منابع پایان نامه ارشد با موضوع (عليه‌السلام)، (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، مجبره

دانلود پایان نامه ارشد

مَجُوسُ هَذِهِ الأُمَّةِ؛ قدريه، مجوسيان اين امتند.”180
از اين عبارات به روشني برداشت مي‌شود که اهل جبر کافرند، خصوصا اگر اين روايات را در کنار روايات گذشته قرار دهيم که به صراحت حکم به کفر آنها مي‌نمود.
روايت چهارم
“عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ قَالَ: مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِجَمَاعَةٍ بِالْکوفَةِ وَ هُمْ‏ يَخْتَصِمُونَ فِي الْقَدَرِ فَقَالَ لِمُتَکلِّمِهِمْ أَ بِاللَّهِ تَسْتَطِيعُ أَمْ مَعَ اللَّهِ أَمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ تَسْتَطِيعُ فَلَمْ يَدْرِ مَا يَرُدُّ عَلَيْهِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّک إِنْ زَعَمْتَ أَنَّک بِاللَّهِ تَسْتَطِيعُ فَلَيْسَ لَک مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّک مَعَ اللَّهِ تَسْتَطِيعُ فَقَدْ زَعَمْتَ أَنَّک شَرِيک مَعَهُ فِي مِلْکهِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّک مِنْ دُونِ اللَّهِ تَسْتَطِيعُ فَقَدِ ادَّعَيْتَ الرُّبُوبِيَّةَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَا بَلْ بِاللَّهِ أَسْتَطِيعُ فَقَالَ أَمَا إِنَّک لَوْ قُلْتَ غَيْرَ هَذَا لَضَرَبْتُ عُنُقَک؛ علي بن يقطين از امام کاظم (عليه‌السلام) نقل کرد که فرمود: اميرالمؤمنين در کوفه از کنار جمعي گذشتند که درباره قدر نزاع مي‌کردند. حضرت از متکلمشان پرسيد: آيا به وسيله خدا استطاعت داري، يا به همراه خدا استطاعت داري، يا بدون خدا استطاعت داري؟ او نمي‌دانست چه بگويد. حضرت به او فرمودند: اگر گمان کني که به وسيله خدا استطاعت و توانايي داري، پس خودت هيچ کاره اي. اگر گمان کني که به همراه خدا مي‌تواني، براي او شريک در ملکش تصور کرده‌اي و اگر گمان کني که بدون خدا استطاعت و توانايي داري، در کنار خداي عز و جل ادعاي ربوبيت کرده اي. گفت: نه يا اميرالمؤمنين، بلکه به وسيله خدا استطاعت و توانايي دارم. حضرت به او فرمودند: اگر به غير اين معتقد بودي گردنت را مي‌زدم.”181
آنچه در اين روايت محل شاهد است، عبارت اخير است. امام (عليه‌السلام) پس از بيان توالي فاسد قول به جبر و قول به تفويض، اعتقاد صحيح را بيان مي‌کنند. پس از اين که مخاطب قول صحيح را مي‌پذيرد، امام (عليه‌السلام) به صراحت به او اعلام مي‌کنند که اگر اعتقادي غير از اين داشتي گردنت را مي‌زدم.
توضيح مطلب اين که از ميان سه حالتي که امام (عليه‌السلام) در خصوص اراده و اختيار عبد در مقابل خداوند متعال بيان کردند، تنها يک حالت صحيح است و آن امر بين الامرين است. اما دو حالت ديگر، يعني اختيار محض و جبر محض هر دو باطل است.
امام (عليه‌السلام) به مخاطب فرمودند که اگر غير از قول صحيح، يعني امر بين الامرين قول ديگري را بپذيرد و قائل به جبر يا تفويض مطلق شود، گردنش را مي‌زنند. اين کلام امام (عليه‌السلام)، اگر در کنار روايات سابق که به صراحت حکم به کفر آنان مي‌کند، قرار گيرد، مي‌توان اين منشأ اين حکم امام (عليه‌السلام) مبني بر گردن زدن را کفر آنان دانست.

جمع‌بندي: ظاهر رواياتي که در اين قسمت نقل شد، کفر قائلين به جبر يا تفويض است و علاوه بر اين روايات، عقل نيز به منافات جبر و تفويض با عدل الهي و حتي با توحيد حکم مي‌کند. حتي از بعضي روايات، کفر فقهي مجبره و مفوضه نيز استفاده مي‌شود.
برخي از علماي شيعه نيز بر اساس همين روايات و ادله عقلي، حکم به کفر مجبره و مفوضه نموده‌اند و عده‌اي کفر فقهي را نيز براي آنها ثابت مي‌دانند. به عنوان نمونه، مرحوم شيخ طوسي (رحمه‌الله) در مبسوط در بحث حکم ظروف و اواني، فتوا مي‌دهد که استعمال ظروف مشرکين، در صورتي که بدانيم از آنها در مايعات استفاده کرده‌اند جايز نيست، مگر بعد از تطهير. ايشان در ذيل اين فتوا تصريح مي‌کند که حکم مذکور در مورد ساير کفار نيز جاري است و فرقي ميان بت پرست و اهل ذمه و مرتد و کافر ملي، مانند مشبهه و مجسمه و مجبره و امثال آنها نيست.182
اما به نظر مي‌رسد که اين مسأله به تنهايي از ضرورياتي نيست که انکارشان موجب کفر شود. پيچيدگي و صعب الادراک بودن بحث جبر و اختيار در ميان مسائل کلامي بر کسي پوشيده نيست و اين مسأله، از مسائلي است که از همان زمان ائمه (عليهم‌السلام) مورد بحث و مشاجره ميان حکما و متکلمين بوده و کتاب‌ها و مقالات فراواني در اين زمينه نوشته شده است و هر دسته‌اي نيز به تعدادي از آيات و روايات اين باب براي اثبات قول خود استناد کرده‌اند.
آنچه اکنون بر ما روشن است اين که قول به جبر يا تفويض، به نحو لزوم غير بيّن مستلزم انکار برخي از اصول و ضروريات است، اما مسأله اين است که چنين استلزامي، خصوصاً در موردي که شخص قائل به آن، لازمه غير صريح قول خود را نپذيرد، تأثيري نخواهد داشت. از همين روست که برخي تصريح کرده‌اند که مدار در کفر، انکار ضروريات يا لوازم بيّن آنهاست، نه انکار لوازم غير صريح و غير بيّن.183
بر همين اساس، چون مجبره و مفوضه عموماً ملتزم به لوازم کلام خود نيستند و بر صحت قول خود استدلال مي‌کنند، نمي‌توان آنها را به عنوان منکر ضروري کافر خواند و حکم به نجاستشان نمود. به همين جهت است که قول به اسلام و طهارت مجبره و مفوضه از فقهاي شيعه نقل شده و در تأييد اين قول نيز به اصل و عموماتي که مسلمان را طاهر مي‌داند تمسک نموده‌اند. همچنين، سيره متشرعه از زمان معصومين بر اين امر استمرار داشته که از سؤر مخالفين که اکثرشان مجبره بوده‌اند، اجتناب نمي‌کرده‌اند.184
به هر روي، همان‌گونه که در ابتدا اشاره شد، رواياتي که در زمينه کفر مجبره و مفوضه نقل شده از لحاظ تعداد، قابل توجه است. حال بايد ببينيم حکم کفر در اين روايات چگونه با ساير ادله حاکم به اسلام و طهارت آنان قابل جمع است. بررسي اين مسأله را به نتيجه گيري موکول مي‌کنيم.

بخش سوم: حکم عدم پذيرش ولايت و امامت ائمه اطهار (عليهم‌السلام) در روايات
بيشترين رواياتي که در باب کفر مخالف وارد شده، شامل عناويني از قبيل انکار ولايت و امامت ائمه اطهار (عليهم‌السلام)، ادعاي امامت از سوي نااهل و عناوين ديگري است که به مسأله ولايت و امامت بر مي‌گردد.
در اينجا به نقل و بررسي اين دسته از روايات مي پردازيم.

روايات مختص به اميرالمؤمنين (عليه‌السلام)
علاوه بر رواياتي که کفر منکر ائمه (عليهم‌السلام) را به صورت کلي بيان مي‌کند، در شماري از روايات، عدم پذيرش وصايت و ولايت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) يا مخالفت با آن حضرت و يا بغض نسبت به آن حضرت به صورت خاص مطرح شده و حکم کفر بر آن بار شده است. در اين قسمت به ذکر و بررسي اين روايات مي‌پردازيم.
“عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (عليهماالسلام) يَقُولُ فِي مَسْجِدِ النَّبِيِّ (صلي‌الله‌عليه‌وآله) وَ ذَلِک فِي حَيَاةِ أَبِيهِ عَلِيٍّ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ‏ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُجُبُهُ فَکتَبَ عَلَى أَرْکانِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ فَکتَبَ عَلَى أَرْکانِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ ثُمَّ خَلَقَ الْأَرَضِينَ فَکتَبَ عَلَى أَطْوَادِهَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ ثُمَّ خَلَقَ اللَّوْحَ فَکتَبَ عَلَى حُدُودِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّ النَّبِيَّ وَ لَا يُحِبُّ الْوَصِيَّ فَقَدْ کذَبَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ النَّبِيَّ وَ لَا يَعْرِفُ الْوَصِيَّ فَقَدْ کفَرَ؛ موسي بن عبد ربه مي‌گويد: از حسين بن علي (عليهماالسلام) شنيدم که در مسجد النبي و در زمان حيات پدرش علي (عليه‌السلام) مي‌فرمود: شنيدم رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمود: اولين چيزي که خداوند عز و جل خلق کرد، حجب بود، پس بر ارکانش نوشت معبودي جز الله نيست؛ محمد فرستاده خداست؛ علي جانشين اوست. سپس عرش را خلق کرد و بر ارکانش نوشت معبودي جز الله نيست؛ محمد فرستاده خداست؛ علي جانشين اوست. سپس زمين را خلق کرد و بر کوه‌هايش نوشت معبودي جز الله نيست؛ محمد فرستاده خداست؛ علي جانشين اوست. سپس لوح را خلق کرد و بر حدودش نوشت معبودي جز الله نيست؛ محمد فرستاده خداست؛ علي جانشين اوست. پس هر کس گمان کند که پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را دوست دارد، اما جانشينش را دوست ندارد، قطعاً کاذب است و هر کس گمان کند که پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را مي‌شناسد و جانشينش را نمي‌شناسد، تحقيقاً کافر است….”185
در اين روايت، پس از تأکيد مکرر بر وصايت و جانشيني اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) بعد از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، تصريح شده است که محبت نسبت به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، بدون محبت به وصي و جانشين آن حضرت يک محبت صادقانه نيست و مدعي چنين محبتي، در ادعايش کاذب است؛ زيرا اگر محبت، صادقانه باشد، يکي از لوازم آن اطاعت محبوب است و کسي که جانشيني حضرت امير را که توسط خود پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) معرفي شده نپذيرد، محبتش نسبت به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) تنها يک محبت زباني است.
همچنين، از عبارت “مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ النَّبِيَّ وَ لَا يَعْرِفُ الْوَصِيَّ فَقَدْ کفَرَ” فهميده مي‌شود که معرفت و شناخت پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، تنها به شناخت شخص و شخصيت او حاصل نمي‌شود، بلکه منظومه‌اي است که يکي از اجزاي آن معرفت نسبت به وصي و جانشين آن حضرت است. بنابراين، شناخت پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) بدون شناخت وصي و جانشين آن حضرت، بر اساس اين روايت، يک شناخت و معرفت ناقص است و صاحب چنين معرفتي گويا خود پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را هم مطلقاً نشناخته است. از همين رو، در اين روايت تصريح شده که چنين کسي کافر است.
بر اساس آنچه گذشت، اين روايت نيز بدون در نظر گرفتن قرائن منفصله، به روشني حکم به کفر آن دسته از مخالفيني مي‌کند که نسبت به جانشيني و وصايت پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) شناخت و معرفت ندارند.
در روايت ديگري از قول رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله) اين‌گونه آمده است: “الْمُخَالِفُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعْدِي کافِرٌ؛ کسي که پس از من با علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) مخالفت کند (درباره علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) اختلاف کند) کافر است.”186
اين روايت در أمالي به شکل فوق نقل شده، اما شيخ حر عاملي (رحمه‌الله) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات به جاي “عَلَي عَلِيِّ بنِ أبِي‌طالِبٍ”، “لِعَلِيِّ بنِ أبِي‌طالِبٍ” نقل کرده است.
اگر روايت را به صورت اول معنا کنيم، مقصود از روايت اين خواهد بود که هر کس در خصوص علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) مخالفت کند، کافر است. روشن است که طرف مخالفت در اين معنا، رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) است؛ يعني کسي که پس از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، با آن حضرت درباره علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) مخالفت کند، کافر است. بر اساس اين معنا، پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) تبيين مي‌کنند که مخالفت با ايشان در زمينه خلافت حضرت امير پس از آن حضرت، موجب کفر است.
اما اگر “المخالف” با “ل” متعدي شده باشد، به اين معناست که هر کس پس از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله)، با علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام) مخالفت کند کافر است؛ يعني طرف مخالفت در اين صورت، خود حضرت امير است و مخالفت نمودن با آن حضرت سبب کفر است.
به هر حال، چه حالت اول درست باشد و چه حالت دوم، نتيجه اين مي‌شود که عدم پذيرش جانشيني حضرت علي (عليه‌السلام) پس از پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) و مخالفت با آن حضرت، حکم کفر را به دنبال دارد.
روايت ديگري که در اين باب مي‌توان به آن استناد نمود، از اين قرار است:
“عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه‌السلام) قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيّاً إِلَى الْيَمَنِ فَأَفْلَتَ فَرَسٌ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ وَ مَرَّ يَعْدُو فَمَرَّ بِرَجُلٍ فَنَفَحَهُ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع قضا و قدر Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق