منابع پایان نامه ارشد با موضوع قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

الزَّکاةِ شَيْئا؛ ابراهيم بن ابي محمود از امام رضا (عليه‌السلام) نقل مي‌کند که فرمود: پدرم موسي بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد حديثي برايم نقل کرد که فرمود: کسي که گمان کند خداوند متعال بندگانش را مجبور به معاصي مي‌کند يا تکليفي فوق حد طاقتشان بر عهده آنان مي‌گذارد، ذبيحه چنين شخصي را نخوريد و شهادتش را نپذيريد و پشت سرش نماز نخوانيد و چيزي از زکات به او ندهيد.”170
اين روايت تنها در خصوص جبر است. امام (عليه‌السلام) درباره کسي که قائل به جبر باشد و گمان کند بندگان در ارتکاب معاصي مجبورند و تکاليف الهي فوق طاقت آنهاست، چهار حکم صادر فرموده است:
1ـ حرمت ذبيحه آنها؛
2ـ عدم قبول شهادت آنها؛
3ـ عدم جواز اقتدا به آنها؛
4ـ عدم جواز اعطاي زکات به آنها.
حکم اول، يعني حرمت ذبيحه، به صورت التزامي دلالت بر عدم اسلام آنان مي‌کند؛ زيرا مفروض اين است که ساير شرايط ذبح وجود دارد و آنچه باعث صدور اين حکم شده، اعتقاد به جبر است که با شرط اسلام ذابح منافات دارد.
گرچه قول مشهور در ميان علما عدم کفر فقهي است، لکن عده‌اي کفر فقهي را نيز ثابت دانسته‌اند. صاحب جواهر در بحث شروط ذابح، ايمان به معناي اخص را طبق نظر مشهور علما شرط نمي‌داند، اما به قول ديگري نيز در اين زمينه اشاره مي‌کند که آن را قول بعيدي مي‌داند و آن اشتراط ايمان به معناي خاص است. ايشان در ادامه، دليل اين قول را کثرت، بلکه تواتر روايات کفر مخالفين بيان مي‌کند و يکي از رواياتي را که به عنوان مستند اين قول ذکر مي‌کند همين روايت فوق است. وي پس از ذکر اين روايت، در توضيح آن مي‌گويد اين اعتقاد اشاعره است که از مخالفين به حساب مي‌آيند.171
دومين حکمي که در اين روايت ذکر شده، عدم قبول شهادت آنهاست. منشأ اين حکم نيز منتفي بودن شرط ايمان در آنهاست. مرحوم علامه حلي (رحمه‌الله) در ذکر صفات شاهد مي‌نويسد:
“هر کس در يکي از اصول اعتقادي با حق مخالف باشد، شهادتش پذيرفته نيست، اگرچه مسلمان باشد… و مسائل اصولي که به واسطه مخالفت با آنها شهادت رد مي‌شود عبارتند از همه مسائل مرتبط به توحيد و صفاتي که براي خداوند متعال جايز است و صفاتي که محال است و عدل و نبوت و امامت.”172
البته ممکن است گفته شود عدم قبول شهادت در اينجا مستند به فقدان شرط عدالت است که البته بعيد به نظر مي‌رسد؛ زيرا قول به جبر، مانع پذيرش شهادت معرفي شده و در ظاهر ارتباطي ميان اين اعتقاد و انتفاء عدالت به نظر نمي‌رسد؛ زيرا مسأله عدالت يک مسأله شخصي است، اما اعتقاد به جبر يک مسأله اعتقادي است که ارتباطي به شخص ندارد.
حکم سومي که در اين روايت ذکر شده، يعني عدم جواز اقتدا به آنان در نماز نيز مانند حکم قبلي است. ممکن است گفته شود منشأ اين حکم فقدان عدالت است، اما اين قول بعيد به نظر مي‌رسد، به همان دليلي که در مورد حکم قبل گفته شد؛ زيرا عدالت يک امر شخصي است و در ثبوت و عدم ثبوت آن بايد به رفتار شخص به عنوان يک شخص مراجعه کرد. بنابراين، عدم جواز اقتدا به اهل جبر، به نظر مي‌رسد که به دليل کفر اعتقادي آنان باشد.
روايت دوم
“عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (عليهماالسلام) يَقُولُ‏ مَنْ قَالَ بِالْجَبْرِ فَلَا تُعْطُوهُ مِنَ الزَّکاةِ وَ لَا تَقْبَلُوا لَهُ شَهَادَةً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى لَا يُکلِّفُ‏ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لَا يُحَمِّلُهَا فَوْقَ طَاقَتِهَا وَ لا تَکسِبُ کلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏؛ عبد السلام بن صالح هروي مي‌گويد: از امام رضا (عليه‌السلام) شنيدم که مي‌گفت: کسي که قائل به جبر باشد، به او زکات ندهيد و شهادتش را قبول نکنيد. خداوند تبارک و تعالي هيچ کس را تکليف نمي‌کند، مگر به اندازه ظرفيتش و بيشتر از توانش بر عهده او نمي‌گذارد و هر انساني (اعمالش را) تنها بر عهده خود کسب مي‌کند و هيچ کس بار ديگري را به دوش نمي‌کشد.”173
اين حديث به جهت مشابهت با حديث قبل از لحاظ محتوا، مجدداً بررسي نمي‌شود.
روايت سوم
“عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرِهِمَا رَفَعُوهُ قَالَ: کانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه‌السلام) جَالِساً بِالْکوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ إِذْ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَجَثَا بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِيرِنَا إِلَى أَهْلِ الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه‌السلام) أَجَلْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً وَ لَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ مَهْ يَا شَيْخُ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ عَظَّمَ اللَّهُ الْأَجْرَ فِي مَسِيرِکمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ فِي مُقَامِکمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ فِي مُنْصَرَفِکمْ وَ أَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَ لَمْ تَکونُوا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ حَالاتِکمْ مُکرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ وَ کيْفَ لَمْ نَکنْ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ حَالاتِنَا مُکرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ وَ کانَ بِالْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ مَسِيرُنَا وَ مُنْقَلَبُنَا وَ مُنْصَرَفُنَا فَقَالَ لَهُ وَ تَظُنُّ أَنَّهُ کانَ قَضَاءً حَتْماً وَ قَدَراً لَازِماً إِنَّهُ لَوْ کانَ کذَلِک لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْيُ وَ الزَّجْرُ مِنَ اللَّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ فَلَمْ تَکنْ لَائِمَةٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لَا مَحْمَدَةٌ لِلْمُحْسِنِ وَ لَکانَ الْمُذْنِبُ أَوْلَى بِالْإِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ وَ لَکانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ مِنَ الْمُذْنِبِ تِلْک مَقَالَةُ إِخْوَانِ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ خُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ قَدَرِيَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَى کلَّفَ تَخْيِيراً وَ نَهَى تَحْذِيراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ کثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُکرِهاً وَ لَمْ يُمَلِّک مُفَوِّضاً وَ لَمْ يَخْلُقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا وَ لَمْ يَبْعَثِ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ عَبَثاً ذلِک ظَنُّ الَّذِينَ کفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ کفَرُوا مِنَ النَّارِ فَأَنْشَأَ الشَّيْخُ يَقُولُ‏:
أَنْتَ الْإِمَامُ الَّـذِي نَرْجُو بِطَــاعَتِهِ يَوْمَ النَّجَاةِ مِنَ الرَّحْمَـنِ غُفْـرَاناً
أَوْضَحْتَ مِنْ أَمْرِنَا مَا کانَ مُلْتَبِساً جَزَاک رَبُّک بِالْإِحْسَانِ إِحْسَانا؛
راوى مي‌گويد: اميرالمؤمنين پس از بازگشت از جنگ صفين در مسجد کوفه نشسته بود که پيرمردى آمد و در برابر آن حضرت زانو زد و عرض کرد: يا اميرالمؤمنين بفرماييد که رفتن ما به شام به قضا و قدر الهى بود؟ حضرت فرمودند: آرى اى شيخ! به هيچ تلى بالا نرفتيد و به هيچ دره‏اى سرازير نشديد، جز به قضا و قدر الهى. شيخ گفت: من رنج خود را به حساب خدا مى‏گذارم اى اميرالمؤمنين؛ يعنى رنج بيهوده بردم، نه بهره دنيا داشت و نه اجرت آخرت. حضرت فرمود: خاموش باش اى شيخ! به خدا سوگند، خداوند در اين بسيج شما پاداش بزرگى به شما داده است، هم در رفتن شما اجر بزرگى به شما داده و هم در اقامت شما در جبهه و هم در برگشتن شما. شما در هيچ حالى واداشته نبوديد و ناچارى نداشتيد. شيخ گفت: چطور در هيچ حالى واداشته و ناچار نبوديم، با اين که رفتن و ماندن و برگشتن ما همه به قضا و قدر بوده است. حضرت فرمود: تو گمان مى‏کنى که قضاي خدا بر بنده حتم است و قدر او حتمي است و از بنده سلب اختيار مى‏کند؟ اگر حقيقت مطلب اين باشد، ثواب و عقاب و امر و نهى و بازداشتن از طرف خدا همه بيهوده مي‌شود و وعده پاداش و وعيد کيفر لغو مي‌شود و گنهکار مستحق سرزنش و خوش کردار مستحق ستايش نخواهد بود و بايد گنهکار را بهتر از نيکوکار مورد تفقد و احسان قرار داد و نيکوکار را به کيفر سزاوارتر دانست. اين عقيده هم‌کيشان بت‏پرستان است و دشمنان حضرت رحمان و حزب شيطان و قدرى مذهبان و مجوسيان اين امت اسلامى. به راستى خداى تبارک و تعالى تکليف را مقرون به اختيار ساخته و نهى خود را به حساب تحذير قرار داده و به کردار اندک ثواب بسيار داده. نافرمانى از او، چيرگى بر او نيست و فرمانبرى از وى به زور نيست و از روي تفويض به مردم تمليک ننموده و آسمان‌ها و زمين و هر چه ميان آنهاست را بيهوده نيافريده و پيغمبران مژده بخش و بيم ده را هم عبث مبعوث نکرده. واى بر کسانى که کافرند از آتش دوزخ. در اين هنگام شيخ اين شعر را سرود: تو آن امامي هستي که به واسطه اطاعت از او، در روز نجات از خداوند رحمان اميد غفران داريم. مسائل مشتبه را برايمان بيان نمودي، پروردگارت به خاطر اين احسان به تو احسان نمايد!”174
در اين روايت، امام (عليه‌السلام) پس از توضيح و تشريح اشکالاتي که بر جبر و تفويض وارد مي‌شود، به تبيين عقيده صحيح در اين رابطه مي‌پردازد و بيان مي‌فرمايد که اعمال انسان نه از روي جبر و اجبار است که انسان در آن هيچ اختياري نداشته باشد و نه کاملاً به اختيار اوست.
امام (عليه‌السلام) پس از اين که لوازم باطل قول به جبر را ذکر مي‌کند، مي‌فرمايد: “تِلْک مَقَالَةُ إِخْوَانِ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ خُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ قَدَرِيَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مَجُوسِهَا؛ اين اعتقاد (اعتقاد به جبر يا قدر) عقيده هم‌کيشان بت‌پرستان و دشمنان خداوند رحمان و حزب شيطان و قدريان و مجوسان اين امت است.”
در اين جمله امام (عليه‌السلام) چندين صفت براي قائلين به جبر بيان نموده که از آنها مي‌توان کفر اين گروه را استفاده کرد.
در ابتدا امام (عليه‌السلام) آنان را هم‌کيشان بت‌پرستان معرفي مي‌کند، زيرا قول به جبر و نفي وعد و وعيد در نزد بت پرستان نيز وجود داشته است. خداوند در قرآن از زبان بت پرستان اين‌گونه نقل مي‌کند: (وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها؛175 و زماني که فاحشه‌اي مرتکب مي‌شدند، مي‌گفتند پدرانمان را اين‌گونه يافتيم و خداوند ما را به آن امر نموده.( و در جاي ديگر اين‌گونه نقل مي‌کند: (وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَکوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ؛176 و مشرکان گفتند اگر خدا مي‌خواست، چيزي غير از او را پرستش نمي‌کرديم. (
بنابراين، اعتقاد جبريون از اين جهت همان اعتقاد بت‌پرستان و مشرکان است و به همين جهت امام (عليه‌السلام) آنها را برادران و هم‌کيشان بت‌پرستان معرفي نموده است.
سپس امام (عليه‌السلام) آنها را به دشمنان رحمان توصيف مي‌نمايد. وجه اين توصيف، آن‌گونه که در مرآة العقول آمده اين است که جبريون چيزهايي را به خداوند متعال نسبت مي‌دهند که به هيچ عنوان شايسته پروردگار نيست. تمام گناهان و قبايح و ظلم و جورها به عقيده جبريون منتسب به خداوند متعال مي‌شود و تعالي الله عن ذلک علوا کبيرا.177
حزب شيطان سومين صفتي است که حضرت براي قائلين به جبر برمي‌شمارد. مرحوم مجلسي (رحمه‌الله) در توضيح اين کلمه، يکي از وجوه اين توصيف را قول خداوند متعال به نقل از شيطان مي‌داند که گفت: (رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي؛178 پروردگارا، به خاطر اين که گمراهم کردي( يعني همان‌گونه که شيطان، گمراهي خود را به خداوند نسبت داد، جبريون نيز که حزب اويند، همه اعمال، حتي قبايح خود را به خداوند نسبت مي‌دهند. البته وجه ديگر براي اين توصيف اين است که اهل جبر به خاطر اين اعتقاد فاسد خود، هر گناهي را مي‌توانند مرتکب شوند و تابع شيطان و از حزب او باشند.179
در پايان نيز امام (عليه‌السلام) آنها را به قدريان و مجوسان اين امت توصيف مي‌نمايد، همان‌گونه که درباره قدريه، روايت شده که “القَدَرِيَّةُ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع کسي، (عليه‌السلام)، قائلين Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع (عليه‌السلام)، (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، مجبره