منابع پایان نامه ارشد با موضوع طبقات اجتماعی، زبان فارسی، نامه نامی

دانلود پایان نامه ارشد

قاضی و متعلقات آن؛
4 ـ در مشایخ و مایتعلق بهم؛
5 ـ در خواجگان و عادات ایشان؛
6 ـ در ارباب پیشه و اصحاب مناصب؛
7 ـ در شراب و متعلقات آن؛
8 ـ در بنگ و لواحق آن؛
9 ـ در کدخدایی و ملحقات آن؛
10 ـ در حقیقت مردان و زنان.
گذشته از این ده فصل رسالۀ تعریفات شامل یک بخش دیگری است به نام«تعریفات ملّا دو پیازه» که آن نیز ملحقاتی دارد و در پایان برخی تعاریف آمده که بقول نویسندۀ بزرگ از«کتب افرنجیّه» نقل شده است(حلبی، 1374: 23 ـ 22).
در رسالۀ تعریفات اولین نکتۀ طنزآمیز که جلب نظر میکند اضافه کردن الف و لام عربی به ابتدای کلمات فارسی است. رک گویی و صراحت بیان نویسنده از دیگر عوامل برجستۀ طنزساز است؛ به خصوص آن جا که رفتارهای خلاف طبقات مختلف را به آنها نسبت میدهد یا به آنها توهین میکند مثلاً در تعریفات«قاضی و ما یتعلق به» میگوید: «القاضی: آن که همه او را نفرین کنند؛ المنلفه: دستار قاضی؛ الوکیل: آن که حق را باطل گرداند؛ الرشوه: کارسازی چارگان؛ السّعیه: آن که هرگز قاضی نبیند؛ الحلال: آن چه نخورند؛ المال الایتام و الاوقاف: آن چه برخود از همه چیز مباحتر دانند…» در بعضی از کلمات و تعریفات تشبیه بلیغ با هدف بیانی طنزآمیز به کار رفته است مانند: «عتبه الشیطان: آستانۀ او (قاضی)؛ حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متواری میگردد و به شکل آدمی باشد؛ الیأجوج و المأجوج: قوم چنگیز که به ولایتی متوجه شوند..» گاهی همۀ طنز از طریق بیان صفتی ناخوشایند یا نفرین کردن بر کسی یا گروهی ایجاد شده است(همایی، 1389: 156).
5ـ 1ـ 5ـ عناصر طنز در رسالۀ صد پند
این رساله کوچک که ریشنامه نامیده میشود دارای صد پند شیرین حکیمانۀ طیبتآمیز است که عبید در سال 750 انشاء کرده است. عبید در این رساله جد وشوخی ابتذال و انتقاد شدید و طنزآمیز را درهم آمیخته. گاهی واضحات را توضیح میدهد و گاهی نکات بلند تجربتآمیز میگوید که هر عبارتی از آن پس از خواندن و اندیشیدن کتابی بزرگ بدست توان آورد. نمونههایی از هر دو گونه: «ای عزیزان عمر غنیمت شمرید؛ وقت از دست مدهید؛ عیش امروز بفردا میندازید؛ برخودپسندان سلام مدهید»، اما گاهی نکات بلند اجتماعی و انتقادی را در عبارت کوتاهی بیان میکند: «تا توانید سخن حق مگویید تا بر دلها گران مشوید و مردم بی سبب از شما نرجند» بحث بیشتر دربارۀ مندرجات این رساله در جای خود آمده است(حلبی، 1374: 28 ـ 27).
در رسالۀ صد پند عنصر غافلگیر کردن مهمترین عامل طنزساز است. نویسنده پس از بیان چند جمله که به طور کلی نصیحتآمیز است ناگهان به یکی از طبقات اجتماعی حملهور میشود و به رسوا کردن یا توهین به او میپردازد یا به واقعیتی خلاف اخلاق اشاره میکند. این رساله به طور کلی نکتۀ جدید طنزآمیزی نسبت به آثار قبلی ندارد. برای مثال در ابتدای رساله جند جمله میآورد که خواننده فکر کند جدی است«ای عزیزان! عمر غنیمت شمارید؛ وقت را از دست مدهید و..» همین طور ده جمله را پشت سر هم میآورد و خواننده را سرگرم این جملههای به ظاهر جدی میکند اما در جملۀ یازدهم ناگهان میگوید: «طمع از خیر کسان ببرید تا به ریش جهانیان توانند خندید؛ در گرد در پادشاهان و اتباع ایشان مگردید و عطای ایشان به لقای دربانان ایشان بخشید» او با بیان این جمله که «دو خواجگان و بزرگان بی مروت را به ریش تیزید» خواننده را ناگهان از فضای جملات جدی و نصیحتآمیز بیرون میآورد و به فضای جملات طنزآمیز میکشاند. این روش در سراسر رساله ادامه مییابد(همایی، 1389: 150).
5ـ 1ـ 6ـ عناصر طنز در رسالۀ دلگشا
این رساله بزرگترین و مبسوطترین نوشتۀ عبید است. در این رساله این نویسنده شوخ طبع علت پرداختن خود به هزل و طنز را بیان میکندو شک نیست که آنچه در این رساله آورده از ان خود او نیست و به استثنای چند داستان تازی و حدود بیست و هفت قصه که خود ساخته و یا از رویدادهای تاریخی الهام گرفته و در آنها اوضاع زمانۀ خود را با زبردستی منعکس ساخته؛ آنها را یکسره از کتابهای ادبی گذشتگان التقاط کرده و یا از تازی بپارسی برگردانده است؛ جز اینکه در این کار نیز تنها به تقلید اکتفا نکرده است زیرا اولاً: برخی شخصیتهای گذشته را که چندان آشنا نبودهاند به نامهای آشناتری عوض کرده است تا خوانندگان را خواندن و بخاطر سپردن آنها آسان باشد؛ ثانیاً در برگردانیدن آنها به پارسی سره بینهایت استادی نشان داده و این کار البته هنر کوچکی نیست زیرا بسیاری از مترجمان دیگر نیز به چنین کاری دست زدهاند ولی نتوانستهاند ذوق عبید را بظهور برسانند؛ چه به جرأت میتوان گفت که گاهی ترجمههای عبید از متن تازی اصل آنها زیباتر و دل کارگرتر است وانگهی گاهی اصل تازی آنها را در داستانهای تازی خود کوتاهتر کرده و با کاهش و افزایش لازم بر زیبایی و دلانگیزی آنها افزوده است. و همین نکته تسلط او را در زبان تازی و ریزهکاریهای آن آشکار میسازد.
در مقدمۀ این رساله میآید که «فضیلت نطق که شرف انسان بدو منوطست بر دو وجه است: یکی جد و دیگری هزل. و رجحان جد برهزل مستغنی[از بیان] است و چنانکه جد دایم موجب ملال میباشد هزل دایم نیز باعث استخفاف و کسر عرض میشود». و قدما در این باب گفتهاند:
جد همه ساله جان مردم بخورد
هزل همه روزه آب مردم ببرد
اما اگر از باب دفع ملال و تفریح بال چنانکه حکما فرمودهاند: «الهزل فی الکلام کالملح فی الطعام» زمانی به مطالعۀ نوعی از هزل ملتفت شود و قول شاعر را کار بندد که میگوید:
گر چه توحید و بیان در کار است
قدری هم هذیان در کار است
همانا معذور فرمایند که بزرگان ما در این معنی اینقدر جایز دانستهاند. عبید میگوید که داستانهای رساله به دو بخش تازی و پارسی است و شاعر آنها را از خاطر خود و از حافظه بازنوشته است و سخن او نشان میدهد که خواهان« دلی گشاده و خاطری طربناک » است و آرزومند است که «این دو نعمت ایزد همگنان را ارزانی دارد» و این نماینگر آنست که علت هزل سرایی و طنز گویی وی از برای آنست که از درد و فشار روزگار رهایی یابد «بنابراین مقدمه، بعضی نکت و اشارات و حکایات که بر خاطر وارد است در قلم آورد مشتمل بر دو باب: یکی عربی و یکی فارسی و آن را رسالۀ دلگشا نام نهاد چه مطالعۀ این اوراق را دلی گشاده و خاطری طربناک باید. ایزد … این دو نعمت همگنان را ارزانی دارد»(حلبی، 1374: 25 ـ 23).
چند نمونه از رسالۀ دلگشا:
طالب علمی را در رمضان بگرفتند و پیش شحنه بردند. شحنه گفت: هی! شراب را بهر چه خوری؟ گفت: از بهر آن که ممتلی بودم(عبید زاکانی، 1379: 488). در این حکایت آوردن عذر بدتر از گناه باعث طنزآمیز شدن کلام نویسنده شده است. در حکایت زیر نیز به گونهای دیگر از آفرینش طنز روبرو میشویم:
سعدبها هرگز سعدالدین مولتانی را ندیده بود. روزی در راهی بدو رسید و گفت: السلام علیک ای سعد مولتانی! گفت: مرا از کجا شناختی؟ گفت: یعرف المجرمون بسیماهم(عبید زاکانی، 1379: 485). در این حکایت حاضر جوابی و آوردن پاسخ غیره منتظره با تضمین از کلام دیگران و برداشت شخصی از آن موجب طنزآمیز شدن کلام شده است.
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید چگونه است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار میکردند و اکنون نمیکنند! گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه خدایشان به یاد میآید و نه از پیامبر…(عبید زاکانی، 1379: 270).
در مازندران علاء نامی حاکم بود سخت ظالم؛ خشکسالی روی نمود. مردم به استقساء بیرون رفته و چون از نماز فارغ شدند امام بر منبر دست به دعا برداشته و گفت: خدایا بلا و وبا و علا را از ما دفع کن(عبید زاکانی، 1379: 115).
این رساله شامل حکایتهای کوتاه و لطیفههایی است که به دو زبان فارسی و عربی تنظیم شدهاند. عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصرین خود را یاد کرده است وی از نوابغ بزرگان ایران و وجودی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع فارسی زبان، انسان کامل، معرفت خدا Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، روش تحقیق، نهی از منکر، امر به معروف