منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

گيرد دستِ دوست

در پريشان حالي و درماندگي

(71، ح16)

به دريا دَر منافع بي شمارست

وگر خواهي سلامت، بركنارست

(71، ح16)
گفته اند: هر كه خداي را، عزّ و جلّ، بيازارد تا دل خلقي بدست آرد ايزد تعالي همان خلق را بر او بگمارد تا دَمار از روزگارش برآرد.
(74، ح20)

گاوان و خرانِ رنج بُردار

به ز آدميان مردم آزار

(74، ح20)
ابتداي اين حكايت با جملة غافلي شروع شده كه سعدي از ناداني و نا آگاهي زمانه خود مي نالد و چنين يادآور مي شود كه چه نتيجه نابساماني در پي دارد و براي ستمديدگان دل مي سوزاند.
اين حكايت در مورد نكوهش آزار و اذيت گفته شده است و حيوانات را از اين لحاظ مقامي بالاتر داده كه آزاري به كسي نمي رسانند «و به اعتقاد شيخ شيراز، اصل انسانيت مربوط است به رعايت حال مردم و حرمت ايشان.» (ذكر جميل سعدي، 246:1366)

3. افزوني فعل در بيان مفهوم:
«فعل: يكي از اقسام نه گانة كلمه، فعل (كنش) است و آن كلمه اي است كه بر شدن يا بودن يا كاري كردن در يكي از سه زمان دلالت كند.» (قريب، 133:1373)
در حوزه‌ي واژگان، فعل و كاربردهاي ويژه‌ي آن نقش مهمي در آفرينش هنري سعدي ايفا مي كند. سعدي آگاهانه و با استفاده از الگو هاي نحوي، انديشه و عاطفه خود را زيباتر و رساتر بيان مي كند.
در واقع فعل يكي از اركان اصلي و پايه هاي جمله بندي است كه بدون آن جمله ناقص است و مفهوم را به صورت صحيح به خواننده نمي رساند و حذف آن و به كار بردن هنري آن از شيوه هاي هنري كلام است.

خطيبي كريه الصّوت خود را خوش آواز پنداشتي و فريادِ بي فايده داشتي. گفتي نَعيبِ غُرابُ البَيْن در پردة الحانِ اوست يا آيتِ اِنَّ اَنْكَرَ الاَصوات در شانِ او.
مردم قريه بعلت جاهي كه داشت بليّتش مي كشيدند و اذيّتش مصلحت نمي ديدند؛ تا يكي از خطباي آن بوم كه پنهان با وي عداوتي داشت باري به پرسيدن رفتش. گفت: تو را خوابي ديده ام، خير باد! گفت: چه ديده اي؟ گفت: چنان ديدمي كه تو را آوازي خوش بودي و خلق از نَفَست در آسايش بودندي. گفت: اين چه مبارك خواب است كه مرا بر عيبِ خود واقف كردي. معلوم شد كه آوازِ ناخوش دارم و خلق از نَفَسم در رنجند؛ توبه كردم كه از اين پس خطبه نخوانم مگر بآهستگي.
(131، ح12)
در اين حكايتِ نُه سطري از 26 فعل استفاده شده است. اين ويژگي تقريباً در سراسر گلستان مشاهده مي شود. افعال در گلستان بسامد بالايي دارند چون جمله ها در حكايات كوتاه هستند.
التفات، تنوع افعال، كوتاهي جملات ويژگي هايي سبكي است كه باعث پويائي و تحرك نوشته هاي سعدي است. نمونة ديگر حكايت غلامِ دريا نديده است كه 35 فعل دارد.
پادشاهي با غلامي عجمي در كشتي نشست و غلام هرگز دريا نديده بود و محنت كشتي نيازموده، گريه و زاري در نهاد و لرزه بر اندامش افتاد. چندان كه ملاطفت كردند آرام نمي گرفت و مَلِك را عيش از او منغّص شد. چاره ندانستند. حكيمي در آن كشتي بود ملك را گفت: اگر فرمايي من او را خاموش كنم. گفت: غايتِ لطف باشد. بفرمود تا غلام را به دريا انداختند. باري چند غوطه خورد. مويش گرفتند و سوي كشتي آوردند. دست در خِطامِ كشتي زد. چون برآمد به گوشه اي بنشست و آرام يافت. ملك را پسنديده آمد گفت: در اين چه حكمت بود؟ گفت: اول محنت غرقه شدن نچشيده بود و قدر سلامت كشتي نمي دانست. همچنين قدرِ عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.
(64، ح7)
افعال از طريق مجاز و كنايه، معاني متعدّد پيدا مي كنند. مثلاً گرفتن به معاني مختلف به كار رفته است:
پادشاهي را شنيدم كه به كشتنِ اسيري اشارت كرد. بيچاره در حالتِ نوميدي به زباني كه داشت مَلِك را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد.
(58، ح1)
گرفتن در اينجا به معني شروع كردن به كار رفته است.
در اين حكايت هم از بيان فعل و از لحن داستان و حالت اسير متوجه مي شويم كه شروع به ناسزا گفتن به پادشاه مي كند و تنها به يك دشنام بسنده نمي كند بلكه به صورت رگباري و متعدد ناسزا مي گويد.
يكي در صنعت كُشتي گرفتن سرآمده بود چنان كه سيصد و شصت بندِ فاخر بدانستي و هر روز بنوعي كشتي گرفتي. مگر گوشة خاطرش با جمال يكي از شاگردان ميلي داشت. سيصد و پنجاه و نُه بندْ وي را درآموخت مگر يك بند كه در تعليمِ آن دفع انداختي و تهاون كردي. في الجمله پسر در قوّت و صنعت سرآمد و كس را با او مجال مقاومت نبود تا بحدي كه پيشِ مَلِكِ وقت گفته بود: استاد را فضيلتي كه بر من است از روي بزرگي است و حق تربيت و گرنه به قوّت از او كمتر نيستم و به صنعت با او برابرم.
ملك را اين تركِ ادب ناپسند آمد. بفرمود تا مصارعت كنند. مقامي متَّسَع ترتيب كردند و اركان دولت و اعيان حضرت و زورآوران اقليم گرد آمدند. پسر چون پيلِ مست درآمد بصدمتي كه اگر كوهِ آهنين بودي از جاي بكندي. استاد دانست كه جوان از او بقوّت ترست به آن يك بندِ غريب كه از وي نهان داشته بود با او درآويخت. پسر دفعِ آن ندانست بسر درآمد. استاد از زمينش برداشت، به بالاي سر برد و فرو كوفت. غريو از خلق برآمد. ملك فرمود استاد را نعمت و خلعت دادند و پسر را زجر و ملامت كردند كه با پرورانندة خود دعوي كردي و بسر نبردي. گفت: اي خداوند به زورآوري بر من دست نيافت بلكه مرا از علمِ كُشتي دقيقه اي مانده بود و از من دريغ مي داشت. امروز بدان دقيقه بر من دست يافت. گفت: از بهر چنين روزي نگاه مي داشتم كه حكما گفته اند: دوست را چندان قوّت مده كه اگر دشمن گردد بر تو غالب شود. نشنيده اي كه چه گفت آن كه از پروردة خويش جفا ديد:

يا وفا خود نبود در عالم

يا مگر كس در اين زمانه نكرد

كس نياموخت علم تير از من

كه مرا عاقبت نشانه نكرد

(79، ح27)
در اين حكايت سعدي آگاهانه و با استفاده از افعال زياد، حركت و پويايي را به متن مي بخشد و حفظ كوتاهي جملات و خلق ايجاز، توصيفات برجسته، تصوير سازي قوي را به خواننده القا مي كند.
سعدي از جمله شاعران توانمندي است كه شگردهاي زباني را آگاهانه به كار مي گيرد تا به هدف نهايي خود كه سهيم گردانيدن خواننده در انديشه و ظرافت نكته اخلاقي است، برسد. در واقع با كاربرد درست فعل توانمندي زباني را در خلق داستان و بيان مفهوم مورد نظر خود، نشان مي دهد.

1. حذف به قرينه:
در مورد حذف فعل همانگونه كه استاد بهار در سبك شناسي به آن اشاره كرده اند:
«حذف فعل به قرينه از قرن ششم معمول بوده، ليكن رسم جاري آن بوده است كه فعل را در جمله‌ي نخستين اثبات كنند و در ديگر جمله ها حذف، و سعدي هم بر اين سنت جاري رفته است، مگر گاهي فعل را در جملة اول حذف كرده است» (بهار، 136:1373)
مانند:
بامدادان كه خاطر بازآمدن بر راي نشستن غالب آمد ديدمش دامني گل و ريحان و سنبل و ضَيمَران فراهم آورده و آهنگِ رجوع كرده. گفتم: گل بُستان را چنان كه داني بقائي، و عهد گلستان را وفائي نباشد…
(54، ديباچه)
اينكه سعدي در گلستان مكرر فعل را حذف مي كرده است در روزگار او اين شيوه مرسوم بوده و سبك خاص سعدي نيست اما اينكه در دو جمله فعل را حذف مي كرده ( فعل جمله دوم را به قرينه جمله اول حذف مي كرده)، مرسوم نبوده است.

و گاهي با حذف فعل به قرينه، سبك خاص خود را مي نمايد:
طايفه اي دزدان عرب بر سر كوهي نشسته بودندو منفذ كاروان بسته(بودند) و رعيت بُلدان از مكايد ايشان مرعوب(بودند) و لشكر سلطان مغلوب(بودند).
بحكم آن كه ملاذي منيع از قلّه كوهي بدست آورده بودند و ملجأ و مأواي خود كرده(بودند).
(60، ح4)
…نسل فساد اينان منقطع كردن اولي ترست و بيخ و تبار ايشان برآوردن(اولي ترست).
(61، ح4)
…اما بنده اميدوارست كه به عشرتِ صالحان تربيت پذيرد و خوي خردمندان گيرد كه هنوز طفل است و سيرتِ بغي و عنادِ اين گروه در نهاد او متمكّن نشده(است).
(62، ح4)
ملك گفت: موجب گردآمدن سپاه و رعيت چه باشد؟ گفت: پادشاه را كرم بايد تا بر او رعيت گردآيند و در پناه دولتش ايمن نشينند.
ملك را پند وزير ناصح موافق طبع نيامد. روي از اين سخن درهم كشيد و به زندانش فرستاد. بسي برنيامد كه بني عمّش بمنازعت برخاستند و مُلك پدر خواستند. قومي كه از دست تطاول او بجان آمده بودند و پريشان شده، (بودند) بر ايشان گرد آمدند و تقويت كردند تا مُلك از تصرف اين بدر رفت و بر آنان مقرر شد.
(64، ح6)

پادشاهي غلام هرگز دريا نديده بود و محنتِ كشتي نيازموده، (بود).
(64، ح7)
كوتاهي جملات و حذف فعل براي پيشبرد و زيبايي داستان.
افتد كه نديم حضرت سلطان را زر بيايد و باشد كه سر برود و حكما گفته اند: از تلون طبع پادشاهان برحذر بايد بود كه وقتي به سلامي برنجند و وقتي به دشنامي خلعت دهند و آورده اند كه ظرافتِ بسيار هنرِ نديمان است و عيبِ حكيمان(است).
(69، ح15)

گاه نيز از جهت ايجاز، مفعول و فعل، هر دو را حذف كرده است كه رسم نبوده است. و از شگردهاي خاص اوست:
ظالمي را حكايت كنند كه هيزم درويشان خريدي بحَيف و توانگران را دادي بطرح. صاحبدلي بر او بگذشت و گفت:

ماري تو كه هر كه را ببيني بزني

يا بوم كه هر كجا نشيني بكني

حاكم از اين سخن برنجيد و بر او التفاتي نكرد، تا شبي آتش مطبخ در انبار هيزمش افتاد و ساير املاكش بسوخت و از بستر نرمش به خاكستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص در گذار بود و شنيد كه با ياران مي گفت: ندانم اين آتش از كجا در انبار هيزم افتاد. گفت: از دود دل درويشان.
(78، ح26)
گاه فعل بدون قرينه به دليل كثرت وضوح، حذف شده است كه بعضي از اين جملات هم به دليل ايجاز و نداشتن فعل و بار معنايي زيادي را كه دارند و سريع مفهوم و منظور را انتقال مي دهند به صورت ضرب المثل به كار مي روند:
باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده.
(49، ديباچه)
شب را به بوستان با يكي از دوستان اتفاقِ مبيت افتاد: مَوضعي خوش و خرم و درختان درهم، گفتي كه خردة مينا بر خاكش ريخته و عقدِ ثريا از تاكش درآويخته.
(54، ديباچه)
…نه هر چه بقامت مهتر بقيمت بهتر.
(59، ح3)
تربيت عاقلان در او اثر كرده و جهل قديم از جِبِلّتِ او بدربرده.
(62، ح4)
در آن ميان جواني بود ميوة عُنفُوان شبابش نورسيده(بود) و سبزة گلستانِ عذارش نودميده(بود). يكي از وزرا پاي تختِ مَلِك را بوسه داد و روي بشفاعت بر زمين نهاد و گفت: اين پسر همچنان از باغ زندگاني برنخورده(است) و از رَيْعانِ جواني تمتّع نيافته(است).
(61، ح4)
2. جا به جايي فعل:
«سعدي با وجود رعايت از اصول زبان فارسي گاهي در جمله بندي ها به تقديم فعل بر جمله تفنن كرده است، گاهي فعل ها را كه بايستي مطابق قاعده در آخر جمله يا بالاخره بعد از فاعل و مفعول آورده باشد مقدم آورده و براي اين قبيل تقديم و تاخيرها وجهي از لحاظ صنعت و مراعات بلاغت در نظر گرفته است.» (بهار، 134:1373)
تقدم فعل باعث خوش آهنگي كلام شده است و نيز حكايات را به زبان شعر نزديك ساخته است.
گاهي فعل را براي رعايت آهنگ كلام، جا به جا مي كند چرا كه تقديم فعل، جمله را زيباتر و دل نشين تر مي كند:

ملك زوزن را خواجه اي بود كريم النفس، كه همگنان را در مواجهه خدمت كردي و در غيبت نكويي گفتي.
(74، ح24)
در جامع بعلبك وقتي كلمه اي چند بطريق وعظ مي گفتم با قومي افسردة دل مرده راه از صورت به معني نبُرده.
(90، ح10)
گاه فعلي را از لحاظ اهميت دادن به مفاد آن فعل و توجهي كه گوينده به معني فعل مزبور دارد، آن را مقدم مي آورد:» (بهار، 136:1373)
با طايفة بزرگان به كشتي، نشسته بودم. زورقي در پيِ ما غرق شد. دو برادر به گردابي درافتادند. يكي از بزرگان ملاح را گفت: بگير اين هر دو را تا صد دينارت بخشم.
(82، ح35)
هارون الرشيد را چون مُلك مصر مسلم شد گفت: بخلاف آن طاغي كه به غرور مُلك مصر دعوي خدايي كرد نبخشم اين مُلك را مگر به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل، گلستان سعدی، مردم شناسی، کتاب درسی Next Entries منبع پایان نامه درباره حریم خصوصی، حکومت اسلامی، فقهای امامیه، آیات و روایات