دوم: ویژگیهای لیبرالیسم
تاکید بر فرد و آزادی او: در دیدگاه لیبرالیسم فرد و غایت او اصل و نهادهای اجتماعی از جمله دولت، وسیله تأمین آنهاست و فرد بر جامعه و مصلحت فردی بر مصلحت اجتماعی اولویت دارد. از این رو کانت میگوید «افراد بشر غایت فی نفسهاند، نه صرفاً وسیله برای دستیابی به غایت های دیگران»117 در این دیدگاه انسان محور و آزادی در رأس ارزشها قرار میگیرد.
جان رالز معتقد است هر فرد حق بهرهمندی از آزادی در گستردهترین معنای آن را دارد مشروط بر آنکه همان آزادی را برای دیگران نیز قائل باشد.118اگرچه آزادی در اندیشه لیبرال همیشه نفطه محوری بوده است، اما درباره تصور از آزادی اختلاف نظرهایی وجود داشته است. از این رو ما شاهد گذر از لیبرالیسم کلاسیک به دولتهای رفاهی هستیم که در آن معنای دیگر از آزادی (آزادی مثبت در مقابل آزادی منفی) مدنظر قرار گرفته است.
حکومت محدود؛ لیبرالیسم در مقابل قدرت دولت بر ضد دولت مطلقه به وجود آمد. در این دیدگاه دولت تشکیلاتی بشری است و حاکمان نمایندگان مردم به شمار میروند نه نماینده خدا؛ لذا حاکم نمیتواند با ملت همچون اربابی با ملک شخصی خود رفتار کند.
لیبرالیسم فلسفه افزایش آزادی فردی است لذا دشمن اصلی آن تمرکز قدرت است که بیشترین آسیب را به آزادی فردی میزند. بر این اساس دولت حاصل عمل ارادی انسان است.119نظریه قرارداد اجتماعی دولتی را رقم میزند که مظهر منافع تمام شهروندان یک جامعه است و هرگاه که میان افراد جامعه و منافع آنها تضاد واقع شود به منزله یک داور بیطرف عمل خواهد نمود.
دولتی که لیبرالیسم خصوصاً لیبرالیسم کلاسیک و نئوکلاسیک آنرا عرضه کرد دولتی حداقلی است که کارکردها و وظایف محدودی دارد. وظیفه آن پاسداری از حقوق فردی است و نباید بیش از حد لازم در سایر شئون زندگی انسانها دخالت کند. تنها دولتی میتواند چنین شرایطی را تعیین کند که تشکل مدنی بوده و در چارچوب قواعد فراگیر عمل کرده و اعمالش محدود به حدودی باشد.120
آزادی و قدرت عمومی رکن اساسی سازمان اجتماعی و به طور طبیعی فلسفه سیاسی و حقوقی است، حد آزادی، میزان مداخله قدرت عمومی در آن و مبانی مشروعیت بخش و توجیه این دخالت همواره محور بحثهای فلسفی و سیاسی بوده است و مکتبهای فکری فراوانی در این باره شکل گرفته است.آزادی و مفهوم آن مانند خوشبختی، خوبی طبیعت و حقیقت کشداری است که با هرگونه تفسیری جور درمیآید. آزادی از میان ویژگیهای انسان، آزادی، آفرینندگی و آگاهی، نخستین و بنیادیترین آنها محسوب میشود. شکل نخست آزادی همان آزادی فلسفی یا اختیاری است که مهمترین وجه تمایز انسان از حیوان است. شکل دوم که مدنظ ماست؛ آزادی اجتماعی، تاریخی و سیاسی است که هرچند در اصل و ریشه با آزادی منفی مشترک است، در چگونگی تحقق بیرونی تفاوتهایی با آن دارد. به دیگر سخن، انسان در گوهر خود و در خلقت موجودی مختار است ولی الزاماً همان انسانها در همه تاریخ یا در همه نظامهای سیاسی و جوامع آزادی یکسان نداشتهاند. زیرا موانع و شرایط اجتماعی، تاریخی و سیاسی میتواند تحقق این اصل را در حوزه زندگی جمعی محدود کند. آزادی در شکل اخیر یک فرایند تاریخی و نسبی است و زمانی انسانیت انسان تحقق کامل مییابد که بتواند همه ویژگیهای هستی شناختی خود را به فعلیت درآورد.
جبرهای گوناگون با هدفهای متفاوت بر اساس نوع قدرت سیاسی، هنجارهای سیاسی و الگوهای حکومتی، ایدئولوژی و ساختار اجتماعی، آزادی را محدود کرده و فرایند فعالیتسازی آن را با مانع روبه رو کردهاند که بخشی از آن به ناچار و برای فراهم کردن آزادی دیگران و حقوق و آسایش جامعه ضروری بوده است. این محدود سازی، خاص جامعه غیرلیبرال نیست. بلکه در لیبرالترین جامعهها نیز آزادی فردی تنها یا مهمترین ملاک عمل اجتماعی نیست. با وجود این حداقلی از آزادی که در تشخیص آن اختلاف نظر است به هیچ روی نباید مورد تجاوز قرار گیرد چرا که تعرض به آن مانع رشد و استعدادهای فردی خواهد بود هرچه دایره آزادی فرد را بویژه با اجبار و کیفر دادن محدودتر کنیم در واقع از نظر اخلاقی عاملیت یا فاعلیت او را محدودتر کردهایم.
مهمترین عوامل محدود کردن آزادی
1- خود تعریف آزادی: تفاوت در برداشت از آزادی تا حد زیادی در تعیین محدوده آزادی به طور عام مؤثر است.
2- حمایت از ارزشها: آزادی برای آرمانهایی مانند امنیت، سعادت و عدالت مورد تحدید قرار میگیرد. زیرا در غیر اینصورت تشکیل اجتماعی که مطلوب باشد امکانپذیر نیست. البته در محتوای این غایتها اختلاف نظر است.
چون آزادی ممکن است با دیگر ارزشها در تعارض قرار گیرد باید آنرا محدود به مواردی کرد که به سایر آرمانها آسیب اساسی نزند. همچنین باید چنان گزینش کرد که ارزش یا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع فساد مالی، جهانی شدن، جرایم سازمان یافته، پولشویی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع لیبرالیسم، فلسفه سیاسی، حقوق طبیعی، دولت لیبرال