منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل، ادبیات عامیانه، کلیله و دمنه، زبان گفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

کنار هر کسی که رد می شوید«بسم الله» گفته و رد شوید. اگر کسی به شما پیله کرد به مقابله با او برنیایید که آشوب بزرگی برپا میشود. (عسکری عالم، 1383: 196).
* اگر کسی یک بار عطسه کند به هنگام مسافرت یا انجام کاری صبر«صور» آمده، باید صبر کند و بعد از گذشتن مدتی کوتاه به مسافرت برود یا کارش را انجام دهد. اگر دو بار یا بیشتر عطسه کند«جخد» آمده باید آن را به سرعت انجام دهد. افرادی که سرما خوردهاند از این قاعده بیرون هستند. (پاپی بالاگریوه، 1387: 347).
*شکستن آینهی مجلس عقد نشانهی سیاه بخت شدن زوجین است. (همان: 347).
* گوش بزرگ نشانه هوشیاری افراد، و گوش کوچک نشانه نادانی است. (همان: 343).
* آدم سر طاس را آدمی با فکر، خوش شانس، با پشتکار و لجباز میدانند. (همان: 343).
* اگر دست راست کسی بخارد چیزی میبخشد. اگر دست چپش بخارد چیزی به او میبخشند. (همان: 344).
*آدم چشم سیاه و چشم آبی را مهربان میدانند و افراد چشم زرد را چشم شور و افراد چشم سبز را بد جنس میدانند. (همان: 344).
* بانگ مرغ نشانهی مرگ و حوادث ناگوار است. (اگر جغد بربام خانهای بنشیند حتماً کسی از اهل آن خانه میمیرد). (همان: 344).
* دختر یا پسری که ابروهای به هم چسبیده داشته باشد، (ابرو پیوندی باشند) با فامیل خود ازدواج میکنند. وکسانی که ابروهایی با فاصله دارند با غریبه ازدواج میکنند. (همان: 344).
* مرد کوسه را حیله گر میدانند. (همان: 344).
* موی سیاه نشانه خوش شانسی، موی زرد نشانه زیرکی و موی قرمز نشانه بدجنسی است. (همان: 344).
* اگر کسی صدایی در گوش راستش طنین انداز شود، از خوبی او میگویند. و اگر گوش چپش صدا کند، از او بد گویی میکنند. (همان: 345).
* اگر قند در چای بیفتد، مهمان سر میرسد. (همان: 345).
* اگر در مراسم فوت کسی، کفشهای افراد را جفت کنند، مردهها بیشتر میشوند.
(همان: 345).
* دست بزرگ نشانه مردانگی و بخشندگی است. پنجهی پای بزرگ علامت زیرکی و هوشیاری است. و پای بلند علامت موفقیت است. (همان: 346).
* شانه کردن مو در شب آدم را غمگین میکند. نگاه کردن آینه در شب و تاریکی موجب وحشت زدگی میشود. جارو کردن در شب برکت را از خانه میبرد. (همان: 346).
* اجنّه بد جنس در زیر ناخنهای کثیف هستند. (همان: 346).
* اگر موی زنی از دیگر موها جدا شود نشانهی رسیدن مهمان فامیل است.(همان: 346)
جان آدمی را پشهای میدانند که هرگاه از بینی خارج شود، انسان میمیرد. (پاپی بالاگریوه، 1387: 348).
* سال سگ آدم سیر نمیخورد. سال موش سال ضرر و زیان است. سال میش گرم است و سال مار سرد است. سال خرگوش کارها بینتیجه است. سال اسب سال خوش آب وهوا و باران زاست. (همان: 348).
* گریه کردن بی دلیل بچه شگون ندارد. (همان: 348).
* خروس سفید را نباید سر برید. (همان: 348).
* مار و سگ هفت جان دارند. (همان: 348).
* اگردر جلوی فرد خرگوشی رم کند، خوش یمن نیست. (همان: 348).
* شب آب خوردن در چشمه باعث مریضی روحی و روانی میشود. (همان: 348).
* اگر کسی بچه گرازی را خفه کرده باشد، توانایی معالجه ی گرفتگی عضلات گردن، کمر، و شانه ها را پیدا میکند. (همان: 348).
باورهای عمومی بسیار زیاد دیگری وجود دارد، که بایستی در دفاتر دیگری به صورت تخصصی به این مهم پرداخت.

فصل چهارم
ضرب المثلها و باور داشتها

ضرب المثلها یا زبان زدها
ادبیات عامیانه بخصوص امثال و زبانزدها که با زبانی شیوا و پرمعنی گفته شده اند، زمانی که مصداق خود را درمورد هرعملی بیان می دارند، حیرت شنونده را در آن دو چندان می کنند. زبان گفتاری این ادبیات عامیانه، دور از هر گزافه گویی است ودرعین سادگی، دارای بار فرهنگی زیادی است.
ضرب المثل دلالت برمفهومی عام دارد و گوینده یا سازندهی اصلی و نخستینِ آن ناشناخته است.(دهگان، 1383: 8).
ضرب المثل ها سروده های زیبایی هستند که از لابه لای گفتارهای ادبی تک چین شده و به عنوان کوتاه ترین جملاتی که بیشترین معانی و مفاهیم را در خود جا داده اند، انتخاب و در مواردی که نیاز به ایجازگویی و تاثیرگذاری آنی باشد، به کار می برند. گاهی نیز مصرعی از شعر شاعران به عنوان ضرب المثل شده است. یک ضرب المثل زمانی به جا، و در موقع لزوم گفته شود، تاثیری می گذارد که ده ها صفحه توضیح و تفسیر به اندازه ی آن کارایی ندارد. در گویش لکی و لهجه لری ضرب المثل ها ی زیادی هست که در هیچ کدام از این ضرب المثل ها، واژه بیگانه وجود ندارد.
این ضرب المثل ها را می توان به دو دسته زبانزدهای لکی و لری تقسیم کرد:
1)زبانزدهای لکی
زبانزدهای لکی خالی از هر گونه واژگان بیگانه می باشد می توان آن ها را به دسته های مختلف تقسیم کرد:

*اشاره به یک داستان
«چو بز ایاس و قیاس».
مانند بز ایاس و قیاس.
در گویش لکی داستان ایاس و قیاس که هر دو برادر بودهاند، معروف است. پادشاه وقت میخواهد هر دوی آنها را بکشد اما بهانهای ندارد. با وزیرش مشورت میکند. وزیر چاره ی میاندیشد و به شاه میگوید: همه مردم را جمع کن و با شهادت مردم یک بز در اختیار ایاس و قیاس قرار بده و به آنها بگو باید این بز را به مدت شش ماه آب و علف بدهید و خوب مواظبت کنید به طوریکه وزن آن در این مدت شش ماه نه کم شود نه زیاد. چنان چه ذرهای وزن بز کاهش یا افزایش یابد، هردو نفرتان را اعدام میکنم. شاه این کار را میکند و از آنها تعهد و امضاء میگیرد. کاری است به ظاهر نشدنی و سخت اما دو برادر هم چارهای میاندیشند. گرگی را به دام میاندازند و در قفس نگهداری میکنند. هر روز به بز کاه و علوفه میدهند و وزن میکنند. به محض اینکه وزن بز اضافه میشد، گرگ را به او نشان میدادند و بز از ترس گرگ لاغر میشد. این کار را شش ماه انجام دادند و با حضور مردم در موقع موعود بز را در ترازو گذاشتند همان وزنی را داشت که روز اوّل تحویل گرفته بودند. حالا این داستان ضرب المثل شده است. مثلاً کسی درحق شخصی کاری انجام داده یا خوبی کرده، ولی گاهی او را تهدید میکند. (دوستی، 1392: 86).
«اَر چی نِیَه در کار دومِهَ چَکَرهَ اَر مَرگ مَخار».
اگر حیلهای در کار نیست این دنبه چرب و نرم در این چمنزار چه کاره است؟ (نجف زاده قبادی، 1391: 137).
این ضرب المثل احتمالاً برگرفته از داستانهای کلیله و دمنه باشد. در گذشتهی دور در اطراف یک ده روبهی زیرک به خوشی و خرمی زندگی میکرد و هر روز با حیلهای به ده دستبرد زده و چند مرغ و خروس را شکار می کرد و روزی خود و بچههایش می کرد. اهالی ده به ستوه آمده، لذا حیلهای ساختند در مرغزاری در مسیر راه روباه به ده، تلهای گذاشته و دنبه گوسفندی را آنجا نهادند تا روباه به سراغ دنبه رود و گرفتار آید. روز بعد وقتی روباه برای گرفتن طعمه به سمت ده حرکت میکرد چشمش به دنبه افتاد خواست برود، اما اندکی با خود اندشید و فهمید که در این کار حیلهای هست و گرنه دنبه چرب و نرم در این مرغزار چکار میکند.
«خر پناه بر خدا گرگ هوارد».
خر پناه بر خدا، طعمهی گرگ شد. (نجف زاده قبادی، 1391: 91).
«زور هی زئلتی داشتو».
با این همه زور کاشکی ذرهای جرأت هم داشتی. (همان: 124).
«دُز وِل که، ویژنگ بگر».
دزد را ولش کن، غربال را بگیر. (دوستی،1392: 91).
1-2) اشاره به یک ماجرای تاریخی
گاهی یک ضرب المثل به یک ماجرای تاریخی اشاره دارد و وقتی کسی آن مثل را میگوید، مجبور است برای روشن کردن مطلب، ماجرایی که این مثل را به وجود آورده بیان کند.
«نون حور منین گالاون جافر».
از سفره من نان میخوری و چوپان جافر هستی.
حدود 400سال پیش در منطقه دلفان شخصی به نام قباد زندگی میکرد که امروزه اعقاب او را به نام طایفه اولاد قباد میخوانند. یکی از پسرانش به نام جافر، شخصی پر ادعا و بلند پرواز بوده، چون با بزرگان و خوانین همنشین بود و اکثر مواقع بزرگان مهمان او بودند لذا در این مواقع به چوپانانش برای صرف ناهار و یا شام به خانه برادرش «کرم ویس» که همسایه او بود، می فرستاد. برادرش از ترس جافر مجبور به تهیه غذا برای چوپانانش می شد و جرأت اعتراض نداشت. لذا با کنایه به چوپانان می گوید: …(نجف زاده قبادی، 1391: 127).
این ضرب المثل را زمانی میگویند که کار را برای شخص دیگری انجام شود و کسی دیگر مجبور است که مزدش را بدهد.
1-3) بیانگر شیوه زندگی در لرستان
«مِه خونی، تو خونی، کی ایله بِرانِه».
من و تو هر دو خان باشیم، پس چه کسی ایل را به منزل میرساند. (دوستی،1392: 79).
در زمان ایل و کوچ دو کس بهترین و بدترین سمت را داشتند. «ایل خان»و«ایل ران» ایل خان رئیس ایل بود و دستور میداد. ایل ران مردی بود چابک که با چوب دستی چهارپایان حامل اثاثیه را میراند و به مقصد میرساند و حکم یک کارگر و نوکر را راشت.
این ضرب المثل در موردی گفته میشود که کوچکتر به حرف بزرگتر اعتنا نکند. کارگر دستور کار فرما را اجرا نکند.

1-4) مصداق یک ضرب المثل فارسی
«باوه مردیه مکومی، آش و گوشت هور نمکومی».
پدر مرده آرام شده، آنکه در سفره عزا سیر خورده هیاهو دارد و آرام نمیشود. (نجف زاده قبادی، 1391: 131).
مصداق:
کاسه داغتر از آش
«دُما وارون کَپنَکی».
بعد از باران، لباس نمدی پوشیدن: (دوستی، 1392: 77).
مصداق:
نوشدارویی بعد از مرگ سهراب.
«دِتی که دا تعریف مکیتی مر هالو بوازتی».
دختری که مادرش تعریفش کند کسی با اون ازدواج نمیکند، مگر داییش.
مصداق:
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. (نجف زاده قبادی، 1391: 122).
«نه دو بکه ای کاسم، نه کاسم بشکن».
نه دوغ در کاسه ام بریز، نه کاسه ام را بشکن. (دوستی،1392: 83).
مصداق:
مرا به خیر تو صلاحی نیست، شر مرسان.
«وِتن اَ دار چات مکوین؟ وِت: مِشتی تَوَر ای وِژمه».
به درخت گفتند: چرا میافتی؟ گفت: دستهی تبر، از جنس خودم است. (دوستی، 1392: 92).
مصداق:
از ماست که بر ماست.
«رازیونم ها بارِر دِلمَه میژی».
کوله بارم پر از رازیانه است و دل درد دارم. (نجف زاده قبادی، 1391: 146).
مصداق:
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.
1-5) در قالب دعا و نفرین
«خواوَه خواو بچی».
خواب به خواب بری. (عسکری عالم، 1383: 123).
نوعی نفرین است به معنی اینکه بمیری.
«کویت بووه کوچک».
کوهسارت سنگلاخی شود. دچار سختی شوی. (نجف زاده قبادی، 1391: 158).
«دا رو روت اَرُن نکی».
مادرت عزا دارت نشود. (رحیمی عثمانوندی، 1379: 228).
دعایی است که به ظاهر شبیه نفرین است.
1-6) بیانگر رسم و رسومی در لرستان
«گیس مِی ار سَر لَش بورینی».
گیسوان را باید بر سر جنازه برید. (دوستی، 1392: 81 ).
لک زبانان هنگامی که عزیزی را از دست میدهند بر روی جنازه موهای خود را میبرند و برمچ دست میبندند.
به معنی این است که کار را باید به موقع انجام داد.
«مِنگا مِرد واری بِرّیا».
ماده گاو مرد، تعاونی شیرقطع شد. (همان: 94).
در بین عشایر رسم است که چند خانوار با هم شیرهایشان را نوبتی به یک خانوار میدهند تا مشک بزند. این رسم را «واری» یعنی نوبتی، میگویند. این خانوار ها هر روز غروب همه شیرهایشان را با تکه چوبی که به آن «لَلَه» میگویند، اندازه میگیرند. به این طریق کسی که شیر بیشتری دارد مدت زمان بیشتری مشک میزند.
این ضرب المثل زمانی به کار

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع اعراب و اسرائیل، طبقات اجتماعی، رباعیات خیام، دوره مشروطه Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ضرب المثل