منابع پایان نامه ارشد با موضوع قواعد فقهی

دانلود پایان نامه ارشد

برخی آن را وضو و برخی دیگر شستن فرج معنی کردهاند.»405
فائده نهی از وطء قبل از غسل کردن این است که بچه جذام نگیرد.406
قول سوم:
نزدیکی کردن با حائض بعد از قطع شدن خون زمانی جایز است که فَرج را غسل دهد و وضوء بگیرد. برخی از علماء امامیه مثل طبرسی،407 شیخ طوسی408 و راوندی409 بر این باورند و قول مجاهد، عکرمه و طاوس است.410
خداوند از نزدیکی کردن با زنان نهی کرد مگر اینکه خون قطع شود و با آب طهارت کنند و وضو طهارت کامل برای اعضاء است همانگونه آیه مبارکه بر آن نص گذاشته است.
قول چهارم:
وطء بعد از غَسل فَرج و قبل از اغتسال جایز است. مذهب امامیه411 و ظاهریه412 نقل شده است. از میان فقهاء امامیه محمد عاملی413 و زین الدین عاملی414 وطء را قبل غسل مکروه میدانند و غسل فرج را قبل وطء مستحب میدانند.
این گروه به ادلهی زیر استدلال کردهاند:
دلیل اول: (فاعتزلوا النساء في المحيض) وجه استدلال این است که نهی از نزدیکی کردن متعلق به زمان حیض است و با از بین رفتن مانع، حکم آن برداشته میشود پس نزدیکی کردن حلال میشود زیرا واجب بودن غسل حیض، مثل غسل جنابت مانع نزدیکی کردن نمیشود.415
دلیل دوم: قول (ولا تقربوهن حتى يطهرن) بر اساس قرائت تخفیف نهایت حرام بودن نزدیکی خروج از حیض میباشد زیرا زمانی (طهرت المرأة) گفته میشود که خون حیض قطع شده باشد. پس اباحه نزدیکی بعد این غایت ممکن است. قرائت تخفیف با قرائت مشدد که بر غسل دلالت دارد تعارض ندارد زیرا به دلیل توفیق بین دو قرائت آن را بر (طهر) حمل میکنیم زیرا باب تفعل گاهی به معنی (فعل) میآید مثل تطعمت الطعام و طعمته، قطعت الحبل فتقطع و کسرت الکوز فتکسّر و مثل متکبّر در اسماء خدا که به معنی کبیر است یا قرائت مشدد بر استحباب حمل میشود زیرا دو قرائت از متنافی بودن مصون است.416 و با مفهوم (فاذا تطهرن) تعارض ندارند زیرا اگر غایت (انقطاع) و شرط از نظر مفهوم تعارض داشته باشد و مفهوم غایت قویتر نباشند هر دو ساقط میشود و به حکم اصل رجوع میکنیم و آن حلال بودن وطء است زمانی که دلیلی بر تحریمش نباشد لکن حمل بر غسل فرج میشود.417
دلیل سوم: احادیث روایت شده از ائمه
ابن بکیراز أبو عبد الله عليه السلام روایت کرده: «إذا انقطع الدم ولم تغتسل فليأتها زوجها إن شاء»418
محمد بن مسلم از أبو جعفر (عليه السلام) روایت کرده است: «في المرأة ينقطع عنها دم الحيض في آخر أيامها، قال: إذا أصاب زوجها شبق فليأمرها فلتغتسل فرجها ثم يمسها إن شاء قبل أن تغتسل.»419
ابن يقطين از الكاظم عليه السلام روایت کرده است: «قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الْحَائِضِ تَرَى الطُّهْرَ ، وَيَقَعُ بِهَا زَوْجُهَا؟ قَالَ : «لَا بَأْسَ ، وَ الْغُسْلُ أَحَبُّ إِلَيَّ.»420
این احادیث بر استحباب غسل دلالت دارند.421
مناقشه ادلهی و ترجیح آن
ادلهی وارد شده از طرف هر یک از صاحبان اقوال یکسان نبوده بلکه بر بعضی از آنها ایراداتی وارد شده است که به شرح ذیل میباشد.
قول اول:
در مورد دلیل اول؛ (استدلال به آیه و قرائت تخفیف يَطْهُرْنَ)، میتوان از چند جهت محل ایراد باشد. اولاً حکم غایت زمانی که به طور مطلق ذکر شود با ماقبل مخالف است اما زمانی که غیر از غایت، شرط دیگری وجود داشته باشد حکم بر شرط مرتبط میشود و جایز شدن وطء در این آیه به دو شرط قطع شدن خون و غسل کردن معلق شده است.422 ثانیاً قرائت دیگر در این زمینه چگونه توجیه میشود؟ ثالثاً اگر «يَطْهُرْنَ» را بر انقطاع خون حمل کنیم، معنای «فَإِذا تَطَهَّرْنَ» بعد از آن چه میشود، چه آنکه نمیتوان هر دو لفظ را بر یک معنا حمل کرد (يَطْهُرْنَ و فَإِذا تَطَهَّرْنَ) به طوری که معنای هر دو انقطاع خون باشد، بلکه «اعمال الکلام اولی من اهماله» بنابراین میتوان لفظ اول را بر قطع خون و لفظ دوم را بر غسل با حداقل شستن محل حمل کرد تا از لفظ معنایی جدید برداشت شده باشد.
اما دلیل دوم: این دلیل نیز دو ایراد بر آن وارد میشود: اولاً اگر مفهوم آیه را بر معنای برداشتی ابوحنیفه حمل کنیم (تفاوت بین انقطاع خون و حداکثر و کمتر آن و غسل برای یکی از دو حالت) باید آیه چنین تقدیر شود «حتی یغتسلن» در یک قرائت و «حتی لایغتسلن) در قرائت دیگر، که در این صورت دلالت «حتی یطهرن» عام بود که شامل هر دو معنا میشد و در نتیجه آیه مجمل و بیانگر مقصود نبود. ثانیاً اگر معنای ابوحنیفه از آیه برداشت شود این حکم با مسأله فقهی احناف مبنی بر «جواز جماع با زن بدون غسل پس از قطع خون و لو اینکه در حداقل زمان حیض باشد با داخل شدن وقت نماز و روزه» در تعارض است، چه آنکه وجوب نماز و روزه را مجوز جماع دانستهاند نه غسل کردن را.423
اما دلیل سوم: نیز از دو وجه قابل ایراد است: اولاً قیاس بر جنابت: قیاس آنها مبنی بر اینکه بقاء غسل مانع نزدیکی نمیشود اشتباه است و قیاس این دو از نوع مع الفارق است زیرا نمیتوانیم بین بقاء غسل جنابت و غسل حیض جمع قائل شویم زیرا جنابت مانع نزدیکی کردن نمیشود و بقاء غسل آن هم مانع نزدیکی نمیشود ولی زمانی که حیض مانع نزدیکی باشد، بقاء غسل حیض هم مانع نزدیکی کردن میشودو حدث حیض از حدث جنابت موکدتر است.424 دوماً در شرع مدت حیض به طور مطلق بیان شده و محدود نشده همچنین در لغت و شریعت حدی برای آن مشخص نشده است پس باید عرف و عادت را ملاک قرار دهیم مثل قبض، حِرز، تفرق بعد از معامله و غیره. زنانی هستند که ایام حیضشان 15روز است پس اعتبار اکثر حیض در این مسأله ضعیف است. سوماً طبق یکی از قواعد فقهی «إذا اجتمع مبيح وحاظر غُلِّبَ جانب الحاظر» زمانی که حکم مقتضی حظر در تعارض با حکم اباحه باشد، حکم حظر غلبه میکند، یعنی حرام بودن نزدیکی با زنان حائض قبل از غسل با جایز بودن آن در تعارض است در نتیجه حرام بودن غبله میکند.425
قول دوم:
در مورد دلیل اول: چند ایراد وارد شده که بعضی از آنها نیز به گونهای پاسخ دادهاند که تفصیل آن به شرح ذیل است:
ایراد اول: عبارت ﴿فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ﴾ کلامی استینافی است که در آن شرط و غایت دخلی ندارد لکن بر غسل فَرج به دلیل جمع بین ادله حمل میکنیم.426
در پاسخ به این اعتراض گفتهاند: این اعتراض بر خلاف ظاهر آیه است چه اینکه آنچه که به عنوان شرط آمده است (غسل) در غایت «حتی یطهرن و یغتسلن» وارد میشود خاصة آنکه با حرف «فاء» آمده است، اگر نیاز به آن نبود با «واو» میآمد.427
ایراد دوم: «فاذا تطهرن» گویای پاکی و تطهر است که با غسل و تیمم حاصل میشود.
ایراد سوم: در آیه شرط واحدی وجود دارد و معنای آن (حَتَّى يَنْقَطِعَ دَمُهُنَّ فَإِذَا انْقَطَعَ فَأْتُوهُنَّ) همانگونه که گفته میشود (لَا تُكَلِّمْ زَيْدًا حَتَّى يَدْخُلَ الدَّارَ فَإِذَا دَخَلَ فَكَلِّمْهُ).
ایراد چهارم:دو قرائت مثل دو آیه است که عمل به هر دو واجب است پس حمل بر زمان غسل کردن و قطع شدن میشود یا قرائت تشدید را حمل بر مستحب بودن غسل میکنیم و اولی جواز وطء است که دو قرائت از تنافی مصون است428 به دلیل توفیق بین دو آیه حمل بر استحباب میکنیم.429
در مورد دلیل دوم (مبنی بر اینکه قرائت تشدید فقط احتمال معنی غسل را میدهد) نیز گفته شده کهجایز است «تَطَهَّرَتْ الْمَرْأَةُ طهُرت المرأة» گفته شود زمانی که خون حیض قطع شود در حالی که قطع شدن خون حیض از فعل زن نیست و مثالهای دیگر تَطَهَّرَتْ الْأَرْضُ، تَقَطَّعَ الْحَبْلُ و وَتَكَسَّرَ الْكُوزُ اگرچه پاک شدن زمین، پاره شدن ریسمان و شکستن کوزه از فعل فاعل نیست زیرا باب تفعل گاهی به معنی (فعل) میآید.430
در جواب این اعتراض گفته شده: باب تفعل بر وقوع فعل دلالت دارد که کلام عرب آن را اقتضاء میکند نباید آن را بر قطع شدن خون حمل کنیم زیرا اکتسابی نیست و مثالهای تَطَهَّرَتْ الْأَرْضُ وَتَكَسَّرَ الْكُوزُ به روش تجوز و اتساع است زیرا پاک شدن و شکستن از افعال زمین و کوزه نیست مثلاً طَالَ الزَّرْعُ وَكَثُرَ الْمَاءُ اگرچه از فعلشان نیست ولی مجازاً و اتساعاً به آنها اضافه شده است و جایز نیست بدون دلیل لفظ از موضوع و مقتضایش به مجاز منصرف شود و در اینجا دلیلی وجود ندارد که بر قطع شدن خون حمل شود.431
در مورد دلیل سوم: ایرادی که بر آن وارد میشود آن است که این قرائت شاذ است و قرائت شاذ حجت نیست.
در مورد دلیل چهارم، نیز گفته شده جملهی «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»: جملهای استینافی و به اول آیه برنمیگردد.432 در جواب این اعتراض گفته شده سبک و سیاق آیه همان پاکی و طهارت است، پس نمیتوان این جمله را از صدر آیه جدا کرد.
اما در مورد دلیل ششم مینی بر اجماع باید گفته شود چگونه اجماعی است که بسیاری از سلف و خلف با آن مخالفند؟
اما قول سوم: اصحاب این قول تنها یک دلیل بیان کردهاند و آن اینکه خداوند در آیه، طهارت خواسته است و این طهارت با وضو حاصل میشود که در جواب این دلیل گفته شده: این بر خلاف ظاهر آیه است زیرا قول «فاذا تطهرن» حکم به ذات زن برمیگردد پس واجب است این طهارت در کل بدنش حاصل شود. از طرف دیگر سیاق طهارت از حیض است که این طهارت مقصود غسل است چه آنکه حدث اکبر است نه وضو که برای حدث اصغر انجام میشود.433
اما ایرادهای ادلهی قول چهارم در در مناقشهی ادلهی گروههای دیگر بیان شد.
به نظر میرسد از میان اقوال آنچه از ادله قویتری برخوردار است قول اول، دوم و چهارم است که ادلهی آنها مورد مناقشه قرار گرفت. به نظر میرسد، قول اول خالی از اشکال نیست چه آنکه نمیتوان تفاوتی را بین حداقل و حداکثر حیض در این حکم قائل شد و ادلهی آنها نیز به گونهای رد شد.
اما در قول دوم که جمهور و فقهاء بر آن قائل بودند نیز هر چند به احتیاط نزدیکتر است ولی از لحاظ قوت دلیل نمیتواند قناعت کامل ایجاد کند خاصة آنکه: در آیه بنابر تفسیر نیاز به تقدیر دارد، بدین صورت «حتی یطهرن و یغتسلن، فاذا تطهرن» یعنی جماع با آنان جایز نیست تا اینکه خون قطع شود و غسل کنند، پس وقتی غسل کردند. اصل در کلام عدم تقدیر است چه آنکه تقدیر خلاف اصل میباشد.
به نظر میرسد قول چهارم که حداقل طهارت را شستن گرفتهاند از نظر قوت دلیل در آیه قویتر باشد چه آنکه اصل نهی در زمان محیض است حال که محیض تمام شد (که این محیض یا زمان حیض است یا محل حیض) به اباحهی قبل از نهی برمیگردد که برای این اباحه حداقل اسم طهر و غَسل که همان شستن است کفایت میکند از طرف دیگر گفته شده که علت نهی «اذی» میباشد وقتی خون قطع شد و حداقل آن محل را شست «اذی» منتفی شد و قاعدهی «إِذا زَالَ الْمَانِع عَاد الْمَمْنُوع»434 مؤید این مدعاست.

2-2) بخش دوم: اختلاف قراءات در آیات صلاة
واژهٔ نماز واژه‌ای فارسی است که برای واژهٔ عربی«صلاة»به کار برده میشود. در ميان عبادات، نماز داراي ارزش و اهميت بسزايي است كه از پيشينهاي ديرينه و ماندگار برخوردار است . در قرآن كريم از زبان حضرت عيسي( نقل شده كه فرموده: (وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا({مریم/31}«خداوند من را به نماز و زكات سفارش كرده است، تا زمانی كه زندهام.» نماز، چون كعبهاي است كه ساير اعمال عبادي بر دور آن ميگردد و با آن ارتباط ناگسستني و محكمي دارد، در قرآن، نماز همپاي زكات ذكر شده و اعمال سياسي ـ عبادي حج با همه ارزش فراگيرش، بدون نماز طواف، ناقص و باطل است.
در بخش نماز دو آیه مورد بحث قرار میگیرد که عبارتند ار:
1. حکم نماز خواندن پشت مقام ابراهیم
2. حکم سجدهی تلاوت در سورهی مبارکه نمل

2-2-1) اختلاف بر دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم
(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ( {بقره/125}
در مورد کلمهی (وَاتَّخذُوا) دو قرائت متواتر وجود دارد.
الف. برخی از قراء مثل نافع و ابن عامر (واتَّخَذوا) را به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع جنس مخالف Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق