منابع پایان نامه ارشد با موضوع فرهنگ و تمدن، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

نشئه‏اي پي ببرد. تا امروز هم که علم بشر اين همه پيش رفت کرده است، هنوز، پس از مرگ، به عنوان يک مجهول براي بشر تجلّي مي‏کند، هنوز هم واقعا قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، براي بشر به صورت يک مجهول است؛ يعني نمي‏تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند، که چنين چيزي هست… کما اين که، از نظر علمي نمي‏تواند اين را صد در صد نفي کند بگويد نه، علم کشف کرده، که چنين چيزي نيست، جزء مجهولات بشر است؛ پس اگر مسأله آخرت را ـ که باز خود پيغمبران هستند و اصل وجود آن را خبر داده‏اند وراه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده‏اند ـ در نظر بگيريم نياز به انبيا صد درصد است.”176
يکي از چيزهايي که احياگران ديني و از جمله شهيد مطهري، همواره بر آن تأکيد مي کردند، کارکرد دنيوي دين و نقش آن در توسعه اجتماعي بود،(که در چند سطر بعد علت اين جور نگاه به دين “نبوت” فهميده مي شود)، ايشان از جمله کساني است که نقش انبيا را در ظلم ستيزي و ايجاد عدالت اجتماعي مورد توجه قرار مي دهد و بر اهميت ظلم ستيزي در حد ملاکي براي تمايز نبي از غير آن تأکيد مي کند. و اما جنبه دومي که استاد مطهري در باب نياز انسان به دين مورد توجه قرار داده است، مسأله زندگي اجتماعي است، که نوعي نياز بشري در زندگي دنيوي به پيامبران را تاييد و امضا مي‏کند و با توجه به اين مي توان توهم مذکور را جواب گفت. البته بايد توجه داشت که صرف تأکيد به کارکرد دنيوي دين به معناي دنياگرايي در تفسير هدف بعثت نيست؛ چرا که دانشمندان ديگري هم (علاوه بر شهيد مطهري) بر نقش دين در بهبود دنيا تأکيد کرده اند.177
استاد مطهري در تعريف نبوت؛ تعبيري دارد که آن را ارتباط بين جهان انساني و جهان غيب مي داند. برخي از انديشمندان همين سخن ايشان را بر مبناي ديدگاه “آخرت گرايانه” تحليل پذير دانسته اند.178 در حالي که منظور شهيد مطهري از رابطه انسان با جهان غيب را يکي از دو هدف نبي، (يعني ظلم ستيزي و بسط عدالت) مي داند. در واقع ايشان دو هدف اصلي براي پيامبران قائلند: يکي سعادت دنيوي و ديگري سعادت اخروي، که کدام يک بالذات و کدام يک بالعرض است؟ که اين دو هدف با کنار هم گذاشتن دو مطلب مذکور هم بدست مي آيد و تعارض ظاهري آن دو هم حل مي شود. استاد مطهري در يک جمع بندي دو هدف ذيل را اصلي ترين هدف پيامبران از ديدگاه قرآن مي داند:179
1).شناختن خدا و نزديک شدن به او. 2).برقراري عدل و قسط در جامعه بشري.
دعوت به خدا و شناختن او و نزديک شدن به او، يعني دعوت به توحيد نظري و توحيد عملي فردي؛ اما اقامه عدل و قسط در جامعه، يعني برقرار ساختن توحيد عملي اجتماعي. ايشان براي دو هدف مذکور به دو آيه از قرآن استدلال مي کند:
“يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيرا و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيرا”.180
“اي پيامبر! ما تو را گواه (گواه امت) و نويددهنده و اعلام خطر کننده و دعوت کننده به سوي خدا به اذن و رخصت خود، و چراغي نورده است”
در ميان همه جنبه هايي که در اين آيه آمده است، پيداست که “دعوت به سوي خدا”، تنها چيزي است که مي تواند هدف اصلي به شمار آيد.
از طرف ديگر قرآن کريم درباره همه پيامبران مي گويد:
“لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط”181
“ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب و معيار فرود آورديم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند”.
از نظر شهيد مطهري اين آيه بپا داشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پيامبران معرفي کرده است.
اما سؤالي که مي توان مطرح کرد اين است که کداميک از اين دو هدف، بالذات و کداميک بالعرض است؟ پاسخ اين سؤال را مرحوم مطهري به صورت ذيل بيان کرد:182
“هدف بالذات انبيا، هدايت و معرفت الهي است، اما تحقق اين هدف در جامعه بشري مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض ديگري مانند تأسيس حکومت و اصلاح نظام معيشتي است. پرداختن به اصلاح معيشت دنيوي وظيفه پيامبران است؛ اما وظيفه اي بالعرض؛ بنابراين، نبايد گمان کرد که بالعرض بودن به معناي فرعي بودن و نفي آن از وظيفه انبياست، بلکه به معناي اين است که پرداختن به اصلاح دنيا و ظلم ستيزي در اهداف رسالت است، اما به قصد ثانوي.183در اين تفسير به اهداف اخروي اصالت داده شده و مقصود اصلي انبيا تلقي مي شوند و اهداف دنيوي اموري تبعي و طفيلي انگاشته مي شوند.
استاد مطهري در جايي ديگر در تفاوت دو معني بالعرض و اصيل مي گويد:
“توضيح اينکه رابطه مقدمه و ذي المقدمه دو گونه است : در يک گونه تنها ارزش مقدمه اين است که به ذي‌المقدمه مي رساند؛ پس از رسيدن به ذي المقدمه وجود و عدمش علي السويه است، مثلاً انسان مي خواهد از نهر آبي بگذرد، سنگ بزرگي را در وسط نهر وسيله پريدن قرار مي دهد. بديهي است که پس از عبور از نهر وجود و عدم آن سنگ براي انسان علي السويه است. همچنين است نردبان براي عبور به پشت بام و کارنامه کلاس براي نام نويسي در کلاس بالاتر .گونه ديگر اين است که مقدمه در عين اينکه وسيله عبور به ذي المقدمه است و در عين اينکه ارزش اصيل و يگانه از آن ذي المقدمه است، پس از وصول به ذي المقدمه وجود و عدمش علي السويه نيست، پس از وصول به ذي المقدمه وجودش همان طور ضروري است، که قبل از وصول، مثلاً معلومات کلاسهاي اول و دوم مقدمه است براي معلومات کلاسهاي بالاتر، اما چنين نيست که با رسيدن به کلاسهاي بالاتر نيازي به آن معلومات نباشد و اگر فرضاً همه آنها فراموش شود و کان لم يکن گردد، زياني به جايي نرسد و دانش آموز بتواند کلاس بالاتر را ادامه دهد، بلکه تنها با داشتن آن معلومات و از دست ندادن آنهاست که مي توان کلاس بالاتر را ادامه داد، سر مطلب اين است؛ که گاهي مقدمه، مرتبه ضعيفي از ذي المقدمه است و گاهي نيست. نردبان از مراتب و درجات پشت بام نيست، همچنانکه سنگ وسط نهر از مراتب و درجات بودن در آن طرف نهر نيست ولي معلومات کلاسهاي پايين و معلومات کلاسهاي بالا مراتب و درجات يک حقيقت اند.”184
بنابراين دو هدف اصلاح نظام معيشتي و اقبال به آخرت دو مرتبه از حقيقت واحد کمال نوع بشر است که انبيا در هدايت بشر پرداختن به هر دو را وجهه خويش قرار داده اند. به طور خلاصه نگرش استاد مطهري نسبت به دين دنياي “دو بعدي”، “اندماجي” و دين؛ “تمام زندگي= دين دنيا و آخرت”، نه دين “آن دنيايي” و نه دين “اين دنيايي”، همچنان که به ابونصر فارابي و ابن سينا نسبت داده مي‌شود، است.185 و بالاخره ايشان گستره شريعت را مخصوص جايي مي داند که عقل را توان سرک کشيدن به آنجا را نداد، ميگويد:
“پديده‏هاي اجتماعي در مدتي که باقي هستند، حتما بايد با خواسته‏هاي بشر تطبيق کنند. به اين معني که يا خود آن پديده‏ها خواسته بشر باشند و يا تامين‏کننده خواسته‏هاي بشر بوده باشند… و علي هذا اگر دين بخواهد باقي بماند بايد داراي يکي از اين دو خاصيت ‏باشد، يعني يا بايد در نهاد بشر جاي داشته باشد، در ژرفناي فطرت جا داشته باشد… و يا لااقل اگر خودش خواسته طبيعي بشر نيست، بايد وسيله باشد، بايد تامين‏کننده خواسته يا خواسته‏هاي ديگر بشر باشد، اما اين هم به تنهايي کافي نيست، بايد چنان وسيله تامين‏کننده‏اي باشد که چيز ديگري هم نتواند جاي او را بگيرد. يعني بايد چنين فرض کنيم که بشر، يک رشته احتياجات دارد که آن احتياجات را فقط دين تامين مي‏کند، چيز ديگري غير از دين و مذهب قادر نيست، آن احتياجات را تامين کند و الا اگر چيزي در اين دنيا پيدا شد که توانست مثل دين يا بهتر از دين آن حاجت را و آن خواسته را که دين تامين مي‏کرده است، تامين کند، آن وقت دين از ميان مي‏رود، مخصوصا اگر بهتر از دين هم تامين کند… اتفاقا دين هر دو خاصيت را دارد، يعني هم جزو نهاد بشر است، جزو خواسته‏هاي فطري و عاطفي بشر است، و هم از لحاظ تامين حوائج و خواسته‏هاي بشري مقامي دارد که جانشين ندارد”186 بنابراين نه فقط روشنفکران ديني، بلکه متفکران سنتي نيز حضور دين را در غياب عقل مي‏جويند، اگر به کتابهاي کلامي سنتي رجوع کنيم، مي‏بينيم يکي از مقدمات و پيش‏فرضهاي استدلال آنان براي ضرورت پذيرش دين اين است که انسان نمي‏تواند به کمک عقل و علم بشري مصالح و مفاسد دنيوي و اخروي خود را تشخيص دهد، و لذا به راهنمايي خداوند از طريق وحي، نيازمند است. مثلا فخر رازي؛ فوايد بعثت را در دوازده مورد تبيين مي‏کند که يکي از آنها عبارتند از: بيان منافع و ضررهاي موادّ غذايي.187 و يا غزالي در کتاب المنقذ من الضلال، دانش پزشکي و ستاره‏شناسي را (به جهت ناتواني عقل)، از وظايف و رسالت پيامبران مي‏شمارد، ولي همو در احياء علوم الدين، علم طب و نجوم را جزء علوم عقليّه دنيويّه قلمداد مي‏کند؛ گرچه عقل را در کسب اين علوم، بي‏نياز از شرع نمي‏داند؛ بنابراين، نکته قابل توجّه اين است که رويکرد غزالي در مصاديق نيازهاي انسان به دين، پذيرش اين کبراي کلّي است که دين آنجا حضور دارد که عقل و تجربه غايب باشند.
اين تعبير ديگري است از حضور دين در غياب عقل تفاوت فقط در ميزان توانايي عقل و علم در حل مشکلات انسان يا به تعبيري در قلمرو عقل و علم است. لازمه ديدگاه سنتي نيز اين است که اگر عقل و علم انسان، ناقص و محدود نبود و مصالح و مفاسد او را درک مي‏کرد، نيازي به دين نبود. تفاوت در اين است که متجددان مدعي‏اند که ما به کمک عقل و علم، مصالح و مفاسد دنيوي خود را درک کرده و حاجات دنيوي خود را برطرف مي‏کنيم، و لذا تدبير امور دنيوي به عهده عقل و علم بشري است، در حالي که متفکران سنتي به محدوديت و عجز عقل و علم بشري از درک مصالح و مفاسد دنيوي باور دارند و مي‏گويند: بدون دخالت دين نمي‏توان معيشت دنيوي را سامان داد.
بنابراين، نزاع، صغروي است نه کبروي، يعني اينگونه نيست که سنت‏گرايان، فروغ دين را در حضور عقل بجويند و متجددان آن را در غياب عقل. در اين نکته هر دو هم داستانند که ما فقط در مواردي به دين نياز داريم و شايسته است ‏بدان رجوع کنيم که عقل و علم نتوانند مشکل ما را حل کنند، اختلاف صرفا در قلمرو عقل و دين و در حدود توانايي عقل بشري در درک مصالح و مفاسد دنيوي و تدبير معيشت است و روشن است که ارزيابي توان عقل و علم تنها در گستره تاريخ فرهنگ و تمدن آدمي ممکن است و با دلايل نقلي و تعبدي نمي‏توان در اين باب داوري کرد اما نکته جالب اينجاست که هر دو گروه، قلمرو دين را به حدود توانايي‏هاي عقل در حل مسائل و مشکلات انساني تضييق مي‏کنند”.188
تحليل و ارزيابي:
در تحليل نظريه فيلسوفان ( رهيافت پنجم) نخست بايد به اين نکته توجّه شود که مقصود آنان از تأمين زندگي اجتماعي چيست؟ دو فرض مطرح است:
فرض اوّل: اين که اداره زندگاني اجتماعي و جامعه و تأمين نيازهاي مادّي آن در عرصه‏هاي اقتصاد، صنعت، کشاورزي، و ديگر عرصه‏ها بدون فرستادن پيامبران و نزول شريعت آسماني امکان‏پذير نيست و اصلاً بقاي اجتماع به نبوّت بستگي دارد. اين فرض از تعبير بعضي فيلسوفان به “بقاء النوع الانساني” استنتاج مي‏شود.
فرض دوم: اين که جامعه بدون نبوّت مي‏تواند در عرصه‏هاي گوناگون به حيات خود ادامه دهد و چه بسا در عرصه‏هاي مادّي مثل اقتصاد و صنعت، بالندگي و رشد نيز داشته باشد؛ امّا در چنين جوامعي، اصل عدالت ناديده انگاشته خواهد شد؛ چرا که طبع و غريزه انسان در مقام قانون‏گذاري يا اجرا و نظارت بر آن، منافع خود را اعّم از شخص خود يا اقوام و محيط‏هاي جغرافيايي بر ديگري مقدّم خواهد داشت و آن به اصل عدالت آسيب وارد مي‏سازد، امّا اصل نبوّت و تهديدها و کيفرهاي دنيايي و آخرتي تا حدودي جلو آن را سدّ مي‏کند و خود پيامبران نيز اسوه عدالت بودند. افزون بر ناديده انگاشتن اصل عدالت در جوامع فاقد نبوّت، نيازهاي معنوي و روحي انسان و سعادت آخرتي وي نيز مورد غفلت واقع مي‏شود.
بر اين اساس، دو فرضيّه در تبيين نظريّه فيلسوفان قابل طرح است. اگر مقصود آنان فرضيّه اوّل باشد، به ظاهر نمي‏توان آن را پذيرفت؛ چرا که تاريخ و همچنين جوامع معاصر شاهد جامعه‏هايي است که با اعتقاد به خداوند و انکار

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع مبدأ و معاد، قانون نوشته، آداب و رسوم Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع صفات خداوند، عقل مستفاد، فلسفه غرب