منابع پایان نامه ارشد با موضوع قواعد فقهی، عبدالفتاح، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

را احيا کند پس مال اوست. و در لغت معناي آن نيامده است، پس مرجع در امضاي آن عرف و عادت است58 ابن ادريس در مواردي با مبنا قرار دادن عقل به تاسيس قاعده پرداخته است59.
ج: مرحله تدوين
در اين دوران قواعد فقهي بيشتر مورد توجه فقيهان قرار گرفت به گونه اي که زمينه براي تاسيس يک دانش فراهم شد. در ابتدا، تدوين ها تحت عنوان اشباه و نظاير بود ولي بعدها عنوان قواعد بر آن اطلاق گرديد؛ توضيح آن که، هر قاعده اي نوعي نگرش کلي و از بالا به مصاديق است که در حکم و جهت با يک ديگر اشتراک دارند، استخراج قاعده از راه هاي مختلفي امکان پذير است ولي يکي از شيوه هاي معمول آن استقرار يافتن موارد مشابهي است که مي تواند حاکي از نوعي وحدت در حکم باشد. در آغاز، قواعد فقهي به همين شيوه تدوين مي شد؛ يعني يافتن موارد و مصاديق مشابه و يک سان در حکم، بر اين اساس کتاب هايي که تحت عنوان «الاشباه و النظائر» نوشته شده را مي توان قواعد فقهي و يا دست کم روش شناسي قواعد فقهي محسوب کرد. به هر حال اولين کتابي که به منظور بيان قواعد فقهي در شيعه تدوين شد، کتاب «نزهة الناظر في الجمع بين الاشباه و النظائر» نوشته نجيب الدين يحيي بن سعيدالهذلي الحلي (متوفاي 690ق. ) است. ابن سعيد حلي که پسر عموي محقق حلي و شاگرد او و يکي از مشايخ علامه حلي است، کتاب خويش را در 77 فصل تنظيم نمود. اين کتاب علي رغم حجم کم، از جامعيت خوبي برخوردار است و مطالب مشابه را ازطهارت تا ديات در بر دارد. پس از او علامه حلي (متوفاي 726ق. ) کتاب «قواعد الاحکام» را به رشته تحريردرآورد. فخر المحققين فرزند علامه در مقدمه «ايضاح الفوائد» که شرح قواعد است، مي گويد: من از او درخواست نمودم تا براي من کتابي در فقه که قواعد آن را جمع کرده باشد تدوين نمايد و مسائل آن را مبتني بر دو علم اصول (اصول دين و اصول فقه) و علم برهان نموده و هنگام بحث از هر قاعده اي به لوازم حکمي آن اشاره نمايد60. پس از علامه، شهيد اول (734 – 786ق.) کتاب «القواعد و الفوائد» را که از همه کتب گذشته قواعد در شيعه جامع تر و علمي تر بود به نگارش درآورد. او حرکتي که در عرصه تدوين قواعد فقهي توسط ابن سعيد حلي و علامه حلي آغاز شده بود را به اوج رسانيد.
زمينه هايي که موجب شد تا شهيد اين کتاب را تدوين کند دو چيز بود:
1 – شهيد اول از دريچة کتاب هاي قواعد فقهي پيشين به ويژه قواعد الاحکام با قواعد فقهي آشنا شد و از اين رو تحت تاثير افکار فقهي علامه و فخرالمحققين واقع گرديد. شهيد پس از آن که اشکالات فقهي کتاب قواعد الاحکام علامه را به صورت خصوصي نزد فرزندش فخرالمحققين حلي مطرح نمود از او اجازه بسيار جالبي دريافت کرد61
2 – دومين عامل، زمينه تماس و ارتباط بسيار گسترده اي بود که شهيد با حوزه ها و علماي اهل سنت داشت به گونه اي که چهل نفر از علماي اهل سنت به او اجازه داده اند. او در اجازه اش به ابن خازن مي نويسد: «من از حدود چهل نفر از مشايخ وعلماي اهل سنت روايت مي کنم.»62اين ارتباط تنگاتنگ سبب شد تا شهيد با انواع تاليفات فقهي و اصولي و… آنان به خوبي آشنا شود. او دريافته بود که قواعد فقهي به سبک اهل سنت و با آن ترتيب و تنسيق در شيعه سابقه چنداني ندارد، لذا تصميم گرفت تا کتابي را به نگارش درآوردکه نظرات شيعه را در قواعدي که اهل سنت طرح کرده بودند، آشکار و عرضه کند.«القواعد» که در اواخر عمر پر برکت شهيد اول تدوين شد از امتيازات فراواني بر خوردار است که روان بودن عبارت، تلخيص مطالب ديگران، ابراز نظر شيعه و قدرت استدلال بحثي از نقاط مثبت و بارز آن است. اين کتاب چنان در حوزه هاي شيعي مؤثر افتاد که تا ساليان دراز کتاب درسي محسوب شد، اما از آن جا که در برخي موارد «القواعد» از ترتيب و نظم لازم برخوردار نبود، فاضل مقداد، شاگرد شهيد را وا داشت تا قواعد شهيد را تنظيم کرده و موارد تکراري آن را حذف نموده و تحت عنوان «نضد القواعد» به رشته تحرير درآورد. منهج و سبک «القواعد» تاثير بسياري در کتاب هاي فقهي بعدي گذاشت. شهيد ثاني(911-966ق.) در تداوم حرکت فقهي شهيد اول، کتاب «تمهيد القواعد» را به نگارش درآورد و صد قاعده ادبي و صد قاعده اصولي را با فروع فقهي مناسب گردآوري و تنظيم نمود. نکته حائز اهميتي که شهيد در تمهيد انجام داد تفکيک و جدا سازي قواعد از يک ديگر بود.
د: مرحله رويکرد اخباری گری
در قرن دهم و يازدهم نهضت اخباري گري در حوزه هاي شيعي گسترش يافت. محمد امين استرآبادي از طلايه داران اين حرکت بود و درگيري فکري سختي را با تفکرات اصولي انجام داد. او و پيروانش معتقد به روي آوردن به شيوه اهل بيت عليهم السلام در استنباط و به دست آوردن احکام شرعي بودند و به کار گرفتن عقل، در برداشت از کتاب و سنت را منع مي کردند. آنان بر اين باور بودند که اصولي ها قواعد ائمه اطهار عليهم السلام را رها کرده و به قواعد خود ساخته روي آورده اند. محدث بحراني(متوفاي 1186ق. ) که از اخباري هاي متعادل است بارها در «الحدائق الناضره» بر دانشمندان اصولي خرده مي گيرد که چرا فقها و اصوليين شيعه، قواعد ائمه عليهم السلام را رها کرده و به قواعد بي ريشه و اساس متوجه شده اند. او مي نويسد «ولکنهم(رضوان الله عليهم)الغوا هذه القواعد الواردة عن ائمتهم عليهم السلام و اتخذوا قواعد لا اصل لها في الشريعة63» ولکن اصولي ها قواعدي که از ائمه آنان وارد شده است را رها ساخته و به قواعدي روي آورده اند که در شريعت اساسي ندارد.
حملات و اعتراض هاي آنان به دانشمندان علم اصول موجب شد تا توجه اصولي ها به قواعد فقهي منقول از امامان معصوم عليهم السلام بيش تر جلب شود و قواعد فقهي که از اهل سنت اقتباس گرديده رها گشته و نگاه جديدي به قواعد معصومين عليهم السلام پديد آيد. شاهد بر اين تاثير پذيري مقدمه اي است که در «العناوين» ذکر شده است. ميرعبدالفتاح مراغه مينويسد «وبعد فهذه عناوين الاصول المتلقاة التي امرنا ان نفرع عليها64» اين عناوين اصولي است که از ناحيه ائمه اطهار القا شده است، قواعدي که ما مامور به تفريع بر آن ها هستيم. اين مقدمه اشاره به حديث امام صادق عليه السلام در مورد القاي اصول دارد.

ه: مرحله پيچيدگي و پختگي
اين مرحله که با ظهور و بروز شيخ انصاري در صحنه فقاهت شروع شد، قواعد فقهي به عنوان يک عنصر استنباطي مورد توجه فقيهان قرار گرفت، تحول در زمينه اصول فقه و برخي مسائل ديگر منجر به يک نوع نگرش عميق به قاعده فقهي شد. در اين مرحله به جاي کشف و دسته بندي قواعد فقهي، تعيين حدود و قلمرو و نسبت ميان قواعد فقهي با يک ديگر و تمايز قواعد فقهي از اصولي و ارائه يک تعريف جامع براي قواعد بيش از پيش در حوزه فقاهت شيعه مطرح گرديد، در ذيل به برخي از اين نکات اشاره مي شود:
1: توجه به سابقه تاريخی قاعده
شيخ در بررسي قاعده فقهي به گذشته و سر منشا قاعده توجه دارد. او در مورد قاعده «ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده» و عکس آن مي گويد: عبارت اين دو قاعده از زمان علامه حلي به بعد يافت شده است، ليکن از برخي کلمات شيخ مبناي آن دو به دست مي آيد65.
2: نسبت قاعده فقهي با برخي قواعد اصولي
جايگاه قاعده فقهي آن قدر در انديشه علمي شيخ والا است که در صدد جست و جوي رابطه و نسبت ميان قاعده فقهي با برخي قواعد اصولي مشابه است. شيخ پس از طرح قواعدي هم چون «يد» ، «قرعه» ، «اصالت الصحة» و… به بيان رابطه آن ها با استصحاب مي پردازد؛ به عنوان نمونه، او در بحث استصحاب معتقد است که يد با استصحاب تعارض نمي کند، بلکه قاعده يد براستصحاب حکومت دارد66. در همين مرحله قواعد فقهي است که عناصر مهم اصولي که بيان گر رابطه مفاهيم اصولي و فقهي بود با دقت هر چه تمام تر در قواعد فقهي به کار گرفته شد.

3- قواعد فقهي در کتاب هاي اصولي
در اين برهه، قواعد فقهي علي رغم اين که دانش مستقلي بود، ولي به دليل نداشتن جاي گاه مناسب علمي در کتاب هاي اصولي مورد بحث قرار گرفت و بحث هايي در کتاب هاي اصولي معتبر مثل «الذريعه»، «العدة»، «معارج الاصول»، «معالم الاصول» و… صورت گرفت که قبل از اين مرحله بحث از قواعد فقهي در کتاب هاي اصولي سابقه نداشته است. شيخ در رسائل به بهانه اين که «اصالة الصحة» با «استصحاب» تعارضي ندارد، بحثي تفصيلي در مورد اصالة الصحة مطرح کرده است که در ابتدا ادله اعتبار آن و سپس در هفت مبحث مسائل مختلف آن را بررسي مي کند67. پس از شيخ پيروان او در کتاب هاي اصولي قاعده لا ضرر، اصالة الصحة، قاعده يد، قرعه، فراغ و تجاوز و… را مطرح کرده اند.

1-1-3-2- سیر تاريخچه قواعد فقهی در فقه اهل سنت
سه مرحله اساسي بر قواعد فقهي اهل سنت سپري شده است که به اختصار آن ها را توضيح مي دهيم:
الف- مرحله پيدايش قواعد درفقه اهل سنت
با باز بودن باب اجتهاد انگيزه اي براي روي کرد اهل سنت نسبت به قواعد فقهي وجود نداشت، اما هنگامي که باب اجتهاد بسته شد و تقليدگرايي بر حوزه هاي فقاهت اهل سنت سايه افکند، توجه به قواعد فقهي پديدار شد، چرا که پيروان مذاهب مي خواستند فروع بر جاي مانده از امامان مذاهب را حفظ کنند، براي پاسداري از اين فروع، قالب هاي محدودتر و کلي تر را براي فروع متشابه جست و جو کردند و اين يکي از عوامل روي کرد آنان به قواعد فقهي بود.
عامل ديگر اين بود که علماي مذاهب مختلف براي پاسخ گويي به حوادث جديد دچار مشکلات جدي شدند، ازطرفي نمي خواستند باب تقليد شکسته شود و ازسوي ديگرحوادث نو ظهور، احکام جديدي را طلب مي کرد، اين بود که آنان به فروع و احکام پراکنده اي که از صاحبان مذاهب بر جاي مانده مراجعه کردند و از آن ها قضاياي کلي ساختند که هم بر موارد متعدد قابل انطباق باشد و هم در قياس بتواند علت آن را تعيين کند. بدين منوال فقيهان مذاهب اهل سنت، به خصوص مذهب حنفي در قرن چهارم، به قواعد فقهي روي آوردند. بنابراين، اين گونه قواعد فقهي که به شيوه استقرا و اشباه و نظائري از فروع امام مذهب خودشان به دست مي آمد تناسب ويژه اي با قياس داشت، در نتيجه نقطه عزيمت اهل سنت به قواعد فقهي، تلاشي کم مايه براي رهايي از تبعات و گرفتاري هاي پديده جمود و تقليدگرايي بود.
ب: مرحله تدوين
اولين کسي که از اهل سنت قواعد فقهي را گردآوري کرد ابوطاهر وباس حنفي (متوفاي 340ق. ) بود. سيوطي در اين زمينه مي نويسد «ابوطاهر وباس از فقيهان قرن چهارم مهم ترين مذهب امام ابوحنيفه را به هفده قاعده کلي برگرداند و شبان گاه که مردمان از مسجد خارج مي شدند، قواعد را تکرار مي نمود تا اين که ابوسعيد هروي شافعي به صورت مخفيانه در مسجد حضور يافت و هنگامي که ابوطاهر قواعد را تکرار مي نمود او نيز گوش فرا مي داد تا اين که پس از تکرار چند قاعده، با شنيدن صداي عطسه او، ابوطاهر متوجه حضور او شد و با زدن، او را از مسجد خارج کرد و پس از آن واقعه، او ديگر قواعد خود را تکرار نکرد. به هر حال در ميان آن قواعد، چند قاعده به چشم مي خورد: 1 – الامور بمقاصدها؛ 2 – اليقين لا يزول بالشک؛ 3 – المشقة تجلب التيسير؛ 4 – الضرر يزال؛ 5 – العادة محکمة68. اما ابوالحسن کرخي (متوفاي 340ق. ) که معاصر ابوطاهر بود در اصول خود آن قواعد را نقل کرده است؛ بدين ترتيب کتاب «اصول کرخي» اولين کتاب قواعد فقهي در اهل سنت محسوب مي شود که محتوي 37 قاعده است. بر اين اساس مذهب حنفي در تدوين قواعد فقهي از ساير مذاهب گوي سبقت را ربود، و ساير مذاهب در قرن هفتم و هشتم که آن را قرون طلايي تدوين قواعد نام نهاده اند، تاليفاتي در زمينه قواعد فقهي ارائه کردند. محمدبن ابراهيم ابي جرمي السهلکي (متوفاي 613ق. ) کتاب «القواعد في فروع الشافعيه» را تدوين کرد و سپس عزالدين عبدالسلام (متوفاي 660ق. ) با تدوين کتاب «قواعد الاحکام في مصالح الانام» سبک جديدي از قواعد فقهي را فرا روي فقيهان قرار داد، و از فقيهان مالکي ابوالعباس ادريس بن عبدالرحمن معروف به قرافي (متوفاي 684ق. ) کتاب «الفروق» را به رشته تحرير در آورد و بالاخره ابن تيميه حراني (متوفاي 728ق. ) کتاب «القواعد النورانية الفقهيه» را به نگارش در آورد.

ج: مرحله

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع قواعد فقهی، مقام استدلال، امام رضا ع، امام صادق Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع قواعد فقهی، اطلاق ادله، عقد نکاح