منابع پایان نامه ارشد با موضوع فارسی زبان، انسان کامل، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

میداده است(وامقی، 1375: 252).
افزون بر آن به نظر میرسد عبید با تصنیف و تألیف رسایل و اشعار طنزآلود و هزلآمیز غیر از بیان اخلاق مستولی بر جامعه خشم، رنج و سرخوردگیاش از احوال روزگار و نقش اصحاب قدرت در دگرگونی اصلی شرافت را تسلی میداده است. یکی از خصایص و عناصر طنز اجتماعی یا مهمترین آن«پلید بینی» یعنی مبالغه در بیان موضوع برای ایجاد نفوذ و جلب توجه مردم به ناسازیها و زشتیهاست. عبید نیز برای نمایاندن فساد اخلاقی اشراف و اکابر عصر خود به نوعی مبالغه و تعمیم در بیان خصلتهای آن گروه زیر عنوان «مذهب مختار» دست زده است یعنی پدیدههای ناپسند را خبث، فساد و حقارت محض نشان داده است(اسپراکمن، 1382: 97 ـ 96).
اخلاق الاشراف به تصریح عبید در(742 ق) نوشته شده است. پس از مقدمهای در ستایش پروردگار، پیامبر، اولاد و اصحاب او به بحث دربارۀ جسم و روحانی و اکتساب فضایل اربعه یعنی حکمت، شجاعت، عفت و عدالتپرداخته است. طنز گزندۀ عبید از همین مقدمه آغاز میشود که اشراف را وارونۀ معنای حقیقی به کار برده است و روزگار خود را لطیف و آنان را در زمره بزرگان صاحب ذهن بلند رای دانسته است.اخلاق الاشراف به هفت باب تقسیم شده است:
باب اول در حکمت مشتمل است بر تعریف حکمت نظری و عملی بنابر اعتقاد قدما. حکمت نظری به تعبیر عبید آن است که افراد انسان به کسب دانش شوق نشان دهند تا به معرفت خدای تعالی که مطلوب حقیقی است یعنی علم توحید دست یابند. حکمت عملی هم آن است که گفتار و کردار خود را چنان متعادل و منظم گردانند که همه کژیهای آن راست گردد تا در علم و عمل به مرتبۀ انسان کامل و خلافت خدا دست یابند و روح آنها بعد از فراق از بدن « به نعیم مقیم و سعادت ابدی و قبول فیض خداوند » نایل گردد، اما بزرگان عصر آن معانی را منسوخ دانسته و بیرنج و زحمتی نکتهها کشف کردهاند که حکمای سلف در چندین هزار سال با وجود تصفیۀ عقل، روح و ریاضت کامل آن را درنیافته بودند و آن این است که بقا و فنای روح ناطقه به بقا و فنای جسم باقی نخواهد بود و حشر و نشر باطل است و بهشت و دوزخی در کار نیست. بدین سبب«همه روزه عمر در کسب شهوات و نیل لذات مصروف» باید کرد و«قصد خون و مال و عرض» مردم منعی ندارد و معاقب نخواهد بود(عبید زاکانی،1374: 73 ـ 61).
باب دوم تا چهارم به ترتیب در«شجاعت، عفت و عدالت» است. مذهب منسوخ میگوید«هر گاه نفس غضبی به اعتدال آید و مطیع نفس عاقله شود نفس را از آن حلم و شجاعت حاصل آید»و «اگر نفس حیوانی به اعتدال آید و مطیع نفس عاقله گردد فضیلت عفت او را حاصل آید» و هر گاه این سه فضیلت یعنی حلم، شجاعت و عفت با هم بیامیزد حالتی حادث شود«که کمال فضایل بدان بود و آن فضیلت عدالت گویند» شجاع به دیدۀ حکیمان کسی است که او را دلیری، همت بلند، آرامش روح، ثبات، تحمل، شهامت، تواضع، حمیت و رقت باشد. اما بنابر مذهب مختار اشراف دوران مایۀ حماقت و غبن جنون است و مرد عاقل به کاری که موجب هلاکت او شود یا به جایی رسد که خون دیگر برگردنش افتد اقدام نمیکند. عفت هم از فضایل است و بنابر مذهب منسوخ حکمای سلف عفیف کسی است که چشم، گوش و زبان را از حرام باز دارد و دست تصرف به اموال دیگران دراز نکند و نفس را از کردار ناشایست منع کند. اما مذهب مختار بر آن است که قدما در این باب غلطی شنیع کردهاند زیرا مقصود حیات دنیا، بازی، لهو، زینت، تفاخر و جمع کردن مال و غلبۀ نسل است و لهو و لعب بدون گناه و آلات مناهی شرع ممتنع است و گرد کردن مال بی رنجانیدن مردم، ظلم، بهتان، مکر و خیانت محال است. عدالت که در مذهب منسوخ از فضایل چهارگانه بوده است و بزرگان و خردمندان پیشین امور معاش و معاد را بر آن استوار میدیدند در مذهب مختار بدترین سیرتها و مستلزم خلل بسیار در کار ملک داری و فرماندهی است. آن کس که عدل ورزد و کسی را نزند و نکشد و مصادره نکند… و به زیر دستان اظهار محربه و غضب نکند مردم از او نترسند و رعیت فرمان ملوک نبرند فرزندان و غلامان سخن پدران و مخدومان نشنوند مصالح بلاد و عباد متلاشی گردد(عبید زاکانی، 1374: 142 ـ 73).
باب پنجم در سخاوت است در ایام سابق مردم این فضیلت را پسندیده میدانستند و فرزندان را به این خصلت تشویق میکردند و اسخیا را مدح و سپاس میگفتند و بدان افتخار میکردند، اما چون بزرگان عصر عبید که به عقل و درایت و دقت نظر ممتاز بودند در آن تأمل نمودند دانستند که سبب خرابی خاندانهای قدیم سخا و اسراف بوده و هر کس خود را به سخا شهرت داد هرگز دیگر آسایش نیافت. از هر طرف ارباب طمع بدو متوجه گشتند و هر یک به خوش آمد و بهانهای آنچه دارد از او میتراشند(عبید زاکانی، 1374: 166 ـ 143).
باب ششم در حلم و وقار است. بنابر مذهب منسوخ قدما بردبار کسی را میگفتند که«نفس او سکون و طمأنینتی حاصل شده باشد که غضب به آسانی تحریک آن نتواند کرد و اگر مکروهی بدو رسد در اضطراب نیفتد» البته اعیان عصر عبید این خلق را به کلی منع نمیکردند و معتقد بودند که گر چه مردم بر اشخاص بردبار گستاخ شوند و بردباری آنها را حمل بر عجز او کنند، اما متضمن فوایدی هم هست زیرا«تا شخصی در کودکی تحمل بار غلام بارگان و اوباش نکرده است و در آن حلم و وقار را کار نفرموده اکنون در محافل و مجالس بزرگان سیلی و مالش نمیخورند؛ ریشش بر نمیکنند، در حوضش نمیاندازند و…»(عبید زاکانی، 1374: 171 ـ 166).
باب هفتم مشتمل بر وصف حیا، وفا، صدق، رحمت و شفقت به دیده حکمای متقدم است که بر حسب مذهب مختار اشراف و اکابر امروز به کلی بی معنی است و هم بیچارهای که به یکی از این بد اخلاقیها مبتلا گردد؛ از همه نعمتها محروم و تمام عمر گمنام بماند. آنچه معلوم است که هر که«بی شرمی پیشه گرفت و بی آبرویی و وقاحت مایه ساخت… خود را از مواقع ادنی به معارج اعلی میرساند» و وفا هم«نتیجه دنائت نفس و غلبۀ حرص است.. و قدما هر گاه شخصی در وفا به اقصی الغایه بکوشد به سگ تشبیه نمودهاند». مرد باید که فایده خود را در نظر آورد و چون از اشخاص فایده برد حتی اگر پدرش باشد او رها کند… صدق هم از بدترین خصایل و خود مایه رذایل است. «مرد باید که بتواند پیش مخدومان و دوستان دروغ و سخن به ریا گوید… و هر چه بر مزاج مردم راست باشد آن در لفظ آورد». دربارۀ رحمت و شفقت هم معتقدند که«هر کس بر مظلومی یا بر محرومی رحمت کند عصیان ورزیده باشد… بدان دلیل که هیچ امری بی خواست خداوند تعالی حادث نشود و هر چه از حضرت او که حکیم است به بندگان رسد؛ تا واجب نشود واقع نگردد» عبید در آخر رساله اضهار امیدواری کرده است که اگر مردم این اخلاق مختار اکابر و اشراف زمانه را پذیر شوند و آن را ملکه نفس ناطقه خود گردانند نتیجه آن را هر چه تمامتر در دنیا وآخرت بیابند(عبید زاکانی، 1374: 216 ـ 185).
همایی میگوید بنای کار عبید در اخلاق الاشراف بر غافلگیر کردن خواننده است و این روش به گونهای«ذم شبیه مدح» است که باعث طنزآمیز شدن کلام شده است؛ نیز مربوط کردن دو امر نامربوط به هم و تفسیر به رأی در آن جا که آیات قرآن را به عنوان شاهد کلام خود میآورد از دیگر عوامل طنزآمیزی کلامی وی میشود(همایی، 1389: 19).
5ـ 1ـ 3ـ عناصر طنز در ریشنامه
در رسالۀ ریشنامه که گفت و گویی است بین«نویسنده و ریش» از آن قسمت از رساله که دیوان شکافته شده است و فرد ریشدار وارد میشود آغاز میکنیم. نویسنده میگوید: از جا جستم؛ گفتم: آیا ابلیسی؟ عفریتی؟ غولی؟ ملک الموتی به قبض روح من آمدهای؟ بانگ بر من زد که: هی! ما را نمیشناسی؟ مرا ریشالدین ابو المحاسن گویند آمدهایم تا داد دل این بیچاره تو از خیال محبوب جفا کارت بستانم. در زیر لب گفتم: آه!
آن را که محاسنش تو باشی
بنگر که مقابحش چه باشد!
گفت: من آنم که خدای تعالی از بزرگی من؛ مرا چند جا در قرآن مجید یاد فرموده؛ یکی در قصۀ موسی(ع) میفرماید که: لاتأخذ بلیحتی و لا برأسی[مگیر محاسن و نه سرم را] و دیگر در قصۀ آدم(ع) میفرماید که ریشا و لباس التقوی[و جامههای نرم برای شما فرستادیم و لباس تقوی نیکوترین جامۀ شماست] و رسول(ص) بر نام من تسبیح کرده است که سبحان الذی زین الرّجال بالحّی و النّساء بالذوائب[منزه است آن که مردان را به ریش و زنان را به گیسوان بیاراست] و امیر المؤمنین علی(ع) در حق من گفته باشد: علیکم بحسن الخطّ فانّه من مفاتیح الرّزق[حسن خط را مراعات کنید که از کلیدهای روزی است] و…(عبید زاکانی، 1379: 347 ـ 346).
در ابتدای این قسمت از رسالۀ ریشنامه استعارهای است که جلب نظر میکند؛ ریش که بی جان است در خیال شاعر به صورت یک فرد قلندر درمیآید و با وی سخن میگوید به طور کلی خیالپردازیهای عبید و ساختن داستانهای خیالی و مجازی در ارتباط با این موضوع یکی از عوامل مهم ایجاد طنز در این رساله است. در این قسمت یکی دیگر از عوامل طنزساز یعنی اغراق به کار رفته است که در سؤال عبید از«ریش» دیده میشود. این اغراق از ابتدای سؤال تا آخر آن درجه به درجه افزایش مییابد: «آیا ابلیسی؟ عفریتی؟ غولی؟» و بالاتر از همه «ملک الموتی به قبض روح من آمدهای؟» در ابتدای پاسخ ریش به وی نوعی متناقضنما وجود دارد. آن جا که میگوید: هی! ما را نمیشناسی؟ «هی» از اصوات عامیانه و نوعی بی ادبی و توهین است و کلمۀ«ما» که پس از آن ذکر شده است به نوعی برای فردی که خود را محترم میداند به کار میرود. عبارت ساختگی در «ریشالدین ابوالمحاسن» که از ترکیب کلمۀ فارسی«ریش» با کلمۀ عربی«الدین» ساخته شده و نیز محاسن که نوعی صنعت ایهام در آن وجود دارد و با لفظ فارسی ریش ارتباط دارد طنزساز است. انساننمایی(خیال محبوب) و ستاندن داد دل از وی که چیزی موهوم است نیز از دیگر عوامل طنزساز است. در بیت نیز به خدمت گرفتن کلمۀ«محاسن». ارتباط آن با مقابح بار دیگر طنز ایجاد کرده است. در ادامه آن، آن جا که که میگوید: «من آنم که خدای تعالی از بزرگی من مرا چند…» ایهام داشتن کلمۀ «بزرگی» که در دو معنای بزرگی ظاهری و اهمیت است باز هم مایههای طنز دارد.در آیۀ قرآن میفرماید: «و ریشا والناس التقوی» کلمۀ عربی «ریش» را که در معنای جامۀ نرم است با توجه به همانندی ظاهری آن با کلمۀ فارسی نویسنده به معنای آن در کاربرد فارسی زبانان به کار میگیرد و در کلام علی(ع) که میگوید «علیکم بحسن الخط» کلمۀ عربی«خط» را در معنای مجازی فارسی آن را در نظر میگیرد. چنین برداشتهایی نیز همۀ کلام عبید را در فضای شادمانی و طنز فرو میبرد (همایی، 1389: 177 ـ 171).
این رساله نیز انتقادی است از انحراف اخلاقی مردم آن روزگار بویژه بزرگان و رئیسان و رهبران مردم که از زندگانی جز شهوتپرستی و کامجویی چیزی نمیخواهند و خوبرویان تا سادهاند و بیموی مورد لطف و نوازش آنها قرار میگیرند ولی چون موی بر چهرهشان دمید از همه جا رانده میشوند. عبید در این نامه مهارت خود را در عبارتپردازی و توانایی خود را در ادب گذشتۀ پارسی به منصّۀ ظهور مینشاند و هر جا مناسب مقام بیتی یا مصراعی یا پهلویی در نوشتۀ خود میگنجاند که بیشتر آنها بجا و مانند نگین در انگشتری است که استادی زبردست آنرا ترصیع کرده باشد. همچنین در این نامه از آیات قرآنی و حدیثها و اشعار تازی و سخنان پیامبران جابجا استشهاد شده و از اشعار شیخ سعدی نیز یاد گشته است(حلبی، 1374: 26).

5ـ 1ـ 4ـ عناصر طنز در رسالۀ تعریفات
تعریفات را چون ده فصل دارد«ده فصل» نیز مینامند. در این رسالۀ کوچک عبید زاکانی واژههای مصطلح میان مردم را دستهبندی کرده و برای هر یک از آنها تعریفهایی از خود نوشته که با وجود کوتاهی آنها هر یک باندازۀ یک مقالۀ بزرگ مؤثر و نافذ است. او با تعریفهای آکادمیک فرهنگها یا تعبیرات جامع و مانع منطقیان سر و کاری ندارد، بلکه تعریف آنها را بطوریکه آن واژهها در دل و ذهن خود او و مردمان آگاه عصر او معنی یافته و تجسم پذیرفتهاند بیان میکند و در این راه نیز از افزار همیشگی خود طنز و ریشخند و استهزاء تند سود میجوید. ده فصل این رساله از این قرار است:
1 ـ در دنیا و مافیها؛
2 ـ در ترکان و اصحاب ایشان؛
3 ـ در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امیر مبارزالدین، روابط اجتماعی، آثار منظوم و منثور، حافظ شیرازی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع طبقات اجتماعی، زبان فارسی، نامه نامی